دانلود تحقیق با موضوع امام حسین، امام حسین(ع)، فقهی و حقوقی، نهی از منکر

دانلود پایان نامه ارشد

امام حسین(ع) در منزل ثعلبیه و زباله بود که خبر شهادت مسلم قطعی شد، با این حال به حرکت خود ادامه داد. آیا ادامه حرکت با موازین فقهی و حقوقی خروج سازگاری دارد یا نه؟ البته سختی پاسخ به این سؤال بیشتر تا جایی است که امام با لشکر حرّبن یزید ریاحی برخورد میکند، زیرا از آن جا به بعد قضیه فرق میکند؛ به عبارتی محطّ اصلی سؤال، دلیلِ ادامه سفر حضرت از منزل ثعلبیه تا منزل «شراف» یا «ذی حسم» است. این فراز از واقعهی بزرگ عاشورا مُستمسک مناسبی است برای آنانی که قیام حضرت را بر اساس دستوری الهی و محرمانه از طرف خداوند میدانند، چون میگویند: آن نظریهای که در صدد توجیه و تحلیل این حرکت بر اساس قواعد و مقررات فقهی و معمولی است، حداکثر تا این جا را درست میکند، امّا از این به بعد را چه پاسخ میدهد؟ نویسندهی کتاب «حسین(ع) شهید آگاه» مینویسد:
«این موضوع، وصولِ خبر شهادت مسلم و هانی با آن وضع دل خراش است. در این جا اگر مقصد
کوفه بود، معلوم شد که رفتن به کوفه امکان ندارد و اگر غرض تأسیس حکومت به اتکای نیروی
نظامی کوفه بود که هم از میان رفت. علی الظاهر فوراً باید از همین جا مراجعت کند و یا برنامه عقلایی و منطقی دیگری را اعلام کند. این جا پروندههای موضوع همه باید باز و رسیدگی شود و نظر
بزرگان بنی هاشم مانند این عباس و محمد حنفیه و دیگران باید تأیید شود، زیرا احتمال تأسیس
حکومت غیر عقلایی و به نسبت یک درصد بلکه کمتر بود… (صافی، 1388ه.ش، ص333)
استاد مطهری نیز میگوید: «مسئله همراه آوردن زنان و کودکان با خود در سفری پرخطر که در همان وقت، عقلایی که بر محور حفظ جان اباعبدالله و اهل‌بیتش قضاوت میکردند این کار را جائز نمیشمردند و حتی پس از شنیدن خبر قتل مسلم و قطعی و مسلّم شدن سرنوشت، باز هم لااقل این کار را نمیکند که اهل‌بیت را به مدینه برگرداند. (مطهّری، 1382ه.ش، ج3، ص348)

این نکته را بعضی از نویسندگان غیر مذهبی عرب نیز متذکر شدهاند: او میتوانست روزی که خبر اعدام مسلم را شنید از سیاست کنارهگیری کند و در گوشهی امنی عزلت گزیند، امّا چنین گریزی با طبیعت وی که هر چه دور و بر خود را طرد میکرد و حاضر بود دامنهی این طرد را تا اقصا نقاط ممکن امتداد دهد متضاد بود. پس از نافرجامی مأموریت مسلم، حسین میدانست که شورشش به شکست خواهد انجامید. امّا این را نیز میدانست که اگر بخواهد امت اسلامی را منقلب کند این فداکاری لازم است… (شرقاوی، بی‌تا، ج2، ص60)
قائلان به تکلیف الهی و سرنوشت محتوم امام حسین(ع) در نهایت میخواهند بگوید: نامهی مسلم به امام منفی بود، امّا امام به دنبال سرنوشت حرکت میکرد و به طرف کوفه میرفت و در کربلا مستقر شد. پس خبر شهادت مسلم، نامه او و دیگر چیزها تأثیر واقعی در حرکت نداشته است. لذا از نظر ایشان این
مقطع، جزیی از کل به هم پویسته است و از دیگر مراحل جدا نیست. (میراحمدی‌زاده، 1387ه.ش، ص300)
شیخ مفید در ارشاد به مشورت امام با خانواده و برادارن مسلم بعد از شنیدن خبر شهادت مسلم اشاره میکند که آنها گفتند: به کوفه میرویم؛ یا به آنچه میخواهیم دست مییابیم یا به شهادت میرسیم. (شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص85) امّا آیا این را میتوان اماره‌ای بر احتمال عقلایی پیروزی گرفت؟ اگر صحبت‌های امام با حر و عمر سعد در مراحل بعدی مبنی بر بازگشت نبود و اگر منطق حرکت امام از مکّه به کوفه نیز روشن نبود توجیه این مرحله از مسیر طبق چارچوب در نظر گرفته شده، بسیار بعید بود و منطق حرکت به سمت سرنوشت، گرچه به شهادت منجر شود قویتر مینمود. اگر امام هنوز امید به پیروزی داشت، چرا بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم فرمود:
«اینک هر یک از شما که بخواهد برگردد آزاد است و از سوی من پیمان و عهدی برگردنش نیست.» (همان، ص87)
اگر احتمالی به پیروزی بود لازم بود آن را مطرح کند که مثلاً درست است مسلم کشته شده، امّا ما به کوفه امیدواریم؛ چه بسا با مختصر درگیری و جنگ اوضاع را به نفع خود تمام کنیم، ولی شاید هم
موفق نشوم.
البته این احتمال هست که عدهای خصوصاً آنهایی که از مکّه و در بین راه به حضرت ملحق شده بودند، امید داشتند بدون وجود کمترین مانعی وارد کوفه شوند و به راحتی بتوانند آن جا را تسخیر و از حکومت عادلانه حسین‌بن‌علی(ع) بهره ببرند و در دراز مدت نیز به همراهی کوفیان، مشکلات جنگها را به سامان رسانند، لذا آن حضرت خواست این توهّم را باطل سازد نه این که امیدی به پیروزی نداشت. این احتمال، قابل توجه است و باید این مرحله از قیام را با احتیاط بیشتری دنبال کرد.
بعضی نیز در این جا نظر سومی داده و توجیه این مرحله را مربوط به اوصاف شخصی حضرت دانسته‌اند. نویسندهی کتاب «تفکر نوین سیاسی اسلام» از قول محمد کامل بنا این چنین نقل میکند:
«حسین مسئول شتاب در گشودن باب مخاصمه با یزید شناخته میشود… بنابراین حتی اگر نتیجه
کاوشهای مسلم در کوفه هم منفی بود، باز حسین به لشکر کشی خود ادامه میداد… حسین در هر حال به شورش میپرداخت، زیرا که او نوهی پیامبر و پسر علی، شهسوار قریش و فاتح بدر بود. (ر.ک: عنایت، بی‌تا، ص262)
بعضی که نخواستهاند از آن چارچوب ضابطه مند از ابتدای حرکت دست بردارند، آشکار گفتهاند: اگر امام حسین(ع) آزادانه وارد کوفه میشد، حکومت تحت رهبری آن حضرت متشکل میشد بلکه جمعیت دیگری هم به علت محبوبیت عمیق امام به وی ملحق میشدند و نیروهای بصره هم که امام حسین قبلاً از آنان دعوت کرده و آماده بودند به نیروهای کوفه میپیوستند. در این صورت امید پیروزی کاملاً به موقع بود. زیرا با کشته شدن یک نفر فرمانده یعنی مسلم بن عقیل شکست نیروهای امام قطعی نبود چون فرماندهی حقیقی همهی نیروهای ملی عراق خود حسین‌بن‌علی(ع) بود و با وارد شدن آن حضرت به کوفه امید این بود که ارتش امام، نیرومندتر از سابق گردد یا لا اقل با همان وضع سابق هستهی مرکزی نیروهای حسینی را تشکیل دهد و آمادهی اقدام گردد و… (صالحی نجف آبادی، 1386ه.ش، ص218)
آنان خواستهاتند منطقِ خروج مشروع و صحیح را مطرح کنند که حتی در این مرحله نیز شرایط و
زمینههای مناسبی دارد که میتوان محملی حقوقی برای آن یافت. از طرفی، شاید بتوان گفت امام وارد ماجرایی شده بود که بیرون آمدن از آن به راحتی امکان پذیر نبود؛ بدان معنا که شروعش به دست وی بود، ولی پایانش چنین نبود. او میدانست مکّه و مدینه دیگر امن نیستند و برگشتن از این جا مشکلی را حل نخواهد کرد. از همین رو در بطن عقبه قبل از برخورد با لکشر حرّ فردی به نام عمروبن لوزان از قبیل بنی عکرمه وقتی می‌فهمد مقصد کوفه است از حضرت میخواهد برگردد و حضرت جواب میدهد: اینها دست از من بر نمیدارند. مگر این که خون مرا بریزند. (مفید، بی‌تا، ج2، ص76)
به هر تقدیر، مجموعه این نکتهها مانع از آن میشود که ما بتوانیم به تحلیلی روشن و درست دست یابیم. از این رو حرکت به سمت کوفه را میتوان بر چند فرض استواردانست:
1) سرنوشتی الهی و محتوم که حضرت با آگاهی به سمت آن میرفت؛
2) میخواست به مشورت با بستگان عقیل احترام گذارد؛
3) امید به پیروزی داشت و شکست، قطعی نشده بود؛
4) میدانست راهی جز این ندارد و دیگر جایی برای او منطقهی امن نیست و باید حرکت به سمت کوفه را ادامه میداد (همان سرنوشت محتوم با تحلیلی دنیایی)؛
5) رفتاری کاملاً شخصی و ذوقی بود.
مرحله دیگر، برخورد لشکر حرّ با امام حسین(ع) و اصحاب او است. در این جا برای حضرت یا دست کم برای همراهان ایشان کاملاً روشن شد که حکومت قصد دارد با تمام توان، جلوی این حرکت را بگیرد و قضیه بسیار جدی است. از این جا به بعد را میتوان در چارچوب مسئله فقهی خروج بهتر تحلیل کرد. پس سؤال این است که امامی عادل با توجه به شرایط و امکانات فراوان، دعوت مردمی را استجابت

کرده و حکومت وقت نیز فاقد عنصر مشروعیت است. حال که زمینه و امکانات قطعی از بین رفته است، آیا خروج توجیهی دارد؟
در ظاهر، استراتژی امام از این لحظه تا قبل از شروع جنگ تغییر میکند. امام میداند رفتن به کوفه در شرایط فعلی دیگر صلاح نیست و به نوعی این، تسلیم شدن نزد حکومت است. فهرست این استراتژی تا قبل از جنگ بدین قرار است :
1) درخواست کمک از سپاه حر برای عملی ساختن قصد اولیهی خویش؛ این شاید قرینهای باشد امام(ع) امید به پیروزی داشته، علاوه بر این که دعوت از آنهایی است که نامه نوشتند یا افراد جدیدی برای اقامهی معروف و نهی از منکر و خروجی مشروع.
2) حضرت در ادمه فرمود: در صورتی که فرض اول را قبول نکنند او به همان جایی بر میگردد که آمده است؛ پس موضوع خروج از نظر امام خاتمه یافته است. حال اگر گفته شود که در تحلیل دلیل ادامه سفر به کوفه ناامنی مدینه و مکّه مطرح شد، پس چرا حضرت میخواهد برگردد، جواب آن روشن است،
زیرا امام با تضمین حکومت قصد داشت برگردد و این نوعی قرارداد بین او و حکومت شمرده میشد، لذا حرّ جواب داد: «من اجازه ندارم باید ببینم بالاتر از من چه میگوید؟»

3) تأکید بر بازگشت بعد از نماز عصر با همان تحلیل فوق؛ از این رو حرّ از امام میخواهد مسیر نه
به سمت کوفه باشد و نه مدینه، بلکه مسیر سومی‌باشد تا او بتواند با ابن زیاد مکاتبه و قضیه را با صلح تمام کند. امام نیز قبول کرد و دو سپاه با فاصلهای مشخص شروع به حرکت کردند. همه منتظر جوابند، آیا حکومت، خواست امام را مبنی بر بازگشت قبول میکند یا نه؟
4) نامهی ابن‌زیاد در منطقه نینوا به حر میرسد: «بر حسین سخت گیر و در بیابانی بیآب و علف و بیپناه فرودش آر». پس امام در موقعیتی قرار گرفت که راضی بدان نبود.
5) وقتی در همین مکان زهیر بن قین از امام میخواهد که با لشکر حر درگیر شوند و آنان را نابود کنند، چون پشت سر آنها لشکر عظیمی است، حضرت میفرماید: «ما کنت لابدأهم بالقتال؛ من هرگز نمی‌خواهم شروع کننده جنگ باشم».
این جمله نیز بار فقهی فراوانی دارد. امامی که از مکّه حرکت کرده و هزاران نفر از کوفیانِ مسلح نامه نوشتهاند که او را در جهاد یاری کنند در این جا نمیخواهد جنگی راه بیندازد. زیرا منطق حقوقی که در مراحل قبل وجود داشت الآن مفقود است.
6) فرستاده‌ی عمر سعد خدمت حضرت میرسد و از حضرت سؤال میکند که چرا آمدهاید؟ حضرت می‌فرماید: «اهل شهر و دیار شما برای من نامه نوشتند که اینجا بیایم، حال اگر شما کراهت دارید، برمیگردم. (مفید، بی‌تا، ج2، ص85)
7) وقتی امام دید عمر سعد با لشکرش وارد نینوا شدند، حضرت پیغام فرستاد: «من میخواهم تو را ببینم». (مفید، بی‌تا، ج2، ص85) به روایت طبری از ابومخنف، این دیدار سه یا چهار مرتبه اتفاق افتاده است. (طبرى، بی‌تا، ج5، ص414) پس از این دیدار، عمر سعد نامهای به عبیدالله مینویسد:
«حسین میخواهد یا به همان جایی برگردد که آمده، یا به یکی از مرزهای کشور مسلمان یا این که یزید را ببیند، دست در دست او گذارد تا آنچه بین او و یزید است بررسی کند و به مذاکره و بحث نشیند.» (طبرى، بی‌تا، ج5، ص414)
شیخ مفید نیز عین همین مطلب را آورده است. (مفید، بی‌تا، ج2، ص87) اگر در قسمتِ اخیر نامهی عمر سعد شک کنیم، چنان که بسیاری بر این بخش انتقاد کرده و آن را نادرست دانستهاند، (صافی، 1388ه.ش، ص320 به بعد) امّا بخشهای اولی نامه را قرائن قبلی تأیید میکند. مضافاً اگر امام قرار بود دست در دست یزید بگذارد، همین جا با عبیدالله و فرستاده او بیعت میکرد. به هر حال، جواب عبیدالله دو نکته اساسی را در برداشت: تسلیم ذلیلانه یا جنگ. امام جنگ را برگزید.
8) امام در شب عاشورا از اصحاب خواست که آزادانه او را ترک کنند و بیعتی بر گردنشان نیست. این حرکت نیز نشان میدهد که دیگر مسئله خروج کاملاً منتفی است.
9) امام در روز عاشورا طی دو مرتبه سخنرانی، آنان را نصیحت کرد که جنگ نکنند، حرفهایش را بشنوند و در خونریزی نشتابند. (مفید، بی‌تا، ج2، ص97) بنابراین، امام تمام بهانهها را از آنان گرفته است و هنگامی که با اصرار آنان برای جنگ مواجه میشود، میفرماید: «آیا من کسی از شما را

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق با موضوع دفاع مشروع، امام حسین، امام حسین(ع)، نهی از منکر Next Entries دانلود تحقیق با موضوع نهی از منکر، امر به معروف، امام صادق، امام خمینی