تحقیق رایگان درباره قرآن کریم، نیازهای فردی، علامه طباطبایی، زین العابدین (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

(راغب ، 1412: 159). در واقع جدا‌کننده تعبیر خَلق از خُلق، ابو‌حامد محمد غزالی است که می‌گوید: خَلق، قابل تغییر نیست؛ اما خُلق چنین است و این تغییر هم در اعتقادات و هم در اخلاقیات و هم در اعمال ممکن است (غزالی، 1351، ج3: 52). البته اولین بار خطوط اصلی این مطالب را فارابی، ابن‌سینا و ابن‌مسکویه بیان کرده‌اند و سپس غزالی شارح سخنان ایشان بوده است. شاهد مثال مدعای غزالی این است که برخی از آیات قرآن به‌صورت روشن، گذشته از اینکه مصداق تغییر را گوشزد می‌کنند، تغییر اخلاق انسان را هم تذکر می‌دهند.
3-1-2- فعل اخلاقی
رابطهي بين خدا و انسان، رابطهاي دوجانبه و طرفيني است. و اين روابط در چهار نوع منحصر است: 1) رابطهي وجود شناختي 2) رابطهي تبليغي يا ارتباطي 3) رابطه پروردگار-بنده 4) رابطهي اخلاقي (ر.ک: ايزوتسو، 1361: 94). وی دربارهی این رابطه چنین مینویسد: «يکي از آشکارترين سيماهاي انديشهي ديني که در جهان سامي، خواه يهوديت باشد يا مسيحيت يا اسلام، نشأت يافته، اين است که تصور و مفهوم خدا اساساً اخلاقي است، رابطهي ميان خدا و انسان نيز بايد ماهيت اخلاقي داشته باشد . به عبارت ديگر، خدا نسبت به انسان از طريق اخلاقي عمل ميکند، يعني همچون خداي عدالت و احسان، و از انسان در مقابل انتظار ميرود که او نيز از طريق اخلاقي به کار برخيزد. اينکه آدمي واقعاً از طريق راستين اخلاقي واکنش نشان دهد، در ساختمان ديني همچون اسلام حايز اهميت اساسي و قاطع است. تنها موضوع خوبي يا بدي انسان بدان صورت که در دوران پيش از اسلام مطرح بوده است مطرح نيست؛ اخلاق اکنون به صورت جزءِ تمام کننده دين در آمده است؛ کلّ دين به آن وابسته است و به واکنش اخلاقي انسان مربوط ميشود» (همان: 298).
فعل اخلاقي فرقشان با فعل عادي اين است که قابل ستايش و تحسيناند. کار اخلاقي در وجدان هر بشري داراي ارزش است يعني يک کار ارزشمند و گرانبهاست و بشر براي خود اين کار، قيمت قائل است و ارزش آن ارزش مادي نيست، يک ارزش ديگري است، ارزشي است مافوق ارزشهاي مادي . مثلاً آن سربازي که جان خودش را فداي ديگران ميکند، کارش کار باارزشي است ولي ارزش آن از نوع ارزشهاي مادي نيست (مطهري، 1377: 14).
نظريههاي گوناگوني درباره منشأ فعل اخلاقي در انسان وجود دارد از قبيل: نظريه عاطفي، نظريه زيبايي، نظريه وجداني، که همه آنها سعي در کشف رمز اخلاقي بودن يک فعل داشتهاند، اما اين نظريهها قسمتي از آن صحيح و قسمت ديگر آن ناصحيح است . يکي از اين نظريهها در مورد اعمال اخلاقي بشر، «نظريه پرستش» است. ميگويند آن سلسله از اعمال بشر که با افعال طبيعي متفاوت است و در همهي افراد بشر وجود دارد و همهي افراد بشر آن کارها را تقديس و ستايش ميکنند و شرافتمندانه و انساني و مافوق کارهاي طبيعي ميخوانند، از مقولهي پرستش و مقولهي عبادت خداست ولي عبادتي ناآگاهانه . کسي که کار اخلاقي ميکند، حتي آن کس که در شعور آگاه خودش، خدا را نميشناسد و به وجود خدا اعتراف ندارد و يا فرضاً اعتراف دارد ولي در شعور آگاه خودش اين کار را براي رضاي خدا انجام نميدهد و با اين کار، خداپرستي نميکند، کار اخلاقي او يک نوع خدا پرستي و پرستش ناآگاهانه است. يعني همه مردم در عمق فطرتشان – در اصطلاح امروز ناآگاهانه- خداي خودشان را ميشناسند. حس اخلاقي همان حس خداشناسي است ؛ يعني حسي است که به موجب آن انسان، اسلام فطري را ميشناسد، بالفطره ميشناسد که «عفو» مورد رضاي معبود است، بالفطره مي شناسد که خدمت به خلق خدا و فداکاري براي خلق خدا مورد رضاي معبود است، بالفطره ميشناسد که انصاف مورد رضاي معبود است، بالفطره ميشناسد که تن به ذلّت و خواري ندادن مورد رضاي معبود است (ر.ک: مطهري، 1373: 127و128).
3-1-3- اخلاق در قرآن
قرآن کریم به‌ عنوان منبع اصلی تبیین علم اخلاق برای دستیابی به اهداف خود مانند استواری نظم، عدالت و تأمین سعادت انسان‌ها در دنیا و آخرت، انجام و ترک پاره‌ای از امور را به‌گونه بایدها و نبایدها بر مکلفان اجبار و الزام نموده است و تمام کسانی که بالغ و عاقل هستند، موظف‌اند این اوامر و نواهی را رعایت کنند. این الزام در باطن خود با بسیاری از تکالیف و رفتار آدمی، مانند مسئولیت، پاداش، عقاب و … رابطه دارد.
هر مذهب اخلاقی که شایستگی بهره‌مندی از نام اخلاق را داشته باشد، بر عنصر «الزام» بنیان نهاده شده است. ازاین‌رو الزام، قاعده‌ای اساسی و عنصری مرکزی است که نظام اخلاقی با عناصر ساخت‌واره‌ای آن، بر گِرد آن چرخیده و نبود و ناپیدای آن به‌منزله اضمحلال جوهر حکمت عملی است (درّاز، 1408: 21).
بی‌تردید این الزام و اجبار، اعتبار و ارزش خود را از جایی یافته است. برخی از اندیشمندان معتقدند عقل و مدرکات آن سرچشمه این الزامات می‌باشند و بر این باورند که مفاهیم اخلاقی از خصوصیت ویژه‌ای در نهاد گزاره‌های اخلاقی حکایت می‌کنند که عقل آن را دریافته، به الزام آن حکم می‌کند. برای نمونه، شیخ ندیم الجسر، اندیشمند مصری، در کتاب خود می‌نویسد: از بدیهیات است که الزام به کمک عقل در محیط اخلاق وارد می‌شود. عقل استوانه الزام و نخستین راه آن است. خداوند در قرآن به‌روشنی بیان کرده که انسان را آفریده است تا او را عبادت کند و مورد آزمون قرار دهد. اجباری در دین نیست و اوامر و نواهی را در جهت راهنمایی انسان بیان کرده است. ازاین‌رو اکتفای عقل به درستی قضایای عقلی و مبادی و احکام، نخستین نوع از انواع الزام است (ندیم الجسر، 2004: 102).
در نقد این نظریه باید گفت عقل به‌تنهایی قادر بر ایجاد الزام در امور اخلاقی نیست و نیازمند شرع و وحی الهی می‌باشد؛ چراکه وحی از‌سویی عقل را تأیید کرده و از سوی دیگر، آن را در بستری از رهنمودهای ارزشی قرار داده است تا در احکام خویش چشم‌بسته مغلوب هوای نفس نباشد. امام زین العابدین (ع) در این زمینه می‌فرمایند: «إ‌ِنَّ دِینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یُصَابُ‏ بالْعُقُول‌ِ‏ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَاییس‌ِ الْفَاسِدَة؛ (مجلسی، بی تا، ج2: 302)؛ نمی‌توان با عقل‌های ناقص و نظرهای باطل و قیاس‌های فاسد به دین خدا رسید.
از طرفی دیگر، خداوند در ضمیر آدمی نیرویی به‌نام «وجدان» آفریده که تمامی تکالیف آدمی را از درون به وی می‌نمایاند. علامه طباطبایی در تفسیر آیه شریفه «وَ جَعَلْناهُمْ أ‌َئِمَّةً یَهْدُونَ بأ‌َمْر‌ِنا وَ أ‌َوْحَیْنا إ‌ِلَیْهمْ فِعْلَ الْخَیْرات» (انبیا، 21/ 73) می‌نویسد: خداوند نفرموده است «وَ أوحینا إلیهم أن افعلوا الخیرات» در این صورت تکلیف به فعل خیر، تکلیف تشریعی خواهد بود؛ بلکه فرموده است «وَ أ‌َوْحَیْنا إ‌ِلَیْهمْ فِعْلَ الْخَیْرات» بدین معنا که انجام خیر را به قلب مردمان الهام کرده‌ایم تا ایشان در آنجا از قلب خود دستور گیرند (طباطبایی، 1417، ج14: 305).
به‌نظر می‌رسد نمی‌توان وجدان را به‌صورت منبع و سرچشمه‌ای مستقل در نظر گرفت؛ مگر آنکه تنها قلمرو آن را محدود به خلقیات طبیعی و ذاتی بدانیم؛ چراکه امام صادق (ع) در تقسیم‌بندی اخلاق به طبیعی و اکتسابی می‌فرمایند: «اخلاق، ارمغان خداوند به آفریدگانش است، برخی از مردم اخلاقشان ذاتی است و برخی اکتسابی. » روای از امام پرسید کدام بهتر است؟ حضرت فرمود: «اکتسابی؛ زیرا دارنده اخلاق ذاتی ناگزیر است و رفتاری که از او ناگزیر است و رفتاری که از او ظاهر می‌گردد، ناخواسته است و غیر از آن نمی‌تواند باشد؛ اما دارنده اخلاق اکتسابی خود را برای فرمان‌داری وادار می‌کند. بنابراین دومی دارای فضیلت بیشتری است» (کلینی، 1388، ج 2: 101).
در همین راستا، بیشتر اندیشمندان معتقدند سرچشمه الزامات اخلاقی، اوامر الهی است که از طریق وحی به بشریت منتقل شده است و در زمان حاضر، دین مبین اسلام و قرآن کریم به‌عنوان یک دین جامع و کامل، بیانگر این الزامات می‌باشد. قوانین دین اسلام از اراده لایزال الهی ناشی می‌شود و خداوند نیز خالق انسان و طبیعت و آگاه از تمام نیازهای بشر است. لذا تنها احکام نورانی این دین می‌تواند منطبق با عقل، وجدان و نیازهای فردی و اجتماعی انسان باشد.
معادل معنایی مفهوم اخلاق در قرآن کریم، واژه «حکمت» است‌ که‌ در دوره پیش‌ از اسلام نیز نزد اعراب شبه‌جزیره‌ به‌ مفهوم‌ «خِرد اخلاقی» کاربرد داشته و قرآن‌ کریم‌ نیز همان‌ معنا را حفظ کرده‌ و با نگرشی‌ ستایش‌آمیز از آن‌ یاد کرده است: «فَقَدْ آتَیْنا آلَ إ‌ِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة» (نساء، 4/ 54) و «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَة. » (لقمان، 31/ 12). در قرآن‌ کریم‌ هنگام‌ سخن‌ گفتن‌ از آنچه‌ خداوند به‌ پیامبران‌ خود عطا کرده‌، بارها «حکمت‌» در عرض‌ «کتاب‌» آمده و در تبیین‌ اهداف‌ رسالت‌ نیز همواره‌ تعلیم‌ حکمت‌ در کنار آموختن‌ کتاب‌ جای‌ گرفته‌ است: «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة. » (بقره، 2/ 129).
همچنین‌ واژه «تزکیه»‌ که‌ به‌‌معنای‌ پاک‌ کردن‌ نفس‌ از رذایل‌ و آراستن‌ آن‌ به‌ فضائل‌ اخلاقی‌ است‌، در آیاتی‌ از قرآن‌ کریم‌ در کنار تعلیم‌ کتاب‌ و حکمت‌، از اهداف‌ رسالت‌ پیامبر اکرم| شمرده‌ شده‌ و جز در یک‌ آیه‌ (بقره، 2/ 129) همواره‌ تزکیه‌ بر تعلیم‌ مقدم‌ شده‌ است‌ (ر.ک: بقره، 2/ 151؛ آل‌‌عمران، 3/ 164؛ جمعه، 62/ 2). بر‌این اساس می‌توان گفت آراستن‌ مردم‌ به‌ اخلاقی‌ شایسته‌، از‌جمله‌ اهداف‌ اصلی‌ در تعالیم‌ قرآنی‌ و رسالت‌ پیامبر اکرم‌ (ص) بوده‌ است‌.
در نهایت باید گفت نظام‌ اخلاقی‌ قرآن‌ کریم، نظامی‌ دینی‌ است‌ و پایه دستورهای‌ آن‌، رابطه انسان‌ با خداوند است. انسان‌ هدایت‌ نخستین‌ را از خداوند دریافت‌ داشته‌ است‌ و این‌ توانایی‌ را دارد که‌ با الهام از هدایت‌ الهی‌، راه‌ راستی‌ را پیش‌ گیرد یا در راه‌ بی‌فرجام گام‌ گذارد (انسان، 76/ 6 ؛ شمس، 91‌/ 1). قرآن‌ کریم‌ بارها اطاعت‌ از رسول‌ خدا را در کنار اطاعت‌ از خداوند قرار داده (آل‌‌عمران، 3/ 12). و در آیه‌ای‌ به‌ صراحت‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ آنچه‌ را رسول‌ آورده‌، برگیرید و آنچه‌ را از آن‌ نهی‌ کرده‌، واگذارید (حشر، 59/ 9) و رسول‌ اکرم (ص) را برای‌ مؤمنان‌ اسوه‌ای‌ نیک‌ معرفی ‌کرده ‌است‌ (احزاب، 33/ 31). بدین‌‌ترتیب‌ نه‌‌تنها دستورهای‌ گفتاری‌، کردار پیامبر (ص) نیز برای‌ مسلمانان‌ نمونه‌ای‌ اخلاقی‌ معرفی‌ شده‌ است‌.
حضرت رسول ختمی مرتبت (ص) بر سبیل استواء، مظهر همهی صفات الهی است؛ در حالی که سایر موجودات تنها برای برخی از صفات حق تبارک و تعالی میتوانند مظهریّت داشته باشند؛ بدین معنا که وجود آن حضرت در تمام اقالیم هستی، همانند خط استواء است. به همین جهت وقتی نور حق از آسمان حقیقت میدرخشد و از استوای آسمان دنیا به وجود حضرت ختمی مرتبت (ص) واصل میگردد. پیکر مقدس او بر خلاف سایر اجسام سایه از خود ظاهر نمیسازد و از اینجا میتوان به معنی دیگری دست یافت که گفته شده است: پیغمبر گرامی (ص) پشت سر خود را همانگونه میدید که پیش روی خود را مشاهده مینمود (ابراهیمی دینانی: 113-114). برخورداری از اخلاق انسانی، باعث تعالی شخصيت معنوی انسان گشته و نه تنها در همين دنيا، بلكه در آخرت نيز مايه سعادت انسان می باشد. در غير اين صورت، وی حيوان خطرناكی است كه با استفاده از هوش سرشار و تمام استعدادهايش، در راهی غير از آنچه كه خداوند برای او در نظر گرفته حركت می كند، و مايه ويرانی همه چيز می گردد، تاجايی كه تبديل به بدترين جنبندگان شده (انفال، 8/ 22و55). و در گمراهی همچون چهارپايان، بلكه گمراه تر از آنها می شود (اعراف، 7/ 179؛ فرقان، 25/ 44). وجود پيامبر اكرم (ص) -به عنوان عالی ترين موهبتی كه خداوند به بشريت ارزانی داشته-، نمونه كامل اخلاق است تاجايی كه اين عالی ترين مخلوق، در كلام خالق اينچنين توصيف شده است: «وَإِنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِيمٍ. » (قلم، 68/ 4) و انگيزه بعثت ايشان به عنوان آخرين رسول الهی، اتمام مكارم اخلاق است: «إنّما بُعِثتُ لاتَمِّمَ مَكارِمَ الاخلاق» (صدر الدین شیرازی، 1383، ج1: 420). يعنی آن حضرت در صراط توحيد برانگيخته شده تا در

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع جرم سیاسی، حکومت اسلامی، حقوق ایران، نظم و امنیت Next Entries تحقیق رایگان درباره کتاب مقدس، فعل اخلاقی، حسن و قبح، روابط انسانی