جزیره العرب، پیامبر (ص)، ابراهیم (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

بدون هیچ تفحصی در آنها این گونه اخبار را پذیرفته و تفاسیرشان را از آنها آکندهاند، گویی اینان مقامات معنوی و انسانی مانند نبوت، ولایت، عصمت و اخلاص را چیزی جز نامهای وضع شده فاقد حقیقت، نمیدانند و نفوس انبیای بزرگوار را نیز مانند دیگر انسانها در نظرمیگیرد».109
به عنوان نمونه ایشان در تفسیر آیه «و لقد همَت به وهمَ بها لولا ان رای برهان ربه» میگوید: «معنای این آیه در نزد برخی از مفسرین این است که زلیخا میل به فحشا نمود و یوسف نیز چنین قصدی داشت و اگر برهان پروردگارش را نمیدید، آن را انجام میداد! ولی اینان که اینگونه اخبار اسرائیلی و جعلی را نقل میکنند همان گونه که جد او ابراهیم را نیز در مورد همسرش ساره متهم میسازند، از تهمت زدن به یوسف نیز ابایی ندارند، و چنانچه از یوسف کوچکترین لغزشی سر میزد، قرآن خود به آن اشاره نموده، توبه و استغفارش را بیان میکرد، در حالی که او را ستوده و مخلص نامیده است».110
ایشان داستان مار و طاووس را که بنابر بعضی اخبار شیطان را در اغوای آدم و حوا یاری کردند، غیر معتبر دانسته و از اخبار دخیله و برگرفته از تورات میداند و همچنین افسانه غرانیق را که عدهای از قول ابن عباس و جمعی از تابعین نقل کردهاند، به استناد به ادله قطعیه بر عصمت پیامبر (ص) از جعلیات واهی و موهوم میشمارد. به علاوه مفسر گرانقدر المیزان حتی اگر این اسرائیلیات منافی با عصمت أنبیاء یا مقام ملائکه در کتب شیعه نیز باشد و یا آنها را به صحابی بزرگواری مانند علی (ع) و ابن عباس هم نسبت داده باشند با قاطعیت آنها را مجعول و مردود اعلام میکند مانند داستان یوسف (ع) که بدان اشاره شد و نیز گاهی با مقایسه قصص قرآنی با آنچه که در توارت و انجیل آمده است، بی اعتباری مطلب ساختگی و افسانههای جعلی آنها را ثابت مینماید، که به عنوان نمونه میتوان به داستان داود (ع) لوط و دخترانش، داستان ابراهیم (ع)، طوفان نوح (ع) و زندگی یعقوب (ع) اشاره نمود.111

فصل دوم: وهابیت

سلفی گری
از جمله عناوین و القابی که و هابیان و گروهی از جماعت های اسلامی برخود گذاشته و بر آن افتخار میکنند، عنوان «سلفیه یا سلفی گری» است. این عنوان به نوبۀ خود بیان گر یک ایده و روش در برخورد با مسائل دینی است. آنان می گویند: بهترین عصر، عصر سلف صالح است؛ عصری که به پیامبر اکرم (ص) و زمان نزول وحی نزدیک تر است چون مسلمین صدر اسلام سنت پیامبر (ص) و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است.112
اخیراً نیز مشاهده می کنیم که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی به خود پرهیز می کنند و در صدد تعریض آن به عنوان سلفیه برآمدهاند میگویند: ماتابع یک شخص (محمدبن عبدالوهاب) نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام «سلفی گری» هستیم.113 بنابراین جا دارد که این موضوع را بررسی نماییم.
مفهوم لغوی سلفی
سلفی از ریشۀ سلف به معنای پیشین است. و در لغت از سلف، یسلف، سلفاً و سلوناً؛ یعنی پیشی گرفت. سالف؛ یعنی پیشی گیرنده. سلف، سلیف و سلفه؛ یعنی جماعت پیشی گیرنده. 114
سلف : س ل ف، اصلی است که دلالت برتقدم و سبقت دارد. پس سلف کسانی هستند که گذشتهاند.115
سَلَف، یسلف، سلفاً به معنی «مضی»؛ یعنی «گذشت» آمده است. و سلف الرجل؛ یعنی پدران گذشته مرد از خلال این عبارات استفاده می شود که سلف در لغت به معنای تقدم زمانی است لذا هر زمانی نسبت به زمان آینده سَلَف و نسبت به زمان گذشته خَلَف است.116
مفهوم اصطلاحی سلفی
سلفی نسبتی به سلف است واین نسبت، مذهب گروهی است که آنها با این نسبت شناخته میشوند.117
در معنای اصطلاحی سلف اختلاف زیادی است:
1-سلف در اصطلاح برکسانی اطلاق می شود که در سه قرن اول اسلام، می زیسته اند.118
2-برخی دیگر، آن را بر خصوص صحابه و تابعین و تابعین تابعین اطلاق نموده اند.119
3-سلف عبارت است از همان قرنهای اول که بهترین قرنهای این امت است، قرنهایی که درآنها فهم اسلام، ایمان، سلوک و التزام به آن تحقق یافت. سلفی گری نیز عبارت است از رجوع به آنچه که سلف اول در فهم دین؛ اعم از عقیده و شریعت و سلوک داشتند.120
4-مذهب سلف عبارت است از : آنچه صحابه، تابعین، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بوده اند.121
5-مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان می کردند که تمام آرایشان به احمدبن حنبل منتهی می گردد؛ کسی که عقیدۀ سلف را زنده کرد و برای آن جهاد نمود. آن گاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد، او شدیداً مردم را به این روش د عوت کرد و با اضافه کردن مسائلی به آن، مردم عصرش را به تفکر واداشت. آن گاه در قرن دوازدهم آرای او در جزیره العرب توسط محمدبن عبدالوهاب احیا شد که تاکنون وهابیان آن را زنده نگه داشته اند.
6-سلف از چند جهت مورد بحث است:
الف)ازناحیه لفظی : بر جماعتی که درگذشته بوده اند اطلاق می شود.
ب)از ناحیه اصطلاحی : برکسی اطلاق می شود که مذهبش در دین تقلید شده و اثرش متابعت شود؛ همانند ابوحنیفه، مالک، شافعی و ابن حنبل که اعیان سلف ما هستند و صحابه و تابعین نیز برای آنان سلف اند.
ج) از ناحیه تاریخی : برخی سلفی را به کسانی اطلاق می کنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگی می کرده اند، عده ای دیگر بر کسانی اطلاق می کنند که در قرن چهارم هـ.ق. می زیسته و از حنابله بوده اند. 122
د)از ناحیه اعتقادی: مراد از آن ها صحابه و تابعین و تابعین تابعین است؛ کسانی که به اصول سنت و راههای آن آگاهند. آنان که پاسداران عقیده و حامیان شریعتاند.123
سلفیون کسانی هستند که میگویند: ما ایمان داریم به آنچه که مسلمانان پیشین از صحابۀ رسول (ص) و ائمه دین به آن ایمان آورده اند.124
7-سلفی منسوب به سلف است؛ زیرا«یاء» در این کلمه برای نسبت بوده وسلفی به کسی اطلاق میشود که خودش یا دیگری او را به جماعت پیشینیان نسبت میدهد. و سلفیۀ نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفی برای مذکر وجه دیگری نیز دارد و آن خاصیت پیش بودن پشتیبان است.125
احمدبن حنبل رئیس خط سلفی گری
از رؤسا و احیا کنندگان سلفی گری را میتوان احمدبن حنبل شیبانی صاحب کتاب حدیثی به نام المسند و مؤسس فقه حنبلی دانست. او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفهها و فرهنگهای بیگانه؛ از قبیل هند، یونان و ایران به حوزههای اسلامی و مخلوط شدن آن با عقاید اسلامی مواجه شد؛ به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات دهد. لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلّی عقل گرایی و عقلانیّت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست. بنابراین گرچه میخواست از برخی مشکلات رهایی یابد.126
عوامل تاریخی پیدایش خط سلفی گری
سلف از اصحاب حدیث، وقتی مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامی فرو رفته و با دخالت عقل در مسائل اقتصادی با سنتی که از سلف رسیده مخالفت میکنند، لذا متحیّر شدند که با آیات متشابه و اخبار پیامبر امین (ص) چه کنند. احمدبن حنبل و داوود بن علی اصفهانی و جماعتی از ائمه مانند: مالک بن انس و مقاتل بن سلیمان عمل کنند. آنان گفتند ما به آنچه که در قرآن و سنت وارد شده ایمان می آوریم، بدون آن که متعرّض تأویل شویم.127
گویا عامل اساسی برای این تمسک شدید که از احمدبن حنبل مشاهه می کنیم آن است که او در عصر خود فتنهها و خصومتها و مجادله های کلامی را مشاهده نمود و از طرفی نیز افکار غریب و عقاید گوناگون و تمدنها را ملاحظه کرد که چگونه در حوزه های علمی اسلامی وارد شده است. لذا برای نجات اعتقادات اسلامی به سلفی گری شدید روی آورد.128
سلفیه جدید (فرقه وهابیت)
حقیقت مطلب آن است که بین سلفیه و وهابیان فرقی نیست، آنان دو روی یک سکه اند. وهابیان امروز همان عقاید و افکار سلفیه ای گذشته را دارند. اینان داخل جزیره العرب، وهابی حنبلی هستند و هنگامی که افکارشان را به خارج صادر می کنند به اسم سلفی است. 129
واقع امر این است که وهابیت نشأت گرفته از سلفیت است، محمدبن عبدالوهاب کسی است که مردم را به افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله دعوت کرد، کسانی که ادعای سلفی گری داشتند. 130
سلفیون معاصر همان پیروان ابن تیمیه و بزرگان حنابله اند که آنان را امام و مرجع خود به حساب می آورند. آنان دوست ندارند که خود را وهابی بنامند و از این نام ناخشنودند و لذا ادعا می کنند که پیرو مذهب سلف صالحند و قصدشان از سلف صالح همان محدثین مجسم از قبیل ابن تیمیه و ابن قیّم جوریّه و امثال آنان است. 131
این فرقه منسوب به مؤسس آن محمدبن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی است.او کسی است که با ادعای احیای توحید و سلفی گری، همان عقاید و افکار ابن تیمیه را در شبه جزیره عربستان پیاده کرده، آل سعود نیز مجری افکار آنها گشت. این فرقه از قرن 12 تاکنون برجای مانده است. 132
در کوتاه سخن، می توان وهابیت را قرائتی جدید از مذهب سنّی حنبلی دانست که با تفسیری سطحی و ظاهر بینانه از آیات در روایات، تنها خود را مسلمان دانسته و دیگران را مشرک و ریختن خون هر مسلمان غیروهابی را مباح می شمارد. این فرقه را می توان با مبانی فکری و اعتقادی آنان شناخت که براساس آموزه های تند، افراطی و ظاهربینانه از قرآن و روایات اسلامی با اندک بهانه ای حکم به تکفیر دیگران می دهند.133 جا دارد به بنیان گذاران این فرقه ی شیطانی و چگونگی گسترش آن بپردازیم.
بنیانگذاران فرقه وهابیت
الف ) ابن تيميّه بنيانگذار فكرى وهّابيّت
أحمد بن تيميّه در سال 665 ق، پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد، و تحصيلات اوليّه را در آن سر زمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام و همراه خانواده اش به دمشق رفت و در آنجا اقامت گزيد. در سال 698 هـ ق، به تدريج آثار انحراف در وى ظاهر شد، خصوصاً به هنگام تفسير آيه شريفه (الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)134 درشهر حماه 135براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمانها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد.136
اين تفسير مخالف آيات قرآن چون: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ137و (وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ138 مى باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات باز داشته است.
انتشار افكار باطل «ابن تيميّه» در دمشق و اطراف آن غوغايى به پا كرد، گروهى از فقهاء عليه او قيام كرده و از جلال الدين حنفى قاضى وقت محاكمه وى را خواستار شدند، ولى وى از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
«ابن تيميّه» همواره با آراء خلاف خود افكار عمومى را متشنّج، و معتقدات عمومى را جريحه دار مىكرد، تا اينكه هشتم رجب سال 705 هـ ق، قضات شهر همراه با وى در قصر نائب السلطنه حاضر شدند، و كتاب «الواسطيّة» وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با «كمال الدين زملكانى» و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى «ابن تيميّه» او را به مصر تبعيد كردند. در آنجا نيز بخاطر نشر انديشه هاى انحرافي توسّط «ابن محلوف مالكى» قاضى وقت به زندان محكوم گشت، و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى بخاطر پافشارى بر نشر عقايد باطلش، قاضى «بدر الدين» وى را محاكمه كرد و احساس نمود كه وى در قضيّه توسل به پيامبر گرامى(ص) ادب را نسبت به حضرت رعايت نمى كند، بنابر اين او را روانه زندان كرد.139
عاقبت در سال 708 هـ ق، از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر سال 709 هـ ق، به اسكندريّه مصر تبعيد شود، و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى نويسد: در 22 رجب سال 720 هـ ق، به خاطر فتاواى دور از مذاهب اسلامى به دار السعاده احضار شد، و قضات هر چهار مذهب (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اينكه در دوّم محرّم سال 721 هـ ق، از زندان آزاد گرديد.
ابن حجر عسقلانى و شوكانى از علماء بزرگ اهل سنّت مى نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: من اعتقد «ابن تيميّه حل دمه وماله».140 هر کس معتقد به عقاید «

پایان نامه
Previous Entries اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، منابع اسلامی Next Entries افغانستان، امپراتوری عثمانی، روابط اجتماعی