خاورشناسان، کانون توجه، نزول قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌داند. ابو زيد معتقد است‌، قرآن مخاطب خود را از اعتماد کردن بر تأويل‌هاي نظامند‌، منع نکرده است.
ابوزيد از اين‌که يک “نو معتزلي” خوانده شود‌، ابايي ندارد. او در شاهد آوردن بر استدلال‌هاي علمي‌، به نکات بسياري از “معتزليان کهن”‌، اشاره مي‌کند و بزرگان علوم قرآني‌، چون “زرکشي” و “سيوطي” و “عبد القاهر جرجاني” در افکار او هميشه حاضرند. ابوزيد معتقد است‌، نبايد درک از قرآن را‌،تنها در تفسيرهاي به جا مانده از پيشينيان محدود ساخت.279
ابوزيد در مباحث خود مخالفت‌هاي بسياري با انديشه امام شافعي‌،وفات يافته در سال 205 هجري‌،و ابوحامد محمد غزالي‌،وفات يافته در 505 هجري دارد و معتقد است‌،آن دو‌،نقش مهمي در مهجور کردن قرآن در دنياي اسلام داشته‌اند.
ابوزيد‌، منتقد سرسخت پاره‌اي از علماي عوام است و بر اين باور است که آنان سطح قرآن را تا مرتبه تبديل شدن به يک شئ‌، تنزل داده‌اند. او در توضيح انتقاد خود از واژه آلماني Verdinglichung استفاده مي‌كند. واژه‌اي که به معناي “زيوري بدلي براي زنان و تعويذ و افسون براي کودکان” است. او معتقد است‌، براي درک معناي وحي‌، بايد بافت تاريخي متن را مورد توجه قرار داد. او معتقد است قرآن يقينا پيامي آسماني دارد‌، اما چون خط “ينزل اليهم” است‌، ‌خود را بر سطح نظام زباني مخاطب‌، تنزل و تطبيق داده است. ابوزيد به رابطه جدلي “ديالکتيک” بين واقع و متن تاکيد مي‌کند.
او مجازهاي قرآني‌، تشبيهات و استعاره‌هاي آن را متاثر از فرهنگ زمان نزول وحي مي‌داند. او معتقد است براي درک جديد از قرآن نيازمند علم هرمنوتيک‌،‌ معناشناسي‌، ‌نقد ادبي و يا مردم‌شناسي و آنتروپولوژي هستيم.280
محمد ارکون
پروفسور محمد ارکون پژوهشگر معاصر اسلامي از کشور الجزاير‌، جزو ناقدان انديشه ديني است که معتقد است‌،در بهره جستن از شيوه هاي فکري مکاتب غرب در نقد سنت‌، نبايد شتابزده عمل کرد.اين در حالي است که او‌،خود تحت تأثير روش شناسي مکتب فرانسه است و با توجه به سالها تحصيل و تدريس و همنشيني علمي تا فضاي علمي و دانشکاهي آن کشور‌،ناخود آگاه تحت‌تأثير فضاي آن قرار دارد.281
ارکون کانون توجه آن دسته از جوانان مسلمان‌،در دنياي غرب و نيز کشورهاي غربي‌‌‌،درحوزه مديترانه است که به اسلام علاقه‌مند مي‌باشند‌،اما نه با رويکردي سنتي‌، بلکه با نگاهي نو به آموزه اسلام. به ياد دارم زماني که با بسياري از جوانان نو انديش از کشورالجزاير و مغرب سخن مي‌گفتم‌، آن‌ها چنين اذعان مي‌کردند که تجربه بازگشت مجدد به انديشه اسلامي و توجه به اسلام را پس از مطالعه آثار ارکون و آشنايي با ديدگاه هاي او تجربه کرده‌اند.
ارکون را سکولارهاي دين ستيز‌، متهم به آن مي‌کنند‌،که رهيافتش‌، با ديگر اسلام‌گرايان تفاوتي ندارد. از ديگرسو‌، بسياري از اسلام‌گرايان تندرو هم‌، او را به خاطر عقلانيت نقادانه‌اش برنمي‌تابند.
وي در مطالعات اسلامي‌، از روش‌هاي سنتي‌، فراتر مي‌رود و معتقد است بايد شيوه‌هاي علمي جديد در نقد انديشه ديني بهره جست.
شيوه ارکون‌، متفاوت از بسياري از خاورشناسان است‌، بسياري از خاورشناسان و ناقدان انديشه اسلامي در غرب‌، از آموزه‌هاي اسلامي‌، براي رسيدن به پيش فرض انسداد در آموزه‌هاي اسلامي بهره مي‌گيرند‌، در حالي که ارکون‌، نقد را براي رسيدن به چنين رويکردي نمي‌خواهند ‍‍!
او معتقد است بازخواني سنت در نگاه تاريخي‌‌‌، آن هم نه با رويکردي که در مطالعات تاريخي‌‌‌، آن هم نه با رويکردي که در مطالعات تاريخي در دانشکده‌هاي کشورهاي اسلامي معمول است‌، مي‌تواند به فهمي تازه از خردورزي در دايره اسلام بيانجامد. ارکون بيش از آنکه خود را فيلسوف بداند، تاريخ‌نگار مي‌داند. رويکرد انتقادي ارکون به تاريخ و معرفت ديني‌، او را از بسياري از خاورشناسان‌، از يک سو‌، و نيز از بسياري از علماي اسلامي‌، متفاوت کرده است.
او معتقد است‌، نظام سنتي اسلامي در آن بخش‌، به مطالعه پرداخته که پاي متن نگارش يافته و گزاره‌هاي بيان شده در ميان است‌، در حالي که نظام اسلامي بسياري از مناطق نينديشيده و يا نينديشيدني دارد‌، که کدهاي آن‌، در معرفت شناسي جديد و قرائتي انتقادي‌، قابل باز شدن است.
شايد بتوان گفت اين بخش از افکار محمد ارکون‌، شباهت زيادي با مبحث “منطقة الفراغ” آيت الله شهيد محمد باقر صدر دارد‌، با اين تفاوت که بازگشايي “منطقة الفراغ” زنده‌ ياد صدر با استفاده از روش‌شناسي دستگاه اصول فقه در دستگاه سنت انجام پذيرفت‌، اما ارکون از روش شناسي تاريخي‌گري و Fait coraniqeو يا Fait islamiqueو هرمنوتيک استفاده مي‌کند.282
اركون به تاريخ نگاري موجود در بين مسلمانان منتقد است و آن را يا كاملا سنتي مي‌داند و يا متاثر از خاورشناسان و معتقد است از هيچ يك از اين دو‌،نمي توان به برداشتي پويا رسيد.
گزاف نيست‌،اگر گفته شود‌،طرح‌هاي فكري اركون ناتمام است و كلي. به ديگر سخن او بيشتر خود را ملزم به طرح پرسش مي‌كند‌،و نه يافتن پاسخ. شايد در اين روش‌،او مي‌خواهد‌،بيشتر نقش يك پژوهشگر را ايفا كند و نه عالم ديني را‌،‌از همين رو‌،خود را ملزم به طرح پرسش مي‌داند،نه يافتن جواب !
او معتقد به پيچيدگي و وابستگي مفاهيم با يكديگر است. از اين رو مفهومي را به مفهوم ديگر‌،و رهيافتي را به رهيافت ديگر پيوند مي‌زند و انديشه‌هاي تودرتويي مي‌سازد كه گويي يك – فيه ما فيه- است و سرانجام تحليل يافته‌هايش بس دشوار است.اركون الجزايري است. اما از نظر نژادي غير عرب و بربر زاده شده در خانواده‌اي بسيار ساده و روستايي. او در آغاز جنگ‌هاي آزادي‌خواهانه و استقلال طلب كشورش‌،‌براي ادامه تحصيل راهي دانشگاه سوربن پاريس شد.
دوران شكوفايي افكار اركون مقارن با سال هاي 1950 تا 1960 است. سال‌هايي كه نهضتي بسيار مهم در رشته علوم انساني در فرانسه برپا بود. از همين رو‌،اركون با روش‌ها و رهيافت‌هاي گوناگوني چون‌،ساختارگرايي‌،تحليل گفتمان انتقادي‌،زندگي كرده است. او تحت تاثير آن فضا در سال 1970 پايان نامه دكتري خود را زير عنوان انسان گرايي در اسلام‌،با محور قرار دادن افكار ابن مسكويه به پايان برد. بخشي از مباحث آن رساله در سال هاي بعد‌،‌توسط دكتر داوري اردكاني به توصيه دكتر مهدي محقق به فارسي برگردانده شد و در كتاب جاودان خرد به سال 1357‌،در ذيل مجموعه‌اي با همكاري مشترك دانشگاه تهران و دانشگاه مك گيل مونترآل كانادا انتشار داد. آن مجموعه به كوشش دكتر مهدي محقق و دكتر چارلز آدامز انجام مي‌پذيرفت.283
پژوهش درباره مسكويه‌،محمد اركون را به پرداختن به روش‌هاي فلسفي‌،در دوره ميانه اسلامي و نقش حكمت و فلسفه ايراني و يوناني واداشت.او خود را نقادي مي‌داند كه با روش‌هاي جديد علوم انساني و اجتماعي به سراغ خرد اسلامي رفته است.
اركون در تفكر انتقاديش‌،جهان اسلام را به عنوان يك واحد كل ترسيم مي‌كند و بر خلاف عابد الجابري‌،‌قائل به تجزيه بين عرب و ترك و فارس و غير آن نيست. هر چند در خصوص نسبت بين فرهنگ نوشتاري و اخلاق اجتماعي اسلام‌،‌در تعارض با فرهنگ‌هاي بومي و شفاهي مناطق مسلمان نشين و استقامت تاريخي فرهنگ‌هاي شفاهي كه سينه به سينه بين نسل‌ها انتقال مي‌يابد نظرات خاصي دارد. شايد به خاطر آن كه زاده فرهنگ شفاهي بربر يا همان آمازيغ است و آنچه را كه مي‌گويد‌،بيش از آن كه برداشتي علمي‌باشد‌،‌حاصل يك تجربه است.
اركون فراگرد تاريخ خردگرايي را به سه دوره تقسيم مي‌كند‌:
عقل‌گرايي ارسطويي كه بر پايه اصل منطق (امتناع نقيضين) استوار بوده است.
عقل‌گرايي دكارتي و اسپينوزايي كه خروج از حاكميت مطلق‌گراي الاهيات مسيحي را خواهان شد.
عقل‌گرايي پست مدرن‌،كه شعار پايان تاريخ و اصول ترديد ناپذير را سر داد.
اركون معتقد است‌،‌خرد غربي‌،‌به رغم جايگاهي كه دارد‌،خطاهاي بزرگي مرتكب شده و گاه به يك نظام خشك و بي روح تبديل شده است. او تذكر مي دهد كه‌،امثال هيتلر زاده مدرن‌ترين و متمدن‌ترين كشور اروپايي يعني آلمان‌،است! او معتقد است‌،بايد از خطاهاي مدرنيته‌،آموخت و ارزش‌هاي آن را پاس داشت و از تبديل شدن خرد آن به باوري خودبين‌‌‌،خودخواه و فرصت طلب، ‌جلوگيري نمود.284
اركون معتقد است‌،تفاوت جوهري بين منطق حاكم بر اروپا‌،در شمال مديترانه و جنوب آن‌‌‌،يعني كشورهاي اسلامي‌،وجود ندارد ! شايد اين برداشت به خاطر تجربه شخصي اركون باشد. او زاده جنوب مديترانه‌،در الجزاير است اما جواني‌اش را در شمال مديترانه سپري كرده است. اركون معتقد است‌،‌آنچه بين اروپا و دنياي اسلان فاصله انداخته است‌،حوادث تاريخي و جنگ ها است. او آثار خود را به فرانسه مي‌نگارد.
اركون فرآيند سنت اسلامي را اين‌گونه ترسيم مي‌كند‌،دوران نزول قرآن و تشكيل نخستين بستر انديشه اسلامي‌،دوران كلاسيك و خردورزي ديني و شكوفايي علم و تمدن اسلامي و دوران اسكولاستيكي يا آموزش هاي مدرسه اي و تكرار. اركون دوره اخير را بستر ساز انحطاط مي‌داند. اركون قرن نوزدهم ميلادي تا نيمه قرن بيستم را عصر بيداري مي‌داند و دوراني را نيز عصر انقلاب‌ها مي‌نامد و از انقلاب قومي جمال عبدالناصر تا انقلاب اسلامي ايران را نام مي‌برد.
اركون در نقد دين‌،به اين نكته اشاره مي‌كند كه مسيح به زبان آرامي سخن مي‌گفت‌،اما انجيل به زبان يوناني نگاشته شد‌،سپس كاتوليك‌هاي روم آن را به لاتيني برگرداندند و از زمان مارتين لوتر،اين كتاب‌،رنگ زبان‌هاي روز اروپايي به خود گرفت. اركون معتقد است‌،در اين انتقال‌ها، ‌زبان انجيل تغيير كرده است‌،و در هر مرحله‌،‌كدهاي زباني‌،دلالت‌ها و معاني جديدي به آن راه يافته است. اين بر خلاف قرآن كتاب آسماني مسلمانان است كه براساس يك امتياز الاهياتي‌،‌در زبان عربي‌،‌به عنوان ركن ادبيات وحي پايدار مانده است. در ساحت اين دو دين آنچه اتفاق افتاده خود دليل بسيار آشكاري است‌،در رابطه جوهري بين زبان و انديشه‌،اركون معتقد به رابطه بين دين و زبان در سير تاريخ‌،در ذات خويش و فرهنگ زمان است. او به رابطه بين زبان و متن اشاره مي‌كند و زبان را محكوم به ظرف محيطي مي‌داند كه در آن رشد و نمو دارد و در اين خصوص به پروژه مطالعاتي “فان.اس”‌،خاورشناس آلماني‌،كه در سال هاي بين 1991 تا 1997 انتشار و به الاهيات و جامعه در دو قرن نخست هجري پرداخته است‌،اشاره مي‌كند. اركون تفسير قرآن طبري را آغازي بر ارتدوكس گري اسلامي مي‌داند و معتقد است‌،‌مسلمانان پس از اين تفسير‌،‌گمان بردند كه‌،‌فهم صحيح از قرآن در فهم طبري از آن نهفته است‌،از اين رو هر فكري غير از آن را انحرافي و حركتي زنديقانه دانستند.او معتقد است اگر چه زبان قرآن عربي است‌،‌اما كدهاي دلالي و معاني متفاوت از آن در فرهنگ اسلامي در سايه تفاسير گوناگون رخ داد.
او سير تاريخ اسلام را پر از پيچيدگي و پر از جدال‌هاي فكري و سياسي مي‌داند و معتقد است در اين جدال ها عده اي بر آن شدند تا تعاريف خود از اسلام را‌،تعريفي رسمي قلمداد كنند و ديگران را به حاشيه برانند.285
اركون معتقد است تاريخ قرن سيزدهم تا نوزدهم ميلادي‌،كه به عصر انحطاط شهرت يافته‌،بايد بازخواني شود تا معلوم شود كه چگونه‌،خرافه جاي انديشه را گرفته است.
در دو دهه گذشته آثار بسياري از محمد اركون به زبان عربي برگردان شده است و مجامع علمي ايراني نيز كم و بيش او را مي‌شناسند.
او در دانشگاه‌هاي معتبر فرانسه همچون سوربن‌،ونسن و ليون‌،سمت استادي داشته است و مدتي هم در موسسه مطالعات اسلامي اسماعيليه لندن‌،به كار پژوهشي پرداخته است. در حال حاضر اركون‌،‌بازنشسته است و بيشتر به تحقيق مي‌پردازد.
حسن حنفي
متفكر اصلاح طلب و استاد فلسفه در 1935 در دودماني مصري زاده شد. در 1956 به درجه كارشناسي فلسفه از دانشگاه قاهره نائل آمد و دكتراي فلسفه را در سوربن و در 1966به پايان رسانيد. در سال‌هاي (1956-1966) در پاريس در مدرسه زبان‌هاي خارجي‌‌‌،عربي تدريس مي‌كرد.در بازگشت به مصر در دانشگاه قاهره ابتدا تفكر مسيحي در قرون وسطي و سپس فلسفه اسلامي تدريس كرد و به عضويت دانشكده فلسفه آن دانشگاه درآمد.او همچنين در بلژيك (1970)‌‌‌،آمريكا (1971ـ1975)‌‌‌،كويت (1979)‌‌‌،مراكش (1982-1984) ودر چند

پایان نامه
Previous Entries ساختار زبان، زبان قرآن، فرهنگ و تمدن Next Entries قرائات سبعه، زبان فرانسه، سازمان ملل