تحقیق رایگان درباره مشارکت مردم، سلسله مراتب، کانون توجه، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

مند است:
1. فن محورانه است.
2. توجه اي خاص به اقتصاد زيست محيطي دارد.
3. توجه ويژه به ظرفيت شهروندان و توانمندسازي دارد.
4. مشارکت مردمي به طور خاص مورد توجه است.
اصولاً اين رويکرد معتقد است که مردم داراي توانمندي و ظرفيت هاي بالايي هستند که در جريان توسعه بايد زمينه هاي توانمندسازي آنها را فراهم ساخت تا از خلاقيت ها و نوآوري هاي آنها به نحوه مطلوب بهره برد. بر اين اساس مشارکت مردم به عنوان يک ابزار و هدف اساسي تلقي شده است که براي دستيابي به اهداف توسعه پايدار الزامي است.20
از خصايص اين رويکرد مردم گرايي آن است. لذا در پاسخگويي به نيازهاي مردم و به ويژه جامعه بر تأمين نيازهاي اساسي طبقات پايين تأکيد خاص مي ورزد. در راستاي دستيابي به اهداف توسعه ضمن اهميت دادن به مردم و نيازهاي اساسي، به دليل آنکه بنيانهاي تفکر براساس اقتصاد آزاد شکل گرفته از اصول اقتصاد آزاد متأثر است و به همين دليل نيز تکنولوژي در دستيابي به توسعه پايدار اهميت مي يابد (اليوت، 1378: 139). آدامز براي اين رويکرد خصايصي را به شرح زير بر مي شمارد:
الف) تمرکز بر نيازهاي اساسي: اين نگرش به فرآيندي باز مي گردد که آماده ارضاء نيازهاي اساسي و ضروري انساني است که با پاسخگويي به نيازهاي فقرا و نيازمندترين افراد آغاز مي‌گردد. اين بحث حاصل بحث‌هاي گسترده نيازهاي اساسي است که در دهه دوم توسعه 1970 پديدار شد.
ب) رويکرد اساسي تفکر و توسعه پايدار مستلزم مشارکت است؛ لذا به دنبال برنامه ريزي مشارکتي و فعاليت هاي بنيادين است. نگرش مشارکت در تفکرات توسعه از دهه 1980 به بعد به يک عنصر اساسي تبديل گرديده و از آن پس تبديل به ويژگي هاي استانداردي شده است. توسعه مشارکتي به دنبال مشارکت مردمي است که از تغييرات متأثر مي‌شوند. لذا ضروري است مردم مشارکت آزادي در فرآيند اجراي تغييرات آن داشته باشند.
ج) توسعه نيازمند ساختاري افقي، محدود در مقياس و متمايل به تنوع، انعطاف و تعامل است.
د) توسعه پايدار به دنبال عقيده تکنولوژي متوسط و مناسب است. موضوعي که آغاز آن به 1970 و کتاب کوچک زيباست باز مي گردد (Ibid,p115-116).
2-2-2-2-2- توسعه مردمي: هر الگوي توسعه که انتخاب شود بايد از ويژگي‌هايي بهره مند باشد که مهمترين آنها در کانون قرار دادن اقشار مختلف مردم است. همه اقدامات توسعه و توسعه پايدار به دنبال آن است که مردم در نهايت به حداقل رفاه دست يابند؛ ضمن اينکه در درون محدوديت‌هاي موجود به نحوي الگوي توسعه خود را انتخاب نمايند تا بتوانند روندي پايدار را تجربه کنند. از جمله رويکردهاي که از اين خصيصه برخوردار است، رويکرد توسعه مردمي است. اين رويکرد سنگ بناي خود را بر نقد رويکردهاي موجود نهاده و در تلاش است با جبران ضعف هاي موجود تأکيد ويژه بر مشارکت مردمي و نقش مردم الگوي مناسب را براي توسعه ارائه دهد.
براساس اين رويکرد، برنامه ريزي نبايد مرکزي، بزرگ مقياس، سرمايه بر و کنترل شده توسط نخبگان باشد. بلکه برنامه مبتني بر شرايط ناحيه اي بوده که با توجه به مکانيسم هاي نهادي فرصت هاي واقعي براي مشارکت بخش اعظم مردم در فرآيند تصميم گيري مرتبط با برنامه‌ريزي را فراهم مي‌سازد. با توجه به فقر نسبي در کشورهاي جهان سوم و تنوع و گاه تفاوت بنيادي اقتصادي و اشتغال بخش عمده مردم در بخش اول اقتصاد ضروريست تا علايق و همچنين پيوندهاي بخش اول با ساير بخش‌ها مدنظر قرار گيرند و در اين راستا در برنامه‌هاي اجرايي، مردم داراي نقش اساسي هستند که مي‌توانند از طريق نهادهاي عمومي نقش مهمي در فرآيند برنامه‌ريزي ايفا کنند. در اين سيستم برنامه‌ريزي بر ارتباط تکميلي به جاي رقابتي تأکيد مي‌شود. روابط اجتماعي اقتصادي بين طبقات، گروه هاي اجتماعي و بخش هاي اقتصادي و از نظر فضايي بين نواحي روستايي حاشيه و کانون شهري، تکميلي خواهد بود تا رقابتي.
در اين رويکرد فضا جدا از ساير نظام هاي اجتماعي ـ اقتصادي ديده نشده و بصورت تاريخي روابط ميان آنها مورد توجه و بررسي قرار مي‌گيرد. تفکيک فضاها به شهري/روستايي/ مرکز/ پيرامون امر بسيار سهلي است، اما بسيار مشکل خواهد بود اگر به جاي فضاها انسان و مردم را مدنظر قرار داده و براساس آن برنامه ريزي صورت گيرد. براساس تعاملات در فضا، گروههاي مختلف و طبقات متفاوت اجتماعي که توسط تعاملات فضايي، روستايي ـ شهري و مرکز ـ پيرامون تحت تأثير قرار مي‌گيرند. لذا بايد به وراي فضا حرکت کرده و جريان کالاها و ساير تعاملات فضايي و علل آنها مورد ارزيابي قرار داد. نقش پارامترهاي مختلف و اجزا فضا همچون کاربري اراضي، الگوي اجاره داري، سيستم فعاليت هاي روستايي، سلسله مراتب روستايي، روابط مرکز و پيرامون را مورد بررسي قرار داده و در اين راستا بسترهاي ايجادکننده چنين روابطي حايز اهميت هستند که به روابط توليد، بازتوليد اجتماعي و ساختار سياسي تصميم گيري و کنترل باز مي‌گردد. فضا حاصل فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي است و لذا کنترل، ارزيابي و جهت دهي به اين فعاليت ها منجر به شکل‌گيري فضا مي‌گردد. پس حرکت به سمت حرکت‌هاي اجتماعي مبتني بر مکان مي‌تواند نقش فزاينده‌اي در تعديل نابرابريهاي فضايي داشته باشد. اجتماعات و نواحي بخشي از ساختار فرهنگي اجتماعي هستند که کانون هويت يابي و آگاهي گروه ها هستند. مکان گرايي، ناشي از رفتارهاي فرهنگي- اجتماعي است تا صرفاً اقتصادي. لذا فضا ترکيبي است از يک مقطع زماني در تاريخ که داراي ابعاد مختلف است. فضا تنها بخشي از محيط طبيعي نيست بلکه جزيي از ساختار فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي است. بر همين اساس برنامه ريزي فضايي نادرست مانعي در مسير مشارکت فعال و موثر مردمي است. از اين رو برنامه ريزي بايد به نحوي باشد که بتواند و قابليت استفاده از منابع محلي را دارا باشد. مهم ترين منبع محلي را مردم و عقايد آنها تشکيل مي‌دهند که بايد در اين فرآيند برنامه‌ريزي راه يابند و مداخله کنند. لذا فنون برنامه‌ريزي بايد به نحوي باشد که اجازه بروز عقايد مردم، مداخله در تصميم گيري و روند اجراي برنامه ها را داشته باشند. لذا تأکيد بر روشهاي مشارکتي طراحي و اجراست. فضا نبايد به مجزا نگريسته شده بلکه مشکلات فضا با محتواي آن در سرزمين پيوند خورده است و ارتباط تنگاتنگي با منابع از جمله منابع قدرت دارد که در اين راستا مردم مي توانند نقش تعيين کننده اي ايفا کنند (Adams,2001,p.86).
لذا برنامه ريزي فضايي مستلزم تحليل ساختارهاي اجتماعي – فرهنگي، اقتصادي و همچنين سياسي است که بدون آن نتيجه برنامه منجر به شکست خواهد شد. ضمن اينکه با الگوي قدرت برنامه ريزي فضايي در سطوح مختلف محلي و منطقه اي تا ملي پيوند خورده است و بدون توجه به اين ملاحظات نيز برنامه ريزي فضايي بصورت حاشيه باقيمانده، نتيجه اي در بر نخواهد داشت.
بصورت ايده آل برنامه ريزي توسعه بايد توأم با فرآيند آموزش اجتماعي باشد که فضايي براي ابراز عقايد و چشم اندازهاي گروههاي متفاوت فراهم مي‌سازد. بنابراين طراحي نهادي فرآيند برنامه ريزي بايد باز و قابليت واکنش در مقابل شرکت کنندگان با تنوع بسيار بالاي منابع محلي را داشته باشد.
بحث و بررسي بر سر استراتژيهاي فضايي بايد با اطلاع و تحليل بسترهاي سياسي که اين استراتژيها در درون آن صورت مي‌پذيرد انجام گيرد. لذا اين بدان معناست که مفهوم برنامه ريزي فضايي صرفاً تکنيکي يا فرآيند سياسي نيست. غفلت از روابط قدرت و سياست يکي از مشکلات کلاني است که برنامه ريزي را دچار خدشه مي‌سازد. مشکلات فضايي در سطوح محلي/ ناحيه اي انعکاس دهنده اشکالات عميق‌تر اجتماعي ـ اقتصادي است که نمي‌تواند حل شود مگر اينکه روابط توليد و بازتوليد اجتماعي تحليل شوند. چنين تحليلي منجر به آشکار شدن ريشه‌هاي بسياري از مشکلات توأم با الگوهاي طبقاتي، جنسيتي، اخلاقي/قومي و ساير روابط اجتماعي مي گردد.
از سوي ديگر، چارچوب فضايي مي‌بايست با سطوح بالاتري از قدرت در سطح ملي و بين المللي پيوند بخورد. ضروري است تا ملاحظات لازم در خصوص مواردي چون پيامدهاي محلي و ناحيه اي سياست‌هاي دولت، مسير کلي توسعه و انطباق با ويژگي‌هاي کشور مدنظر قرار گيرد. همه اين ملاحظات براي درک اينکه چرا فقرا عموماً از لحاظ اقتصادي و سياسي حاشيه اي باقي مي‌مانند الزامي است. به رغم اينکه مهم ترين تلاشها براي توسعه از طريق پروژه هاي محلي صورت مي گيرد (سعيدي، 1386، 48).
2-2-2-3- ديدگاههاي ساختارگرا
2-2-2-3-1- نگرش نئومالتوسين ها:
از جمله نگرش‌هاي موجود در خصوص توسعه پايدار مي‌توان به تفکرات گروه نئومالتوسين‌ها اشاره کرد. البته اين ديدگاه در خصوص چالش‌هاي توسعه پايدار مبتني بر تفکرات و نقطه نظرات مالتوسي در ارتباط با محدوديت رشد در دهه هفتاد است. نظرات اين گروه بيشتر درباره رشد، رشد جمعيت و مهم‌ترين محور انتقادات آنها متوجه نقد طرفداران محيط زيست از توسعه سنتي و استراتژيهاي صنعتي شدن است. اين نگرش به شدت محيط گرا و به ويژه در ارتباط با جهان سوم بسيار سختگيرانه عمل مي کند.
ارليش21 فرض مي کند که به دليل رشد جمعيت در بسياري از کشورهاي توسعه نيافته، تصور بر اينکه همانند کشور آمريکا تحت هر شرايط توسعه يابند، غيرممکن است. مي22 از جوامع بزرگ مرگ آور سخن مي آورد و معتقد است که هيچ چشم اندازي از تغيير در جهان سوم که بصورت پايدار منجر به بهبود حيات بخش قابل توجه اي از جمعيت گردد وجود ندارد. لذا دستور سياسي اين گروه مبتني بر رشد صفر جمعيت است که متمايل به نوعي استبداد است. ميرز23 در اين راستا موضوع جهاني شدن فن محورانه سياسي را مطرح مي کند که توأم با قدرت فراملي برخي از جوامع جهاني توأم است و استراتژي جهاني براي خوداتکايي در جنوب از نظر اين گروه معادل تلاش براي بهينه سازي تعادل بين تعداد جمعيت و منابع در دسترس محلي و سبک زندگي مناسب از لحاظ فرهنگي است. رايدل24 در اين راستا تلاش مي کند مجموعه اي از عملکردها را ارائه کند تا بتواند منجر به دستيابي به اين تعادل گردد. اصول توسعه رايدل به شرح زير است:
1) استقرار چارچوب ايدئولوژيکي
2) فعال و قوي کردن يکپارچگي سياسي و اداري
3) دستيابي به يکپارچگي جهاني
4) کاهش فقر و گرسنگي
5) ريشه کن کردن امراض و بيماريها
6) کاهش جمعيت
7) حرکت به سمت خوداتکايي
8) پاک کردن شهرها از حاشيه نشيني
9) برقراري تعادل جمعيت و منابع
10) حفاظت از منابع
11) حفاظت و حمايت از محيط زيست (Adams,2001,p143,144).
تفکر نئومالتوسي معتقد به ارتباط ثابت ميان جمعيت و منابع است و لذا ضمن اعتقاد شديد به حفظ محيط بر ايجاد اعتدال در رابطه ميان جمعيت و منابع به شدّت اصرار مي ورزد. از سوي ديگر، از ديدگاه اين افراد در روند دستيابي به توسعه پايدار تعداد جمعيت عامل تعيين کننده‌اي به شمار مي رود. به اين ترتيب، تصاعد جمعيت با افزايش همگن نبوده، لذا تداوم رشد جمعيت منجر به ناپايداري توسعه مي‌گردد. بر نئومالتوسين‌ها انتقادات چندي وارد است که مهم ترين آنها عبارتند از:
1) عدم ثبات ارتباط بين جمعيت و محيط
2) فقدان حساسيت تئوريهاي نئومالتوسي به ويژگي هاي اجتماعي
3) فشار وارده به محيط در کشورهاي پيشرفته بيش از جمعيت کشورهاي در حال توسعه است.
2-2-2-3-2- توسعه سبز انتقادي:
اين رويکرد شامل تفکرات راديکال مي‌گردد که منتقد وضعيت و مدلهاي توسعه هستند. آنها مخالف تفکرات توسعه پايدار بوده و انتقادات عمده‌اي بر مدل هاي غالب وارد مي سازند.
کانون توجه سبزهاي انتقادي، اقتصاد سرمايه‌داري است. عقيده بر اين است که تفکرات سرمايه‌داري و نوسازي منجر به از هم گسيختگي جوامع گرديده است. گسترش اقتصاد جهاني منجر به حذف تمامي جوامع ماقبل سرمايه داري گرديده و اين موضوع بر تمامي جهان سايه مي افکند (Ibid,P140). بر اين اساس بايد با اين روند مبارزه کرد و تا حد امکان موانعي براي گسترش سرمايه داري فراهم ساخت چرا که بحرانهاي موجود حاصل حکمفرايي نظام سرمايه داري است.
مهم ترين نقدها توسط هنتر و فرايبرگ25 از پارادايم توسعه به عمل آمده و اين عقيده که توسعه فرايندي تغييرناپذير است را رد

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره اقتصاد بازار، جامعه مدرن، اقتصاد باز Next Entries تحقیق رایگان درباره بهداشت و سلامت، توسعه درونزا، سازمان ملل