تحقیق رایگان درباره عالم برزخ، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

ادامه مى‏گويد:
“… آرى اين‏گونه آيات به جهت تصحيح مفهومى شايع وتصورى باطل در عقول جاهليت آمده است؛ زيرا آنان بين كمالات انسانى وفضايل بشرى كه فردى پيدا مى‏كند وبين زنده بودن او ربط مى‏دهند و مى‏گويند كه آن شخص تا زنده است اين كمالات وفضايل را دارد وهنگامى كه فوت كرد همه آنها تمام مى‏شود وموجودى بى‏خاصيت خواهد شد وبا مرگش فضائل وكمالاتش دفن مى‏شوند. بدين جهت اين آيات براى كشاندن خط بطلان بر اين‏گونه عقايد نازل شده تا به ابوجهل وابولهب وجماعت مشركان وهمفكران آنها بگويد كه محمد بشرى است كه هرگز در روى زمين باقى نخواهد بود بلكه همان احكامى كه بر ديگر افراد بشر وارد مى‏شود بر او نيز وارد خواهد شد، ولى اين احكام كمالات او را ناقص نخواهد كرد وبر درجه او تأثير نخواهد گذاشت واز مرتبه او كم نخواهد نمود …” 296
ثالثاً: مرگ، امر عدمى نيست بلكه انتقال از عالمى محدود يعنى دنيا به عالمى وسيع‏تر مى‏باشد.
شبهه دوم: مساوى نبودن زنده‏ها و مرده‏ها :
خداوند متعال مى‏فرمايد:
“وَ ما يَس‏ تَوِى الأَحْياءُ وَ لَا الأَمْواتُ؛
وهرگز مردگان وزندگان يكسان نيستند. (فاطر: 22)”
در اين آيه خداوند بين زنده‏ها و مرده‏ها فرق گذاشته و خواص زندگان را براى مردگان قائل نشده است. بنابراين مرده مانند زنده‏ها نمى‏تواند بشنود و يا ببيند و آثار حيات بر او بار گردد.
پاسخ‏ :
اين جمله از آيه، همانند ادامه آن تمثيل براى كفار است ومقصود از احياء، مؤمنان زنده‏دل، ومقصود از اموات، كافران مرده دل است، ولذا بعد از آن چنين آمده است:
“وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور؛
و تو نمى‏توانى سخن خود را به گوش آنان كه در گور خفته‏اند برسانى!”
كه مراد كافران مرده‏دل است كه حتى سخن پيامبر رحمت نيز در دل سخت آنان راه نمى‏يابد و خداوند در اين تمثيل عدم برابرى كفار با مؤمنان را در همين دنيا بيان نموده است.
قبل از شروع در نقد سخنان سلفیه در حيات برزخى اولياء جا دارد به موضوعاتى اشاره نماييم:
الف : تركيب انسان از روح و جسم‏ :
متكلمان انسان را مركب از دو حقيقت مى‏دانند: روح وجسم. وبر آن دلايلى اقامه كرده‏اند كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
الف) هر انسانى افعال خود را به يك حقيقتى به اسم من نسبت مى‏دهد و مى‏گويد: من انجام دادم، من زدم و …، اين من كيست؟ آيا اين حقيقت غير از نفس است كه از آن به روح تعبير مى‏شود؟ همچنين هر انسانى اعضا وجوارح مادى خود را به حقيقتى به نام من نسبت مى‏دهد و مى‏گويد: قلب من، شكم من، قدم من و … اين من كيست؟ آيا غير از روح ونفس است؟
ب) هر يك از انسان‏ها اين حس را دارد كه شخصيتش در تغييرات‏ روزگار ثابت بوده ودر آن تغيير وتحول وجود ندارد، با وجود تغييراتى كه در جسم وبدن اوست، آيا آن شخصيت، همان روح ونفس او نيست؟
ج) گاهى انسان ممكن است نسبت به هر چيزى حتى اعضاى بدن خودش غافل باشد؛ اما از يك چيز كه همان خوديت اوست، غافل نمى‏شود. آيا اين همان نفس وروح او نيست؟
ب : استمرار حيات بعد از انتقال از دنيا :
از آيات قرآن به طور وضوح استفاده مى‏شود كه مرگ انسان، پايان حياتش نيست؛ بلكه انتقال از حياتى به زندگى ديگر است. انسان با مرگ وارد عالم جديدى مى‏شود كه گسترده‏تر از عالم مادى است:
خداوند متعال مى‏فرمايد:
“اللهُ يَتَوَفى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ التِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ التِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمى إِن فِي ذلِكَ لآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكرُونَ؛ (زمر: 42)
خداست كه وقت مرگ، ارواح خلق را مى‏گيرد وآن را كه هنوز وقت مرگش فرا نرسيده، روحش را در حال خواب قبض مى‏كند. سپس آن را كه حكم به مرگش كرده جانش را نگاه مى‏دارد وآن را كه حكم به مرگ نكرده به بدنش مى‏فرستد تا وقت معين، در اين كار نيز ادله قدرت الهى براى انديشمندان است.
وَ لا تَحْسَبَن الذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبهِمْ يُرْزَقُونَ ؛ (آل عمران: 169)
(اى پيامبر) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند، مردگانند، بلكه زنده‏اند ودر نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند …”
از آيات ديگر استفاده مى‏شود كه اين حيات برزخى، اختصاصى به شهدا ندارد، بلكه شامل تمام صالحان وكسانى كه مطيع دستورات خداوند هستند نيز مى‏شود؛ خداوند متعال مى‏فرمايد:
“وَ مَنْ يُطِعِ اللهَ وَ الرسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النبِيينَ وَ الصديقِينَ وَ الشهَداءِ وَ الصالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً ؛ (نساء: 69)
وهر كسى كه خدا ورسول را اطاعت كنند، ايشان البته با كسانى كه خدا به آنان لطف وعنايت كامل فرموده؛ يعنى با پيامبران وصديقان وشهيدان ونيكوكاران محشور خواهند شد واينان رفيقان نيكويى هستند.”
اگر شهدا نزد خدا زنده‏اند وروزى مى‏خورند، پس هر كس مطيع خدا ورسول باشد- وبه دليل آنكه رسول نيز تابع دستورات رسالت خويش است، شامل خود حضرت نيز مى‏شود- او نيز با شهداست، اگر شهدا نزد خدا زنده‏اند، پس اينان نيز زنده‏اند وحيات برزخى دارند.
اگر كسى- همانند بن باز- بگويد:
“اينان زنده‏اند، ولى در بهشت نزد خداوند متعال هستند واز احوال اين دنيا اطلاعى ندارند.”
در جواب مى‏گوييم: خداوند درباره خود چنين مى‏گويد:
“وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‏ ؛
واو با شماست هر جا كه هستيد. (حديد: 4)
أَيْنَما تُوَلوا فَثَم وَجْهُ اللهِ‏ ؛
به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست . (بقره: 115)
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛
و ما به او از رگ قلبش نزديك‏تريم. (ق: 16)”
حال اگر خداوند همه جا وبا همه كس هست، پس شهدا نيز زنده‏اند ونزد خداوند روزى داده مى‏شوند. واولياى الهى كه مطيع خدا ورسولند نيز اين‏گونه‏اند. علم غيب دارند، همان‏گونه كه خدا علم غيب دارد.
قرآن مى‏فرمايد:
“يَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصدُورُ ؛ (غافر: 19)
او چشم‏هايى را كه به خيانت مى‏گردد و آنچه را سينه‏ها پنهان مى‏دارند، مى‏داند.”
در روايات اسلامى به اين موضوع مهم اشاره شده است؛ از جمله بعد از آنكه كشته‏هاى مشركان را در چاه بدر انداختند، پيامبر (ص) بر بالاى چاه آمد ومشركان را اين‏گونه خطاب كرد:
“هر آينه شما همسايگان بدى براى رسول خدا بوديد، او را از منزلش‏ بيرون ساخته واز خود طرد نموديد، سپس بر ضد او اجتماع نموده وبا او محاربه كرديد، من آنچه را كه پروردگارم وعده داده بود، حق يافتم، آيا شما نيز آنچه را پروردگارتان وعده داده بود حق يافتيد؟
شخصى به ايشان عرض كرد: اى رسول خدا! چگونه شما با سرهايى كه از تن جدا شده است، سخن مى‏گوييد؟ پيامبر (ص) فرمود: به خدا سوگند! تو از آنان شنواتر نيستى ….”297
انس بن مالك از پيامبر اسلام (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:
“بنده هنگامى كه در قبرش گذارده مى‏شود واصحابش او را ترك مى‏كنند، صداى كفش آنها را مى‏شنود “….298
متقى هندى به سند خود از پيامبر (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:
“هر كس وصيت نكند، به او اذن صحبت با مردگان داده نمى‏شود. گفته شد: اى رسول خدا! مردگان سخن مى‏گويند؟ فرمود: آرى، به زيارت مى‏آيند.299”
ج : وجود ارتباط بين حيات برزخى وحيات مادى‏ :
از مجموع آيات وروايات استفاده مى‏شود كه بين حيات برزخى انسان در عالم برزخ با حيات مادى وانسان‏هاى زنده ارتباط برقرار است؛ به اين معنا: هنگامى كه انسان‏ها در عالم مادى آنان را صدا مى‏زنند مى‏شنوند وهنگامى كه از آنان سؤال ودرخواست مى‏كنند، به اذن خداوند متعال جواب مى‏دهند. اينك به برخى از آيات وروايات در اين مورد اشاره مى‏كنيم:
الف) آيات‏ :
1- خداوند متعال در خصوص قوم صالح مى‏فرمايد:
“فَأَخَذَتْهُمُ الرجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ* فَتَوَلى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لاتُحِبونَ الناصِحِينَ؛ (اعراف: 78 و 79)
سرانجام، زمين‏لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بى‏جانشان در خانه‏هايشان باقى مانده بود. (صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت: اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، و به شرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى (چه كنم كه) شما خيرخواهان را دوست نداريد.”
2- درباره قوم شعيب نيز شبيه اين گفت‏وگو بيان شده است.300
3- در قرآن آمده است:
“وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ؛ (زخرف: 45)
از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آقا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟”
كه ظاهر آيه دلالت بر لزوم پرسش رسول خدا (ص) از خود آن انبيا دارد با آنكه آن انبيا در عالم برزخند.
شيخ محمود شلتوت مى‏گويد:
“آنچه از آثار دينى استفاده مى‏شود اين است كه هنگام خروج روح از بدن، مرگ حاصل مى‏شود واو؛ در حالى كه داراى ادراك است باقى مى‏ماند؛ كسى كه بر او درود مى‏فرستد مى‏شنود، زائرين قبرش را مى‏شناسد ولذت نعمت‏ها ودرد عذاب را در عالم برزخ درك مى‏كند.”301
شيخ الاسلام عزالدين بن عبدالسلام در فتاواى خود مى‏گويد:
“ظاهر اين است كه ميت، زائر خود را مى‏شناسد؛ زيرا ما امر شده‏ايم به سلام بر او، وشارع امر نمى‏كند به خطاب كسى كه نمى‏شنود ..” 302
ب) روايات‏ :
1- پيامبر اسلام (ص) فرمود:
“هر مسلمانى بر قبر برادر مؤمنش كه او را در دنيا مى‏شناخته عبور كند واز او سؤال كند، خداوند روحش را برمى‏انگيزد تا جواب او را بدهد”.303
2- در روايت از پيامبر (ص) ثابت شده كه فرموده‏اند:
“مردگان صداى كفش تشييع‏كنندگان را مى‏شنوند”.304
3- ابن ابى‏الدنيا در كتاب القبور از عايشه نقل مى‏كند كه رسول‏خدا (ص) فرمود:
“هر كس به زيارت قبر برادر مؤمنش رود ونزد قبرش بنشيند، مرده با او انس مى‏گيرد، وجواب سلامش را مى‏دهد، تا هنگامى كه برخيزد وبرود”.305
3- بخارى ومسلم نقل كرده‏اند:
“هرگاه مرده داخل قبر گذارده شود، صداى كفش تشييع‏كنندگان را مى‏شنود”.306

د : جواز صدا زدن اموات‏ :
سلفیه چنانچه گذشت چون منكر حيات برزخى‏اند به‏همين جهت مى‏گويند صدا زدن اموات و استغاثه به اوليا جايز نيست !! این در حالی است که آيات و روايات بر جواز چنين كارى دلالت دارد.
حضرت صالح و شعيب قوم خود را بعد از مرگ صدا زده‏اند همین امر دلیل بر این است که صدا زدن آنان جايز مى‏باشد.
1. خداوند متعال در خصوص قوم صالح مى‏فرمايد:
“فَأَخَذَتْهُمُ الرجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ* فَتَوَلى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبونَ الناصِحِينَ (اعراف: 78 و 79)
سرانجام زمين لرزه آنها را فرا گرفت؛ وصبحگاهان، [تنها] جسم بى‏جانشان در خانه‏هاشان باقى مانده بود. [صالح‏] از آنها روى‏ برتافت؛ و گفت: اى قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم، وشرط خيرخواهى را انجام دادم، ولى [چه كنم كه‏] شما خيرخواهان را دوست نداريد!”
2. خداوند متعال درباره قوم شعيب مى‏فرمايد:
“فَأَخَذَتْهُمُ الرجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ* الذِينَ كَذبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الذِينَ كَذبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ* فَتَوَلى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ” (اعراف: 91- 93)
سپس زمين لرزه آنها را فرا گرفت؛ وصبحگاهان بصورت اجسادى بى‏جان در خانه‏هاشان مانده بودند. آنها كه شعيب را تكذيب كردند، [آنچنان نابود شدند كه‏] گويا هرگز در آن [خانه‏ها] سكونت نداشتند! آنها كه شعيب را تكذيب

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره صلى، عقلى، ...، نعوذ Next Entries تحقیق رایگان درباره رسول خدا (ص)