حکمت اشراق، شناخت انسان، فلسفه مشاء

دانلود پایان نامه ارشد

است و تمامي حوزهي فکري و عملي انسان207 را دربرميگيرد و اگر اين ميزان سست شود ستونهاي بشر خدشه پيدا ميکنند و انساني چنين متزلزل در بديهيترين و سادهترين امور خود دچار شک و شبهه گرديده و توانايي يک گام کوتاه را نيز ندارد. و لذا بايد محتواي اين تجارب را تحليل نمود. به نظر ميرسد محتواي اين تجارب ميتوانند به سه گونه فرض شوند:

تجارب:
عقلپذير

عقلگريز

عقلستيز
آنچه مسلم است تجارب عقل پذير اموري مسلم هستند و در تمامي208 تجارب وجود دارند. اين نوع تجارب را نيز ميتوان به دو دسته تقسيم نمود. تجارب موافق با اصول اوليهي عقل و تجارب موافق با اصول ثانويه و احکام نظري و کسبي عقل. به نظر ميرسد که هر دو نوع اين تجارب وجود دارد و شهود احکامي مطابق عقل در اختيار انسان ميگذارد.
نوع دوم که تجارب عقل گريز است نيز نه تنها امکان وجود داشتهاند، بلکه وقوع خارجي نيز يافتهاند. زيرا صاحبان اين تجارب ادعا ميکنند که داراي تجاربي بودهاند که عقل عادي و عرفي بشر به آنها دسترسي نداشته است. اما اين به چه معناست؟ آيا به اين معناست که عقل هرگز به آنها را نخواهد يافت و در صورت آمدن ميزان عقلي نميتوان آنها را مورد سنجش قرار داد. جواب منفي است. زيرا عقل در تمامي شؤون بشري راه دارد و پس از تکامل و گسترش معلومات ميتواند در تمامي زمينهها اظهار نظر کند. و لذا ميبينيم که گزارشات اوليهي عرفاء پس از مدتي مورد تأييد عقلاء قرار ميگيرند.
اما نوع سوم که تجارب عقل ستيز باشد مهمترين قسمت بحث است. برخي وجود چنين تجاربي را ادعا کردهاند، اما به نظر ميرسد اين قسم وجود نداشته باشد. آنچه از تعارضات و تناقضات در گزارشات عرفاء به چشم ميخورد همگي تعارضات ظاهري و قابل رفع هستند و اگر چنين نبود بايد توجيه عقلاني شوند. زيرا معيار عقلي هرگز تخصيص پذير نيست و در تمامي زمينهها معتبر ميباشد. مهمترين توجيهاتي که به نظر ميرسد از اين قبيلاند:
1- اين تعارضات ظاهري بوده و با اندک تأملي ميتوان اين تعارضات را برچيد و بين محتواي گوناگون سازش برقرار کرد.
2- برخي از اين تعارضها براي وجود اختلاف در مرتبهي کشف عارف است. و لذا عرفاء در مراحل بالاتر اموري را درک ميکنند که با درک عرفاء پائينتر داراي اختلاف است. و همچنين عکس اين سخن نيز صادق است. براي مثال عارف در مرحلهي فنا في الله مطالبي را متفاوت با مرحلهي بقاء في الله درک ميکند و نوع ادراک آنها از خداوند و امثال آن متفاوت است. برخي وحدت وجود و برخي وحدت شخصي را درک مينمايند.
3- از آنجا که شهودهاي مختلف همگي بايد از کانال ذهن انساني عبور کند، اعتقادات، افکار و ساير امور ذهني در تفسير عارف تأثير ميگذارد. و لذا هر عارفي امور مورد ادراک را بنابر عقايد خود تبيين و تفسير مينمايد.
اما آيا امکان دارد که در تجارب غير ادراکي امور متناقض وجود داشته باشد؟ ما وجود چنين اموري را نيز رد ميکنيم. زيرا هستهي اصلي همهي تجارب، تجارب ادراکي است و ساير تجارب حول اين محور ميچرخد و وجود تناقض در عواطف نيز موجب خلل در تجارب ادراکي ميشوند. بنابراين در صورت پديد آمدن حالاتي داراي تضاد آنگونه که رودلف اوتو ادعا ميکند، بايد آنها را نيز به شيوههاي فوق توجيه نمود. وجود حالت (جذبه و دفع) به گونهاي تناقض آميز وجود ندارد و تناقض آنها ظاهري است.
اين تقسيمبندي که در اينجا ذکر شد در کتب مختلف مورد بحث و بررسي قرار گرفته است و به نتايجي مشابه رسيده‌اند، جبوري ميگويد: و آن شناختي است بالاتر از فهم عقل، به اين معنا که اين معرفت در برابر مقولات عقلي و لغت و منطق عقل کرنش نميکند، بلکه با لغت و منطق خود که رمز و تأمل است و ستون آن که فرو رفتن در عمق آن است، موجود ميباشد.209
اين سخن به اين معناست که مطالب عقل ستيز در کشف وجود ندارد. اگر مطالبي عقل گريز هم وجود دارد خارج از عقل نيستند بلکه با مقولات بيان شدهاند و عقل براي درک آنها بايد آنها را درون ساختارها و مقولات خود بريزد.

ديدگاه فلاسفه اسلامي
فلاسفه اسلامي دربارهي شناخت خداوند مطالب ارزشمندي در کتب خود ذکر نمودهاند که به حق قسمت اعظم و اهم آثار ايشان را شامل ميشود. اما راهي را که ايشان براي شناخت خدا معرفي ميکنند، با اصطلاح تجربه ديني سازگاري زيادي ندارد. زيرا تجربه ديني مواجههي مستقيم با امر قدسي است. در حاليکه روش فلاسفه روش برهاني است که سراسر مملو از تصورات و تصديقات و مفاهيم است. لذا سنخيت زيادي بين اين دو روش وجود ندارد.
با اينحال در فلسفه اسلامي جلوههايي از تجربهي ديني وجود دارد. ابن سينا، شيخ شهاب الدين سهروردي، و ملاصدرا سه چهرهي شاخص تفکر فلسفي از رؤيت و مشاهدهي بيواسطهي خداوند صحبت کردهاند. شيخ شهاب الدين سهروردي راه شهود را بهترين راه دريافت حقايق ميدانست و حکمت خود را حکمت الاشراق ناميد.
قطبالدين شيرازي در شرح حکمت الاشراق گويد: “حکمت210 اشراق، يعني حکمت که بر اشراق که عبارت از کشف است مبتني باشد، يا حکمت مردم مشرق زمين يعني مردم ايران، معني دوم باز به همان معني نخستين راجع شود، چه حکمت ايرانيان کشفي و ذوقي بود. و آن را حکمت اشراق ميگويند. زيرا اشراق ظهور انوار عقلي و لمعان و فيضان آنهاست به وسيلهي تابيدن بر نفسها و جانها هنگام وارسته شدن آنها. تکيهگاه ايرانيان در حکمت، ذوق و کشف بوده …” حکمت اشراق که خود را ارائهي حکمت فهلوي ميداند فلسفه خود را نوعي مکاشفه و تجربهي ديني، و شهود را روشي براي کشف حقايق ميداند زيرا بهترين و متقنترين راههاست.
در کلام ابن سينا هم مواردي از اين قبيل يافت ميشود. وي در کتاب شريف الاشارات و التنبيهات در نمط نهم به مقامات العارفين اشاره ميکند و ميگويد راه عرفاء مسيري درست است که بسياري از درک آن ناتواناند بسياري از تکبر آنرا نميپذيرند. پس به بررسي مکاشفات و تجارب ديني مي‌پردازد و راههاي وصول به آنرا بيان ميکند.
اما کسي که حق مطالب را به صورت تمام ادا نموده، ملاصدراست وي به صورت کامل اين مباحث را روشن نموده است. مبناي او اين بود که عقل و نقل و کشف يا به عبارت ديگر قرآن و عرفان و برهان سه بعد يک حقيقتاند و يک حقيقت را نشان ميدهند. لذا فلسفه مشاء را با عرفان ممزوج و کاستيهاي آنرا اصلاح نمود. وي بسياري از تجارب ديني و علوم کشفي را بيان نمود و آنها را مبرهن و مستدل ساخت، ما در اينجا به ذکر مطالبي از ديدگاه او ميپردازيم. زيرا دقت او توانست موضوعات عرفاني را نيز با يک نظم و نسج خاص مطرح کند و مطالب را به صورت زيبايي دسته‌بندي کند.
ملاصدرا به صراحت اعلام ميکند که مکاشفه و تجربهي ديني به مراتب بالاتر از برهانهاي فلسفي است. بلکه برهان فقط روش و مقدمهاي است براي شهودات و مکاشفات عرفاني. وگرنه حد برهان بسيار پائينتر از مکاشفه است. “…. و الاّ فمرتبة مکاشفاتهم فوق مرتبة البراهين211 في افادة اليقين، بل البرهان هو سبيل المشاهده في الاشياء التي يکون لها سبب. اذ السبب برهان علي ذي سبب”. همانطورکه در بحث عرفاء ذکر شد، ملاصدرا و ديگر فلاسفه نيز مشاهده و مکاشفه را در معنايي نزديک به تجربه ديني به کار ميبرند. زيرا مبناي مباحث فلسفي ايشان در بحث مکاشفه بر برخي از مباني عرفاني گذارده شده است. و لذا مباحث فلسفي ايشان ميتواند اساسي محکم براي عقلاني سازي مباحث عرفاني و کلامي قرار گيرد.
انواع ادراک و تعداد عوالم از ديد ملاصدرا
ما براي آنکه بدانيم که تجربهي ديني در چه حوزههايي وجود دارد و چه نوع ادراکاتي در اين تجربه ممکن است ميبايست ابتداء به انواع ادراکات اشاره کنيم. گفتيم که آلستون تجربهي ديني را تجربهاي حسي يا داراي ساختار حسي ميدانست اما ملاصدرا تعداد متنوعتري از ادراک را مطرح مي‌نمايد که ما آنرا اساس مطالب بعدي قرار خواهيم داد. وي که از جمله بزرگترين فلاسفه اسلامي است، وتحول خاصي در فلسفه اسلامي ايجاد نموده است، در بحث ادراک نيز بحثهاي عميقي را مطرح نموده است که حوزه شناخت را کاملا براي ما مشخص ميسازد.
او در جلد سوم اسفار در تبيين و توضيح انواع ادراکات، ادراکات را به چهار قسم، تقسيم مينمايد اما در پايان اين نظر خود را اصلاح ميکند: 1- احساس 2- تخيل 3- توهم 4- تعقل. بنابراين ادراکات ما منحصر در چهار قسم است.212
اولين ادراک و شناخت، شناخت حسي است که به محسوسات خارجي و توسط حواس پنج گانه صورت ميگيرد. از خصوصيات اين شناخت آن است که مقولات عرضي مثل زمان، کم، کيف را نيز درک ميکند. از نظر صدرا هر ادراکي داراي نوعي تجريد است. يعني مدِرک و مدرَک هر دو نوعي تجرد از ماده را به همراه دارند. در شناخت حسي، قوهي حس کننده، صورت مواد خارجي را تجريد نموده و درک ميکند.
دومين شناخت، شناخت خيالي است. قوهي خيال محتواي خود را از عالم حس و محسوسات مي‌گيرد، خيال امور محسوس را درون خزانهي خود نگه ميدارد و ميتواند امور محسوس را در حضور ماده و عدم حضور ماده درک بنمايد.
سومين شناخت، شناخت وهمي است، وهم امور غير محسوس را درک ميکند اما آنرا در ضمن محسوس جزئي درک ميکند نه به صورت کلي.
چهارمين شناخت، شناخت عقلي است، شناخت عقلي، شناخت ماهيت اشياء است و نياز به امور محسوس ندارد بلکه مستقلا توانايي اين شناخت را دارد. اين تقسيمبندي براساس تقسيمبندي رايج مشائين است. اما ملاصدرا تقسيم را اصلاح ميکند213 يکي از نکات ابداعي حکمت متعاليه اين است که قوهي واهمه را قوهي مستقلي نميداند، بلکه آنرا مرتبهي پائين و نازل عقل ميداند که هنوز توان درک حقايق را به صورت کلي ندارد. بنابراين ادراکات از نظر صدرا بر سه قسماند.
علامه طباطبايي که از بزرگترين فلاسفه اسلامي و از پيروان ملاصدراست، اين تقسيمبندي را اصلاح ديگري مينمايد. او معتقد است که مدرکات ما منحصر در دو نوع است، خيالي و عقلي! زيرا او حس را قوهاي مستقل از خيال نميداند. وي معتقد است که وجود مواد محسوس خارجي يا نبود آن باعث نميشود که ادراک ما هم متعدد شود. ما با ادراک واحدي ميتوانيم امور محسوس و غير محسوس را درک کنيم. اين نظريه ميتواند نقش مهمي در تلقي ما از تجربهي ديني ايفاء کند و موارد بهتري را در اختيار ما قرار دهد. ملاصدرا به نظريهي خود اين مطلب را هم اضافه ميکند که ادراکات ما همواره در ارتباط با عالم خارج صورت نميگيرد يعني درک صور خيالي لزوما نياز به تجريد آنها از مواد محسوس ندارد214. برخي صور خيالي که داراي استقلال وجودي هستند و از فرشته به انسان القاء مي‌شوند نياز به مادهي محسوس و ادراک حسي ندارد. همينطور درک آن چيزي که به عنوان عقل (فرشته) در خارج به صورت مستقل وجود دارد نياز به تجريد خارجي (حسي) ندارد بلکه خود215 مستقلاً ميتواند با ذهن ما ارتباط برقرار کند.
وي به ازاء اين سه نوع درک، سه نوع عالم را هم تصور ميکند. يعني ما سه عالم عقل، خيال، و محسوسات داريم، که هر کدام موجوداتي با خود را دارا ميباشند. قواي ادراکي ما ميتواند با اين سه عالم ارتباط برقرار کند و حقايق را از آنها دريافت ميکند.
اما اين تقسيمبندي ملاصدرا تقسيم بندي کاملي نيست وما انواع ديگري از ادراکات را هم در خود ميبينيم لذا خود صدرا هم در مواقع ديگر به ادراکات ديگري اشاره ميکند. در حقيقت تمام ادراکات مذکور علم حصولي و با واسطهي مفاهيم و تصورات صورت ميگرفتند. در حاليکه ادراکات حضوري داراي ارزش بالاتري نسبت به موارد فوق است. لذا ما در اينجا به تقسيمي ديگر اشاره مي‌کنيم که جامعتر است.
استاد جوادي آملي در کتاب عين نضاخ ميفرمايد: راههاي216 شناخت انسان سه گونهاند:
1- شناخت از طريق حس که ادراکات ظاهري انسان را تأمين ميکند.
2- از طريق قوهي باطني عقلي که با وساطت مفهوم در محدودهي علوم متعارف برهاني جريان دارد.
3- دانشي که از طريق تلطيف سر و تصفيه قلب حاصل ميشود. اين دانش، دانشي شهودي و حضوري است که به واسطهي مفاهيم و صور انجام نميشود. اين نوع شناخت مبرهن و متقنترين علوم است.

مراتب تجربه ديني و درک يقيني
در منطق به صورت مفصل بحث شده است که مراد از يقين در علم حصولي چيست؟ مرحوم مظفر عليه الرحمة

پایان نامه
Previous Entries امام صادق Next Entries عقل مستفاد، عالم ماده، جهان خارج