تحقیق رایگان درمورد طرحواره های ناسازگار، طرحواره های ناسازگار اولیه، صفات شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

اران، 2009؛ به نقل از بیرامی و اسمعلی کورانه، 1391)، به گونه ای که افرادی که دارای طرحواره های منفی گرایی و بدبینی هستند بیشتر به جنبه های منفی زندگی خود (مثل درد، مرگ، فقدان، ناامیدی و…) توجه نموده و نسبت به جنبه های مثبت بی توجه هستند، لذا با فعال شدن طرحواره منفی، افراد خود را به گونه ای تصور می کنند که انگار در همه زمینه های شغلی، اقتصادی و روابط بین فردی شکست خواهند خورد و عملکرد مناسبی نخواهند داشت. بنابراین، طرحواره های ناسازگار اولیه به عنوان زیرساخت های شناختی، منجر به تشکیل باورهای غیرمنطقی می شوند که رفتار را تحت تأثیر قرار می دهند. نتیجه منفی این افکار اغراق آمیز و باورهای غیرمنطقی و ناکارآمد، وجود اختلالات روان شناختی مثل اضطراب، افسردگی و ….است (بک، 1976؛ آلیس، 1994؛ به نقل از ساوا، 2009؛ آنموث، 2011). از سوی دیگر، دینر و همکاران (2003؛ به نقل از بورنز و همکاران، 2011)، داشتن سطوح پایینی از هیجانات منفی مثل اضطراب و افسردگی را در تعریف بهزیستی ذهنی به کار برده اند، لذا پژوهش های بسیاری (لوشر و همکاران، 1997؛ روبرتز و کندلر، 1999؛ به نقل از بورنز و همکاران، 2011؛ هریس و کرتن، 2002؛ به نقل از بیرامی و اسمعلی کورانی، 1391؛ دندلیجان، 2014؛ تورس، 2002؛ تیم، 2010 و 2011؛ اورلینگز- بونتکویی، 2010؛ هالورسن و همکاران، 2009؛ ساوا، 2009؛ اسمیت و همکاران، 1995؛ نقل از هوفارت، 2006) حضور طولانی مدت هیجانات منفی را در کاهش بهزیستی ذهنی و افزایش اختلالات روان شناختی گزارش داده اند که می توانند همسو با نتایج پژوهش حاضر، رابطه منفی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی ذهنی را تبیین نمایند.
یکی دیگر از دلایلی که از سوی پژوهشگران برای رابطه منفی بهزیستی ذهنی و طرحواره های ناسازگار اولیه مطرح شده، تعاریف عکس دو سازه به لحاظ مفهومی است. آنها بهزیستی ذهنی را به معنای شادکامی، داشتن رضایت کلّی از زندگی و عدم حضور عاطفه منفی می دانند به گونه ای که در پرسشنامه بهزیستی ذهنی نیز از مفاهیمی چون (رضایت مندی، سرزنده بودن و شاد بودن) استفاده می شود (کییز و همکاران، 2002). در حالیکه، طرحواره های ناسازگار اولیه، تا حدودی بازتابی دقیق از محیط زندگی اولیه و روابط با والدین هستند که ماهیّتی ناکارآمد دارند و با هیجانات ناخوشایند غم، درد، ناراحتی، افسردگی و …همراه هستند که در پرسشنامه یانگ نیز از اصطلاحاتی مثل افکار اغراق آمیز، ارضا نشدن نیازهای عاطفی و داشتن روابط بین فردی ناکارآمد و اضطراب استفاده می شود(یانگ و همکاران، ترجمه؛ حمیدپور و اندوز، 1391). در مجموع از یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت که حضور طرحواره های ناسازگار اولیه باعث افزایش تجربه احساسات ناخوشایند و منفی و کاهش احساسات مثبت و رضایت و در کل بهزیستی ذهنی می شود.

سؤال سوم: آیا بین صفات شخصیت ” پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی، برون گرایی، روان رنجورخویی ” و طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه وجود دارد؟
نتایج تحلیل در فصل چهارم نشان داد، ضریب مسیر کل بین عامل های روان رنجورخویی و طرحواره های ناسازگار اولیه مثبت و معنادار است. عامل روان رنجورخویی، پایداری هیجانی در برابر گسترده ای از هیجانات منفی، مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی، خصومت و افسردگی، احساس گناه و غیره است که می تواند فرد را مستعد تجربه حالت منفی و بی ثباتی عاطفی کند این نتایج، همسو با سایر پژوهش ها ( بهرامی احسان و بهرام زاده، 2011؛ تیم، 2010؛ یانگ و همکاران، 2003؛ به نقل از تیم، 2011) نشان دادند که همپوشی قابل توجهی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و صفات شخصیت (به خصوص روان رنجورخویی) وجود دارد. بنابراین، بررسی رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و صفات شخصیت برای پژوهشگران از آن جهت حائز اهمیّت است که خلق و خو به عنوان یک عامل آسیب پذیری مهم برای تشکیل طرحواره های ناسازگار اولیه به کار می رود به گونه ای که خلق منفی می تواند منجر به بروز هیجانات منفی مثل غم، اضطراب، افسردگی و… شود (انگرام، سیگل276، 2002؛ به نقل از هالورسن و همکاران، 2009). خلق و خوهای متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگون قرار می دهد که می تواند آنها را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر کند (یانگ و همکاران؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). از سوی دیگر، برخی پژوهشگران معتقدند، شخصیت به عنوان یک عامل تعیین کننده به واکنش های مربوط به محرک های عاطفی، تفاوت های فردی در شدّت پاسخ به وقایع هیجانی و به مدّت زمان واکنش های عاطفی مربوط می شود (کیم پریتو و همکاران، 2005؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011) و آن را مجموعه ای از مکانیسم ها و صفات روانشناختی درون فردی می دانند که سازمان یافته و دیرپا می باشد و بر تعامل و سازگاری های درون روانی، جسمانی و محیط اجتماعی تأثیر می گذارد.
برخی پژوهشگران نیز در رابطه بین دو سازه، زمینه های بیولوژی مشترک آن را مطرح می کنند. بنابراین، از آنجا که طرحواره ها در دوران کودکی به وجود می آید و به دوران بزرگسالی راه می یابد، لدو (1996)، نقش هیپوکامپ و آمیگدال را در پاسخ به محرک های عاطفی و وقایع آسیب زا حائز اهمیّت می داند. طبق نظر لدو (1996) بین مکانیسم های مغزی درگیر در ثبت، ذخیره و بازیابی خاطرات هیجانی یک حادثه آسیب زا ومکانیسم های مرتبط با پردازش آنها، تفاوت وجود دارد. آمیگدال، خاطرات هیجانی را ذخیره می کند در حالیکه هیپوکامپ و قشر عالی مغز، خاطرات شناختی را نگهداری می کنند. لذا، از یافته پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که با افزایش روان رنجورخویی، طرحواره های ناسازگار اولیه نیز که دارای هیجانات منفی هستند افزایش می یابد.
علیرغم رابطه مثبت روان رنجورخویی و طرحواره ها، ضرایب مسیر کل در پژوهش حاضر نشان داد، عامل های برون گرایی و سازگاری به صورت منفی و معنادار طرحواره های ناسازگار اولیه، را پیش بینی می کنند. برخی پژوهشگران در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و شخصیت، به ماهیّت بین فردی آنها اشاره می کنند. نتایج آنالیز دو سازه نشان داد که طرحواره هایی که ذاتاً بین فردی به نظر می رسند، شامل سه حوزه هستند: بریدگی/طرد، اختلال در استقلال و عملکرد مختل و دیگرجهت مندی (آنموث، 2011) که در تقسیم بندی اسمیت (1995؛ نقل از هوفارت، 2006) شامل حوزه گسستگی، خودمختاری آسیب دیده و معیارهای اغراق آمیز می شود و از بین پنج عامل شخصیت نیز، دو عامل برونگرایی و سازگاری به صفات شخصیتی که دارای ماهیّتی بین شخصی هستند مربوط اند (جان سریواستاوا، 1999؛ نقل از آقایی، 1384). بنابراین، افرادی که در طرحواره های ناسازگار اولیه نمره بالایی می گیرند، نسبت به احساسات منفی و آسیب پذیری حساس و افرادی درونگرا هستند لذا می توان پیش بینی کرد که فاقد برونگرایی و سازگاری که با ویژگی هایی مثل شادخویی، روابط اجتماعی بالا، همدلی و حس همکاری با دیگران همراه است، می باشند. این نتایج، همسو با پژوهش های ساوا (2009)، که معتقد است رابطه معکوسی بین سازگاری و طرحواره وجود دارد و همچنین با پژوهش های لامرز، وسترهوف، کوواکس و بوهلمیجر (2012) که نشان دادند رابطه منفی بین صفات شخصیت (برونگرایی، سازگاری، وظیفه شناسی، گشودگی) با طرحواره وجود دارد، است.
نتایج جانبی پژوهش حاضر نشان داد، عامل وظیفه شناسی و معیارهای اغراق آمیز به دلیل این که برازش مطلوبی با داده های گردآوری شده نداشتند از جریان تحلیل حذف شدند. شاید بتوان ضعیف بودن نمرات وظیفه شناسی و معیارهای اغراق آمیز را اینگونه تبیین نمود که سبک والدینی در شکل گیری صفات شخصیت و طرحواره های ناسازگار اولیه نقش مهمی دارد. به عبارت دیگر، صفات شخصیت حاصل وراثت و محیط است، بنابراین، می تواند بازتاب تجارب و روابط اولیه با افراد مهم زندگی (به خصوص والدین) باشد که در شخصیت های آتی افراد نقش مهم و تعیین کننده ای دارند. بر این اساس، نوع سبک والدینی می تواند در روابط والد-کودک و شکل گیری صفات شخصیت حائز اهمیّت باشد. شیوه تربیتی والدین یک شاخص معتبر از عملکرد والدینی ارائه می دهد که بهزیستی کودک را در میان طیف گسترده ای از محیط ها و جوامع متفاوت پیش بینی می کند (دارلین277، 1999؛ نقل از زینالی، 1392).طبق نظر بامریند2، شیوه های تربیتی والدین می توانند بر اساس دو مشخصه توقّع و پاسخ دهی به سه شیوه مستبد، مقتدر و سهل گیر طبقه بندی شوند. توقّع، به کنترل رفتار (والدین از فرزندان انتظار رفتاری پخته دارند)، و پاسخ دهی، به والدینی گرم و با محبت و حمایت کننده اشاره دارد. تعارض، نوسان خلقی، بی هدف بودن، روابط اجتماعی نامطلوب نتیجه سبک والدینی مستبد با سطح بالای توقّع و سطح پایین پاسخ دهی است، سبک مقتدر با سطح بالای پاسخ و توقّع و ویژگی های، منظم، مسئول، باجرأت، همکاری کننده همراه است و نتیجه سبک سهل گیرانه با سطح پایینی از توقّع و سطح بالای پاسخ دهی داشتن فرزندانی ناپخته، بی مسئولیت، عدم احساس وظیفه شناسی، بی انضباط و وابسته است که می تواند پیش بینی کننده طرحواره استحقاق/بزرگ منشی باشد (شهامت و همکاران، 1389؛ یانگ؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391). بنابراین، مطابق با این یافته ها، شاید سبک والدینی سهل گیر و تأثیر آن در شکل گیری طرحواره و صفات شخصیت، یک دلیل احتمالی برای ضعیف بودن نمرات وظیفه شناسی و طرحواره اغراق آمیز (ایثار و معیارهای سرسختانه) در پژوهش حاضر باشد.
سؤال چهارم: آیا طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجور- خویی، سازگاری، وظیفه شناسی و گشودگی) و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کند؟
در مدل مفهومی پژوهش حاضر، چهار عامل مشاهده شده صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجور خویی، سازگاری و پذیرش) و متغیر مکنون طرحواره های ناسازگار اولیه (گسیختگی، خودمختاری آسیب دیده، حریم های آسیب دیده)، در قالب یک مدل، متغیر مکنون بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی) را پیش بینی می کنند. در این پژوهش، ابتدا دو متغیر بهزیستی ذهنی و طرحواره های ناسازگار اولیه به واسطه نشانگرهای خود (که مدل اندازه گیری پژوهش حاضر بودند) سنجیده شدند. در ادامه، مدل ساختاری پژوهش به وسیله روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت و بر اساس شاخص های برازندگی بدست آمده، چنین نتیجه گیری شد که صفات شخصیت (به غیر از صفت وظیفه شناسی، که به دلیل ضعیف بودن نمرات حذف شد. شاخص های نیکویی برازش، یک بار همراه با متغیرهای مکنون و بار دیگر با حذف آن مورد ارزیابی قرار گرفت که نشان داد، شاخص های برازندگی حاصل شده با حذف وظیفه شناسی، مدل برازش قابل قبولی با داده ها دارد (سرمد و همکاران، 1391) ، و طرحواره های ناسازگار اولیه در قالب یک مدل به صورت قابل قبولی متغیر مکنون بهزیستی ذهنی را پیش بینی نموده و در کل 47.2 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کنند. همچنین مجذور همبستگی های چندگانه برای متغیر طرحواره های ناسازگار اولیه 179/0 بود که نشان می دهد متغیرهای صفات شخصیت تقریباً 18 درصد از واریانس طرحواره ها را تبیین می کنند.
بررسی ضرایب مسیر کل در پژوهش حاضر، نشان داد که طرحواره های ناسازگار اولیه، رابطه بین عامل روان رنجورخویی و بهزیستی ذهنی را به صورت منفی و معنادار، رابطه بین عامل های برونگرایی و سازگاری را با بهزیستی ذهنی به صورت مثبت و معنادار میانجیگری می کند. در همین راستا، پژوهش های (مالکوک، 2011؛ سروقد و همکاران، 1390؛ خدایی و شکری، 1388) نشان دادند که سبک های مقابله ای رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی و روان رنجورخویی) و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کنند. همچنین، تقی لو و همکاران(1391) نیز در مطالعه خود به نقش میانجیگر حل مسئله اجتماعی در رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی و روان رنجورخویی) و بهزیستی ذهنی پی بردند. به نظر تیم(2011) روان رنجور خویی مؤلفه های اضطراب، خصومت، افسردگی، تکانشگری، دوری گزین و آسیب پذیری را شامل می شود. افرادی که در روان رنجورخویی نمر

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد روان رنجورخویی، طرحواره های ناسازگار اولیه، طرحواره های ناسازگار Next Entries تحقیق رایگان درمورد طرحواره های ناسازگار اولیه، طرحواره های ناسازگار، صفات شخصیت