تحقیق رایگان درباره سازمان ملل، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

درصد به صورت نامرتب به کليسا مي روند، 86 درصد آمريکائيان به خدا و معاد اعتقاد راسخ دارند.. البته آنان در عين حال معتقدند که کتاب مقدس دچار تحريفاتي نيز شده است و لزوماً فرستاده خداوند هم نيست. اين ويژگي مذهبي بودن جامعه آمريکا نمودهاي پر اهميت زيادي دارد. به عبارت ديگر، ما در آمريکا امروزه با جامعة مذهبي روبرو هستيم و پيش بيني هاي گذشته در مورد افول دين در آمريکا نه تنها به تحقق نپيوسته بلکه از بعد از جنگ ويتنام ما شاهد اوج گيري نوعي تفکر بنياد گرايي مسيحي نيز در آمريکا بوده‎ايم. براي مثال، خط مشي (پلات فرم) حزب جمهوريخواه در زمان جرج بوش پدر را يک کشيش بنام پت رابرتسون نوشته است و اصل اعتراف مسيحي حزب جمهوري خواه را از ابتدا تحت سلطه گرفته بود واين تأثير هنوز هم در حزب جمهوريخواه ادامه دارد. به عبارت ديگر، ائتلاف مسيحيان بنيادگرا اينک حزب جمهوري خواه را کانون هدف فعاليت هاي خود ساخته و شايد تا حدودي آن را تحت سلطة خود گرفته است. کساني همانند بوش از ميان همين گروه هاي متعصب مذهبي سر بر آورده اند. در کالج اختصاصي اين حزب مسيحيت و مذکرگرايي و نژادپرستي در کنار هم وجود دارند و جرج دبليو بوش از اين مدرسه فارغ التحصيل شده است. کما اينکه جرج بوش کار انتخاباتي خود را نيز از همين کالج ( مردانه – مسيحي – نژاد پرست) آغاز کرد. جرج بوش از خط مشي مسيحي حزب جمهوريخواه بسيار متأثر است : مخالفت با سازمان ملل، يکجانبه گرايي در سياست خارجي و مخالفت با سقط جنين در سياست داخلي . بنيادگرايي ديني از طريق حزب جمهوريخواه که يک جناح راست مذهبي در آمريکاست، در سراسر آمريکا تأثير‏گذار بوده است. ( لازم به ذکر است که راست غير مذهبي هم در آمريکا وجود دارد و لذا ما از اينها به عنوان راست مذهبي نام مي بريم). به همين دليل، وقتي اشکرافت در کاخ دادگستري آمريکا سخنراني مي کرد و در مقابل وي مجسمه چند فرشتة عدالت نصب شده بود گفت : “اين مجسمه ها را بپوشانيد، چون من مقابل زن برهنه سخنراني نمي کنم.” وي اولين قاضي را که برگزيد يک زن مخالف سقط جنين بود و درعين حال مخالف قاضي شدن سياهان بود. يکي از آثار تفکر بنيادگرايي نيز اين بود که آمريکايي ها عموماً از سقوط شوروي خوشحال شدند، زيرا آنها حکومت شوروي را نمادي از دولت بي خدا مي دانستند. اين در حالي است که سقوط کمونيزم ضمن داشتن مزيت‎هاي زياد جهاني براي آمريکا، دشواري هاي زيادي نيز پديد آورد، مثلاً محيط جهاني ناامن شد، مسأله مافياي روسي پديد آمد که در ابعاد جهاني فعاليت مي‏کرد و دشمني ها عليه آمريکا گسترش يافت. ولي آمريکايي ها از اين که يک رژيم بي خدا از بين رفته بسيار خوشحال بودند. آنها کمونيزم را يک نماد ضد مسيحي مي‏دانستند. لذا بنيادگرايي در آمريکا توانسته است با يک سازمان دهي و زمان بندي دقيق و با تکيه بر منابع عظيم مالي در سياست داخلي و خارجي آمريکا مؤثر افتد و بيشتر از طريق حزب جمهوري خواه عمل نموده تا بتواند تز نفوذ دين در دموکراسي را پيش ببرد.
دوتوکويل معتقد است آنچه که دموکراسي را بارور مي کند فرهنگ دموکراسي است. يک حکومت دموکراتيک بدون آنکه فرهنگ دموکراسي در ميان مردمش حاکم شود همواره در خطر نابودي است. دوتوکويل به همين دليل که دموکراسي آمريکايي ريشه در فرهنگ دموکرات مردم آمريکا دارد، آن را يک دموکراسي قوي و پايدار مي دانست. اينک اين سؤال بسيار جدي مطرح است که با اينکه بنيادگرايي مسيحي به اين مرحله از رشد در آمريکا رسيده و سياست را تحت الشعاع خود گرفته است، آيا باز هم مي توان نظريه دوتوکويل در مورد آمريکا را صادق دانست. چنانکه ياد شد، يکي از دلايل حمايت بنيادگرايان مسيحي از بنيادگرايي يهودي آن بود که بازگشت يهوديان به سرزمين اشغالي، علامت بازگشت حضرت مسيح تلقي مي شد. عامل ديگر اين حمايت ارتباطات همه جانبه اي است که بنيادگرايي يهود با بنيادگرايان مسيحي برقرار ساخته است از آن جمله مي توان به حمايت هاي مالي اشاره کرد. يک واقعيت مشخص تر اين است که صهيونيست ها بنيادگرايان مسيحي را به زيارت اماکن مذهبي در رژيم صهيونيستي مي برند و برمي گردانند. البته اين شامل همة بنيادگرايان مسيحي نمي شود. افراد ويژه اي که به مسيحيان صهيونيست مشهور شده اند به زيارت مي روند و در آنجا از نظر مالي و روحي و رواني بر روي اينها کار مي شود و برمي گردند. عامل سوم، يک لابي بسيار قدرتمند است که از 2 تا 3 هزار عضو برجسته تشکيل مي شود. تبعيت کنگره از اين لابي ها فراوان است.
يک نکته اساسي که وجود دارد اين است که بين دو بنيادگرايي از دو دين مختلف شباهت بيشتري وجود دارد تا بين بنيادگرايان يک دين خاص و ساير معتقدين به آن دين به عبارت ديگر بنيادگرايان اديان مختلف بهتر زبان يکديگر را مي فهمند تا بنيادگرايان و ساير پيروان يک دين خاص. البته اين در حد يک فرضيه است و مي‌توان بر روي اين فرضيه بعدها بيشتر کار کرد.
انتقادات و نظرات از نظر تاريخي مسيحيت را اصلاً خود يهودي ها بنياد گذارده اند و مذهب پروتستانتيزم نيز از منابع يهودي بسيار تأثير پذيرفته است تا آنجا که برخي گفته اند، پروتستانتيزم، مسيحيت يهوديزه شده است. در مورد تأثير مسيحيت و دين بر سياست خارجي آمريکا اين نکات را نيز مي توان تا حدي قبول کرد که در برخي مقاطع در گذشته، سياست خارجي اين کشور حاوي نوعي برگزيدگي يا خداگزيدگي بوده است و طي آن مخالفت با آمريکا مخالفت با خداوند تلقي مي‎شده است. اينطور تبليغ مي‏شود که آمريکا مسئوليتي از سوي خداوند براي کل جهان دارد. بر اثر اين تلقي است که مي بينيم سياست خارجي آمريکا همواره ميان انزواگرايي و مسئوليت جهاني در نوسان بوده است. مطالعات درباره بنيادگرايي هندو و ارتباط آن با مسلمين هند نشان مي‌دهد که مفاهمه ميان اين دو ممکن نيست. بنيادگرايي در يک دين مي خواهد دين مورد نظرش را در همه شئون زندگي انسان پياده کند و بنيادگرايان چون اعتقادات سختي به دين خود دارند نمي توانند بر سر اصول آن با بنيادگرايان دين ديگري به تفاهم برسند و لذا اين نظريه که بنيادگرايان ديني همديگر را بهتر درک مي‎کنند نمي‎تواند نظريه‏اي قوي باشد و در جهان امروز نيز در عمل اين چنين نيست و تفکرات و مراودات سياسي بر مفاهمه بين اديان مختلف غلبه پيدا کرده است. اصولگرايي ديني در ايران داراي يک پشتوانه فلسفي است ولي به نظر مي رسد که بنيادگرايي مسيحي در آمريکا فاقد پشتوانه فلسفي و جهان شناختي باشد و بيشتر متأثر از تحولات اجتماعي و سياسي است. اگر بحث فرهنگ ديني به عنوان يکي از عوامل تأثيرگذار بر سياست خارجي آمريکا مطرح مي شد قابل قبول‏تر بود. اما طرح بحث مبني بر اينکه فرهنگ ديني براي تعيين سياست خارجي آمريکا اساساً يک محور است، غلوآميز است. کساني که سال ها در آمريکا زيسته‏اند، مردم عادي آنجا را ديده‏اند و با تفکرات سياستگذاران آمريکايي آشنا هستند، کمتر ديده‏اند که آمريکاييان تا اين اندازه که بيان شده است، تحت تأثير فرهنگ ديني بوده باشند. اگر ديدگاه بيان شده درست مي بود، مسايلي که اکنون شاهد آنيم، نمي‏بايستي پديد مي‏آمد. الان سه حکومت اصولگرا در جهان داريم که عبارتنداز آمريکا، رژيم اشغالگر قدس و ايران. قاعدتاً بايد مفاهمه اي ميان اين سه حکومت وجود داشته باشد که اين گونه نيست. عربستان به دليل گرايش‏هاي اصولگرايانه جديد خود با آمريکا دچار مشکل شده است. در اروپا، ايرلند نيز کشوري مذهبي است اما در عمل مشاهده نکرده‎ايم که مذهبي بودن در رابطه با آمريکا مزيتي براي اين کشور داشته باشد ولي کشورهاي غيرمذهبي اروپا رابطة بهتري با آن کشور دارند. سياست هاي آمريکا از 20 سال گذشته تاکنون از مدلي که گفته شد پيروي نکرده است. دربارة لابي صهيونيستي بايد گفت سيستم سياسي آمريکا طوري طراحي شده است که فقط لابي صهيونيستي بتواند در داخل آن کار کند و اينگونه نيست که لابي‏هاي مذهبي ديگري بتوانند در مقابل لابي صهيونيستي کاري کنند. شرکت هاي بزرگ بين المللي و دولت ها بر اين نکته صحه گذارده اند که در مقابل لابي صهيونيستي نمي توان هيچگونه نفوذي اعمال کرد. رفتارهاي آمريکا مخصوصاً در منطقة خاورميانه از منافع ملي و اولويت هاي حياتي آمريکا ناشي مي شوند و تابع ريشه هاي بنيادگرايانه مسيحي يا يهودي نيستند.(نفيسي:1381)
نگاهي به رويداد هاي اخير و تعارضات موجود در ژئوپليتيک جهان مشخص مي کند که تمايلات و گرايشات به مذهب مي تواند دستمايه تحولات باشد مکانيزم و ديناميک بسياري از حرکات موجود در ژئوپليتيک دنياي امروز را ايدئولوژيهاي مبتني بر دين اسلام، مسيحيت و يهود بوجود آورده است. چنانکه دنياي غرب مسيحي به رهبري آمريکا با استفاده از مفاهيم ديني مسيحيت، صهيونيسم به رهبري اسراييل که داعيه يهوديت را دارند و همچنين جمهوري اسلامي ايران با عنايت به اسلام انقلابي مبتني بر تفکر شيعي و همچنين قيادت جنبش هايي همچون حزب الله لبنان، سلفي گري، طالبانيسم و القاعده و… همه از ظهور ژئوپليتيک مذهب و نقش آفريني آن در عرصه جهاني را نويد مي دهد.
2-9-ژئوپليتيک شيعه و ديدگاه انديشمندان ژئوپليتيک:
2-9-1-ديدگاه توال: فرانسوا توال، مشاور کميسيون سياست خارجي و دفاعي سناي فرانسه، مي‌نويسد :از ميان يک ميليارد مسلمان حدود 10 الي 12 درصد شيعه هستند، يعني حدود 140 ميليون نفر. درگيري‌هاي اخير همچون اتقلاب اسلامي در ايران و جنگ داخلي در لبنان مسئله شيعه را به عنوان يک عامل ژئوپليتيک مطرح کرده است”. از نظر غربي‌ها سکونت بيشتر شيعيان در مناطق حساس ژئوپليتيکي و پتانسيل ايدئولوژيکي شيعه، مي‌تواند منافع غرب را در منطقه به خطر اندازد. به همين دليل غربي‌ها همواره از پيامد‌هاي منطقه‌اي انقلاب اسلامي بيم داشته و تمهيدات زيادي را براي کنترل ايران، کشوري که از نظر آنان در قلب ژئوپليتيک شيعه قرار دارد، انديشيده‌اند.(توال:135:1379)
2-9-2-ديدگاه نصر: ولي‌الله نصر، اگرچه اعتقاد دارد که شيعيان گروه‌هاي پراکنده‌اي هستند و از نقطه خاصي مديريت نمي‌شوند، اما در مورد قدرت نفوذ ايران مي‌نويسد: شک نيست که کنترل و مديريت ايران مهم‌ترين چالش سياست خارجي آمريکاست. موضوعي که فراتر از مسئله اتمي يا تهديد رژيم صهيونيستي مي‌باشد. عده‌اي از صاحب‌نظران غربي معتقدند حساسيت آموزه‌‌هاي ايدئولوژيک شيعه زماني بيشتر خواهد شد که موقعيت ژئوپليتيکي شيعه در نظر گرفته شود، چون بسياري از شيعيان در مناطق نفت خيز مستقرند؛ مناطقي که به لحاظ ژئوپليتيک و استراتژيکي بسيار حساس‌ بوده و اين امر منافع غرب را به خطر مي‌اندازد.(ملايک:6:1387)
2-9-3-ديدگاه اسپوزيتو: اسپوزيتو مي‌نويسد: “ايران نخستين انقلاب سياسي موفق را به جهان عرضه کرد، انقلابي که به نام اسلام و با شعار الله اکبر، بر مبناي ايدئولوژي و نمادگرايي شيعه و رهبري روحانيت و غير روحانيت اسلام گرا استوار بود و مسلمانان سراسر جهان از ثمره آن که همانا اوج گرفتن مفهوم هويت اسلام، بازگشت غرور و اقتدار مسلمانان در جهاني که سيطره ابر قدرت‌هاست، محظوظ شدند(اسپوزيتو:49:1389)
2-9-4-ديدگاه فولر: گراهام فولر در مقاله “شيعيان، مسلمانان فراموش‌شده جهان عرب”، يادآور مي‌شود که شيعيان در عراق، بحرين و عربستان، گروه‌هاي اجتماعيي محسوب مي‌شوند که به آنها هيچ اعتنايي نشده است و حداقل در 200 سال گذشته يک نوع نهادهاي ايدئولوژيک نهفته در زيرساخت‌هاي اجتماعي بوده‌اند. وي تأکيد مي کند که اين تبعيض واضح در حالي است که حرکت انقلابي شيعيان حرکتي است که منطبق با سياست‌هاي انقلابي مسلحانه و تروريسم مد نظر آمريکا نيست. فولر معتقد است بر عکس آل‌سعود که نيروهاي تکفيري را ساماندهي مي‌کنند و بحران جاري در خاورميانه را به وجود آورده‌اند، در ميان شيعيان چنين رويکردي وجود ندارد. شيعيان نيروهاي اجتماعي هستند که تنها درصدد حقوق مدني است، تاکتيک‌شان مدني است و چارچوب فعاليت‌شان نيز مدني است. فولر تصريح مي‌کند که رويکرد شيعيان حوزه خليج فارس، رويکرد انقلابي مبتني بر الگوي جنگ مسلحانه نيست بلکه نيروهاي حاشيه‌اي هستند که تضاد آنها با نظام‌هاي سياسي خودشان است.گراهام فولر در اين ارتباط بيان

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره آرماگدون، برخورد تمدنها، آخرالزمان، نهاد خانواده Next Entries تحقیق رایگان درباره جهان خارج، سلسله مراتب، توسعه دانش، اصالت واقع