حضرت محمد (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

مولوي در فيه مافيه گويد: “جَذبهٌ مِن جَذَباتِ اللهِ تَعالي خَيرٌ مِن عِبادَهِ الثَّقَلَينِ يعني چون عنايت او در رسد، کار صد هزار کوشش کند و افزون کوشش خوب است و نيکو و مفيد است عظيم؛ اما پيش عنايت چه باشد. پرسيد که : “عنايت کوشش دهد”. گفت: “چرا ندهد چون عنايت بيايد کوشش هم بيايد””.83
اين همه گفتيم ليک اندر بسيچ

بي عنايات خدا هيچيم هيچ

بي عنايات حق و خاصان حق

گر ملک باشد سياهستش ورق

اي خدا اي فضل تو حاجت روا

با تو ياد هيچ کس نبود روا

اين قدر ارشاد تو بخشيده اي

تا بدين بس عيب ما پوشيده اي

قطره اي دانش که بخشيدي ز پيش

متّصل گردان به درياهاي خويش

(1/1878- 1882)
هدايت انسان توفيق الهي است و در تعريف توفيق گفته اند: “توفيق سازگار کردن، و در اصطلاح متکلّمين از معتزله دعوت خداست به طاعت و فرمانبرداري؛ و نزد اشعريان، آفرينش قدرت بر طاعت است از جانب خدا و يا آفريدن طاعت در بنده و به حقيقت ايجاد موافقت است ميان اراد? بنده و قضاي الهي و آنچه موجب نيکبختي است در آخرت؛ و در عرف سازگاري اسباب و وسايل است با مطلوب و دلخواه کسي”.84
قُل تَعَالَوا گفت از جذب کرم
ج

تا رياضتتان دهم من رايضم

(4/2006)
در باب اينکه خداوند معرفت و حکمت را به انسان مي آموزد، شيخ خرقاني گفته است: “در خبر است که خداوند، جلّ جلاله، حکمت را بفرستد و هفتاد هزار فرشته با وي بالين به بالين بر مي گردد، مي خواهد که دوستي دنيا در آن دل نبود تا درشود و جايگاه گيرد، آنگاه اين ملائکه را گويد: “شما جاي خويشتن شويت که من جاي خود يافتم”. بنده ديگر روز بامداد حکمت مي گويد که خدايش داده بود”85 و نيز نقل است که گفت: “خداي، جلّ جلاله، دوستان خويش را به پاکي خويش بيارايد و به يگانگي خود پرورد و به علم خود ادب کند و در دولت و قدرت خود گيرد و سلطاني دهد به ايشان”. 86
عصمتي که مر شما را در تن است

آن ز عکس عصمت و حفظ من است

(1/3353)
در مرصاد العباد نيز، هدايت انسان به خدا نسبت داده شده است: “در بدايت هدايت نه پيغمبر حاجت است نه شيخ؛ و آن تخم طلب است که در زمين دل ها جز به تأثير نظر عنايت نيفتد. مفتون و مغرور و ممکور اين راه کسي است که پندارد بادي? بي پايان کعب? وصال، به سير قدم بشري، بي دليل و بدرقه قطع توان کرد”. 87 پس خداوند است که انسان را پرورش داده و از قيد تعلّق به مادّيات از جمله پنج حس بيروني و پنج حس دروني رها مي کند:
چون رهانيدت ز ده زندان، کرم

تيه را برخود مکن حبس ستم

(3/3657)
(در بيت فوق تيه استعاره از عقل نظري است). 88
سنايي نيز اعتقاد دارد که هادي انسان به راه حق، خداوند است:
“سبب هدي? ايادي او

نفس را مهتدي و هادي او”89

“به خداي ار کسي تواند بود

بي خداي از خداي برخوردار”90

در باب اين موضوع که قدرت بر انجام طاعت را خداوند مي دهد، حکايتي در دفتر سوم مثنوي آمده است: شيخي، نابينا بود اما از خدا خواسته بود که بتواند قرآن را بخواند. بنابراين هرگاه که قرآن را در دست مي گرفت، چشمش بينا مي شد و قرآن مي خواند و هرگاه قرآن را مي بست، چشمش بسته مي شد:
آمد از حضرت ندا کاي مرد کار

اي به هر رنجي به ما اميدوار

حسن ظنّ ست و اميدي خوش تو را

که تو را گويد به هردم برتر آ

هر زمان که قصد خواندن باشدت

يا ز مصحف ها قرائت بايدت

من در آن دم وادهم چشم تو را

تا فروخواني معظّم جوهرا

(3/1865- 1868)
5-9 . لطف خدا بر امّت پيامبر (ص)
حضرت محمد (ص)، خاتم النّبيين است و بعد از هم? پيامبران آمده است، بنابراين امّتش از سرگذشت انبياي پيشين و قومشان اطلّاع يافته، عبرت مي گيرند و راه آنان را نمي پيمايند و در مسير الهي گام برمي دارند و در اين راه از امّتهاي پيشين هم سبقت مي گيرند. پس اگرچه آخر از همه آمده اند اما تعبير آخر بودن به عقب ماندگي، در مورد اين امّت صدق نمي کند:
پس کرم هاي الهي بين که ما

آمديم آخر زمان در انتها

آخرين قرن ها پيش از قرون

در حديثِ آخِرونَ السَّابِقُون

(2/3055 و3056)
در حديث آمده است: نَحنُ الاخِروُنَ السّابِقُونَ يَومَ القِيامَهِ بَيدَ أنَّهُم اوتُوا الکِتابَ مِن قَبلِنا وَ اُوتِيناهُ مِن بَعدِهِمُ وَ هذا يَومُهُمُ الَّذِي فُرِضَ عَلَيهِم فَاختَلَفُوا فِيهِ فَهَدانا اللهُ لَهُ فَهُم لَنا فِيهِ تَبَعٌ فَاليَهُودُ غَداً والنَّصاري بَعدَ غَدٍ 91 (در روز قيامت، ما پسينيان، پيشينيان خواهيم بود جز اينکه به آنان پيش از ما کتاب داده شد و به ما پس از آنان و اين روزي است که بر آنان واجب گرديده پس در آن اختلاف پيدا کردند. پس خدا ما را به آن هدايت کرد پس ايشان در آن تابع ما هستند يهوديان فردا و نصرانيان پس فردا).
پس سپاس او را که ما را در جهان

کرد پيدا از پس پيشينيان

تا شنيديم آن سياست هاي حق

بر قرون ماضيه اندر سبق

تا که ما از حال آن گرگان پيش

همچو روبه پاس خود داريم پيش

امّت مرحومه زين رو خواندمان

آن رسول حق و صادق در بيان

استخوان و پشم آن گرگان عيان

بنگريد و پند گيريد اي مهان

عاقل از سر بنهد اين هستي و باد
ج

چون شنيد انجام فرعونان و عاد

(1/3117-3122)
خداوند در قرآن مي فرمايد: ولَقَد بَعَثنا في کلِّ اُمَّهٍ رسولاً أنِ اعبُدُوا اللهَ وَ اجتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنهُم مَن هَدَي اللهُ و مِنهُم مَن حَقَّت عَلَيهِ الضَّلالَهُ فَسِيروا في الأرضِ فَانظُروُا کَيفَ کانَ عاقِبَهُ المُکَذِّبينَ 92 (و هر آينه فرستاديم در هر گروهي فرستاده اي که پرستيد خداي را و به يک سو شويد از هرچه پرستيد به جز خداي، پس از ايشان است آني که راه نمود خداي و از ايشان است آني که سزا گشت برو گمراهي. پس برويد در زمين پس بنگريد که چگونه بود سرانجام به دروغ دارندگان).
مولانا مي گويد اينکه خدا آن اقوام را هلاک کرد، تنها براي عذاب ايشان نبود بلکه براي عبرت ما بود:
تا هلاک قوم نوح و قوم هود

نادي رحمت به جان ما نمود

کشت ايشان را که ما ترسيم ازو

ور خود اين برعکس کردي واي تو

(2/3057 و 3058)
عين القضات نيز در باب لطف خاص الهي که نصيب امّت پيامبر (ص) شده است در تمهيدات آورده : “تو چه داني که زکوهِ “کُنتُ کَنزاً مَخفِيّاً” چيست؟ آن گنج رحمت است که “کَتَبَ رَبُّکُم عَلي نَفسِهِ الرَّحمَه” . پس زکوه اين گنج که را دهند و که خواهد ستدن؟ دريغا “وَ ما أرسَلناکَ اِلّا رَحمَهً لِلعالَمِينَ” خود گواهي مي دهد مر اين سخن را. پس مصطفي- عليه السّلام- آن رحمت را قسمت کند بر خصوص امت و خصوص خصوص که “هُوَ الَّذِي أنزَلَ السَّکِينَهَ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِين” تا ايشان قسمت کنند بر عموم خلق که “شَرُّ النَّاسِ مَن اَکَلَ وحدَه” تا هر که در عصر او بود، در دنيا و آخرت از نصيبي از آن رحمت خالي نباشد”.93
کُنتُ کَنزاً رَحمَهً مَخفِيَّهً

فَابتَعَثتُ اُمَّهً مَهدِيَّهً

(2/364)
در حديث ديگري اشاره به اين نکته شده که بر امّت پيامبر (ص) عذاب نازل نمي شود: إنَّ اُمَّتِي اُمَّهُ مُرحُومَهٌ لَيسَ عَلَيهَا فِي الاخِرَهِ عَذَابٌ إنَّمَا عَذَابُها فِي الدُّنيَا اَلقَتلُ وَ البَلابِلُ وَ الزَّلازِلُ 94 (همانا امّت من، امّتي است که مورد رحمت الهي قرار گرفته است و در آخرت آنان را عذابي نيست. همانا عذاب آنان در دنياست: کشته شدن و طوفان ها و زلزله ها).
امّت احمد که هستيد از کرام

تا قيامت هست باقي اين طعام

(1/3739)
5-10 . عقل و علم
خداوند از لطف بي نظير خود، به انسان عقل و قدرت استدلال را عطا فرموده است تا انسان به وسيل? آن، به علم آموزي بپردازد. عقل در نظر مولانا “سلطان عادل خوشخوست و ساي? رحمت لا اله الا هوست”. 95
غزّالي در کيمياي سعادت در وصف عقل گفته: “تن خادم حواس است و حواس را براي جاسوسي عقل آفريده اند، تا دام وي باشد، که به وي عجايب صنع خداي تعالي بداند. پس حواس خادم عقل اند و عقل را براي دل آفريده اند، تا شمع و چراغ وي باشد، که به نور وي حضرت الهّيت را بيند که بهشت وي است. پس عقل خادم دل است و دل را براي نظار? جهان حضرت ربوبيّت آفريده اند”.96
گر نبودي رحمت و افضالتان

درشکستي چوپ استدلالتان

اين عصا چه بود قياسات و دليل

آن عصا که دادشان بينا جليل

چون عصا شد آلت جنگ و نفير

آن عصا را خرد بشکن اي ضرير

او عصاتان داد تا پيش آمديت

آن عصا از خشم هم بر وي زديت

(1/2135-2138)
بي خبر بود او که آن عقل و فؤاد

بي ز تقليب خدا باشد جماد

يک زمان از وي عنايت بر کند

عقل زيرک ابلهي ها مي کند

(4/3128 و 3129)
قدرت علم آموزي را نيز خداوند داده است:
هست پير راه دان پر فطن

جوي هاي نفس و تن را جوي کن

جوي، خود را کي تواند پاک کرد

نافع از علم خدا شد علم مرد97

(1/3220 و 3221)
و براي آموختن علم نيز، قلم و نوشتن را عطا کرد و حتّي بر آن قسم خورد:
اهل تن را جمله عَلَّم بالقَلَم

واسطه افراشت در بذل کرم

(3/594)
بنابراين چنانکه انسان توانايي و عقل خود را در مسير علم آموزي، صرف کارهاي بيهوده، که مورد تأييد خدا نيست- قرار دهد، در واقع کفران نعمت کرده است، چنانکه در قران مي فرمايد: مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلوُا التَّوريهَ ثَمَّ لَم يَحمِلُوها کَمَثَلِ الحِمارِ يَحمِلُ أسفاراً 98 (داستان آناني که بار کرده شدند کتاب توريه را، بازپس برنداشتند آن را، کار نکردند به آن، همچو داستان صفت عجيب? خري است که بردارد نامه ها را و کتاب هاي بزرگ را رنج بردي و او را از آن منفعت ني).
گفت ايزد يحمِلُ اسفارَهُ

بار باشد علم کان نبود ز هو

(1/3448)
5-11 . صبر و احتساب
صبر را نيز که قدرت پايداري در مقابل ناملايمات است، خداوند به انسان عطا نموده است:
مکر شيطانست تعجيل و شتاب

لطف رحمان است صبر و احتساب

(5/2570)
چنانکه در روايت نيز آمده است: التَّانّي مِن اللهِ وَالعَجَلَهُ مِنَ الشَّيطَانِ.
بس تأنّي دارد و صبر و شکيب

چشم سير و مُؤثِر است و پاک جيب

کين تأنّي پرتو رحمان بود

وان شتاب از هزّ? شيطان بود

(5/58 و 59)
يوسف حسني و اين عالم چو چاه

وين رسن صبر است بر امر اله

يوسفا آمد رسن درزن دو دست

از رسن غافل مشو بيگه شده است

حَمدُ لله کين رسن آويختند

فضل و رحمت را به هم آميختند
جج
تا ببيني عالم جان جديد

عالم بي آشکار ناپديد

(2/1276- 1279)
5-12. امتحان الهي و سختي هاي زندگي
سختي هاي اين دنيا گاهي امتحاني است براي انسان که اگر از اين امتحان، سربلند بيرون آيد، مورد لطف و رحمت الهي قرار مي گيرد. بنابراين، همين سختي ها هم شکلي از لطف الهي است. در اللّمع آمده است که “امتحان سه گونه است: براي گروهي کيفر و عقوبت است. براي گروهي جبران و کفّار? گناه است و براي گروهي زياده خواهي روح و ارتفاع درجه است”99
البته امتحان الهي که منجر به کسب لطف مي شود، به هرکسي تعلّق نمي گيرد، بلکه خداوند کساني را که مستحق عنايات خود بداند، دچار گرفتاري مي کند و هرچه شخص محبوب تر باشد، امتحانش شديد و سخت تر مي باشد. “دريغا تو پنداري که بلا هرکس را دهند؟! تو از بلا چه خبر داري؟ باش تا جايي رسي که بلاي خدا را به جان بخري. مگر شبلي از اينجا گفت: “بار خدايا همه کس تو را از بهر لطف و راحت مي جويند و من تو را از بهر بلا مي جويم”. باش تا “جذبهٌ مِن جَذَبَاتِ الحقُ” با تو کيمياگري بکند؛ آنگاه بداني که بلا چه باشد. مگر مصطفي از اينجا گفت: “إنَّ اللهَ يُجَرِّبُ المُؤمِنِينَ بِالبَلاءِ کَمَا يُجَرِّبُ أحَدُکُم الذَّهَبَ بِالنَّارِ” بايد که مؤمن چندان بلا کشد که عين بلا شود و بلا، عين او شود، آنگاه از بلايي بي خبر ماند بلا، نشان ولا دارد و قربت با وي سرايت دارد”. 100
پس مجاهد را زماني بسط دل

يک زماني قبض و درد و غش و غل

زانکه اين آب و گلي کابدان ماست

منکر و دزد ضياي جانهاست

حق تعالي گرم و

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره مديريت، تکنولوژي، مي‌توان Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره انتقال دانش، اعداد و ارقام، آداب و رسوم