تحقیق رایگان درباره عاشق و معشوق، دوره اسلامی، شگفت انگیز، ارزش گذاری

دانلود پایان نامه ارشد

انگور ساخت ناید از آن خوشه ها آب خوشی در دهان (همان : 333)
مشعبد کسی که شعبده بازی می کند.
شام مشعبد نمود حقه ی ماه و به لعب مهره ی زرین مهر کرد نهان در دهان (همان : 350)
آن می و جام بین بهم گوئی دست شعبده کرده ز سیم ده دهی صره ی زر شش سری
(همان: 215)
4-2-4 علم حروف:
علم حروف عبارت است از مجموعه روش های اسرار امیزی که در آن حروف الفبا به ترتیب خاصی طبقه بندی می گردند و برای هر حرف یا ترکیبی از آنها یا معادل عددی آن ها خواص فرا طبیعی قائل می شوند گاهی با انجام دادن عملیاتی صوری بر روی حروف ، احکامی چون سعد و نحس امور ، ،پیش بینی آینده ، شفای امراض ، ایجاد عاطفه بین اشخاص ، استمداد از نیرو های غیبی و مسائلی از این دست ، استنباط یا با آنها اعمال می شود .
احکام و قوانین این علم نه مبتنی بر شرع است ، نه بر عقل و نه بر امور عینی و طبیعی ، بلکه عمدتاً مبتنی بر قرار داد و وضع و بر مینای حساب جمل ، ابجد و اعمال صوری روی حروف است . موضوع پرداختن به ارزش عددی و قراردادی حروف و کوشش برای یافتن معانی پنهان و تفسیر اعداد ، در دوره اسلامی سابقه طولانی داشته است ( ابن خلدون ، 1353: 663-414)
با توجه به نقش اصلی الفبای عربی در علم حروف ، تقسیم بندی های متعددی برای حروف الفبای عربی پدید آمده است . با اعطای ا رزش عددی به هر کدام از آنها و ارزش گذاری حروف ابجد شکل گرفته است که شامل ابجد صغیر و ابجد کبیر و ابجد وسیط است که هر کدام واجد برابر عددی متفاوت است ( نشاط ، 1368: 275-267)
خاقانی نیز در قصاید خود از این علم بهره جسته است .
بهینه سورت او بود و انبیا ابجد مهینه معنی او بود و اصفیا اسما
در این بیت اشاره می کند که پیامبر بهترین سوره و برگزیده خداوند بودند در برابر دیگر پیامبران که به تعبیر شاعر مانند حروف ابجد بودند.
نه سورت از پی همی شود مرقوم نه معنی از پی اسما همی شودپیدا
در این بیت نیز اشاره به حروف ابجد در قران می کند
مرغان چو طفلکان ( خاقانی 391، 4)
قرعه انداز کز ابجد صفت فال بگفت شرح آن فال ز آیات و سور بازدهید در این بیت نیز به فال قرعه اندازان اشاره می کند و می گوید انان را مثل حروف ابجد سوره های قران بچین ( همان :96)
ابجد سودا بشوی بر در خاقانی آی سوره سر در نویس هم به دبستان او
در این بیت ابجد سودا یعنی خیالات واهی که شاعر می گوید این خیالات را رها کن (همان:184)
تو کی شناسی این چه معماست چن هنوز ابجد نخوانده ای به دبستان صبح گاه
در این بیت ابجد به معنای حروف ابجد به کار رفته است. (خاقانی ، 1391:185 185)
کعبتین بر روی رقعه قرعه ی شادی شده از یکی تا شش بر او ابجد نشان انگیخته
در این بیت ابجد نشان یعنی علامت ششگانه روی تاس
بر بط از بس چوب کز استاد خورده طفل وار ابجد روحانیان بین از زبان انگیخته
ابجد روحانی در این بیت یعنی درسی که مانند اواز ملایک است (همان :193)
ز تثلیثی کجا سعد فلک راست به تربیع صلیبت باد پروا
در این بیت به خوش طالعی فلک اشاره دارد(خاقانی، 1391 :8)
سعد ذابح سر بریدی هر شکاری را که شاه سوی او محور ز خط استوا کردی رها
در این بیت نیز سعد به معنای طالع نکوست. ( همان 9)
نا ژند روشنان فلک در قران سعد کاین سعد ها ز مهتر صاحب قران ماست
در این بیت به سعدی دو ستاره زهره و مشتری اشاره می کند. (همان 31)
جفت خاقان اکبر آنکه سپهر بر سرش سعد افشانده است
در این بیت نیز سعد یعنی بخت نکو است. (همان :32)
این پرده گر نه چرخ رفیع است پس چرا سعد السعود را شرف اندر قران اوست
در این بیت نیز به طالع نکوی دو ستاره اشاره می کند. (همان 34)
آسمان در نثار ساغر او سبحه ی سعد اکبر اندازد
در این بیت نیز به طالع نکو اشاره می شود. (همان :47)
بر ولی و خصمش از برجیس و از کیوان نثار
سعد و نحسی کان دو علوی در قران افشانده اند
اشاره به طالع نحس و نکو اجرام اسمانی دارد. (همان:66)
شعر من فالی نامش سعد اکبر گیراز آنک را وی من در ثنات از سعد اصغر ساختند
شاعر شعر خود را به سعد اکبر میداند. (خاقانی، 1391 :79)
چشمه بانوی و درخت است اخستان هر دو باهم سعد و اسمادیده ام
سعد و اسما در این بیت به معنای عاشق و معشوق است. ( همان:138)
اسمای طبع من به نکاح ثنای اوست زان فال سعد ز اختر اسما بر آورم
در این بیت فال سعد به معنای طالع خوب و عالی معنا شده است ( همان:148)
این فال ز سعد مستعار است هستیش ز مستعان ببینم
در این بیت نیز به طالع نکو اشاره می کند (همان:152)
وز بر آن خیمه بود خوابگه خواجه ای کوست به تأثیر سعد صورت معنی و جان
در این بیت نیز به طالع سعد و نیکو اشاره می کند. (همان:169)

شاه معظم اخستان آنکه رضا و خشم او نحس بر زحل شود، سعد ربای مشتری
در این بیت نیز به نیکو بختی سیار مشتری اشاره می کند. (خاقانی، 1391:216)
به یک دم باز رست از چرخ و ننگ سعد و نحس او
چو مرگ آمده چه سودش داشت ادریسی و لقمانی
در این بیت نیز به طالع خوب برجیس اشاره می کند (همان:221)

4-3 لیمیا:
همان علم طلسمات است و گاهی سحر القا کننده معنی طلسم و طلسمات است. خاقانی در این باب نیز اشعاری را سروده و بیان می دارد که در این زمینه شناخت کافی داشته است و از چگونگی طلسمات و نقش های مربوط به آن آگاهی کافی داشته است.
«طلسم» از یونانی طلسما گرفته شده است، آنچه خیالهای موهوم به شکل عجیب در نظر می آرند و نیز شکل و صورتی عجیب که بر سر دفائن و خزائن تعبیه کنند، قطعه فلزی که بر روی آن نقشهای چند در ساعات برای حوائج معین رسم کنند. جمع طلاسم و طلسمات (سجادی،1374 .ج.2 : 1024).
از یونانی طلسما دستگاهی به علم حیل کرده. آنچه خیالهای موهوم به شکل عجیب در نظر می آرند و نیز شکلی و صورتی عجیب که بر سر دفائن و خزائن تعبیه کنند و از بعضی کتب دریافت شده که طلسم از اجزای ارضی و سماوی ساخته می شود یعنی از بعضی ادویه و ساعت مخصوصه و گاهی این صورت از آبگینه نیز سازند.
طلسم عبارت از تمزیج قوای فعاله ی سماوی به قوای منفعله ی ارضی است به وسیله ی خطوط مخصوصی که اهل این فن وهمی به کار می برند تا بدان هر موذی را دفع کنند و چه بسا که این کلمه را بر خود خطوط اطلاق می کنند. این کلمه معرب تالِسْمُس است که به معنی تکمیل می باشد. ج، طلاسِم، طلسمات. (از اقرب الموارد). قطعه ی فلزی که بر روی آن نقشهای چند در ساعات برای حوائج معین رسم کنند (دهخدا، ذیل واژه ی طلسم).
در تعریف فرهنگ معین چنین آمده است: جادو و نوشته ها یا اشکالی غیر عادی برای جادو کردن چیزی یا کسی (معین، ذیل واژه ی طلسم).
در فرهنگ عمیدا. تکه کاغذ یا قطعه فلزی که جادوگران یا فال بینان در روی آن خط ها یا جدول هایی می کشند یا حروف و کلماتی می نویسند و معتقدند که برای محافظت کسی یا چیزی و دفع بدی و آزار از انسان موثر است (عمید، ذیل واژه ی طلسم).
خورده می چندان به طاس زر که بر قرطاس سیم خور طلسم نو به آب زعفران انگیخته
(خاقانی، 1391: 393)
وینک خزان معزم عید است و بهر صرع بر برگ زر نوشته طلسم مزعفرش (همان:217)
گر نه شب از عین عید ساخت طلسمی به خم عین منعل چراست در خط مغرب رقم (همان:235)
جسم بی اصلم، طلسمم دان نه حیّ ناطقم اسم بی ذاتم، زیادم دان نه نقش آزرم (همان: 249)
بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام رانو مثالی بدیع ساخت طلسمی عجاب (همان: 47)
شاعر در این بیت، فصل بهار را ساحری دانسته است که به واسطه ی صبح و شام تمثالی نیکو و طلسمی شگفت انگیز بسته است و به زیبایی تمام از زشتی و خرافه آن کاسته است.
طلسم، موضوع یکی از علوم خمسه ی محتجبه با عنوان «لیمیا» است و آن نقش های سحری یا نقش های تنجیمی یا اشکالی از اعداد یا اشیائی است که این گونه نقش ها بر روی آنها نوشته و یا نقش می شود و برای برآوردن اهداف خاصی به کار می رود. طلسمات از اعتقاد به تاثیر قوای فعاله ی آسمانی در قوای منفعله ی زمینی سرچشمه می گیرد.
تصور قدما بر این بوده است که هر کس بتواند، میان این دو قوه ارتباطی برقرار کند، از آثار مترتب بر آن بهره مند می شود. اعتقادات خرافی مربوط به جاهلیت، در باب امور غربیه از یک سو و ورود اعتقادات خرافی یونانیان و رومیان به جامعه ی اسلامی از سوی دیگر، موجبات رواج این قسم افکار مرموز و شگفت را فراهم آورده است. خاقانی نیز در جامعه ای آلوده بدین گونه افکار خرافی زندگی می کرده است
(ماهیار، 1383: 121).
4-4 تعویذ:
خاقانی از گونه های مختلف تعویذ در اشعار خود یاد نموده است و با هنرنمایی تمام به آنها اشاره داشته است.
آنچه از عزائم و آیات قرآنی و جز آن نوشته جهت حصول مقصد و دفع بلاها با خود دارند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مجازاً به معنی آنچه از ادعیه یا اعداد اسمای الهی نوشته در گلو و بازو بندند به جهت پناه دادن از بلیات. (غیاث اللغات) (آنندراج). حرز (مهذب الاسماء). ج، تعاویذ. تا به حال در افریقا و مغرب زمین مستعمل است. در زمان قدیم همچون گوشواره و گردن بند و سنگهای گرانبهایی که دارای علامات و قوه ی موهومات بود استعمال می شد. دعاهایی که جهت دفع بلا در گلو و بازو بندند و کماهه و پنام و هر چیزی که جهت دفع چش زخم و دفع بلا بر بازو بندند و یا بر گردن آویزند. (ناظم الاطباء) (دهخدا، ذیل واژه ی تعویذ).
تعویذ به انکاری خاص برای دفع چشم زخم،سحر،آفات و بلایا و برطرف کردن دردها و بیماری ها و استعاذه،تعریز گفته می شود که به آن عوذه یا تعویذه نیز گفته می شود (عمید،ذیل واژه ی تعویذ).
تعویذ در لغت به معنای پناه بردن،پناه دادن و در امان نگاه داشتن و در اصطلاح به معنای دعا خواندن و حرز آویختن بر آدمیان،جانوران یا اشیا برای محافظت از آن هاست. (زبیدی،ذیل عوذ).
دعایی که برای رفع بالا و دفع چشم زخم به گردن یا بازو بندند (معین، ذیل واژه ی تعویذ).
چون نترسم که در نشیمن دیو هیچ تعویذ جان نمی یابم (خاقانی، 292:1391)
این بیت در شکایت از روزگار سروده شده است.
رایش چو دست موسوی در ملک برهانی قوی/ دادش چو باد عیسوی تعویذ انصار آمده (همان: 374)
چون روی پری بینی و آن سلسله زلف/ تعویذ خود گم کنی و سلسله خائی (همان: 434)
4-4-1 تعاویذ همراه داشتنی:
4-4-1-1 حرز:
نوعی تعویذ به ادعیه و اشیاء و الواحی است که برای حفاظت از بلیّات و شر دشمنان و حوادث و آفات نوشته می شود و معمولاً بیماران و سایر افراد آن را همراه خود دارند. (ماهیار، 215:1383)
طبق تعریف دهخدا حرز به معنی چشم بنام، طلسم، دعایی ماثور اعم از خواندنی و آویختنی (دهخدا، ذیل واژه ی حرز).
طبق تعریف معین حرز به معنی جای استوار و پناهگاه است (معین، ذیل واژه ی حرز)
حرز پاره ای از آیات ، اذکار ، او راد و ادعیه مأ ثوری است که برای حفظ جان و مال از آسیب ها یا برایدفع بلا و آفات می خوانده یا به صورت مکتوب با خو حمل می کرده اند .
در لغت یعنی جای مطمئن به عبارت دیگر به جایی می گویند که چنان محصور و محکم باشد که اگر کسی به آن وارد شود از گزند ها و مصون ها در امان بماند . حرز به این مفهوم ، به معنای محل امن و مطمون جهت حفظ مال از دستبرد دیگران است .
و در اصطلاح نوشته ای در بر دارنده اذکاری خاص برای دفع آفات و بلاها ، مشابه با تعویذ یا قسمی از آن است که ب آداب شرع موافق باشد ( ابن بابویه، 1363: 138)
نه حرف نام اوست به ده نوع حرز روح تا نقش آن به عرض معلی برافکند (خاقانی، 137:1391)
خاک مشکین که ز درگاه رسول آورده است حرز بازوش چو الکهف و چو کاها بینند (همان: 99)
خاک بالین رسول الله همه حرز شفاست حرز شافی بهر جان ناتوان آورده ام (همان: 258)
خاک بالین رسول

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره شگفت انگیز، قضا و قدر، عوامل طبیعی، حقیقت وجود Next Entries تحقیق رایگان درباره قرآن کریم