تحقیق رایگان درباره منابع قدرت، مشارکت مردم، درآمد سرانه، نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

ز قلمرو شان باشد. اما آنچه در تعريفهاي مربوط به منطقه گرايي مشترک است، اين نکته است که آن محدوده خاص براي تحقق اهداف مورد نظر بهترين کارايي را دارد و بي گمان معيارهاي موجود در اين ديدگاه، معيارهايي منفعت گرايانه است.(سيمبر:135:1383)
قدرتهاي منطقه اي، در واقع، قدرتمندترين دولتها در سطح مناطق يا سيستمهاي منطقه اي هستند. تعداد قدرتهاي منطقه اي در هر منطقه، بستگي به وضع توزيع قدرت در سطح منطقه دارد. بر اين اساس، ممکن است منطقه تک قطبي، دو قطبي يا چند قطبي داشته باشد. وضعيت تک قطبي، معمولا در مناطقي شکل مي گيرد که قدرت منطقه اي موجود، همزمان قدرت بزرگ يا ابر قدرت باشد. همانند روسيه در آسياي مرکزي و ايالات متحده در آمريکاي شمالي. توزيع قدرت در مناطقي که فاقد چنين قدرتهايي هستند، معمولا تحت تاثير دخالت قدرتهاي فرا منطقه اي است. آنها ممکن است از نقش محوري يک قدرت منطقه اي حمايت کنند. (همانند ايران در دهه 1970) يا به متوازن سازي قطب هاي قدرت تمايل داشته باشند. (همانند آنچه در دهه هاي اخير در خليج فارس رخ داده است). براي فهم نقش قدر تهاي فرا منطقه اي اولا بايد قدرتهاي فرا منطقه اي دخيل در منطقه و در عين حال ، وزن آنها را در يابيم، ثانيا، به منافع و سياستهاي آنها در منطقه توجه کنيم و ثالثا سطح تاثير پذيري منطقه از نفوذ و دخالت قدرتهاي فرا منطقه اي را مورد توجه قرار دهيم.( قنبري:56:1388)
2-6-مولفه هاي قدرت منطقه اي و تطبيق آن با شرايط ايران
يکي از شروط لازم جهت قرار گرفتن در موقعيت برتر و اعمال قدرت، برخورداري از منابع قدرت است. منابع قدرت را مي توان به دو دسته تقسيم نمود: قدرت مادي و قدرت معنوي.
قدرت مادي عبارت است از توان اقتصادي، نظامي، علمي، جمعيتي و … که هر کشور بر حسب توانايي خود در اين حوزه ها دسته بندي مي شود. منظور از قدرت معنوي (نرم)، مجموعه هنجارها و ارزش هاي حاکم بر دولت است که به تعبير ديگر ايدئولوژي نام دارد. برخي از نظريه پردازان تمامي مولفه هاي قدرت سخت را با هم در نظر مي گيرند اما برخي ديگر، به مولفه اقتصادي بيشتر بها مي دهند.
دانيل فيلمز، از جمله اين نظريه پردازان است. فيلمز معتقد است زماني که صحبت از منابع مادي مي شود، شايد در ابتدا توان نظامي به ذهن متبادر شود، اما واقعيت اين است که توان نظامي خود تحت تأثير منابع اساسي تري چون توان اقتصادي، قابليت هاي علمي – فني، شرايط جمعيت شناختي و مشخصه هاي جغرافيايي است.
در اين ميان توان اقتصادي نقشي ويژه و مهم دارد. هرچه شاخص هاي رشد و توسعه اقتصادي کشور قوي تر باشد، پشتوانه محکم تري براي قدرت دولت فراهم خواهد بود. براي تقويت و رقابت پذيرتر ساختن اقتصاد، بايد بخش صنعت به رشد قابل قبولي رسيده باشد. دو شاخص مهمي که در ارزيابي اقتصاد اهميت بسياري دارند، عبارتند از ميزان رشد توليد ناخالص داخلي و به تبع آن، درآمد سرانه و سطح برابري. طبيعتا با اقتصاد قوي و توسعه يافته، شرايط مناسب تري براي فراهم سازي منابع امنيتي و در رأس آن امکانات نظامي ايجاد خواهد شد.
قدرت معنوي و نرم نيز از ديگر مولفه هاي قدرت دولت ها به شمار مي آيد. مولفه هاي قدرت نرم، ارزش ها و هنجارهايي مي باشد که دولت ها مروج آن هستند. ممکن است اين ارزش ها با ارزش هاي پذيرفته شده در سطح بين الملل متفاوت باشد اما به لحاظ نفوذ آنها در ساير دولت ها و ملت ها از اهميت برخوردار باشد. دانيل فيلمز در اين رابطه معتقد است که در حوزه منابع معنوي، متغيرهايي چون مشروعيت و ثبات سياسي، فرهنگ سياسي و اجتماعي حاکم بر کشور مورد توجه قرار مي گيرند.
دولتي که در پي اعمال قدرت بر ديگران است، بايد به اعمال قدرت خود مشروعيت دهد. براي جلب مشروعيت، صرف منابع مادي کافي نيست، بلکه سياست خارجي چنين دولتي بايد حاوي مضامين اخلاقي و فرهنگي جذاب باشد. بايد به ديگران اطمينان داده شود که نظمي که به دنبال آن هستيم، عادلانه و مبتني بر منافع همگاني است. دولتي که خود ساختار سياسي غيرعادلانه و مستبدانه دارد، نمي تواند حامل مناسبي براي اين شعارها باشد. ارزش ها و هنجارهاي فرهنگي بايد به گونه اي معرفي شوند که براي ديگران قابل قبول و معتبر تلقي شوند.
به نظر مي رسد هر دو منبع قدرت با شرايط جمهوري اسلامي در منطقه غرب آسيا منطبق باشد. ايران از لحاظ قدرت مادي و معنوي داراي شرايطي است که از ساير کشورها منطقه متمايز است. مهمترين مولفه هاي قدرت مادي، “توان اقتصادي، توان نظامي و توان علمي” مي باشد که در هر سه مورد، جمهوري اسلامي توانمندي هايي را دارا مي باشد. در بحث توان اقتصادي، مهمترين رقيب ايران در منطقه،کشور ترکيه است.
شاخص هاي اقتصاد ايران عبارتند از : حجم بالاي توليد ناخالص داخلي، دارا بودن منابع عظيم نفت و گاز، افزايش صادرات غير نفتي، پايين بودن نرخ بدهي خارجي، موازنه تجاري مثبت و… . رشد و توسعه اقتصادي ايران سبب شده است که به يکي از قدرت هاي اقتصادي منطقه تبديل شود. بيان اين نکته ضروري است که ايران به واسطه تحريم هاي اقتصادي، در شرايط نابرابر در حال رقابت با ساير کشورهاي منطقه مي باشد. اما با اين وجود يکي از قدرت هاي اقتصادي منطقه است.
معمولا براي تعيين ميزان قدرت نظامي يک کشور، شاخص هايي همچون تعداد نيروهاي نظامي، ميزان سلاح، انواع هواپيماي هاي جنگي، ميزان موشک هاي کوتاه برد، ميان برد و بالستيک، پهبادها و ….. اندازه گيري مي شود. البته به دليل محرمانه بودن اطلاعات، آمار دقيقي در اين خصوص ارائه نمي شود. آنچه که از شواهد پيداست، جمهوري اسلامي ايران از قدرت نظامي بالايي برخوردار است. به گونه اي که در بسياري از توانمندي هاي نظامي، از جمله توليد انواع موشک و پهباد به خودکفايي رسيده است. اين در حالي است که بسياري از کشورهاي منطقه براي تهيه ابتدايي ترين وسايل نظامي وابسته به غرب مي باشند. قراردادهاي هنگفت ميان کشورهاي غربي و پادشاهان عرب، گواه اين مطلب است.
از مولفه هاي ديگر قدرت مادي، توان علمي مي باشد. ميزان قدرت علمي هر کشوري، چشم انداز رشد و توسعه آن کشور را در آينده مشخص مي کند. در دنياي امروز توسعه يافتگي مبتني بر علم و تکنولوژي است. از جمله شاخص هاي توان علمي هر جامعه اي، ميزان مشارکت آن جامعه در توليد علم است. با نگاهي به وضعيت کشورهاي منطقه در اين حوزه، قدرت جمهوري اسلامي ايران بيشتر به چشم مي آيد. طبق آمار سال 2012 ميلادي، ايران با توليد 21 هزار و 714 مقاله، مقام 16 جهان و رتبه اول منطقه را به دست آورده است.
کشور ترکيه با توليد 19 هزار و 639 مقاله، رتبه 19 جهان و دوم منطقه را دارا مي باشد. در سال 2013 ترکيه رتبه اول را در منطقه به دست آورد و ايران در جايگاه دوم قرار گرفت. اين امر نشان دهنده آن است که در سال هاي اخير توان علمي ايران در منطقه تثبيت شده است.
بنابراين جمهوري اسلامي ايران همواره از نظر قدرت مادي، يکي از قدرت هاي منطقه به حساب مي آيد. منظور از قدرت نرم ايران، مولفه هاي انقلاب اسلامي است که به نظر مي رسد در سطح منطقه فراگير شده است. از جمله اين مولفه ها مي توان به جبهه گيري عليه نظام سلطه، به چالش کشيدن فرهنگ غرب، مردم سالاري ديني و نفي نظام استبدادي، اسلام سياسي و اجرا شدن احکام اسلامي در جامعه اشاره کرد.
تئوري فکري جمهوري اسلامي مبتني بر اين اصل است که دين مي تواند زندگي انسان را در حوزه هاي سياسي و اجتماعي نيز هدايت کند. از جمله ابعاد قدرت نرم جمهوري اسلامي، نقد دموکراسي غربي و ليبراليسم به عنوان الگوي براي جوامع اسلامي مي باشد. بر اين اساس، انقلاب اسلامي با استفاده از نظريه مردم سالاري ديني، افراد جامعه را در اداره امور اجتماع شريک مي داند.
با توجه به حاکم بودن نظام هاي استبدادي در منطقه و عدم مشارکت مردم در حوزه هاي سياسي و اجتماعي، الگوي جمهوري اسلامي، جلوه خاصي از سيستم مطلوب سياسي را ميان جوامع منطقه ايجاد کرده است. بدين وسيله اين الگو براي کشورهاي منطقه به وجود آمده که نظام جمهوري اسلامي، ضمن نزديکي به فرهنگ ديني جوامع اسلامي، از آسيب هاي ليبراليسم و دموکراسي غربي به دور است و مي تواند در اين کشورها پياده سازي شود. در همين زمينه مبارزه مردم منطقه عليه حکومت هايشان، که بيداري اسلامي ناميده مي شود، در اين چارچوب قابل تحليل است.
2-7-استراتژي و ژئوپليتيک:
واژه استراتژي که اکنون در زبان فارسي از آن به “راهبرد” تعبير مي شود، مفهومي است که از عرصه نظامي نشأت گرفته و بعداً در ساير عرصه ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ويژه عرصه سياست و مملکت داري از کاربرد زيادي برخوردار شده است. ريشه واژه “استراتژي” واژه يوناني استراتژيا به معناي “فرماندهي و رهبري” است. اکنون معناي ساده استراتژي عبارت است از :”يک طرح عملياتي به منظور هماهنگي و سازماندهي اقدامات براي دستيابي به هدف” در عرصه نظامي استراتژي عموماً به نقل و انتقال نيروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه قبل از درگير شدن با دشمن است. وقتي که نيروهاي نظامي در جبهه با نيروهاي دشمن درگير مي شوند اين ديگر تاکتيک است و نه استراتژي. در دوران گذشته به ويژه در عصر جنگ هاي ناپلئوني تمايز آشکاري بين استراتژي و تاکتيک وجود داشت و استراتژي به آنچه در پشت جبهه مي گذشت مربوط و تاکتيک به هدايت جنگ در عرصه نبرد. از ابتداي قرن بيستم با ظهور واژه “خط مشي و سياست ملي” استراتژي در جايگاهي بين تاکتيک و سياست ملي قرار گرفت. اين وضعيت موجب شد تا تعاريف سياست ملي، استراتژي و تاکتيک در دوران جنگ جهاني اول که از گستردگي زيادي برخوردار بود و کشورهاي درگير مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناکارا جلوه کند. در پاسخ به اين امر واژه و مفهوم جديدي يعني واژه “استراتژي کلان ظهور کرد که در واقع به نوعي ترکيب مفهوم استراتژي و سياست ملي بود. استراتژي کلان مفهومي بود که در چارچوب آن استراتژي هاي بخشي همچون استراتژي نظامي، استراتژي اقتصادي، استراتژي سياسي و استراتژي تجارت کشور قرار مي گرفت. مفهوم استراتژي در عرصه سياست از کاربرد زيادي برخوردار است. کارل فون کلازوتيز که از استراتژيست هاي بزرگ جهان بوده گفته است: جنگ ادامه سياست به شيوه هاي ديگر است. بر همين اساس در گذشته وقتي سياست تبديل به شيوه هاي نظامي شد و استراتژي لقب مي يافت بعداً خود واژه استراتژي براي برنامه سياسي کلان کشور مورد استفاده قرار گرفت. امروزه علاوه بر فرماندهان نظامي و سياستمداران، دست اندرکاران امور تجاري، اقتصاددانان، کارفرمايان عرصه صنعت نيز داراي استراتژي هستند. حتي افراد عادي نيز در زندگي روزانه خود از استراتژي هاي مختلف همچون کاهش هزينه، کاهش وزن و… سخن مي گويند. البته در اينجا استراتژي به مفهوم هدف نيست بلکه اقدامات و برنامه هايي براي نيل به اهداف از قبل تعيين شده، مي باشد. استراتژي چگونگي دستيابي به اهداف را مشخص مي کند و به اين که اهداف چه چيز هستند يا چه بايد باشند يا چگونه بايد تعيين شوند کاري ندارد. در واقع استراتژي يک عنصر در يک ساختار چهار بخش است: اولين بخش اهدافي که بايد به آنها دست يافت مي باشد. دومين بخش استراتژي هاي موردنظر براي دستيابي به آن اهداف چگونگي تخصيص منابع براي اين منظور است. سومين بخش تاکتيک ها به مفهوم استفاده عملي از منابع اختصاص يافته مي باشد. سومين بخش خود منابع و راه ها و روش ها هستند. بر اين اساس استراتژي معمولاً شکاف بين اهداف و تاکتيک ها را پر مي کند.(صباغيان:8:1386)

2-7-1-عناصر استراتژي:
استراتژي از سه عنصر اهداف، راهها و ابزارها تشکيل ميشود. منظور از اهداف، هدفهاي نظامي است و مراد از راهها، روشهاي متفاوت به کارگيري نيروي نظامي و در حقيقت بررسي اقداماتي است که براي نيل به اهداف نظامي طراحي ميگردد و مفاهيم استراتژيک نظامي خوانده ميشود. ابزار بهمعناي منابع نظامي، نيروي انساني، قدرت مالي، پول، نيروها، پشتيباني و غيره است که براي انجام ماموريت لازم است.(ازغندي- روشندل:6:1378)
2-7-2-عوامل تعيينکنندهي استراتژي:
کشورها در تعيين استراتژي خود آزادي بيحد و مرزي ندارند. عوامل متعددي در

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره دوران مدرن، قرن نوزدهم، سلسله مراتب، ساختار قدرت Next Entries تحقیق رایگان درباره آرماگدون، برخورد تمدنها، آخرالزمان، نهاد خانواده