حرمت نکاح

دانلود پایان نامه ارشد

آن جمله ايران و روم قديم موجود بوده است. طبق اين رسم يك پسرخوانده به دليل اينكه پسر است از مزايايى برخوردار بود كه دختران نسلى برخوردار نبودند. از جمله مزاياى پسرخوانده ارث بردن بود، همچنان [كه‏] ممنوعيت ازدواج شخص با زن پسرخوانده يكى ديگر از اين مزايا و آثار بود. قرآن كريم اين رسم را نيز منسوخ كرد.170
2 – ارث هم پيمان‏
اعراب رسم ديگرى نيز در ارث داشتند كه آن را نيز قرآن كريم منسوخ كرد و آن رسم “هم پيمانى” بود. دو نفر بيگانه با يكديگر پيمان مى‏بستند كه “خون من خون تو و تعرض به من تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببرى”. به موجب اين پيمان اين دو نفر بيگانه در زمان حيات از يكديگر دفاع مى‏كردند و هر كدام زودتر مى‏مرد ديگرى مال او را به ارث مى‏برد.171
3 – ارث مهاجرين (عقد اخوت )
قرار داد برادرى ميان مهاجر و انصار. اين قرارداد هشت ماه پس از هجرت ميان آنان بسته شد، و هر دو نفر از انصار و مهاجر مأمور شدند كه با هم قرار داد اخوّت ببندند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خود با على بن ابى طالب قرارداد اخوت بست. اين قرارداد دو ماده دارد: يكى يارى دادن هر كدام ديگرى را در احقاق حق. ديگر توارث هر كدام از ديگرى. اين ماده با نزول آي? ارث اولو الارحام نسخ شد.172
آي? 5، از سور? احزاب وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهاجِرِينَ إِلّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً محقق اردبيلى چنين افاده كرده است “كلم? من المؤمنين و المهاجرين” جائز است بيان باشد براى كلم? “أُولُوا الْأَرْحامِ” يعنى اقرباء از مؤمنان و مهاجران بعضى از ايشان اولى هستند كه از بعضى ديگر ارث ببرند نسبت به بيگانگان بلكه نسبت به بعضى از اقارب نيز و جائز است كه حرف “من” براى ابتداء غايت باشد يعنى “أُولُوا الْأَرْحامِ” بحق خويشاوندى و قرابت در مقام ميراث اولى هستند از مؤمنان بحق ولايت در دين و از مهاجران بحق مهاجرت. چنين گفته ليكن ظاهر اينست كه صله باشد براى كلم? “اولى” و مراد از استثناء اينست كه “أُولُوا الْأَرْحامِ” اولى هستند مگر وصيتى كند كه در اين صورت “موصى له” اولى مى‌باشد.
پس در آيه دلالتيست بر اين كه وصيت از ارث اولى و بر آن مقدم است و آيه بر اين كه وصيت براى وارث درست نيست دلالت ندارد و اين مطلب ظاهر است.
و به احتمالى ممكن است “إِلّا أَنْ تَفْعَلُوا” منجّزات را نيز شامل شود پس دليل باشد بر اين كه منجّزات مريض از اصل است و بر ارث مقدم و به اجماع و خبر، وصيت خارج شده و از ثلث بحساب آمده و منجزات در آن باقى مانده است. فتأمل” فاضل اين مضمون را آورده است “پيش از اين گفتيم كه پيغمبر (ص) براى اين كه تأليف قلوب كند اهل اسلام را به هجرت ارث مى‌داد نه به قرابت چنانكه از سهام زكاة بهمان نظر براى كفار قسمتى قرار داد و آن حكم باين آيه و به آيات ارث نسخ گرديده و معنى چنين است: همانا اولو الارحام بعضى از ايشان به ميراث بردن از بعضى ديگر از خودشان اولى هستند تا مهاجران و غير مهاجران. 173
بند ششم : مقارنه ارث در اسلام و مسيحيت
مسئله ارث و ميراث يکي از مسايل مهم در اديان بوده و بخاطر همين هميشه دعواهاي خانوادگي بسياري در بين مومنين اديان پيش آمده که بعضا منجر به قتل هم شده لذا در اديان الهي طبق فقه اديان براي اينکه بين وارثان درگيري پيش نيايد قوانيني براي تقسيم ارث وضع شده که در اينجا بطور مختصر در هر يک از اديان به آن مي پردازيم .
1- اگر پدر و مادر هر دو زنده باشند و متوفى اولاد و يا اولاد اولاد نداشته باشد، مادر3/1 و پدر 3/2 از تركه را به ارث مى‏برد. ولى هر گاه مادر حاجب داشته باشد 6/1 تركه به او تعلق مى‏گيرد و بقيه يعنى 6/5 به پدر متوفى مى‏رسد. البته هر گاه “مادر” به تنهايى وارث باشد، همانند صورتى كه “پدر” تنها وارث است، همه تركه را به ارث مى‏برد. همچنين در صورتى كه پدر يا مادر يا هر دو آنها به همراه يك يا چند دختر باشند هر دو بطور مساوى و هر كدام به اندازه 6/1 از ارثيه را مالك مى‏شوند.
2- اگر متوفى پدر و مادر نداشته و داراى چند دختر و پسر باشد، فرزندان دختر نصف پسران ارث مى‏برند. ولى اگر وارث تنها يك دختر باشد، همانند پسر همه تركه به او تعلق مى‏گيرد.
3- اگر زوج اولاد يا اولاد اولاد نداشته باشد، زوجه 4/1 و الا 8/1 از تركه زوج ارث مى‏برد. در حالى كه زوج در صورتى كه زوجه فرزند يا فرزند فرزند نداشته باشد، 2/1 و الا 4/1 ارث مى‏برد. همچنين اگر زوجه، تنها وارث شوهر باشد، از 4/1 ارث مى‏برد. در صورتى كه اگر زوج تنها وارث زوجه باشد، همه تركه را به ارث مى‏برد.
بند هفتم : مقايسه ارث زن و مرد در تمدنهاى بزرگ جهان
1 – تمدن رم
بر طبق الواح دوازده گانه ژوستى نيانوس، امپراطور رم، كه از كهن‏ترين اسناد تاريخى حقوق رم است، دختران و زنان بطور كلى از ارث محروم بودند و ميراث فقط به اولاد ذكور تعلق داشت. هيچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر و ازدواج نكرده خود را وارث خويش قرار دهد. اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مى‏بايست ‏براى يكى از آنها شوهر اختيار كند تا شوهر او را وارث خود قرار دهد.

2 – تمدن بابل
در بابل بر اساس قانون حمورائى پدر حق داشت، وصيت كند كه اموال غير منقول او را به پسر مورد علاقه و محبوبش بدهند. و دختر هنگامى حق دريافت ارث را داشت كه جهيزيه نگرفته باشد. زن نيز از دارايى شوهر تنها مقدارى به عنوان هديه دريافت مى‏كرد و از ارث بردن محروم بود. 174

3 – تمدن ايران باستان
در تمدن ايران باستان اصولا زن بخشى از اموال و دارايى مرد به شمار مى‏آمد. در ميان نژاد آريايى محروميت دختران از ارث يك قاعده بود. ولى هرگاه پدر مى‏مرد و دختر ازدواج نكرده بود، مى‏توانست از تركه پدر به اندازه نصف سهم پسر، برخوردار گردد. در اين نظام از ميان زنان تنها ممكن بود كه محبوب‏ترين آنها به عنوان يكى از پسران شوهر بشمار آمده و از او ارث ببرد. 175

4 – تمدن چين و ژاپن
در چين و ژاپن بويژه در عصر كنفوسيوس، پدر، مالك زن و فرزندان بشمار مى‏رفت و حتى او حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظيفه داشت، جهت اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر را مى‏كردند. دختران از ارث محروم بوده و اگر همه فرزندان پدر دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مى‏داد.

5 – تمدن هند
در تمدن هندى بر طبق مجموعه قوانين “مانو” زن از ارث محروم بوده و تحت قيمومت مرد قرار داشت. در برخى قبايل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مى‏رسيد و يا بر اساس رسم “ساتى‏” به همراه جسد شوهرش در آتش سوزانده مى‏شد و يا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مى‏نهادند و اين امر نشانه اعلام وفادارى به شوهرش بود. حتى در برخى قبابل هندى زن حكم دام را داشت و در بين ورثه تقسيم مى‏شد.

مبحث اول : جايگاه نسب در اهداي جنين
با توجه به اين که مطابق ماده 861 ق.م ايران، نسب يکي از موجبات ارث شناخته شده است، مسأله ارث کودکاني که از طريق تلقيح مصنوعي متولد مي شوند، تابع ثبوت يا عدم ثبوت نسب ميان طفل و صاحبان اسپرم يا تخمک و يا رحم است. چنانچه رابطه نسبي ميان طفل و صاحب اسپرم از يک سو، و صاحب تخمک يا رحم يا هر دو(بنا بر اختلاف مياني در مسأله نسب مادري) از سوي ديگر، به رسميت شناخته شود، توراث ميان آن ها نيز برقرار مي شود و بر عکس هر گاه رابطه نسبي ميان کودک و والدين ژنتيکي او برقرار نشود، مسأله توارث ميان آن ها نيز سالبه به انتفاي موضوع خواهد بود. پس از اين توضيح اجمالي، ذيلاً فروض و حالات مختلف مسأله را تفصيلاً مورد بررسي قرار خواهيم داد:
گفتار اول :نسب در تلقيح با اسپرم شوهر
به عقيده عموم فقهاي فريقين(اماميه و اهل سنت)هر گاه تلقيح مصنوعي(اعم از داخل يا خارج رحمي) با استفاده از اسپرم شوهر و تخمک و رحم زوجه يا همسر ديگر شوهر صورت گيرد، کودک به صاحب اسپرم (شوهر) و يا زوجه صاحب تخمک يا رحم(بنابر اختلاف مباني) منتسب خواهد بود و نتيجتاً توارث ميان آن ها برقرار مي گردد. از فقهاي اماميه فقط مرحوم آيت الله حکيم به عدم انتساب طفل به صاحب اسپرم (شوهر) فتوا داده و کودک را تنها به مادر ملحق دانسته است176به عقيده اين فقيه در تحقق نسب دو امر معتبر است:
اول: ارتباط جنسي زوجين به طريق مشروع که در اين مورد بحث شد و دوم : انتقال اسپرم از طريق متعارف که در گفتار زير به آن مي پردازيم .
گفتار دوم : انتقال اسپرم از طريق متعارف
بنابراين، اگر ارتباط جنسي ميان زن و مرد نامشروع باشد، نسب ميان آن ها و طفل ثابت نمي شود، هر چند انتقال اسپرم از طريق متعارف واقع شده باشد. همچنين اگر ارتباط ميان زن و مرد مشروع بوده، ولي انتقال اسپرم از طريق نامتعارف صورت گيرد، نسب ثابت نمي شود.
بديهي است براساس اين نظريه، رابطه توارث ميان صاحب اسپرم و کودک آزمايشگاهي برقرار نمي شود.
گروهي از صاحبنظران بر اين باورند که با توجه به پيچيدگي هاي مسائل حقوقي ناشي از فروض مختلف تلقيح مصنوعي، مسائل مالي را بايد با مصالحه حل و فصل نمود177.
“اگر تلقيح مصنوعي با بيگانگان با علم و اطلاع مرد و زن صورت گرفته باشد، در مسأله ارث بايد احتياط کرد: نه ساير ورثه کودک متولد شده را از اين طريق بکلي از ارث محروم سازند و نه اين که کودک، همه سهم الارث خود را ملک خود بداند، بلکه با ورثه مصالحه کننده”178
مرحوم آيت الله گلپايگاني درخصوص طفل متولد شده از تلقيح مصنوعي با اسپرم بيگانه چنين اظهار نظر کرده اند:”تلقيح نطفه اجنبي به اجنبيه از نظر حقير جايز نيست و در مسأله توارث، احتياط با مصالحه با ساير ورثه ترک نشود”.
ابوحنيفه، مالک و شافعي نيز معتقدند که ولد الزنا از مادر و خواهر و برادر مادري خود ارث مي برد و بالعکس. نبابراين نظريه، در مورد کودکان آزمايشگاهي که ثمره ترکيب اسپرم و تخمک بيگانه هستند، توارث ميان طفل و صاحب اسپرم برقرار نمي شود، ولي بين طفل و مادري که او را حمل و زايمان کرده است، توارث برقرار مي شود، اما زني که صرفاً اهدا کننده تخمک است، مادر طفل به شمار نمي آيد و رابطه توارث ميان آن ها برقرار نمي گردد.179
در صورتي که زوج فاقد اسپرم بارور و زوجه فاقد تخمک سالم و بارور، وليکن داراي رحم سالم است که در اين صورت، معمولاً از جنين اهدايي استفاده مي شود. اين روش در ايران با تصويب قانون”نحوه اهداي جنين به زوجين نابارور” و مصوب 1382 صورت قانوني به خود گرفت.180
از نظر فقهي ، بيشتر حقوق و تکاليف اشخاص حقيقي ، براي نوزادان حاصل از تلقيح نيز وجود دارد، بدون آنکه ثبوت رابطة نَسبي براي آنان يا مشروعيت نسب مورد توجه قرار گيرد؛ از جمله ، حقوق مربوط به شخصيت (مانند حق حيات ، حق انسان بر حيثيت و عواطف خود، حقوق اساسي و آزاديهاي فردي )، اهليت تمتع (برخوردار شدن از حق )، حق مطالبة خسارت و ايجاد مسئوليت مدني ، و حق برخوردار شدن از وقف و هبه و وصيت . در اين نوع حقوق ، نوزاد ناشي از تلقيح با نوزاد عادي تفاوتي ندارد ولي برقرار شدن پاره اي از حقوق و تکاليف منوط به ثبوت نسب و از آثار قرابت نسبي است ؛ از جمله ، ولايت قهري ، حضانت ، نفقه ، حرمت نکاح و توارث . برخي فقها صريحاً ثبوت اين حقوق و تکاليف را براي نوزاد، موقوف بر تحقق رابطة نَسبي دانسته اند 181با اينهمه در پاره اي موارد، شمول برخي از حقوق و تکاليف ياد شده منوط به ثبوت نسب نيست ؛ مثلاً، برخي فقها حتي در فرض انتفاي رابطة نسبي ميان نوزاد و صاحبان اسپرم و تخمک ، ازدواج وي را با آنان (به دليل اطلاق عرفي فرزند بر او) همانند فرزند طبيعي جايز ندانسته 182 و او را با آنها محرم شمرده اند183. همچنين ، شرايط ويژة هر يک از حقوق و تکاليف مزبور نيز بايد مورد توجه قرار گيرد؛ مثلاً، در صورتي که تلقيح پس از مرگ زوج صورت گيرد، حتي با مجاز دانستن آن و اثبات نسب نمي توان به ثبوت

پایان نامه
Previous Entries رابطه نامشروع، ناسخ و منسوخ، اصل برائت Next Entries نازايي، گذاري، تخمك