حسن و قبح افعال، استان خوزستان، امر به معروف

دانلود پایان نامه ارشد

اخرج منها الراء
کتاب معاني القرآن
کتاب الخطب في التوحيد
کتاب ماجري بينه و بين عمرو بن عبيد
کتاب السبيل الي معرفه الحق
کتاب طبقات اهل العلم و الجهل
ابوهذيل علاف
ابو الهذيل محمد بن محمد هذيل عبدي بود چرا که منسوب به عبدالقيس و از موالي و وابستگان اين خاندان بود44‌‌‌،در سال 135 هجري قمري ديده به جهان گشود45 و در سال 203 هجري قمري در بغداد چشم از جهان فرو بست46. به علاف مشهور شد زيرا خانه او در بصره در محله علافين قرار داشت‌،او از مردم بصره بود که بعدها به بغداد نقل مکان نمود47. علم را از عثمان طويل آموخت و از واصل يا عمرو تلمذ نکرد48. او نيزدر مناظره و مباحث دقيق کلامي بسيار ماهر بود و در مناظرات زيادي که در طول عمرش داشت غالبا پيروز مي‌شد و حريفان را از ميدان به در مي‌نمود49. از ابوهذيل تاليفيدر کتب ملل و نحل و فرقه شناسي نام برده نشده است50‌‌‌،در حالي که بغدادي در “الفرق بين الفرق” رديه‌هايي را ذکر مي‌کند که بر ضد ابوهذيل نوشته شده‌اند و طبعاً اين رديه‌ها پاسخ‌هايي بر تاليفات ابوهذيل علاف بوده‌اند51. اما ابن خلکان کتابي به نام “ميلاس” را به او نسبت داده52و بغدادي نيز دو کتاب به نام هاي “الححج” و “القوالب” را براي علاف نام برده53و رد او بر نظام در کتاب معروف “الرد علي نظام” را متذکر شده است.54
ابراهيم نظام
نامش اسحاق بن سيار نظام بود و از برده‌زادگان و وابسته به زياديين بوده است 55‌،ابن حزم نيز نقل کرده‌: “او وابسته و مولي بني بجير بن حارث بن عباد ضبغي بوده است”.56 وي از مردم بصره بود و او را به سبب سرودن سخنان نثر و شعر موزون و بنا به نقل ديگر چون در بازار بصره تسبيح مي ساخت و دانه هاي آن رابه رشته نظم مي کشيد نظام لقب داده‌اند 57. از تاريخ ولادت او اطلاعي در دست نيست و تاريخ وفات وي نيز در هاله اي از ابهام قرار دارد اما به احتمال قوي نظام در سال 231 هجري قمري و درحدود سن هفتاد تا هفتاد و پنج سالگي درگذشته است58. اخبار فراواني از نبوغ و هوش سرشار و نيز سرعت درک و انديشه او به ما رسيده که ذکر آن‌هادراين مجال اندک نمي‌گنجد59. تاليفاتي که از وي نقل شده شامل کتابي در مورد “جزء”60 و کتابي با نام “العالم”61 و کتابي در مورد توحيد62 و نيز رساله اي در رد ثنويه مي باشند.63
ابو علي جبايي
ابوعلي محمد بن عبدالوهاب جبايي از استان خوزستان بوده است و “جبّا” نام روستايي در نزديکي اهواز است64‌،در سال 235 هجري قمري ديده به جهان گشود و در سال 303 هجري قمري ديده ازجهان فرو بست65. او نيز درنبوغ و هوش سرآمد بود و از همان کودکي در مجادله و مناظره قدرتمند بود66. استاد وي ابو يعقوب شمام (از اصحاب ابو هذيل) بود که رياست معتزله به او رسيد67. تاليفاتي که از ابوعلي جبايي در طبقات معتزله به وي نسبت داده شده به اين شرح مي‌باشند‌:کتاب تفسير قرآن‌،کتاب‌هايي در رد اهل نجوم‌،کتاب اللطيف که که براي برخي از شاگردانش از جمله ابوالفضل خجندي املا نموده است و اشعري اظهار داشته رديه‌اي بر کتاب الاصول جبايي نوشته است.68
قاضي عبدالجبار
قاضي ابوالحسين عبدالجبار بن احمد بن عبدالجبار بن احمد بن خليل بن عبدالله همداني اسد‌آبادي که معتزله او را “قاضي القضاة” ناميده‌اند. درمورد ولادت و سن او اطلاع دقيقي در دست نيست؛ ابن اثير گفته که سن او از نود گذشته بود که در سال 415 هجري قمري وفات يافت‌،اگر اين روايت را صحيح بدانيم‌،ولادت وي به سال‌هاي 320 الي 324 هجري قمري باز مي‌گردد69. وي در علم حديث از اساتيدي چون ابوالحسن سلمه بن قطان و عبدالرحمان بن جلاب و عبدالله بن جعفر بن فارس و ديگران استفاده نمود 70و اساتيد وي در مذهب اعتزال ابو اسحاق عياش و ابو عبدالله حسين بصري بودند71. او در سال 360 هجري به دعوت صاحب بن عباد به ري کوچ نمود و صاحب بن عباد او را به منصب قاضي القضاتي گماشت و تا پايان عمر خويش در آنجا ساکن بود. حاکم ابو سعد محسن بن کرامه جشمي بيهقي در مورد قاضي عبدالجبار مي‌گويد‌: عمر او در حالي که سراسر به تدريس و القاي علم سپري مي شد به درازا کشيد تا آن‌جا که زمين را سراسر از کتب و ياران و شاگردان خويش آکنده نمود و طنين صداي او تا دور دستها پيش رفت و منزلت او بالا گرفت72. حاکم مي‌گويد تاليفات وي را تا چهارصد هزار برگ نيز گفته‌اند که در زمينه‌هاي مختلف علوم و فنون بوده‌اند و به شرح زير مي‌باشند73‌:
کتاب الدواعي و الخواطر
کتاب الخلاف و الوفاق
کتاب الخاطر
کتاب الاعتماد
المنع و التمانع
کتاب ما يجوز فيه التزايد و ما لايجوز
المغني
الفعل و الفاعل
کتاب المحيط
کتاب الحکمه و الحکيم
شرح اصول الخمسه
شرح الجامعين
شرح الاصول
شرح المقالات
شرح الاعراض
النهايه
انشعابات فرقه‌اي معتزله
همان‌طور که اشاره شد معتزله اصول مذهب مشتركي دارند كه به واسطه اعتقاد به آن از ديگر فرق كلامي جدا مي‌شوند‌،البته اين امر به معناي وحدت اعتقاد ايشان در مسائل جزئي نمي‌باشد.شاهد اين مدعا‌،دسته‌هاي مختلفي است كه در طول حيات فرقه معتزله به منصه ظهور رسيدند و البته با يكديگر اختلافاتي داشتنـد‌،ولي تفرقات معتزله بر خلافت شيعه و خوارج بيشتر جنبه عقيدتى و كلامى دارد.البته اگر بادقتى محققانه انشعابات معتزله بررسى شود‌‌‌،معلوم خواهد شد كه شهرت يافتن فرقه‌هايي چونواصليه‌،نظاميه‌،هذليه و… مد نظر بزرگان معتزله نبوده‌،بلكه ساخته و پرداخته صاحبان كتاب‌هاي فرق و مذاهب است. اين مذاهب و فرق عمدتاً كلامى بوده و اختلافات وافتراقشان با يكديگر در مسائلي اعتقادى كه بعضاً كم اهميت هم هستند‌،مي‌باشد. معتزله در پنج اصل توحيد‌‌‌،عدل‌‌‌،منزله بين المنزلتين‌‌‌،وعد و وعيد‌‌‌،امر به معروف و نهى از منكر با يكديگر مشتركند و تقريباً هيچ اختلافى ندارند.اين گروه‌ها و دستـه‌ها را مي‌توان باعنوان فرقه‌هاي کلامي معتزلي ياد کرد.اهم اين فرق عبارتند از74‌:
واصليه: پيروان واصل بن عطاء؛
هذيليه: پيروان ابوالهذيل علاف؛
نظاميه: پيروان ابراهيم بن سيار نظام؛
بشريه: اصحاب بشر بن معتمر؛
معمريه: پيروان معمر بن عباد السلمي؛
مرداريه: ياران عيسي‌بن صبيح مردار؛
ثماميه: پيروان ثمامه بن اشرس النميري؛
هشاميه: اصحاب هشام بن عمرو الفوطي؛
جاحظيه: اصحاب عمرو بن بحر جاحظ؛
خياطيه: پيروان ابوالحسين عبدالرحيم الخياط؛
جبائيه: پيروان ابو‌علي محمد بن عبدالوهاب جبائي؛
بهشميه: پيروان ابوهاشم جبائي.
از ديگر سو معتزليان از قرن سوم به بعد‌،دو وجهه فكري عمده داشتند كه به واسطه آن به مذهب اعتزالي بغداد و يا بصره منسوب مي‌شدند.اين دو بخش دو جريان اصلي را در مذاهب اعتزال تشكيل مي‌دادند.اين تقسيم بندي بر تفاوت ديدگاه‌هاي مذهبي آن‌هااستوار بود.
بشر بن معتمر(متوفي 210ه‍) مؤسس مكتب اعتزال در بغداد از هواخواهان علويان بود واز اين‌ رو در دوره هارون الرشيد تحت فشار و شکنجه واقع مي‌‌شد.از ديگر متكلمان معتزلي نامدار مكتب بغداد ابن خياط (متوفي 290 ه‍) بود.
مكتب بصره در زمان ابوعلي جبائي (303ه‍) و خصوصاً ابوهاشم (321ه‍) رونق خاصي داشت و پس از او ابو‌عبدالله بصري (367 ه‍) رياست آن را بر عهده گرفت.
تعليمات مكتب بصري توسط ابو عمرو سعيد بن باهلي (300 ه‍) كه از شاگردان ابوعلي جبائي بود به بغداد رسيد و سبب غلبه تعليمات بصري بر تعليمات قديم بغداد شد. معتزله بصره و از جمله ابوهاشم جبائي به بغداد رفتند.پيش از عزيمت او به بغداد‌‌‌،احمد بن علي اخشيد‌‌‌،مكتبي تأسيس كرد كه در آن بيش از مكتب بهشميه ابوهاشم جبايي‌‌‌،به آراء پدر وي‌‌‌،ابوعلي وفادار مانده بود.اين امر سبب شكافي در ميان معتزليان شد.اخشيد نيز به بغداد رفت و بدين ترتيب در قرن سوم‌‌‌،سه گروه از معتزله در بغداد وجود داشتند: مكتب بغداد‌‌‌،اخشيديه و بهشميه. از ميان اين سه مكتب‌‌‌،مكتب بهشميه در پايان عمر معتزله‌‌‌،از برجستگي بيشتري برخوردار بود.از بزرگان معتزله بصره مي‌توان به ابوهذيل علاف‌‌‌،نظام‌‌‌،جاحظ‌‌‌،ابوعلي جبائي‌‌‌،ابوهاشم جبايي و از معتزله بغداد به بشر بن معتمر‌‌‌،ابوموسي مردار‌‌‌،ثمامه بن الاشرس و احمد بن ابي داوود اشاره کرد.75
نقش معتزله در تفکر اسلامي
هيچ کس نمي‌تواند نقش مثبت معتزله را در آزاد کردن فکر اسلامي و زدودن زنگارهاي جمود و پيروي از روش‌هاي سنتي در نقد و بررسي و مناظره انکار کند. در ضمن معتزله اکتفا به نصوص قرآني و احاديث جهت مبارزه با ملحدان و شبهه افکنان و پيروان مذاهب و اديان ديگر که از جوهره اسلام آگاه نبودند را نيز کنار زده و از روش‌هاي نوين جهت اين مهم استفاده نمودند.چرا که تفکر تقليدي اهل سنت براي اين امر مناسب نبود و در مقام عمل جز تکفير و فرار کردن از مباحثه و مناظره چيزي به ارمغان نمي آورد.76
نقش معتزله در جمع کردن عقل ودين‌:معتزله توانستند بين دين و عقل و نيز بين تفکرات اصيل اسلامي و علومي که از ديگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها خصوصا فرهنگ يوناني اخذ نموده بودند هماهنگي ايجاد کرده و از روش‌هاي کارآمد آن‌هاجهت دفاع از اعتقادات اسلامي در مقابل ديگر گروه‌ها و اديان و مذاهب استفاده کنند.آن‌هامتوجه شدند تنها راه مقابله با حملات معاندان و مخالفان استفاده از روش‌هاي عقلي‌،منطقي و کلامي‌،فلسفي فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي ديگر است که آن‌هابراي اثبات حقانيت و تحکيم پايه هاي اعتقادي خود استفاده مي‌کنند.77
تلاش معتزليان د‌‌ر هماهنگي عقل و د‌‌ين را مي‌توان به د‌‌و د‌‌وره تقسيم كرد.زيرا معتزلة متقد‌‌ّم و متاخر د‌‌ر موضوع مناسبات عقل و د‌‌ين‌‌‌،به لحاظ رويكرد‌‌ برون د‌‌يني‌شان اختلاف نظر د‌‌ارند.اگرچه هر د‌‌و گروه “عقل” را مقد‌‌م بر “د‌‌ين” مي‌د‌‌انسته‌اند‌‌‌،ولي د‌‌ر چگونگي تلقي نسبت د‌‌ين با عقل‌‌‌،طريق واحد‌‌ي نپيمود‌‌ه و ميان آن د‌‌و به يک شکل د‌‌اوري نكرد‌‌ه‌اند.
همان‌گونه كه پيشتر بيان شد‌‌ معتزلة متقد‌‌ّم‌‌‌،چشمي به “عقل” و نگاهي به “د‌‌ين” و آموزه‌هاي معرفت‌بخش “وحي” د‌‌اشته‌اند.به همين جهت‌‌‌،تلاشي د‌‌وسويه را آغاز كرد‌‌ند‌‌‌،از سويي د‌‌ر حوزة مسايل نظري و مشكلات عملي‌‌‌،حق د‌‌اوري را به “عقل” مي‌سپرد‌‌ند‌‌ و با تاکيد بر تبعيت احكام از مصالح و مفاسد‌‌ و توانايي “عقل” د‌‌ر كشف حسن و قبح افعال آد‌‌مي‌‌‌،جايگاه وسيع و رفيعي به آن مي‌د‌‌اد‌‌ند‌‌ و از د‌‌يگرسو‌‌‌،مي‌كوشيد‌‌ند‌‌ د‌‌ر قلمرو د‌‌يانت‌‌‌،تسليم د‌‌ين و پايبند‌‌ به “وحي” باقي بمانند.از اين‌رو‌‌‌،رويكرد‌‌ معتزلة متقد‌‌م بهاستد‌‌لالات عقلي را نبايد‌‌ صرفاً متأخر از جريان‌هاي معرفتي‌اي برشمرد‌‌ كه بيرون از چارچوب تعاليم د‌‌يانت وارد‌‌ جامعه مسلمين شد‌‌ه بود‌‌‌،بلكه د‌‌ر ابتد‌‌ا شالود‌‌ه‌هاي “عقلانيت” موجود‌‌ د‌‌ر كتاب و سنت‌‌‌،د‌‌يد‌‌گاه معتزلي‌ها را د‌‌ر تفسيرآموزه‌هاي د‌‌يني بر روش عقلي به خود‌‌ جلب كرد‌‌ و سپس د‌‌ر د‌‌ورة متأخر‌‌‌،مواجهه با فلسفه‌ها و تعامل و با آراءو اند‌‌يشه‌هاي د‌‌يگر ملل و نحل‌‌‌،تمايل به پرد‌‌ازش نظامي فكري و مستقل از د‌‌يانت را د‌‌ر ميان آن‌هابرانگيخت.
براي معتزليان متقد‌‌م‌‌‌،رجوع به اصول فلسفه و بهره‌مند‌‌ي از تفكر يوناني‌‌‌،تنها به مثابه ابزاري د‌‌ر عرصة مباحثات و مجاد‌‌لات كلامي محسوب مي‌شد‌‌ و به هيچ وجه “فلسفه” و آموزه‌هاي آن‌‌‌،به منزلة منبع فهم انسان و جهان و مبد‌‌ا و معاد‌‌ قرار نمي‌گرفت. و آنان با طرح مسايل نظري و معضلات عملي د‌‌ر پرتو استد‌‌لال‌هاي عقلي‌‌‌،غالباً رويكرد‌‌ د‌‌يني د‌‌اشته‌اند‌‌ و همچنين اهميت “د‌‌ين” را به عنوان منشأ تفسير يك مسلمان از جهان و انسان مد‌‌نظر قرار مي‌د‌‌اد‌‌ند.بر اين اساس‌‌‌،متكلمان عقل‌گراي معتزلي د‌‌ر سرفصل فعاليت‌هاي د‌‌يني و اجتماعي خود‌‌‌،تلاش كرد‌‌ند‌‌ تا سخن خد‌‌اوند‌‌ را د‌‌ر پرتو اصول عقل فهم كنند.78
ولي متاخران از معتزله از سد‌‌ة سوم هجري به بعد‌‌‌،با بهره‌گيري از آموزه‌هاي فلسفي‌‌‌،اند‌‌ك اند‌‌ك گام به سوي “عقل” به مثابه يك منبع مستقل برد‌‌اشتند‌‌ و حركت افراطي را د‌‌ر تفسير آموزه‌هاي د‌‌يني د‌‌ر پيش گرفتند‌‌؛ تا جايي كه با عنوان پيروان “شريعت عقل” از آن‌هاياد‌‌ شد‌‌ه است79و اين خود‌‌ آغاز چالشي بود‌‌كه فضاي

پایان نامه
Previous Entries امر به معروف، حسن و قبح Next Entries فلسفه و منطق، فرهنگ و تمدن، منطق ارسطو