تحقیق رایگان درباره شگفت انگیز، قضا و قدر، عوامل طبیعی، حقیقت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

مرا ز مس نه زر ایرا سرکه رسیدش، نه کمیای صفاهان (همان:356)
باز اشاره دارد به چگونگی بدست آوردن طلا از مس.
آینه رنگی که پیدای تو از پنهان به است کیمیا فعلم که پنهانم به از پیدای من (همان: 322)
خاقانی زمانی که در حبس به سر می برده است سروده است و خود را همانند کیمیا دانسته که پنهان ماندنش بهتر از آشکار شدنش است.
اگر کیمیای وفا جستا خواهی جز از دست هر خاکپائی نیابی
دمی خاکپائی تو را مس کند زر پس از خاک به کیمیائی نیابی (خاقانی،415:1391)
در این ابیات خاک را مانند کیمیا و یکی از ابزار بدست آوردن کیمیا دانسته است.
در ده کیمیای جان، ز آتش جام زیبقی طلق حلال پروران، طلق روان گوهری (خاقانی، 1391: 420)
آفتاب است کیمیاگر و بس و اصلی، صانعی قوی تاثیر (همان، 889)
خاقانی به گونه های مختلف از واژه کیمیا و کیمیاگری بهره برده است، در این بیت آفتاب را مانند کیمیاگر دانسته است.
کیمیاگر: کسی که اکسیر می سازد. آنکه فلزات ناقص را به فلزات کاملتر تبدیل می کند
(سجادی، 1374،ج2: 1286).
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس کاندر خزانه های فلک هم نیافت کس (خاقانی، 1391: 778)
در این بیت خاقانی انس و الفت را همانند کیمیا، کمیاب و با ارزش دانسته است.
کیمیای انس: کیمیای الفت و دوستی و مؤانست که کمیاب است (سجادی، 1374. ج2: 1286).
هست آفتاب دولت سلجوقیان به عدل اکسیر گنج ملک به گوهر نکوتر است
در این بیت نیز وزیر دولت سلجوقیان را سبب عدل و روشنی میداند گوهر وجود وزیر را اکسیری برای گنج سلطان میداند. (خاقانی، 1391:29)
این زر اکسیر نفس ناطقه بر سرصدر زمان خواهم فشاند
در این بیت شاعر اکسیر نفس ناطقه را جوهر کمال بخش روح میداند که استعاره از شعر شاعر نیز می باشد. ( همان : 58)
اختران ز آتش شمشیرش دربوته ی چرخ همه اکتعارهسیر قضا و قدر آمیخته اند
در این بیت اکسیر قضا و قدر اشاره به اکسیر حکم خداوندی و تقدیر است. (همان : 61)
شحنه نوروز نعل نقره خنگش ساخته است هرزری کاکسیر سازان خزان افشانده اند
در این بیت نیز اکسیرسازان خزان همان درختان است. (همان : 66)
بدر سماک نیزه که بر قلب مملکت اکسیرها زسعد موفا بر افکند
در این بیت شاعر اکسیر را در معنای واقعی خود یعنی ماده ای گدازنده که می تواند ماهیت جسم و ماده را عوض کنده به کار برده است. ( خاقانی، 1391: 80)
شه اختران زان زر افشان نماید که اکسیر زر های آبان نماید
در این بیت اکسیر به معنای باییز در شعر شاعر به کار گرفته شده است. (همان :91)
خلق تو اکسیر عدل ، نطق تو تفسیر عقل مدح تو توحید محض ، خصم تو مخصوص ذم
در این بیت شاعر خلق و خوی ممدوحش محمد شاه سلجوقی را به اکسیر تشبیه کرده است.
( همان : 131)
در بوته ی خاک سازی اکسیر آتش زاثیر و ز آسمان دم
در این بیت اشاره به این بندار گذشتگان است که تابش افتاب خاک را زر و سنگ را لعل کند.
(همان :134)
تریاق عدلش هر دمی اکسیر جان عالمی خاقانی ازمدحش همی دیوان نو پرداخته
در این بیت اشاره دارد به اینکه عدل ممدوح خاقانی جان همه مردم عالم را از غم و غصه می رهاند. ( همان : 189)
ماری به کف مرا دو زبان است این قلم دستم معزمی شده کافسون مار کرد
در این بیت افسون کردن مار یعنی بدست اوردن و صید کردنش که شاعر آن را به افسون کردن تعبیر کرده است. (همان : 39)
سحر و نیرنج و طلسمات که سودی ننمود هم به افسونگر هاروت سیر باز دهید (همان : 96)
این بیت را در بیماری فرزند خویش سروده است :
آن آبنوس شاخ بین ، مار شکم سوراخ بین افسونگر گستاخ بین لب بر لب مار آمد (همان :200)
ای کرامات فروشان دم افسون شما علت افزود که معلول ریائید همه (خاقانی، 1391 :207)
بر صرع ستارگان دم صبح ماند نفس فسون گران را ( همان : 15)
در این بیت با تصویر سازی زیبا ، اشاره به بیماری صرع می کند که برای رفع آن از جادو گران کمک می گرفتند
ید بیضا ی شاه موسی وار اژدها ی فسون خور اندازند ( همان :47)
این بیت اشاره به معجزات حضرت موسی( ع) دارد .
سر گشته کرد چرخم چون با د ریسه فریاد از این فسونگر زن فعل سبزچادر
اول فسون دهد فلک آخر گلو برد آخر به رنجی عقل به مسکن خورش ( همان : 120)
در دیو لاخ آز مرا مسکن است و من خط فسون عقل به مسکن در آورم ( همان 149)
این بیت را هنگام حبس درعزلت و قناعت سرود است .

4-2 سیمیا:
طبق تعریف دهخدا علم سیمیا، علم طلسم که از آن انتقال روح در بدن دیگری کنند و به هر شکل که خواهند درآید و چیزهای موهوم در نظر آرند که در حقیقت وجود آنها نباشد (نقل از غیاث اللغات). علمی است که بدان تسخیر جن می شود، یکی از علوم خفیه و از علوم محتجبه قدما است
(دهخدا، ذیل واژه ی سیمیا).
در قدیم صاحبان این علم برای حروف طبایعی مرموز قائل شده و مدعی بودند که به وسیله ی حروف و اسما می توان در عالم طبیعت تصرف کرد یا آن که در قوه ی تخیل و تصور دیگران نفوذ کرد و چیزهایی را که وجود ندارد در نظر آنان مجسم ساخت، علم حروف، علم اسرار حروف، علم جادو، علم مجسم ساختن چیزهای موهوم در نظر دیگران و چشم بندی (عمید، ذیل واژه ی سیمیا).
سیمیا یکی از گونه های نهان شناسی (علوم خفیه) است.در بسیاری از کتابهای خطی و قدیمی آورده شده که،سیمیا علمی است که عیسی با آن به اذن خداوند مردگان را زنده می نمود.سیمیا طلسم و روش انتقال روح و تغییر اشکال موهوم است،دیدن موجودات پندارین است،روش تسخیر جن است،دانش خواص و رازهای حروف است.
علمی است که از آمیختن قوای ارادی با قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرفات خاصی در امور طبیعی ، مانند تصرف و خیال که آن را جادوی چشم می گویند بحث می کند . این علم و فن ، از بارز ترین مصداق های جادوگری است . نمونه بارز سیمیا گران در طول تاریخ جادو گران اجیر شده توسط فرعون بودند که در مقابل موسی (ع) قرار گرفتند و در نهایت به او ایمان آوردند (طباطبائی ، 1382 :608)
4-2-1 سحر
طبق تعریف دهخدا سحر افسون، فسون و جادوی هر چیز است.
جادوی کردن و فریفتن (دهخدا، ذیل واژه ی سحر).
فریفته ساختن کسی با کاری شگفت انگیز (عمید، ذیل واژه ی سحر).
تعریف اصطلاحی سحر وسیع و تا حدی مبهم است. سحرگاهی مترادف با جادوی به کار رفته است و ظاهراً به همین دلیل است که برخی از فرهنگ نویسان سحر را افسون و جادوی معنی کرده اند (صفی پوری، 1377: ذیل ریشه ی «س ح ر»).
جادوگری، فن تسخیر قوای طبیعی و غیر طبیعی به وسیله ی افسون و اعمال مخصوص دیگر است و با تشریفات خاصی انجام می گیرد و هدف آن مهار کردن قوا و تغییر دادن امور مطابق دلخواه جادوگر است، مانند:
سحرا که بر قواره سیمین مه کنیم چون بر کشیم سر ز گریبان صبحگاه (خاقانی، 1391: 374).
یا رب ز دست گردون چه سحرها برآید گر نه از آن قواره نیمی کنند کمتر (خاقانی، 1391: 186)
قواره، پارچه یا جامه و جز آن است که گرد بریده شده باشد. جادوگران ابتدا قواره ای پهن می کردند، آنگاه کار خود را آغاز می نمودند. خاقانی نیز در این دو بیت اشاره به همین دارد.
تر دامنان که سر به گریبان فرو برند سحر آورند و من ید بیضا برآورم (همان: 244)
گاهی سحر، بر نشان دادن صورت های خلاف واقع اطلاق می شود، چنان که ماهیت چیزی دگرگون شود. سحر، ظاهراً از قصه ی مبارزه ی موسی(ع) با فرعون اخذ شده است. آن گاه که موسی(ع) همراه با برادر خود به فرمان خدای تعالی برای در اختیار گرفتن قوم بنی اسرائیل نزد فرعون رفت و معجزات خود را به صورت ید بیضاء و تبدیل عصاب به اژدها نشان داد، فرعون و فرعونیان او را ساحری بسیار دان خواندند و برای مبارزه با او، جادوگران را جمع کردند،‌ ساحران به شعبده ریسمان ها و عصاها را به صورت ماران متحرک به نمایش گذاشتند، آن گاه موسی(ع) به فرمان خدای تعالی عصای خویش بیفکند، عصا اژدهایی شد و همه ی آثار شعبده را در کام کشید. موسی (ع) پس از این توفیق، شبانه بنی اسرائیل را از مصر خارج کرد و با آنان به سوی دریای نیل روان شد تا از آن بگذرند (قرآن، اعراف: 103- 138).
و نیز همین قصه را درباره ی جنگ ممدوح با دشمن، مورد بهره برداری قرار داده و گفته است:
خصم فرعونی ار به کینه ی شاه آلت سحر بی مر اندازد
ید بیضای شاه موسی وار اژدهای فسون خور اندازد (خاقانی، 1391: 126)
و در بیت زیر خاک در ممدوح را دارای خاصیت اعجاز موسوی دانسته و گفته است:
یاد جلال الدین کنم تا سنگ حیوان گرددم خاک درش بالین کنم تا چوب شعبان گرددم (همان:455)
گاهی سحر بر حوادث خارق العاده ای اطلاق می شود که نتیجه ی تاثیر نفوس قوی و همت های والاست. کرامات اولیا و مشایخ و اعمال خارق العاده ی قدیسان و کاهنان و کارهای شگفت انگیز صاحبان همت و نفس های قوی از این قسم است. البته کلامی را که در شگفتی به غایت و نهایت رسیده باشد سحر می گویند و در حدیث نبوی آمده است که «ان من البیان لسحرا» (میبدی، 1333- 1339: 3/70).
واژه ی جادو در زبان پهلوی jadug بوده است.در پهلوی و نوشته های کلاسیک فارسی کلمه «جادو» به معنی شخصی جادوگر است.عملی که این شخص انجام می دهد جادوی است که به معنی جادوگری است.در دین اسلام منظور از سحر تمام فنون عجیب است؛چه با عوامل طبیعی (شعبده بازی)و چه با عوامل غیر طبیعی،چه توسط خود ساحر،چه توسط نماینده ای از جن کافر انجام شود.بنا به گفته قرآن در سوره بقره جادوگری توسط شیاطین از زمان حضرت سلیمان رواج یافت چنان که شیاطین برای اختلافو جدایی انداختن و بروز انواع فتنه ها به مردم جادو را آموزش می دادند که خداوند دو ملک به نام های هاروت و ماروت را مأمور ساخت تا راه مقابله با جادو را به مردم یاد دهند.خداوند درباره جادو می فرماید: ساحر هرکاری که کند و از هر دری که وارد شود خوشبخت و رستگار نمی شود.(قرآن،بقره:102).
بی گمان بعضی از بیان ها سحرا است. بنابراین شاعر ساحر، شاعری است که بیان او در غایت شگفتی باشد و به همین سبب است که خاقانی شعر خود را سحر نام نهاده و خویشتن را ساحر خوانده است:
بدین سکه آورد نقد بدیهه شد از کیمیای سخن سحر گستر
شها نیک دانی که امروز گیتی ندارد چو من ساحر کیمیاگر (خاقانی، 1391: 883).
ز آتش موسی برآرم آب خضر ز آدمی این سحر و معجز کس ندید (همان: 873)
دشمن اند این ذهن و فطنت را حریفان حسد منکرند این سحر و معجز را رفیقان ریا (همان: 18)
گر سحر من بر آتش زردشت بگذرد چون آب خواند آتش زردشت و زند او (همان: 368)
سحر حلال من چو خرافات خود نهند آری یکی است بولهب و بوترابشان (همان: 329)
سحر حلال کنایه از کلام فصیح و موزون که به منزله ی سحر رسیده باشد، شعر و سخن فصیح که از غایت فصاحت به منزله ی سحر باشد (سجادی، 1374. ج 1: 791).
گفتم به ترک مدح سلاطین مبین در آنک سحر مبین به شعر مبین در آورم (خاقانی، 1391: 242)
که گفت آنکه خاقانی سحر پیشه دگر خاص درگاه سلطان نشاید (همان: 873)
در این بیت خاقانی خود را جادوگر ساحر دانسته است.
سحر پیشه: صفت مرکب آنکه پیشه ی او ساحری باشد، جادوگر و ساحر، مجازاً به غایت ماهر در فن خود، آنکه در سخنوری و شاعری سحر می کند (سجادی، 1374. ج1: 791).
سحر دم او شکست رونق گویندگان چون دم مرغان صبح نیروی شیران غاب
در این بیت نیز اشاره به بیان شعر و شاعری خود می کند و اشاره میکند در شعر و شاعری به مقام ساحری رسیده است.(خاقانی، 1391: 22)
بر شعرا نطق شد حرام به دورت سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است
در این جا اشاره به کلام موزون و گیرا می کند و آن را به سحر حلال تعبیر می کند.(همان: 30)
این شعر و داعی از زبانم سحر است و کس این بیان ندیده است (همان: 33)
در این بیت، شعر خود را سحر دانسته است و خود را ساحر.
گوهر سحر حلال من شکند آنک گوهرش از نطفه ی حرام بر آمد در این جا اشاره

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره جمال الدین، زیباشناسی، خوارزمشاهیان، شاعران معاصر Next Entries تحقیق رایگان درباره عاشق و معشوق، دوره اسلامی، شگفت انگیز، ارزش گذاری