تحقیق رایگان درمورد هنر اسلامی، تصویرپردازی، مفهوم وجود

دانلود پایان نامه ارشد

تاریخی باشد، کلامی و عقیدتی است. علاوه بر ادراک علمی و دریافت آگاهانه در این حیطه، فیلمساز باید به ادراک قلبی و دریافت ایمانی نیز دست پیدا کرده باشد، زیرا اساساً درک این ساحت ها در حوزه دریافت قلبی و ایمانی با توجه به مراتبی که ایمان دارد، تحقق پیدا می کند. هر اندازه این سلوک وجودی و ایمان قلبی در هنرمند در مرتبه ای بالاتر باشد، فیلم از این نظر دچار عمق و غنای بیشتری خواهد بود. به گونه ای که می توان از یک قاعده درباره فیلم مقدس و به طور کلی فیلم های با مضمون دینی سخن گفت و آن اینکه فیلم به اندازه مکانت وجودی فیلمساز (چه در حوزه معرفت و چه در حوزه سلوک) اوج می گیرد. (همان، 113).
میزان و مقدار عمل و غنای فیلم به طور مسلم در سطح نازل تری از درک معنوی و سلوک وجودی فیلمساز است، زیرا او باید این مفاهیم را درک و درونی کرده باشد و پس از این مرحله آن را در جهانی داستانی بازتولید کند. چنین امری با توجه به اقتضائات و محدودیت های درام به ناچار در سطحی پایین تر تحقق پیدا می کند.

فصل سوم: یافته‌های تحقیق

3ـ1غیاب در اصل خلقت
با کمی دقت در خلقت عالم متوجه می شویم بسیاری از موارد در عالم هست که قابلیت حس بشر را ندارد وبشر تنها از آن چیزی شنیده وعلم به وجود آن دارد نظیری خالقی که اداره عالم به دست اوست وهزاران موارد دیگر مثل فرشتگان ، وسوسه کنندگان ،و…..
طبق فرموده قرآن کریم ایمان به غیب از صفات متقین است:
اين كتاب كه در آن هيچ نقطه ابهامى نيست راهنماى كسانى است كه تقواى فطرى خود را دارند.
آنها كه بعالم غيب ايمان دارند و با نماز كه بهترين مظهر عبوديت است خدا را عبادت و با زكاة
و همانهايى كه با آنچه بر تو نازل شده و بدانچه قبل از تو نازل شده ايمان، و بآخرت يقين دارند.
ايمان به غيب‏
نخست مى‏گويد:” آنها كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند” (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏).
” غيب و شهود” دو نقطه مقابل يكديگرند، عالم شهود عالم محسوسات است، و جهان غيب، ما وراء حس، زيرا” غيب” در اصل به معنى چيزى است كه پوشيده و پنهان است و چون عالم ما وراء محسوسات از حس ما پوشيده است به آن غيب گفته مى‏شود، در قرآن كريم مى‏خوانيم‏ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ‏:” خداوندى كه به غيب و شهود، پنهان و آشكار دانا است و او است خداوند بخشنده و رحيم” (حشر- 22).
ايمان به غيب درست نخستين نقطه‏اى است كه مؤمنان را از غير آنها جدا مى‏سازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قيامت قرار مى‏دهد و به همين دليل نخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكر شده است.
مؤمنان مرز جهان ماده را شكافته، و خويش را از چهار ديوارى آن گذرانده‏اند، آنها با اين ديد وسيع با جهان فوق العاده بزرگترى ارتباط دارند در حالى كه مخالفان آنها اصرار دارند انسان را همچون حيوانات در چهار ديوارى جهان ماده محدود كنند، و اين سير قهقرايى را تمدن و پيشرفت و ترقى نام مى‏نهند! در مقايسه” درك و ديد” اين دو، به اينجا مى‏رسيم كه” مؤمنان به غيب” عقيده دارند جهان هستى از آنچه ما با حس خود درك مى‏كنيم بسيار بزرگتر و وسيعتر است، سازنده اين عالم آفرينش، علم و قدرتى بى انتها، و عظمت و ادراكى بى نهايت دارد، او ازلى و ابدى است. و عالم را طبق يك نقشه بسيار حساب شده و دقيق پى‏ريزى كرده، در جهان انسانها، روح انسانى فاصله زيادى ميان آنان و حيوانات ايجاد كرده، مرگ به معنى فنا و نابودى نيست، بلكه يكى از مراحل تكاملى انسان و دريچه‏اى است به جهان وسيعتر و پهناورتر.
در حالى كه يك فرد مادى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مى‏بينيم و علوم طبيعى براى ما ثابت كرده است: قوانين طبيعت يك سلسله قوانين جبرى است كه بدون هيچگونه نقشه و برنامه‏اى پديد آورنده اين جهان است، نيروى خلاقه عالم حتى به اندازه يك كودك خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر جزئى از طبيعت است و پس از مرگ همه چيز پايان مى‏گيرد، بدن او متلاشى مى‏گردد، و اجزاى آن بار ديگر به مواد طبيعى مى‏پيوندند، بقايى براى انسان نيست و ميان او و حيوان چندان فاصله‏اى وجود ندارد «1».
آيا اين دو انسان با اين دو طرز تفكر با هم قابل مقايسه‏اند؟! آيا خط سير زندگى و رفتار آنها در اجتماع يكسان است ، اولى نمى‏تواند از حق و عدالت و خير خواهى و كمك به ديگران صرف نظر كند، و دومى دليلى براى هيچگونه از اين امور نمى‏بيند، مگر آنچه در زندگى مادى او براى امروز يا فردا اثر داشته باشد، به همين دليل در دنياى مؤمنان راستين برادرى است و تفاهم، پاكى است و تعاون، در حالى كه در دنيايى كه ماديگرى بر آن حكومت مى‏كند، استعمار است و استثمار، و خونريزى است و غارت و چپاول، و اگر مى‏بينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيات فوق، ايمان به غيب دانسته دليلش همين است.
در اينكه آيا ايمان به غيب در اينجا تنها اشاره به ايمان به ذات پاك پروردگار است، و يا غيب در اينجا مفهوم وسيعى دارد كه عالم وحى و رستاخيز و جهان فرشتگان و به طور كلى آنچه ما وراى حس است شامل مى‏شود، در ميان مفسران بحث است.
از آنچه در بالا گفتيم كه ايمان به جهان ما وراء حس، نخستين نقطه جدايى مؤمنان از كافران است روشن مى‏شود كه غيب در اينجا داراى همان مفهوم وسيع كلمه مى‏باشد، به علاوه تعبير آيه مطلق است، و هيچگونه قيدى در آن وجود ندارد كه به معنى خاصى محدودش كنيم.
و اگر مى‏بينيم در بعضى از روايات اهل بيت علیهم السلام‏ غيب در آيه فوق تفسير به” امام غائب حضرت مهدى سلام اللَّه عليه” شده كه به عقيده ما هم اكنون زنده است و از ديده‏ها پنهان مى‏باشد، منافاتى با آنچه در بالا گفتيم ندارد، چرا كه رواياتى كه در تفسير آيات وارد شده و نمونه‏هاى فراوانى از آن را بعدا ملاحظه خواهيد كرد غالبا مصداقهاى خاصى را بيان مى‏كند، بى آنكه به آن مصداق محدود باشد، روايات فوق در حقيقت مى‏خواهد وسعت معنى ايمان به غيب و شمول آن را حتى نسبت به امام غائب ع مجسم كند، حتى مى‏توان گفت ايمان به غيب‏ معنى وسيعى دارد كه ممكن است با گذشت زمان حتى مصداقهاى تازه‏اى پيدا كند.

3ـ2غیاب نزد پساساختارگراها
یکی از مباحثی که در بحث دلالت مطرح می شود، غیاب است. باید گفت مفهوم غیاب در بحث دلالت وهمچنین تقابل دوگانه حضور وغیاب مطرح است.
رویکرد پساساختارگرا،غیاب را جایگزین حضور وهمچنین مکمل آن قرار می دهد. هیدگر برای حضور، دو معنای پدیدارشناسانه ی متفاوت قائل می شود: 1) حضور میان پدیده و زمان و2) حضور میان پدیدار وفاعل شناخت . اولی به مفهوم وجود هرچیز در زمان حال ودومی به مفهوم حضور آن چیز در ذهن فاعل اندیشنده است که به ترتیب مبین مفهومی هستی شناسانه و واجد منزلتی معرفتی هستند.
به گمان هیدگر، فلسفه به معنای رایج آن در غرب با تکیه نامتناسب به وجود موجودات از صرف وجود غافل مانده وهستی ناب در رده ای از ابهام وغیب باقی مانده (ضمیران،167: 1376)
هیدگرهمچنین مدعی است که از دوران افلاطون به بعد، حضور مبناقرار گرفته ومقولات متافیزیکی بر حسب حضور اصالت یافتند(همان) .افلاطون، ارسطو، دکارت، هگل پیشروان متافزیک حضور به شمار می رونداینجاست که توجه دریدا به متافیزیک ورد آن باتوجه به پیشینه آن کار متوهرانه ای ارزیابی می شود.
بحث متافیزیک نزد فلاسفه به طور خلاصه به قرار زیر است:
افلاطون متافیزیک حضور را با برتری گفتار در تقابل با نوشتار به بحث گذاشت وارسطو نیز هستی را به مثابه حضور در فعلیت وتحقق آن تعریف کرد وآن را بر قوه واستعداد تقدم بخشید(نوریس1385:105)
دکارت هم در دوران جدید حیات جسمی وذهنی آدمیان رابر محور (من)متمرکز نمود وگفت حضور من درواقع به عنوان اصل وحدت بخش، بنیاد وشالوده ی ساختاری همه یی هستی را شکل می دهد. به عبارت دیگر،باورویقین، ملاک تعیین وجودی است که از متن ذهنیت آدمی سرچشمه می گیرد.متافیزیک حضور در فلسفه دکارت در تحلیل من اندیشه تبلور می یابد.(همان)
به طور کلیسه نوع حضور زمانی، وجودی ومعرفتی وجود دارند.((حضور زمانی اینگونه تعبیر می شود که لحظه عبارت است از چیزی که وجود دارد…آینده وجود خواهد داشت وگذشته نیز وجود داشته است، اما حقیقت هریک مستلزم مناسبت آن با حضور امری حاظر است))(ضمیران، همان:187)
حضور وجودی باعبارت کوگیتوی دکارتی روشن می شود))من فکر می کنم پس وجود دارم))اما از دید دریدا، به این ترتیب تلاش می کند تا ((پایه های انسجام وثبات سوژه اندیشمند وخود آگاه))را یکبار ریشه کن کند(حقیقی،11:1384).
سومین مورد یعنی ، حضور معرفتی مناسبت میان معنا نزد ذهن است که باید علائم ونشانه های به کار رفته در آن را جستجو کرد(ضمیران،همان)
پس در کل حضور شی در معرض دید، حضور پدیده به مثابه ماهیت وجود، حضور زمانی یک پدیده در اکنون، حضور مطلب نزد ذهن، حضور خود نزد دیگری، همه جزء دسته بندی حضور متافیزیکی محسوب می شوند.
هیدگر در این میان، حضور دکارتی نفس نزد خود را مورد پرسش قرار می دهد. البته لازم به ذکر است که دریدا تفاوتی میان حضور زمانی ومعرفتی نمی بیند وهر دورا مورد واسازی قرار می دهد،یعنی در دیدگاه دریدا وقتی علا مت ونشان هایی وجود دارد، مدلول یکسانی نزد مخازبان نقش نمی بندد(همان:190). مفهوم حضور مدلول از دنیای نشانه ها نقش می بندد وجای خود رابه غیاب مدلول می دهد.

3ـ3 غیاب در هنر اسلامی
هنر اسلامی که مبنای آن توحید بود، شکل گرفت و در نتیجه ی آن تصویرپردازی مستقیم شخصیت های قدسی غایب شد تا حتی شائبه ی شرک نیز از اذهان از بین برود. چرا که هنر اسلامی اساساً مأخوذ از توحید است. «ذات توحید ورای الفاظ است. ذات توحید، خود را از طریق پرتوهای دفعی و منقطع عیان می سازد. این پرتوها با برخورد به سطح تخیل بصری، در قالب صورت های بلورین منعقد می شود و همین صورت ها نیز، ذات هنر اسلامی را تشکیل می دهد» (بورکهارت، 1383: 235).
هنر اسلامی همواره در پی آن بوده است تا فضایی آفریند که در آن بر سرشت موقت و گذرای اشیاء مادی تأکید شود و تهی بودن اعیان مورد توجه قرار گیرد. اما اگر قرار بود اعیان به کلی غیر واقعی و مطلقا هیچ باشند، در آن صورت اصولا عینی وجود پیدا نمی کرد و هنری نبود که درباره ی آن بحث شود. اما واقعیت امر در تمامیت خود دربردارنده ی جنبه ی وهمی اشیا و اشیا به مثابه ی بازتاب ها و رمزهای مثبت مراتب عالی تر هستی و نهایتا خود حقیقت مطلق است. باید بر هر دوی این جنبه ها تأکید شود.
نقوش اسلیمی این امکان را برای فضای خالی فراهم می آورد که به قلب ماده نفوذ کند، تیرگی را از آن بزداید و آن را در برابر نور الهی شفاف سازد. فضای خالی، به مدد استفاده از اسلیمی به شکل های مختلف آن، در وجوه گوناگون هنر اسلامی وارد می شود و اشیاء مادی را از ثقل خفقان آورشان رها می سازد و به روح اجازه می دهد تا تنفس کند و بسط یابد (نصر، 1389: 198).
«پرهیز از شمایل در اسلام، که امکان تجسم حضور الهی را در شمایل یا تمثال منتفی می سازد، عامل مهمی در تشدید اهمیت معنوی فضای خالی در ذهن مسلمانان است. فضای خالی از این طریق و نیز به واسطه ی اصل ما بعدالطبیعی توحید به عنصری قدسی در هنر اسلامی بدل شده است» (نصر، 1389: 199).
از این رو می توان گفت، غیاب در هنر اسلامی، حس حضور را القاء می کند. این حس حضور یا از طریق غیاب شکل ها و رنگ های مختلف صورت می گیرد و یا از طریق طرح های هندسی و گل و گیاه، استفاده از رنگ ها، به کارگیری انواع نقوش اسلیمی و نیز به مدد خوشنویسی نشان داده می شود.
از طریق خوشنویسی و نیز نقش های اسلیمی و هندسی، نوعی آگاهی نسبت به ارتباط میان فضای خالی و حضور الهی در هنر اسلامی حاصل می آید که با نگرش معنوی نسبت به “فقر” ارتباط نزدیکی دارد. تمام هنرهای اسلامی، که هنر ایرانی حاوی برخی از برجسته ترین نمونه های آن است، حتی از طریق اعیان مادی موید این آیه ی قرآن است که «خدا غنی و بی نیاز است و شما فقیر و نیازمندید»(محمد:38). حتی هنر پرزرق و برق ایرانِ عصر صفوی یا آندلسِ عصر بنی امیه هم می تواند بیانگر این “فقر” باشد و به این

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد سینمای دینی، محدودیت ها، فیلم تاریخی Next Entries تحقیق رایگان درمورد امام حسین، امام حسین (ع)، سینمای هالیوود