تحقیق رایگان درمورد الهیات مسیحی، ادبیات نمایشی، روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

تلویزیون با دگرگونی واقعیت ها روبهروست. اتفاق های ثبت شده از حقایق در فیلم های سینما و تلویزیون نشان می دهد یک واقعیت، خالص و دور از حشو و زواید و معمولا مطلق (مطلق خیر و نیکی، مطلق شر و بدذاتی، مطلق خوش بختی، مطلق بدبختی، مطلق قدرت یا مطلق ضعف و درماندگی) است، در حالی که واقعیت های موجود در خارج این گونه نیستند. رالف استیونس در کتاب هنر سینما می نویسد:
«حقیقت آن است که با وجود اعتقاد عمومی، سینما با تمام منابع فنی و علمی خویش، هرگز نمی تواند واقعیت را بدون نقص بازسازی کند. دنیایی که ما درون پرده سینما می بینیم، هر چند ظاهرا رونوشتی دقیق جلوه کند، اما کاملا با دنیایی که در آن زندگی می کنیم، تفاوت دارد، به ویژه زمان و مکان، هیچ کدام در سینما و در عالم خارج دارای مشخصات یکسانی نیستند» (استیونسن و دبری، 1377: 35).
از این رو فیلم های تاریخی، گذشته ای متفاوت از آنچه در تاریخ مکتوب مشاهده می شود، خلق می کنند. در واقع می توان گفت فیلم های تاریخی، هنجارهای تاریخ مکتوب را همواره به چالش می کشند.
«یک شی (یک حقیقت- یک واقعیت) در عالم واقع (خارج)، آن چنان که هست و به وجود آمده، پایدار است. همان واقعیت در قاب تصویر فیلم و زیرِ دستان کارگردان، به مطلبی خاص اشاره می کند که مورد نظر فیلم ساز در همان زمینه است. پس قاب تصویر دوربین، عالم تخیل کارگردان است، ولی بیرون ا ز سینما، به عنوان عالم واقع. این دو را به هیچ عنوان نمی توان با هم مقایسه کرد» (آوینی، 1377: 51).
فیلمساز در نشان دادن مکان ها، زمان، علت ها و معلول ها و دیگر حوادث، در هر واقعیتی که آن را از دریچه دوربین به مخاطبش منتقل می کند، آزاد است و به هر شکل ممکن فقط از این عناصر برای مخاطب پسند شدن کارش استفاده می کند. در همین زمینه، در کتاب کاوش در الهیات و سینما می خوانیم:
«سینما، زاییده آرزو و سودای بازتولید تصاویری بود که جهانی را که در آن زندگی می کنیم، نمایش دهد (یا به بیان دیگر، جهان را از دریچه چشم و گوش سازندگان خود باز بنماید)، ضبط زندگی و «منجمد ساختن» آن برای آیندگان. سینما همچنین به واسطه تکنولوژی خود این توان را دارد که به فعالیت در قلمروهای تخیل بپردازد… بنابراین، تناقض بنیادی فیلم در این است که «واقعی بودن» را به شکلی مکانیکی بازتولید می کند و توانایی استفاده از توهم و حیله و نیرنگ را دارد» (مارش و ارتیز، 1384: 40).
بنابراین آنچه در سینما و تلویزیون رخ می دهد، مجسم کننده رویدادهای گذشته نیست، بلکه صرفا به آنها اشاره می کند. فیلم ها همواره تصاویر ابداعی و واقعی را به طور همزمان به کار می گیرند؛ واقعی از این جهت که حجم زیادی از اطلاعات را فشرده می سازند، به صورت نمادین نمایش می دهند یا خلاصه می کنند.
نگاه به شخصیت حضرات معصومین (ع) و شخصیت های قدسی در فرهنگ دینی ما تفاوت ماهوی و گسترده ای با آنچه که در ادبیات و الهیات مسیحی از آن به عنوان شخصیت های بزرگ و آسمانی یاد می شود، دارد. در حالی که در الهیات ما مسلمانان، بالاخص نگرش شیعی آن، اساسا شخصیت های قدسی و معصوم، خاستگاهی کاملا آسمانی و الهی داشته و به علت همین خاستگاه، از هر گونه گناه و لغزشی مصون دانسته می شوند، در نگاه و الهیات غربی، شخصیت های بزرگ دینی، به جز داشتن عقبه ای الهی، نشان دیگری از آسمانی بودن و تقدس نداشته و حتی به لحاظ برخورد و مواجهه با خطا و لغزش، رویکری مانند همه ی انسان های دیگر دارند.
این تفاوت نگاه، از آن رو اهمیت بسزایی در موضوع پژوهش می یابد که بدانیم خلق یک اثر سینمایی و تلویزیونی، بر اساس چنین نگاهی، تفاوت آشکار محتوایی با درام و اثر دیگری که بر اساس عقبه ی دینی و اسلامی تهیه شده باشد، خواهد داشت. بنابراین بسیار ساده لوحانه خواهد بود که اگر ما بخواهیم معصوم(ع) را در سینما و تلویزیونی که بر اساس معیارها و عقبه های فکری کاملا متضاد با فرهنگ ما بنا شده، نمایش دهیم و باز با این حال، نگران تخریب شخصیت یا فروکاهش منزلت این شخصیت های مقدس نباشیم.
مشکلات ما در گذشته، در تصویرگری شخصیت های قدسی بسیار کمتر از این بوده است، چرا که اصلا نوع نگاه دینی مردم متفاوت با آن چیزی بوده که امروز شاهد آن هستیم.
«پیش از این و در عصر رسانه های سنتی، خداوند و سایه ی تقدس وی حیات می گذراندند و اساساً جدایی حوزه ای مجزا از حوزه ی دین قابل تصور نبود. در این دنیا اشیاء و امور، با تمامی تکثری که در آن مشاهده می شد، حداقل در غایت، به امر مقدسی اشاره داشتند. بدیهی است که در این فضا، رسانه ی سنتی عموماً در خدمت امر مقدس و دین بود» (خجسته و کلانتری، 1386).
این تفاوت نگاه مردم، که ناشی از ویژگی جامعه شاختی ادیان در ادوار مختلف می باشد، امر مقدس و پدیده های قدسی را به دور از موضع گیری های فردی و به نوعی در فضای دست نیافتنی قرار می داد که البته امروز درست عکس این اتفاق می افتد:
«دین سنتی به روشنی، امر قدسی را خارج از فرد قرار می دهد، حال آن که جنبش ادیان جدید، امر قدسی را در میان تک تک آدم ها در نظر می گیرد. تعلق خاطر دینی، درون این سازمان های شبکه ای، مشوق ایجاد روابط سیال میان فرد و ایمان است» (کمبل، 1388).
این ویژگی خاص دنیای امروز ماست که با ساده پندارانه فرض کردن جهان، و کوچک نمودن محیط ارتباطی جوامع، به نوعی فضای رمزی و دست نایافتنی دین را دچار تخریب کرده است.
«مدرنیته با عقلانی کردن جهان، تا حدود زیادی معنا و مضمون مقدس را از بین برد. فروکاستن ارزشها، به کارآمدی و کفایت ابزاری، جهان را از افسون و راز تهی ساخت. هر جنبه از زندگی و تجربه ی ما از ایمان و اعتقاد کورکورانه به علوم تجربی گرفته تا حساسیت به آلودگی هوا و به ویژه سطحی و کمرنگ شدن روابط اجتماعی، همه بیانگر این افسون زدایی و “این جهانی” شدن است» (باربرو، 1385).
با این وصف، اثری که تصویرگری معصوم و شخصیت های قدسی در سینما و تلویزیون دارد، فروریختن وضعیت قدسی است که تاکنون در تصور مخاطبان وجود داشته است. اگرچه قدسی بودنِ شخصیت های معصومین (ع)، صورت خاص خود را دارد، اما قدسیت آنها در همان انتزاعی و آسمانی بودنشان نهفته است.
«منتقدی اجتماعی به نام “جِی روزن” با کمال وضوح، شرح می دهد که سمبل ها و خصوصا تصاویر مقدس را می توان بی نهایت تکرار و تکثیر کرد ولی باید توجه داشت که قدرت اثرگذاری آنها لایزال نیست و دارای حدّ و مرزی می باشد. به هر میزان که موارد استعمال یک نماد مقدس بیشتر می گردد به همان میزان، از قدرت اثرگذاری و معنا بخشی آن کاسته می شود» (پستمن، 1386).
فیلمسازان دینی تا پیش از این و در سالیان قبل، تصور می کردند که بزرگترین مشکل ما در تصویرگری معصومین (ع)، موانع فقهی و یا حتی تنگناهای تکنیکی – ساختاری، باشد؛ اما به مرور، مشخص شد که مسئله و مشکل اساسی ما در این زمینه، این مورد نیست. مشکل زمانی آغاز شد که متوجه شدیم، بنابر ساختار درام غربی، شخصیت معصوم که با توجه به اعتقادات ما به دور از هر گونه نقطه ضعف، خطا و یا حتی عدم ثبات و تحول می باشد، نمی تواند بار درام را بر دوش بکشد؛ چرا که فاقد ا ویژگی اصلی درام یعنی تحول شخصیت است. – تحول به این معنی که شخصیت نقصانی داشته باشد و به مرور زمان، این نقصان را در وجود خود، از بین ببرد و شخصیتش به اصطلاح متحول گردد.-
«ساحت شخصیت در ادبیات نمایشی، یعنی متحول انگاشتن شخصیت و تا حدی مادی انگاشتن آنها. پس چگونه می شود که به شخصیت قدسی این افراد، نزدیک شد و اقتضائات درام را نادیده گرفت. مگر آنکه آنها را در حدّ تیپ و نه کاراکتر محدود سازیم» (فهیمی فر، 1386).
بنابراین تصویرگری معصوم (ع)، به دلیل داشتن ویژگی های خاص خود ازجمله معصوم بودن ومنزه بودن از هربدی امکان انتقال از سینما و تلویزیون که ویژگی اصلی آن، مادی بودن آن است کاری دشوار استحداقل به همین شکل عادی و بدون تغییر.- از این رو، مراجعبا کسی که بخواهد چهره ی معصومین (ع) را نشان بدهد، فی نفسه مشکلی ندارند، اما اگر مرجعی به عدم جواز تصویرگری حکم می کند، از این باب است که فیلمساز نمی تواند شأن والای معصوم را به خوبی نشان دهد.
پرداختن با نگاه کاملاً مادی و همساز با سینما و تلویزیون به فضا و شخصیت های مقدس، حساسیت های فراوانی را در برخی از جوامع، مثل جامعه ی ما بر خواهد انگیخت و اصلا آنچه که با چنین نگاهی – نگاه مادی- و با چنین مدیومی منتقل گردد، دیگر فضا یا شخصیت مقدس نیست. بلکه بازارییست کاملا انسانی، زمینی و غیر مقدس، که صرفا اسم، فضا یا شخصیت مقدس را یدک می کشد.
«به تصویر کشیدن زندگی حضرات معصومین (ع) در قالب تولیدات نمایشی، موجب صدماتی به برداشت ها و عقاید مردم نسبت به آن بزرگان شده و نوعی تنزیل و تقلیل گرایی در بازتاب چهره ی آن بزرگواران صورت می گیرد و به تعبیر دورکیم پدیده ی فرسایش امر قدسی و عرفی سازی بروز می کند» (ابوطالبی، 1386).
با این وصف روشن می شود که در جامعه ی ما، هر گاه با نگاه مستقیم و زندگینامه ای، به زندگی معصومین (ع) در سینما و تلویزیون پرداخته شد، آن فیلم ها عمدتاً با توفیق توأم نبوده و حضرات معصومین (ع) به صورت ناقص و ناتمام نمایش داده شده اند.
سینما و تلویزیون، علی رغم همه ی ویژگی ها و قدرتی که در انتقال پیام های مختلف دارد، دارای ماهیتی ذاتی و برخوردار از گرایش نیرومند به روانشناسی “این جهانی” هستند که این با پرداخت مستقیم داستان معصومین (ع) همخوانی ندارد. درست است که معصومین (ع) نیز از نظر بُعد مادی و جسمی، انسانی معمولی و در حد متوسط و مثل دیگران هستند و مانند دیگران عوارض و امراض جسمانی را کم و بیش داشته اند و قدرت و توانایی بدنی ایشان، در حد معمول بوده است اما این بُعد مادی و جسمانی معصوم از بُعد معنوی آن جدا نیست. لذا فیلمساز نمی تواند با عینی کردن چهره و فیزیک معصوم، همه ی معنونیت معصوم را -که در ذهن مخاطب شخصیتی مطلق و از هر جهت کامل است- نشان دهد. چرا که با تصویرگری معصوم این توقع ایجاد می شود که باید همه ی ابعاد شخصت معصوم نمایش داده شود. شاید فیلمسازی بگوید من بخشی از زندگی معصوم را نشان می دهم و می خواهم به یک بُعد از زندگی ایشان بپردازم. اما باید توجه داشت که معصوم باید با همه ی معصوم بودنش، در آن مقطع نشان داده شود، وچه بسا کاری که او انجام می دهد از فهم مخاطب دور باشد وموجب دوری او نسبت به معصومین شود پس حتما باید معصوم به گونه ای نشان داده شود که برای مخاطب قابل فهم باشد وموجب شناخت بیشتر او نسبت به معصوم شود و این توقع از توان سینما و تلویزیون بسیار دشوار است. به علاوه اینکه وقتی مستقیم به داستان زندگی معصومین علیهم السلام می پردازیم، داستان فیلم خواسته یا ناخواسته به شدت پرمدعا می شود و مخاطب، توقع مطابقت با تاریخ مکتوب را نیز دارد. بنابراین نشان دادن مستقیم معصوم (ع) و شخصیت های قدسی، با همه ی تکنیک ها و رنگ و لعاب های سینمایی، در اکثر مواقع لذت درک آنها را به مخاطب منتقل نمی کند. در آثاری از قبیل ایوب پیامبر(ع)، ابراهیم خلیل الله(ع)، عیسی مسیح(ع) بشیر احمد(ص)، ملک سلیمان نبی (ع)، و … پرداخت مستقیم به زندگی معصوم، صورت گرفته، اشکالاتی در آنها دیده می شود.
با توجه به این توضیحات، سینما و تلویزیون، موجب فرسایش برخی از مضامین قدسی و شخصیت های معصومین (ع) است و استفاده از سینما و تلویزیون، برای انتقال پیام هایی اینگونه، خود، زمینه ای برای عرفی سازی آنها محسوب می شود، پس باید در زمینه ی تصویرگری مستقیم صرف نظر و یا با احتیاط بیشتری عمل کرد و به نفع شخصیت های معصومین (ع) و به قصد صیانت از حریم دین و ارزش های معنوی، ساختارهای دیگری را برای انتقال اینگونه پیام ها انتخاب کرد. حال پرسش اساسی اینجاست که پس در مورد تصویرگری معصومین (ع) چه باید کرد و چه راهی به صواب، نزدیک تر است؟
برای اینکه خدشه ای به ساحت معصومین (ع) وارد نشود و بتوان از سینما و تلویزیون به نحو شایسته ای در جهت تصویرگری معصوم (ع) استفاده کرد، باید راهکاری را برای آن ارائه داد. ما در اینجا قبل از معرفی تکنیک «غیاب» به عنوان

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درمورد سینمای ایران، تصویرپردازی، شخصیت پردازی Next Entries تحقیق رایگان درمورد پیامبر (ص)، امام علی (ع)، پیامبر اسلام(ص)