تحقیق رایگان درباره روابط موضوعی، پیوند عاطفی، روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

مشخصی ندارند (کار، 2004؛ ترجمه ی پاشاشریفی و همکاران، 1385).
3- دلبستگی اجتنابی: این کودکان توجهی به بازگشت مادرشان نمی کنند و ممکن است از برقراری تماس مجدد فعالانه پرهیز کنند (ماین و کسیدی، 1998). مشخصه ی خانواده ی این افراد روابط اجتنابی است و اعضای خانواده معمولا از هم دوری می گزینند و دارای مرزهای نفوذ ناپذیرند (کار، 2004؛ ترجمه ی پاشاشریفی و همکاران، 1385).
4- دلبستگی آشفته: این کودکان دارای رفتارهای متفاوت است گاهی به مادرشان نزدیک می شوند و سپس از تماس با او اجتناب می کنند یا بعد از آن که آرام شوند ناگهان گریه می کنند (هرتسگارد172، 1995). دلبستگی آشفته به طور معمول با کودک آزاری، طرد کودک، غیبت زودرس والدین و فقدان و یا مرگ والدین همبسته است (کار، 2004؛ ترجمه ی پاشاشریفی و همکاران، 1385).

جدول 2-4) ویژگی های چهار سبک دلبستگی در کودکان و بزرگسالان، منبع: (کار، 2004)
منفی بالا مدل خود اضطرابی مثبت پایین
بزرگسال پریشان و دل مشغول

ناایمن
کودک خشمگین/ چسبنده است.
بزرگسال پریشان و دل مشغول است.
گاهی روابط والدینی برقرار است.
سبک خانواده در دام افتادگی است.
سبک C
کودک – ایمن
بزرگسال- ایمن
ایمن
کودک خود مختار است.
بزرگسال خودمختار است.
روابط والدین پاسخ دهنده است.
سبک خانواده سازگار است.
سبک B
کودک – آشفته
بزرگسال- ترسان
نا ایمن
کودک چسبنده/ اجتنابی است.
بزرگسال دارای تعارض های گرایشی- اجتنابی است.
روابط والدین با سورفتار و یا غیبت همراه است.
سبک خانواده آشفته است.
سبک D، یا سبک A/C
کودک- اجتنابی
بزرگسال- طرد شده
نا ایمن
کودک اجتنابی است.
بزرگسال انزوا گرا است.
روابط والدینی طرد کننده است.
سبک خانواده جدایی گرایانه است.
سبک A
مثبت پایین

مدل های اجتنابی

منفی بالا

2-10) مراحل دلبستگی
2-10-1) مرحله پیش دلبستگی (تولد تا 6هفتگی)
علائم فطری چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و خیره شدن به چشمان فرد بزرگسال – به نوزاد کمک می کنند تا به انسان های دیگر که به آن ها آرامش می دهند، تماس نزدیک برقرار کنند گرچه کودکان در این سن، بو و صدای مادر خود را تشخیص می دهند، ولی هنوز به او دلبسته نیستند، زیرا اهمیتی نمی دهند که به بزرگسال غریبه ای سپرده شوند (برک، 2007؛ ترجمه ی سید محمدی، 1391).

2-10-2) مرحله ی تمرکز بر آشنایان (6 هفتگی تا 8-6 ماهگی)
نوباوگان در این مرحله به مراقت کننده ی آشنا به صورت متفاوت با یک غریبه آشنا می دهند (همان منبع) . بین سه تا شش ماهگی نوزادان به تدریج تنها به آشنایان لبخند می زنند وقتی غریبه ای را می بینند فقط به او خیره می شوند (بالبی، 1982، صص:287، 325؛ به نقل از کرین، ترجمه ی خوی نژاد و رجایی، 1391). در خلال این مرحله، نوزادان پاسخ دهی خود را به آشنایان محدود می کنند. آن ها معمولا دو یا سه نفر- و یک را به طور اخص- ترجیح می دهند. مثلا کافی است این شخص نزدیک آن ها باشد تا لبخند بزنند یا غان و غون کنند (بالبی، 1982؛ به نقل از کرین، ترجمه ی خوی نژاد و رجایی، 1391).

2-10-3) مرحله ی دلبستگی واضح (8-6 ماهگی تا 18 ماهگی الی 2 سالگی)
کودکان در این مرحله «اضطراب جدایی» نشان می دهند. یعنی وقتی بزرگسالی که به او متکی هستند آن ها را ترک می کند، ناراحت می شوند (لورا برک، 2007، ترجمه ی سید محمدی، 1391) . کودکان در این مرحله «ترس از غریبه ها» را نشان می دهند. این واکنش از آمادگی برای گریه کردن با دیدن یک غریبه، شروع می شود و واکنش های شدید معمولا هنگامی اتفاق می افتند که کودک بیمار باشد یا در یک موقعیت ناآشنا قرار بگیرد (بالبی، 1987؛ به نقل از کرین؛ ترجمه ی خوی نژاد و رجایی، 1391).
2-10-4) تشکیل رابطه ی متقابل (18 ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن)
در پایان سال دوم، رشد سریع بازنمایی ذهنی و زبانی به نوزادان امکان می دهد تا برخی عواملی که بر رفت و آمد والد تاثیر می گذارند آگاه شده و برکشت او را پیش بینی کنند. در نتیجه، اعتراض به جدایی کاهش می یابد. اکنون کودکان مذاکره با مراقبت کننده را آغاز کرده و برای تغییر دادن هدف های او از خواهش و ترغیب استفاده می کنند (لورا برک، 2007؛ ترجمه ی سید محمدی، 1391).

2-11) عواقب دلبستگی ضعیف
فروید (1935؛ به نقل از کاپلان، 2000؛ ترجمه ی فیروز بخت، 1390) معتقد بود که روابط اولیه (کودک با مادر)، اساس و زیر بنای اختلال هیجانی بعضی است. کودکانی که به اندازه ی کافی به آن ها رسیدگی نمی شود مضطرب می شوند و نمی توانند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند.
اریکسون می گفت ایجاد حس اعتماد بین کودک با والد نقش مهم در رشد کودک دارد چون مبنای رفع دیگر بحران های روانی- اجتماعی خواهد شد. حس اعتماد وقتی در خردسال ایجاد می شود که نیازهای جسمس و هیجانی آن ها با مهربانی و به طور یکنواخت ارضا شود. در غیر این صورت، در کودک بی اعتمادی به وجود می آید که بر روابط میان فردی آتی او تاثیر منفی خواهد گذاشت چون روابط اولیه ی والدین و کودکان نقش الگو را برای روابط میان فردی آنان بازی خواهد کرد (اریکسون، 1963؛ به نقل از کاپلان؛ 2000، ترجمه ی فیروز بخت، 1390).
رنه اشپیتز نیز نظام خود را بر داده هایی مبتنی ساخته است که از راه مشاهده ی روابط موضوعی مادر و کودک به دست آمده است. ا. نشان داد که هنگامی که در روابط موضوعی بی نظمی وجود دارد آزردگی هایی پدیدار می گردند که اشپیتز آن ها را آزردگی های «روان- سم آگینی»173 نامیده است مانند حالت «اغمای نوزاد»، «قولنج سومین ماه»، «اگزمای کودکی»… یعنی هنگامی که در اولین سال زندگی کودک بر اثر محرومیت عاطفی جزیی افسردگی اتکایی و بر اثر محرومیت کامل «بیمارستان زدگی»174 یا «پیش آگهی وخیم» بروز می کند (منصور و دادستان، 1388).
دیدگاه روان کاوی، تغذیه را به صورت موقعیت مهمی در نظر می گیرد که در آن مراقبت کنندگان و بچه ها این پیوند عاطفی را یعنیردلبستگی را برقرار می کند و رفتارگرایان نیز بر اهمیت تغذیه تاکید می کنند. طبق توجیه معرف رفتارگرایان، هنگامی که مادر گرسنگی کودک را برطرف می کند، نوباوگان یاد می گیرند نوازش ها ی لطیف، لبخند گرم و کلمات آرام بخش او را ترجیح می دهند زیرا این رویدادها با کاهش تنش همراه است (لورا برک، 2007؛ ترجمه ی سید محمدی، 1390) گرچه تغذیه موقعیت مهمی برای برقرار کردن رابطه نزدیک است، اما دلبستگی به ارضای گرسنگی بستگی ندارد (همان منبع). هارلو175 در طی چند آزمایش مشهور این تلقی که دلبستگی عمدتا محصول تغذیه است را رد کرد (هارلو، 1951؛ هارلو و سومی176، 1971 ؛ به نقل از کاپلان، 2000؛ ترجمه ی فیروز بخت، 1390). هارلو برخی از میمون های زودرس را با مادری مصنوعی که بدنش را با پارچه حوله ای پوشانده بود بزرگ کرد و برخی دیگر را با مادری که بدنش سیمی بود. بچه میمون ها تا می توانستند وقت خود را با مادرحوله ای می گذراندن، حتی وقتی از مادر سیمی غذا می گرفتند. هارلو دریافت که نخستی ها به آرامش از طریق تماس بدنی177 احتیاج دارند، هرچند قضیه بیش از نیاز به گرما و آرامش بود. بچه میمون ها در هنگام ترس به مادر حوله ای می چسبیدند و با حضور این مادر آرامش پیدا می کردند حتی وقتی از مادر سیمی غذا می گرفتند. در مواقعی هم که «جرئت» کنجکاوی در مورد محرک های بی خطر را پیدا می کردند از مادر حوله ای به عنوان حامی خود استفاده می کردند . اما با این که میمون های دارای ما در حوله ای بهنجارتر از میمون های دارای مادر سیمی بودند، باز هم ناهنجاری هایی داشتند. بازی های آن ها عادی نبود، می لرزیدند، خودشان را گاز می گرفتند، گوشه گیر بودند و عملکرد جنسی مناسبی نداشتند. وقتی بچه میمون ها به خوبی رسیدگی می شد ولی از تماس فیزیکی محروم بودند، ترسو و گوشه گیر می شدند و نمی توانستند با همسالان خود روابط اجتماعی برقرار کنند.

2-12) نظریه های مرتبط با دلبستگی
2-12-1) دیدگاه آنا فروید درمورد دلبستگی
به نظر آنا فروید «اصل لذت»178 به عنوان اصلی درنظر گرفته شد که همه ی فعالیت های ذهنی را در شخصیت نابالغ و رشدنیافته تحت تاثیر قرار می دهد. از آن جا که همه ی فرایندهای ذهنی کودک با مادرش گره خورده پس در حضور وی می تواند احساس خوشایند داشته باشد. به نظر او دلبستگی نوزاد به مادرش ناشی از تاثیر است که اعمال مادر، و تجربه های درد و لذت روی کودک می گذارد. به نظر آنا فروید «رابطه ی اتکایی»179 اولیه با مادر مرحله ای است که موجب احساس خوشایند در اثر ارضای نیازهای اساسی در کودک می شود. بنابراین مادر برای نیروگذاری روانی انتخاب می گردد. آنا فروید معتقد است برای این که کودک درد جدایی را تجربه کند، نیروگذاری روانی کودک بر مادر باید به «ثبات شیی» رسیده باشد و کودک باید آن قدر مستقل شده باشد که بتواند خودش نیازهایش را ارضا کند. اگر مادر لیبیدوی قوی داشته باشد، جدایی از او خیلی دردناک خواهد بود و مدت زمان طولانی برای حل آن لازم است. اگر جدایی خیلی طول بکشد موجب پرخاشگری در کودک می شود (خوشابی و همکاران، 1385).

2-12-2) دیدگاه مارگارت ماهلر درمورد دلبستگی
ماهلر180 معتقد بود که نوزاد تازه متولد شده در یک دنیای خودمحور181 زندگی می کند تا این که بتواند یک همزیستی نزدیک بین خود و مادرش ایجاد کند. طی این مرحله، نوزاد از نظر روانی با مادرش در هم ادغام می شوند. به نظر ماهلر در این همزیستی اولیه، نوزاد به تدریج می تواند از طریق تفرد/ جدایی182 از مادرش جدا شود. با یان جدایی نوزاد می تواند با افراد دیگر ارتباط برقرار کند. کودک، حدود دو یا سه سالگی می تواند از مادر جدا شود و در محیط خود کاوش کند. او باید یاد بگیرد که بین تمایل خود برای خودمختاری و نیازش به مجاورت و دلبستگی به مادر در حین جدایی از او تعادل برقرار کند (کرین؛ ترجمه ی، خوی نژاد و رجایی، 1390)

2-12-3) دیدگاه رفتار گرایی در مورد دلبستگی
رفتارگرایان فرض بر این گذاشته اند آن چه که باعث تغییرات روانی می شود سائق های زیستی و سایرپاسخ های قابل اندازه گیری است. آن چه نیازهای زیستی کودک را ارضا می کند یعنی سائقی را کاهش می دهد «تقویت کننده اولیه»183 نامیده می شود. برای مثال، غذا برای کودک گرسنه «تقویت کننده اولیه» محسوب می شود. افراد و اشیائی که به هنگام کاهش سائق حضور دارند، به دلیل تداعی شدن با تقویت کننده ی اولیه «تقویت کننده ثانوی»184 نامیده می شوند. مادر به عنوان منشا همیشگی تامین غذا و آسایش برای کودک، تقویت کننده ی مهمی محسوب می شود. بنابراین کودک نه تنها به هنگام گرسنگی و درد به دنبال اوست؛ بلکه مواقع دیگر نیز به او وابستگی نشان می دهد (خوشابی و ابوحمزه، 1385). دیدگاه رفتارگرایی بر نقش تقویت و پاداش تاکید دارند. از دید آن ها مادر، به عنوان غذا دهنده و یا امنیت بخش به صورت یک تقویت کننده ی ثانوی عمل می کند. تعامل های رضایت بخش میان مادر- کودک، بدون شک، نتیجه تقویت کننده روی ایجاد دلبستگی، ایفا می کنند. ولی کردارشناسان185 به این نکته توجه می دهند که گاه دلبستگی، با وجودی که موضوع دلبستگی کودک را می آزارد نیز ایجاد می شود. بنابراین نتیجه ی دلبستگی نمی تواند مثبت و رضایت بخش، در معنای مورد نظر معتقدان به اصول یادگیری باشد (محسنی، 1390).

2-12-4) دیدگاه کردارشناسی در مورد دلبستگی
کردارشناسان بر این باورند که تنها زمانی می توانیم رفتار حیوانات را درک کنیم که رفتار آن ها را در موقعیت طبیعی شان مورد مطالعه قرار دهیم. فقط از این طریق می توانیم الگوهای رفتاری حیوانات را

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره دلبستگی ایمن، احساس امنیت، کیفیت دلبستگی Next Entries تحقیق رایگان درباره سبک های دلبستگی، حمایت اجتماعی، جهت گیری زندگی