حضرت محمد (ص)، کشف المحجوب، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

است، که ولايت نزديکي است؛ و اين روي را که به طرف بندگان خداي است، نبوت نام است، که نبوت آگاه کردن است”. 43
در رسال? قشيريه نيز آمده : “يحيي بن معاذ گويد: “اوليا اسپر غمهاي خداي اند اندر زمين، صدّيقان، ايشان را مي بويند، بوي ايشان به دل ايشان مي رسد، مشتاق مي گردند به خداوند خويش و عبادت زياد همي کنند بر تفاوت اخلاق خويش” “. 44
همنشين اهل معني باش تا

هم عطا يابي و هم باشي فتا

جان بي معني در اين تن بي خلاف

هست همچون تيغ چوبين در غلاف

(1/711 و 712 )
تيغ در زرّادخانه اولياست

ديدن ايشان شما را کيميا است

جمله دانايان همين گفته همين

هست دانا رحمهً للعالمين

(1/716 و 717)
مولانا جلال الدين اعتقاد دارد پيامبران، علاوه بر آن که معرفت الهي را در افراد تقويت کرده اند، حتي علوم دنيوي را نيز به بشر آموخته اند، زيرا عقل به تنهايي نمي تواند راه به جائي ببرد و اين نظريه را ديگر علما نيز قبول دارند: ” در ارسال رسل، حکمت و مصلحت و عاقبت حميده است و رسل جمع رسول بر وزن فعول از رسالت مشتق است، عبارت است از سفير و ترجمان بين خدا و عباد ذوي العقول تا به واسط? او علل و شُبَهي که عقل عباد از درک آن قاصر است از مصالح دنيوي و اخروي ازاله نمايد. رسل چنانکه مژده دهنده و انذارکننده اند، نيز بيان کنند? مايحتاج ناس از امور دين و دنيا مي باشند، زيرا خداوند تبارک و تعالي جنّت و نار را خلق و در جنّت و نار ثواب و عقاب را مهيّا فرموده و عقل در تفاصيل احوال جنّت و نار و طريق وصول به جنّت و دوري جستن از نار به تنهاي مستقل نمي باشد و همچنان خداوند متعال اجسام ضارّه و نافعه را خلق فرموده و عقل و حواس در شناختن اجسام ضارّه و نافعه مستقل نگردانيده است”.45
بنابراين “علم و حرف? اهل دانش مثل طب و نجوم نيز از تعليم آن ها سرچشمه مي گيرد”.46
اين نجوم و طب وحي انبياست

عقل و حس را سوي بي سو ره کجاست؟

(4/1294)
گر به فضلش پي ببردي هر فضول

کي فرستادي خدا چندين رسول ؟

(4/3318)
بندگان خاص خدا با صبر و بردباري، به هدايت خلق مي پردازند. در کشف المحجوب آمده: “از ابويزيد بسطامي پرسيدند که : “ولي که باشد؟” گفت : “وليٌّ هوالصّابرُ تحت الامرِ و النَّهي” : ولي آن بود که تحت امر و نهي خداوند صبر کند”. 47
بندگان حق رحيم و بردبار

خوي حق دارند در اصلاح کار

مهربان بي رشوتان ياري گران

در مقام سخت و در روز گران

(3/2222 و 2223)
بندگان خاص خدا، اعم از پيامبر و اوليا، با دلسوزي فراوان خلق را به سوي حق تعالي مي برند. برهان الدّين ترمذي گويد : “قوله تعالي: “لَو أنزَلنا هذا القُرانَ عَلي جَبَلٍ” 48 اگر لطف اخلاق انبيا و اوليا که در قرآن شرح کرده ايم، به کوه ها برسد، از دل مادران مشفق رحيم تر شود. آن کوه‎ها نه بخراشد چيزي را و نه بشکند، گوشت و پوست دوست شود، درو درشتي نماند، گراني نماند، بيگانگي نماند، از غايت لطف اخلاق انبيا و جوشش رحمت ايشان و شفقت بي علّت ايشان از اجزاي سنگ و کوه شير شفقت برجوشد و رحمت پيدا شود و درشتي و بي رحمتي و بيگانگي از کوه برود”. 49
مولانا مي گويد وقتي که مردم به راه راست هدايت نشوند، اوليا و مردان حق از محبّت بي حدّ و حصر خود، براي آنان طلب آمرزش مي کنند:
زان بياورد اوليا را بر زمين

تا کندشان رحمه للعالمين

خلق را خواند سوي درگاه خاص

حق را خواند که وافر کن خلاص

جهد بنمايد ازين سو بهر پند

چون نشد گويد خدايا در مبند

(3/1804- 1806)
در دفتر چهارم مي گويد که خدا با موسي (ع) گفت: “تو دعوتت را به جاي آوردي اما اگر آنان هدايت نشدند به خاطر قضا و قدر بوده است”.
تو بسي کردي به دعوت لطف و جود

آن خران را طالع و روزي نبود

(4/3672)
مقام پيران روشندل به حدي رفيع است که همه چيز، اعتبار خود را از حُسن توجه آن ها مي گيرد. بنابراين بايد سعي کرد که با اعمال نيک، نظر آنان را جلب کرد :
عيب ها از ردّ پيران عيب شد

غيب ها از رشک پيران غيب شد

باري ار دوري ز خدمت يار باش

در ندامت چابک و بر کار باش

تا از آن راهت نسيمي مي رسد

آب رحمت را چه بندي از حسد

(2/3351- 3353 )
از طرف پيامبر (ص) نيز توصيه شده که بايد احترام اوليا را نگه داشت: “خداي کعبه را شريف و بزرگ کرده است، اگر بنده اي آن را ويران کند و سنگ از سنگ جدا کند و بسوزد جرم وي بدان درجه نبود که به وليي از اولياي خداي استخفاف نمايد”. 50
در قيامت بنده را گويد خدا

هين چه کردي آنچ دادم من تو را

گويد اي رب شکر تو کردم به جان

چون ز تو بود اصل آن روزي و نان

گويدش حق نه نکردي شکر من

چون نکردي شکر آن اکرام فن

بر کريمي کرده اي ظلم و ستم

نه ز دست او رسيدت نعمتم

(6/3259- 3262)
پس کريم آنست کو خود را دهد

آب حيواني که ماند تا ابد

باقياتُ الصّالحات51 آمد کريمَ

رسته از صد آفت و اخطار و بيم

(3/33 و 34)
پيامبر (ص) در مقام شيخ فرموده است : اَلشَّيخُ فِي قَومِهِ کَانَّبِيِّ فِي اُمَّتِهِ 52 (پير در ميان قومش مانند پيامبر در ميان امتش است).
گفت پيغمبر که شيخ رفته پيش

چون نبي باشد ميان قوم خويش

(3/1774)
اگر کسي توفيق ره يافتن به محضر اوليا را بيابد، اين هم از لطف اوليا است نه استحقاق افراد. بنابراين همنشيني با آنان نشان? سعادتمندي انسان است. بهاء ولد به ذکر حديثي در اين مورد مي پردازد و آن را اينگونه شرح مي دهد : “لِلسَّعيد ثَلثَ علاماتٍ: قَوتُ الحلال في بلده يعني قوت حلال توش? راه آخرت است و حرام آن است که از راه بازماني و علامت ديگر مجالسهُ العلماء و علما آنهااند که بدانند راه ها را، در آن راه ها بروند. تو بايد که با ايشان نشيني و با آن راهرواني که راه ها بدانند، بروي و علامت ديگر خمسَ صلواتٍ مع الامام و امام آن کس است که خداوند و حاکم آن شهر و آن ولايت آبادان است که ما بدانجا مي رويم”. 53 بنابراين مولانا توصيه مي کند که اگر کسي را به درگاه اوليا بخوانند، بايد با دل و جان بپذيرد:
ور کسي را ره شود گو سر فشان

کان بود از رحمت و از جذبشان

پس غنيمت دار آن توفيق را

چون بيابي صحبت صديق را

(4/712 و 713 )
بذل شاهانه ست اين بي رشوتي

بخشش محض است اين از رحمتي

(4/717)
محمد غزالي در مورد پيامبران گفته است : “از رحمت هاي بزرگ خداوند يکي آن است که صد و بيست و چهار هزار پيغامبر را به خلق فرو فرستاد براي اين کار، تا نسخت اين کيميا در خلق آموزند، و با ايشان بگويند که گوهر دل را در بوت? مجاهدت چون بايد نهاد، و اخلاق ذميمه را که خبث و کدورت دل ازوست، از وي چون بايد زدود و اوصاف حميده را به وي چون بايد کشيد”. 54
مولانا جلال الدين اگرچه هم? انبيا و اوليا را رحيم مي داند، اما گاهي از لطف و کرم پيامبر (ص) يا ولي خاصي صحبت مي کند. مثلاً چندين بار از حلم حضرت سليمان سخن گفته است:
اي سليمان در ميان زاغ و باز

حلم حق شو با همه مرغان بساز

اي دو صد بلقيس حلمت را زبون

که اهد قومي انّهم لايعلمون

(4/779 و 780)
و نيز داستاني از زبان يک پشه به حضرت سليمان مي گويد:
شهره ما، از ضعف و اشکسته پَري

شهره تو، در لطف و مسکين پروري

(3/4629)
طبق آي? 35 از سور? “ص” ، حضرت سليمان از خداوند چنان حکومتي مي خواست که پس از وي به کسي، مانند آن را عطا نکند. گروهي اين درخواست را نشان بخل گرفته اند اما مولانا مي گويد: “سليمان مي دانست کشورداري، کاري مشکل است و از سر لطفي که به شاهان عالم داشت، چنين درخواستي را بيان کرد”:
بلکه اندر ملک ديد او صد خطر

مو به مو ملک جهان بُد بيم سر

بيم سر با بيم سرّ با بيم دين

امتحاني نيست ما را مثل اين

پس سليمان همّتي بايد که او

بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو

(1/2607- 2609)
چون بَرو بنشست اين اندوه گرد

بر همه شاهان عالم رحم کرد

پس شفاعت کرد و گفت اين ملک را

با کمالي ده که دادي مر مرا

(1/2615-2616)
در ذکر ماجراي قوم صالح نيز مي گويد که وقتي بر قوم او در اثر نافرماني اوامر الهي، عذاب نازل شد:
صالح از خلوت به سوي شهر رفت

شهر ديد اندر ميان دود و تفت

(1/2542)
ز استخوانهاشان شنيد او ناله ها

اشک خون از جانشان چون ژاله ها

صالح آن بشنيد و گريه ساز کرد

نوحه بر نوحه گران آغاز کرد

(1/2544 و 2545)
وجود پيامبر اسلام هم از لطف الهي بود، زيرا خود آن حضرت، ماي? لطف و رحمت براي عالم- مسلمان و غيرمسلمان – بود . مولوي در جاي جاي مثنوي بر اين نکته نظر دارد. در ابياتي از زبان عبدالمطلّب، خطاب به خداوند مي گويد که در وجود حضرت محمد (ص)، از کودکي، نشانه هاي لطف و رحمت نمايان بود:
ليک در سيماي آن درّ يتيم

ديده ام آثار لطفت اي کريم

که نمي ماند به ما گر چه ز ماست

ما همه مسّيم و احمد کيمياست

(4/990 و 991)
آنکه فضل تو درين طفليش داد

کس نشان ندهد به صد ساله جهاد

(4/993)
پيامبر اسلام، براي ما از پدر هم مهربان تر بودند چرا که خود فرمودند: إنَّما اَنَا لَکُم مِثلَ الوالِدِ لِوَلَدِهِ 55 (همانا من براي شما همچون پدر هستم براي فرزندش).
گفت پيغمبر شما را اي مهان

چون پدر هستم شفيق و مهربان

(3/1934)
چند گوئي اي لجوج بي صفا

اين فسون ديو پيش مصطفي

صد هزاران حلم دارند اين گروه

هر يکي حلمي از آنها صد چو کوه

حلمشان بيدار را ابله کند

زيرک صد چشم را گمره کند

حلمشان همچون شراب خوب نغز

نغز نغزک بر رود بالاي مغز

(4/2091- 2094)
خداوند، چراغ هدايت را در دستان پيامبر (ص) قرار داده است و اگر ما چشم بصيرت داشته باشيم، به پيروي از او برخاسته، از عذاب الهي در اين دنيا و در آن دنيا نجات مي يابيم. چنانکه خود فرمود، مَثَلُ أهلِ بَيتِي مَثَلُ سَفِينَهِ نُوحٍ مَن رَکَبَها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها غَرِقَ و يا مَثَلُ عِترَتِي کَسَفِينَهِ نوحٍ مَن رَکِبَ فِيها نَجا 56 (مثل خاندان من، مثل کشتي نوح است. هرکس بر آن سوار شد رهائي يافت و هرکس به آن پشت کرد، غرق شد).
بهر اين فرمود پيغمبر که من

همچو کشتي ام به طوفان زمن

ما و اصحابم چو آن کشتي نوح

هر که دست اندر زند يابد فتوح

(4/538 و 539)
اميرالمؤمنين علي (ع) نيز پيامبر (ص) را ماي? امن و آسودگي از عذاب الهي مي دانستند. 57 خداوند نيز در قرآن علاوه بر آنکه او را به طور عام رَحمَهً لِلعالَمِين58 خطاب مي کند، به طور خاص رحمهً للَّذينَ امَنوا 59 توصيف مي کند.
مولانا “در تقرير اين معني که بعثت انبيا چنانکه متکلّمان هم مي گويند مبني بر لطف الهي در حق اهل عالم است، خاطر نشان مي کند که في المثل اهتمام رسول ما در شکستن بتان کعبه موجب شد تا امّتان عالم از ضلال بت پرستي نجات پيدا کردند و اگر کوشش وي نمي بود، مردم هنوز بر وفق آيين اسلاف خويش به نيايش اصنام مشغول بودند. پس لطف حق که مقتضاي رحمت عام اوست، سبب شد تا بعثت رسول ما، هم عام خلق را از ضلال بت پرستي نجات بخشد و هم خاص قوم را به تربيت روحاني از نفس پرستي و بندگي نفس امّاره برهاند”.60
مولا علي (ع) فرموده است : فِإنَّ اللهَ- سُبحَانَهُ- بَعَثَ مُحَمَّداً – صلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ – وَ لَيسَ أحَدٌ مِنَ العَرَبِ يَقرَأُ کِتَاباً وَ لا يَدَّعِي نُبُوَّهً وَ لا وَحياً . فَقَاتَلَ بِمَن أطَاعَهُ مَن عَصَاهُ. يَسُوقُهُم إلَي مَنجَاتِهِم وَ يُبادِرُ بِهِم السَّاعَهَ أن تَنزِلَ بِهِم. يَحسِرُ الحَسِيرُ وَ يَقِفُ الکَسِيرُ فَيُقِيمُ عَلَيهِ حتّي يُلحِقَهُ غَايَتَهُ إلاَّ هَالِکاً لَا خَيرَ فِيهِ. (همانا خداوند سبحان، محمّد (ص) را برانگيخت؛ و از عرب کسي کتابي نخوانده بود و دعوي پيامبري و وحي نکرده. به ياري کساني که فرمان وي را مي بردند، يا آنان که راه نافرماني او مي سپردند پيکار کرد- تا به راه راستشان درآورد – آنان را به سوي رستگاري

پایان نامه
Previous Entries رسول خدا (ص) Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره پردازش اطلاعات