دانلود تحقیق با موضوع افغانستان، نفت و گاز، ژئوپلیتیک

دانلود پایان نامه ارشد

وجنگ و جهاد شديدتر بوده است. به طوري که طي اين دوره، تا کنون مديريت آب هيرمند به صورت يک مشکل در مناسبات ايران و افغانستان، مطرح بوده است. به نظر مي رسد که در سالهاي اخير دولت ايران با مشکل تأمين آب سيستان با مسائل پيچيده تري رو به رو شده است. به اين معنا که جنگ داخلي افغانستان باعث شد تا کشاورزان اطراف هيرمند، از بي قانوني و بي نظمي در افغانستان استفاده کنند و با برداشت آب بيشتر از سهم خود باعث شدند تا درياچه هامون ايران ،خشک شود و آب دهي هيرمند دربخش ايراني سيستان به شدت کاهش يابد. در سالهاي حکومت طالبان نيز آب هيرمند به طرف سيستان ايران به طور کلي خشک شد و به يک فاجعه زيست محيطي انجاميد. اين اتهام متوجه طالبان گشت که آنها آگاهانه به دليل تضادشان با ايران عملاً از ورود آب هيرمند به سيستان جلوگيري مي کنند. طالبان خشکسالي را بهانه مي کردند ولي به ظاهر اين بهانه ها در ايران خريداري نداشت.

 ب)پس از 11 سپتامبر:
در شرايط کنوني، دولت موقت و انتقالي پس از سقوط طالبان رويه بهتري در پيش گرفته است. با ارتقاء مناسبات ايران و افغانستان و همکاري ايران در تمام زمينه ها با دولت افغانستان و ديدارهاي متعدد رؤساي جمهور اسلامي ايران و افغانستان، دولت افغانستان درمقاطعي اجازه داده است که رودخانه هيرمند در مسير طبيعي خود جريان يافته و به ذخيره سازي آب در زابل کمک کند. اما طرح مسئله هيرمند در يک کميته مشترک توسط ايران، پاسخ شفاف و قانع کننده اي از سوي افغانها در برنداشته و همچنان به صورت چالشي نهفته باقي مانده است. با اين حال اجازه جريان طبيعي رودخانه هيرمند در برخي مقاطع توسط افغانستان، يک تصميم موقت وامتيازي بوده که کرزاي به ايران داده است و هيچ اطميناني براي ادامه اين روند وجود ندارد.
چنان که معلوم است تا کنون به دليل جنگ و بحران در افغانستان هيچ کدام از قرار دادها و توافقنامه ها جنبه اجرايي پيدا نکرده است. مهمتر اينکه حتي در دوره جديد و ثبات نسبي به وجود آمده در افغانستان، باز هم اميدچنداني وجود ندارد که مسئله آب هيرمند به صورتي عادلانه حل شود.
بنابراين اختلافات ايران و افغانستان بر سرحقوق مربوط به آب هيرمند نقش پر اهميت و انکار ناپذيري در مناسبات دو کشور داشته و دارد و مانع جدي همکاري هاي آتي است. در هر حال، دريک قضاوت مقدماتي مي توان گفت که مسئله آب هيرمند به دليل پيامدهاي مخرب زيست محيطي آن در مناطق مرزي دو کشور، به سهولت پيامدهاي امنيتي و سياسي خاص را رقم خواهد زد که غفلت از آن جايز نخواهد بود.

2-2-5- تهديدات ژئواكونوميكي:
مسائل اقتصادي همواره يكي از عوامل اصلي روابط بين كشورها مي باشد. اهداف اقتصادي مشترك سبب همكاري و همگرايي بين كشورها مي شود و بر عكس اهداف اقتصادي متعارض و متفاوت منجر به رقابت بين بازيگران نظام بين الملل به ويژه كشورها مي شود. مسائل اقتصادي و ژئواکونوميکي مرتبط با افغانستنان بسته به شرايط متفاوت دوسوي 11 سپتامبر پيامدهاي متفاوتي براي ايران در بر داشته است.

الف) قبل از 11سپتامبر:
   قبل از 11سپتامبر، نبود دولت مركزي قوي، جنگ داخلي بين گروههاي افغان و بي ثباتي، مسائل اقتصادي افغانستان را در ارتباط با ديگر كشورها تحت تأثير خود قرار داده بود. آنچه در ورابط ايران و افغانستان مهم بود، امنيت مرزهاي دو كشور بود. مسئله انتقال نفت و گاز آسياي مركزي و درياي خزر به سواحل درياي عمان و اقيانوس هند يكي از مباحث عمده در دهه 90 و به ويژه پس از 11 سپتامبر مي باشد. طرح احداث خط لوله گاز ترانس افغان كه گاز تركمنستان را به افغانستان و سپس پاكستان انتقال خواهد داد در دهه 90 در زماني كه طالبان در افغانستان حاكم بودند تصويب شد. مسير ديگر براي انتقال نفت و گاز آسيايي مركزي، مسير ايران بوده كه به خاطر امنيت بهتر و بيشتر در ايران، اين مسير از اهميت ويژه اي برخوردار بود. زيرا اجراي طرح ترانس افغان به علت مشكلات خاص حكومت طالبان مقدور نگرديد و مسير ايران به عنوان تنها مسير نزديك و امن ، منافع بيشتري را براي اين كشور مي توانست در بر داشته باشد. به ويژه كه اهميت ژئواستراتژيكي ايران را دو چندان مي كرد.
يكي از نكات مهمي كه ذهن پژوهشگران را در رابطه با حمايت آمريكا و پاكستان از طالبان به خود معطوف داشته، همين مسئله يعني احداث خطوط لوله نفت و گاز از آسياي مركزي و درياي خزر به افغانستان و پاكستان است. اضطراب دولت پاكستان از چنين طرحي اين بود كه دولت افغانستان مبادا در آينده از لوله هاي نفت و گاز به عنوان يكي از ابزارهاي فشار سياسي عليه پاكستان استفاده نمايد. زيرا در آن زمان اختلافات اين دو كشور روز به روز تشديد مي شد. بنابراين پاكستان در صدد بود با تقويت گروه طالبان و حمايت آمريكا يك دولت تحت نفوذ در افغانستان را روي كار آورد. پاكستان همواره افغانستان را به منزله يك دالان عبور سودمند براي دست يابي به منافع بازرگاني و تجاري كشورهاي آسياي مركزي تلقي نموده است. عبور لوله هاي نفت و گاز آسياي مركزي از افغانستان به سوي بنادر پاكستان درآمد هنگفتي نصيب اين كشور مي سازد.
  اما حمايت آمريکا وپاکستان از طالبان نتيجه مثبتي در برنداشت، زيرا طالبان بيشترباعث گسترش نا امني و بي ثباتي در افغانستان شد و احتمال احداث طرح ترانس افغان را هر چه بيشتر تضعيف مي کرد و در مقابل بر اهميت مسيرايران مي افزود.

ب)پس از 11 سپتامبر:
با حملات تروريستي 11سپتامبر و مداخله نظامي ايالات متحده در افغانستان، علاوه بر مسائل سياسي و امنيتي، مسائل اقتصادي نيز در روابط ايران و افغانستان يا به عبارت ديگر در اهميت استراتژيکي ايران و افغانستان رنگ تازه اي به خود گرفت. طرح احداث خط لوله گاز ترانس افغان بعداز وقفه اي که حکومت طالبان به آن وارد کرد با تهاجم آمريکا به افغانستان در سال 2001 وارد مرحله تازه اي شد. بسياري از تحليل گران مسايل  انرژي اعتقاد دارند که دولت آمريکا پس از سقوط طالبان و  حاکميت ساختار سياسي نزديک با سياست هاي آمريکا در افغانستان در راستاي کاهش وابستگي منطقه به خطوط لوله انتقال انرژي روسيه و محروم کردن ايران از امتيازات اقتصادي و کاهش نقش اين کشور در معادلات منطقه، به بزرگترين حامي اين مسير تبديل شده است.
پروژه انتقال نفت وگاز آسياي مرکزي و درياي خزر در همان حال که يک پروژه اقتصادي است،يک پروژه سياسي هم هست و در نوع خود رقابت هاي عميق و مهمي را در بردارد که ماهيت سياسي دارند. براي فهم اين موضوع بايد به واقعيت هاي متفاوت و اهداف بازيگراني توجه داشت که آشکار و پنهان درگير چنين رقابتي شده اند. آسياي مرکزي، بعد از سقوط اتحاد شوروي، بين پنج کشور ترکمنستان، تاجيکستان، قرقيزستان، ازبکستان و قزاقستان تقسيم شد. درست بعد از اعلام استقلال، رقابت هادر سطح منطقه اي  و بين المللي بالا گرفت. ازاين رو مهم ترين موضوع، خطوط ارتباطي آسياي مرکزي با دنياي خارج بود.
علاوه بر روسيه، مسيرهاي چين، پاکستان، افغانستان و ايران به صورت جدي مطرح شدند. تمامي صاحب نظران و کارشناسان اين واقعيت را قبول دارند که انتقال نفت و گاز آسياي مرکزي به بازارهاي جهاني از طريق ايران با صرفه تر، امن تر و مسير آن کوتاه تر است. به ويژه که ايران مي تواند از دو طريق به طور همزمان به اين نياز آسياي مرکزي پاسخ دهد. يکي بهره گيري از خطوط لوله موجود در ايران است که عمدتاً در مسير شمال-جنوب قرار دارند و نفت ايران را از جنوب کشور به پالايشگاه هاي موجود در مرکز و شمال مي رسانند. دوم مبادله نفت از طريق « سوآپ ». چنان که ايران و قزاقستان توافق كردند بخشي از نفت اين كشور از طريق سوآپ به ايران تحويل داده شود و به ازاي آن به همان مقدار نفت از جنوب ايران به حساب قزاقستان از پايانه هاي نفتي ايران تحويل طرفين معامله قزاقستان مي گردد. اين هردو امکان در مسير ايران وجود دارد وهيچکدام از مسير هاي ديگر ازاين امتياز برخوردار نيستند.

اولویت های منطقه ایی و هویت ژئوپلیتیک ایران
به دليل ماهيت جغرافيايي و ژئوپليتيكي كه منطق هگرايي و سازما نهاي منطقه اي دارند، ايران نيز براي شكل دهي و عضويت در سازمان هاي منطقه اي بايد بر اساس منطق و ديكته هويت ژئوپليتيك خود عمل نمايد. به اين ترتيب شدت وابستگي به هريك از پنج منطقه ژئوپليتيك پيرامون كشور مي تواند شاخص مناسبي براي اولويت دهي به شكل دهي و عضويت در سازمان هاي منطقه اي باشد.

2-3-1- منطقه خاور میانه
خاورميانه محل اتصال قار ههاي آفريقا، آسيا و اروپا است و مه مترين آبراه ها و شبكه هاي حمل ونقل دريايي را دربر مي گيرد. از نظر ژئواستراتژيك نيز منطقه تماس بين ارواسيا و جهان بحري است. اين منطقه به دلايل مختلف سياسي-امنيتي، اقتصادي و فرهنگي)درايسدل و اچ بليك، (22-23, 1369اهميت بسيار زيادي براي جمهوري اسلامي ايران دارد. از نظر سياسي-امنيتي، اسرائيل بزرگ ترين دشمن ايدئولوژيك نظام جمهوري اسلامي در اين منطقه است. همچنين حضور چشم گير قدرت مداخله گر ايالات متحده آمريكا در اين منطقه، امنيت و منافع ملي ايران را به شدت به خطر انداخته است. علاوه بر اين، رقابت با قدرت هاي منطقه اي )تركيه، عربستان و عراق( و بحرا نهاي قومي– مذهبي )كردها( از ديگر عواملي است كه باعث اهميت سياسي-امنيتي خاورميانه براي ايران شده است.
از نظر فرهنگي نيز پيوندهاي مذهبي با مردم عراق و همچنين شيعيان سوريه و لبنان و وجود عتبات عاليات در عراق و سوريه، براي ايران شيعي مهم تلقي مي شود. شكل گيري مفهوم سياسي-مذهبي هلال شيعي در منطقه ناشي از پيوند فرهنگي ميان ايران و شيعيان اين كشورهاست. از منظر اقتصادي نيز كشورهاي منطقه به دليل ويژگي هاي اقتصادي خاص، بازار مناسبي براي كالاهاي توليدي ايران به شمار مي آيند و از پتانسي لهاي مناسبي براي شكل دهي به سازما نهاي اقتصادي برخوردارند. در مجموع مي توان گفت ايران وابستگي ژئوپليتيك بسياري به منطقه خاورميانه دارد.

2-3-2- منطقه خليج فارس
سرتاسر نوار ساحلي شمال خليج فارس كه در تقسيم بندي هاي اخير به عنوان يكي از زير سيستم هاي آسياي جنوب غربي مطرح گرديده محدود به جمهوري اسلامي ايران است. اين منطقه از شمال غرب به كشورهاي عراق و كويت، از جنوب غرب و جنوب به عربستان سعودي، امارت متحده عربي، قطر و بحرين و از جنوب شرق نيز محدود به قسمتي از عمان )المسندم( است )ژئوپليتيك منطقه خليج فارس، 1387 ، ص 3)خليج فارس از نظر ويژگي هاي سياسي-امنيتي و اقتصادي منطقه اي بسيار حياتي براي ايران محسوب م يگردد. وجود منابع عظيم نفت و گاز به همراه حضور قدرت مداخل هگر (آمريكا) و پيمان نظامي–امنيتي آن با كشورهاي منطقه، اختلافات ارضي و مرزي و رقابت با قدرت هاي منطقه اي اهميت اين منطقه را براي ايران دو چندان كرده است. همچنين از آنجايي كه تقريباً تمام صادرات نفتي و اكثر صادرات و واردات غير نفتي ايران از اين منطقه صورت مي پذيرد؛ خليج فارس و تنگه هرمز به عنوان شاهرگ اقتصادي، سياسي و امنيتي ايران محسوب مي شود و در صورت هرگونه بحران در منطقه تاثيرات مستقيمي بر امنيت و منافع ملي ايران خواهد داشت. از نظر فرهنگي، خليج فارس و كشورهاي پيرامون آن بخشي از جهان اسلام را تشكيل می دهند. وجود اكثريت شيعي در بحرين و عراق و اقليت شيعيان در ساير كشورهاي منطقه براي ايران مهم تلقي مي شود. علاوه بر اين، هويت تاريخي منطقه و نام خليج فارس براي اكثريت ايرانيان حساس و مهم شمرده مي شود. به طور كلي، خليج فارس مه مترين منطقه ژئوپليتيك ايران محسوب ميشود و اين كشور وابستگي ژئوپليتيك بسيار بالايي به اين منطقه دارد.
2-3-3- منطقه شبه قاره
منطقه شبه قاره با تاكيد بر دو كشور افغانستان و پاكستان واجد اهميت بسزايي براي ايران است. از جمله دلايل اهميت سياسي-امنيتي اين منطقه براي ايران م يتوان به مرزهاي طولاني با دو كشور افغانستان و پاكستان، وجود اقليت هاي اكولوژيك1 )بلوچ ها( ، ضعف ساختار دولت-ملت و دولت هاي شكننده در اين منطقه، ب يثباتي سياسي، تجارت و قاچاق مواد مخدر و تهديدات ناشي ازآن، بنيادگرايي اسلامي و تروريسم بين المللي، وضعيت

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق با موضوع افغانستان، ساختار فضایی، حل و فصل اختلافات Next Entries دانلود تحقیق با موضوع رادیکالیسم، ژئوپلیتیک، نهادهای اجتماعی