تحقیق رایگان درمورد رضایت مندی، عاطفه مثبت، سلامت روان

دانلود پایان نامه ارشد

: خودمختاری، شایستگی103 و احساس تعلّق104. از نظر آنها ارضاء این نیازها برای رشد روانی بسیار ضروری است (مثل انگیزش درونی)، یکپارچگی105 (درونی ساختن و جذب شیوه های فرهنگی)، بهزیستی (مثل سلامت روانشناختی و رضایت از زندگی) و همچنین احساس سرزندگی106 و همخوانی با خود107. بنابراین، ارضاء این نیازها به عنوان هدف طبیعی زندگی انسان و رفتارهای او در نظر گرفته می شود. تعیین نیازهای اساسی نه تنها حداقل شرط لازم برای سلامت روانی را مشخص می کنند بلکه عوامل رشد و پیشرفتی را که محیط اجتماعی باید برای افراد فراهم کند را نیز روشن می سازد. بنابراین، تئوری خودپیروی شرایطی را توصیف می کند که بهزیستی را در دوره های مختلف و محیطهای اجتماعی خاص مثل مدرسه، محل کار و دوستی ها سرعت می بخشد. طبق این نظریه، نیازهای اساسی در تمام خانواده ها و گروههای اجتماعی و یا فرهنگ ها ارزش یکسانی ندارند. اما این نظریه تأکید دارد که عدم ارضاء این نیازها در تمام محیطهای اجتماعی به نتایج و پیامدهای روانی منفی منجر می شود.
نظریه خودپیروی، شباهت ها و تفاوت های مهمی با دیدگاه سعادت گرایی ریف و سینگر (1998) دارد. در این دیدگاه، بهزیستی عبارت است از آن چیزی که راجرز108 (1993؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) از آن به عنوان ” کنش کامل ” یاد می کند نه صرفاً دستیابی به تمایلات. همچنین تا حد زیادی به مضمون و محتوای سعادت گرا بودن (مثلاً خودمختار بودن، شایسته بودن و احساس تعلّق داشتن) اعتقاد دارد. به هر حال در این دیدگاه، این مضامین عوامل اصلی هستند که بهزیستی را رشد می دهند، در صورتی که در دیدگاه ریف و سینگر این مفاهیم برای تعریف بهزیستی به کار می رود. نظریه خودپیروی معتقد است که ارضای نیازهای روانشناختی اساسی، معمولاً باعث رشد بهزیستی ذهنی و همچنین بهزیستی سعادت گرایانه می شود. یعنی اینکه رضایت از زندگی و برخورداری بیشتر از عاطفه مثبت 109 (شاخص های معمول بهزیستی ذهنی) اغلب دلالت بر آسایش روانشناختی دارد، زیرا همچنان که راجرز (1963؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) مطرح می کند، حالت های هیجانی نشان دهنده فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی هستند. یعنی اندازه گیری عواطف مثبت و منفی تا جایی مفید است که در اندازه گیری این گونه هیجانات، ارزش وقایع و شرایط زندگی (با توجه به ” خود110 “) در نظر گرفته شود.
بنابراین، در نظریه خودپیروی معمولاً بهزیستی ذهنی به عنوان یکی از چند شاخص بهزیستی به کار می رود. همچنین در این رویکرد انواع مختلفی از تجربیات مثبت وجود دارد که برخی از آنها بهزیستی ذهنی را تقویت می کنند، اما باعث رشد بهزیستی سعادت گرایانه نمی شوند. مثلاً تحقیقی که بوسیله نیکس111 (1993؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) صورت گرفت، نشان داد که موفق شدن در یک فعالیت در حالی که احساس می کنید برای موفق شدن تحت فشار هستید به شادکامی منجر می شود (یک احساس یا عاطفه مثبت که دقیقاً به بهزیستی ذهنی مربوط است) اما منجر به سرزندگی نمی شود (احساس مثبت که بیشتر با بهزیستی سعادت گرایانه ارتباط دارد). از طرف دیگر، همان گونه که تئوری خودپیروی پیش بینی می کند موفق شدن در یک فعالیت همراه با احساس مستقل بودن و خودمختاری هم به سرزندگی و هم به شادکامی منجر می شود. بنابراین، از آنجا که عوامل تقویت کننده ی بهزیستی ذهنی لزوماً بهزیستی سعادت گرایانه را به وجود نمی آورد، رویکرد خودپیروی شاخص های بهزیستی ذهنی را با اندازه گیری خودشکوفایی، سرزندگی و سلامت روانی تکمیل کرده است تا بهزیستی به عنوان کنشی سازگار، حیاتی و سالم در نظر گرفته شود.

مؤلفه های بهزیستی ذهنی
بهزیستی ذهنی دارای چهار جزء یا مؤلفه اصلی می باشد: رضایت مندی از زندگی، رضایت مندی حوزه ای، عاطفه خوشایند و سطح پایین از عاطفه ناخوشایند است. مؤلفه های بهزیستی ذهنی تا حدّی از هم مستقل هستند پس بهتر است به شکل جداگانه بررسی و اندازه گیری شوند (اندروز و ویتی، 1976؛ لوکاس و همکاران، 1996؛ نقل از شعبانی، 1391).
رضایت مندی از زندگی
رضایت مندی از زندگی مهمترین مؤلفه و جزء شناختی بهزیستی ذهنی است که با وجود اهمیّتی که دارد، تحقیقات کمتری در مورد آن صورت گرفته است (دینر و همکاران، 1985؛ به نقل از شعبانی، 1391). از آن جایی که رضایت مندی از زندگی مکرراً یک عامل جداگانه را شکل می دهد و با متغیرهای پیش بینی کننده بهزیستی ذهنی به شکل منحصر به فردی رابطه دارد لذا به دلایل زیر به طور جداگانه بررسی می شود:
1 – افراد ممکن است واکنش های عاطفی و هیجانی را نادیده گرفته یا انکار کنند اما همواره مشغول تشخیص عوامل ناخواسته و نامطلوب در زندگی شان باشند.
2 – واکنش های عاطفی و هیجانی، اغلب پاسخ هایی به عوامل زودگذر هستند، در حالیکه درجه بندی رضایت مندی از زندگی می تواند منعکس کننده چشم انداز طولانی مدت تری باشد.
3 – ارزیابی هوشیارانه فرد از شرایط زندگی اش می تواند ارزش ها و اهدافش را نمایان سازد در حالیکه واکنش های عاطفی، بیشتر نشان دهنده انگیزه های ناهشیار بودن و حالات و شرایط بدنی و جسمی تأثیر چشمگیری بر آنها دارند.
4 – رضایت مندی از زندگی یک ساختار خصیصه ای و نسبتاً پایدار است و به نظر می رسد قابلیت پیش بینی بیشتری نسبت به مؤلفه های عاطفی داشته باشد.
رضایت مندی از از زندگی مربوط به نوعی از فرایند ارزیابی است که افراد کیفیت زندگی شان را ارزیابی می کنند. رضایت مندی بالا، حالتی است که شرایط درک شده توسط فرد با هنجارهای تعیین شده از طرف ” خود ” و هنجارهایی که ایجاد شده مطابقت دارند. بنابراین، رضایت مندی از زندگی، ارزیابی شناختی هوشیارانه فرد از زندگی اش است که در آن ملاک های فرد نقش مهمی در ارزیابی او ایفا می کنند (پاوت112 و دینر،1993؛ نقل از گارسیا و ارلندسون،2011). رضایت مندی از زندگی مربوط به گذشته، حال و آینده ی زندگی فرد است. این رضایت، یک ارزیابی کلی از احساسات و نگرشها در مورد زندگی افراد است که در یک نقطه خاص در زمانهای مختلف از منفی به مثبت می گراید. در مجموع، رضایت مندی از زندگی عبارت است از احساس خوشبختی، اینکه فرد زندگی را معنادار بداند، روند زندگی اش را از گذشته تا به حال در نظر وی راضی کننده نماید و امیدوار باشد در آینده زندگی مطلوبی را خواهد داشت، احساس کند نقش مهمی در زندگی به عهده اوست و زندگی خسته کننده ای ندارد و در زندگی جایگاه مهمی متعلق به وی می باشد (کانمن و کراجر،113 2006؛ نقل از پروف و اوزمیت، 2011).
رضایت مندی حوزه ای
این مؤلفه ی بهزیستی ذهنی، به حالتی از رضایت مندی اشاره دارد که مرتبط با حوزه ها و یا جنبه هایی از زندگی فرد است. یعنی ارزیابی شناختی فرد در مورد جنبه های مختلف زندگی اش از قبیل کار، خانواده، اوقات فراغت، سلامت جسمانی، وضعیت اقتصادی و گروهی که عضو آن است و یا اجتماعی که ارتباط معناداری با آن دارد. به نظر می رسد، رضایت مندی حوزه ای بیشتر موقّتی و تحت تأثیر شرایط و تغییرات در هر حوزه بطور مستقیم وقوی با رویدادها و موقعیّت های زندگی ارتباط دارد. بنابراین، این ادعا که رضایت مندی از زندگی یک خصیصه است و رضایت مندی حوزه ای یک حالت است، می توان پذیرفت که رضایت مندی از زندگی، پایدارتر، عینی تر و محسوس تر از رضایت مندی حوزه ای است. برخی تحقیقات، نشان داده اند که این دو مؤلفه ی بهزیستی ذهنی دو مفهوم مرتبط اما متفاوت هستند. برای مثال، در مطالعه ای که توسط لانس114 و دیگران(1989؛ نقل از شعبانی، 1391) انجام شد، همبستگی بین رضایت مندی از زندگی و رضایت مندی حوزه ای مختلف ( مثل شغل) بین 58/0 تا 62/0 به دست آمد. گروهی از پژوهشگران، رضایت مندی از زندگی را به عنوان یک آمادگی خلقی برای تفسیر تجارب زندگی به شکل مثبت و منفی در نظر گرفته اند (فیست115 و همکاران، 1995؛ نقل از شعبانی، 1391). به نظر می رسد این آمادگی حاصل تفاوت های افراد در سیستم عصبی باشد که به طور ارثی به آنها می رسد (لیکن و هلجن116، 1996؛ نقل از شعبانی، 1391).

عاطفه خوشایند یا مثبت
عاطفه خوشایند، بعد هیجانی بهزیستی ذهنی است (برادبرن و کاپلوویتز117، 1965؛ دینر و امونز118، 1984؛ نقل از دینر، 2000). این بعد یا مؤلفه ی بهزیستی ذهنی شامل هیجاناتی مانند لذت، شادی، قناعت، غرور و شادکامی و وجد است. عاطفه خوشایند، هیجانات موقّتی و زودگذر را دربر می گیرد که مرتبط با وقایع اخیر زندگی فرد است و بیشتر با محرک های پاداشی مثل خوشی های روزانه همراه است. محققان دریافتند که در مورد عاطفه خوشایند یک خط پایه119 وجود دارد و افراد مدّتی بعد از رخ دادن وقایع خوب و لذت بخش و به دست آوردن حالت خوشایند دوباره به این سطح اولیه یا خط پایه باز می گردند (وین و همکاران، 1989؛ نقل از شعبانی، 1391). بر این اساس، شادکامی مهمترین بعد هیجانی بهزیستی ذهنی است که تعاریف بسیاری در مورد آن وجود دارد. گروهی محققان، عناوینی نظیر خشنودی و لذت طولانی مدت به آن می دهند (هانکانن120، 2001؛ بولگر121، 1997؛ نقل از شعبانی، 1391). برخی پژوهشگران شادکامی را متغیری می دانند که پایه ی زیست شناختی دارد و هیجان مثبت، رضایت مندی از زندگی، نبود هیجانات منفی، روابط مطلوب با دیگران، هدفمند بودن، رشد شخصیتی و علاقه به دیگران را از شروط لازم برای رسیدن به شادکامی قلمداد می کنند. در این میان، کیفیت ارتباطات اجتماعی تاثیر فراوانی در ارتقاء سطح شادکامی دارد مانند عضویت در سازمانهای خیریه، ارتباط خوب و رضایت بخش با اعضای خانواده، دارا بودن مهارتهای اجتماعی و پذیرفته شدن در گروهی که فرد عضو آن می باشد (فامهام و بروین122، 1990؛ بیلی و میلر123، 1998؛ نقل از شعبانی، 1391). شادکردن و راضی بودن افراد، حفظ این حالات و نیز جلوگیری از ناراضی بودن و تیره روزی آنها عملکردهای نسبتاً متفاوتی را می طلبد (سلیگمن، چک و سنت میهالی124، 2000؛ آرجیل، 1987؛ نقل از اگان، 2014). دینر در تعریف خود از شادکامی به این موضوع اشاره کرد که شادکامی را می توان به عنوان مؤلفه عاطفی بهزیستی ذهنی در نظر گرفت و آن را حاصل تناسب در میزان عاطفه خوشایند و ناخوشایند دانست به این صورت که وزن عواطف خوشایند بیشتر از عواطف ناخوشایند باشد (دینر و سلیگمن، 2004؛ نقل از شعبانی، 1391).
پژوهش های زیادی در حوزه بهزیستی ذهنی صورت گرفته که در آن نقش عوامل متعددی از جمله: سن ( پیکراز125 و همکاران، 2011) جنسیت (پیکراز و همکاران،2011؛ پرنگر، هادلسون و بوویر126، 2004). تأهل (گلستانی بخت، 2007؛ موری، لسلی و لاویز127، 2005؛ هادیان فرد، 2005؛ بخشی پور رودسری، پیروی و عابدیان، 2005؛ سهیل و چادهری128، 2004؛ جعفری، لیاقت دار و عابدی، 2004؛ فرهادی ، جواهری و غلامی، 2005) رشته تحصیلی (راتانا سریپونگ و وانگ129، 2011؛ عیاش – عبدو130، آلامودین، 2007؛ فرهادی، جواهری و غلامی، 2005؛ ظهور و فکری، 2004؛ نوری، مکری، محمدی فر و یزدانی، 2002) معدل (جعفری ، لیاقت دار و عابدی، 2004)، در تبیین بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار گرفته است. از سویی، برخی پژوهشگران مانند اندروز و ویسی131 (1976؛ به نقل از دارایاپا، 2011)، نشان دادند که عوامل جمعیت شناختی (سن، جنس، درآمد، تحصیلات، نژاد، وضعیت تأهل) تنها حدود 8 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کند. از سویی، بیچ و فنچام132 (1994؛ نقل از داتیلیو133، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393) نقش عاطفه مثبت را در روابط مورد بررسی قرار داده اند که نتایج مطالعه آنها نشان می دهد که افرادی که سطح بالایی از عاطفه مثبت را تجربه می کنند، حس بهتری از خوب زیستن و نفوذ اجتماعی دارند. در نتیجه، بیچ و فنچام (1994) پی بردند که افرادی با عواطف مثبت، خلق مثبتی دارند و تعامل اجتماعی و صمیمیت جنسی آنها نیز بیشتر است.

عاطفه ناخوشایند یا منفی
عاطفه ناخوشایند، بعد دیگر بهزیستی ذهنی است که دربر گیرنده هیجاناتی مانند احساس شرم، گناه، غم، اضطراب، افسردگی و خشم می باشد، که به شکل موقّتی در فرد به وجود می آید و مانند عاطفه خوشایند بعد از مدّتی از رخ دادن

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد لذت گرایی، روانشناسی، بهزیستی روانشناختی Next Entries تحقیق رایگان درمورد وظیفه شناسی، روان رنجورخویی، صفات شخصیت