تحقیق رایگان درباره رفتارگرایی، روان شناسی، نظریه پردازی

دانلود پایان نامه ارشد

در زمینه ی متعدد بون شخصیت، بهتر است آن را برحسب دیدگاه های نظریه های مختلف شخصیت مشخص کنیم (کریمی، 1385). این رویکرد از همه بهتر است، زیرا معنی این اصطلاح از دید هر صاحب نظری از سوگیری های نظری و از ابزارهای تجربی که در ارزشیابی و آزمودن نظریه ی او به کار می رود، رنگ می گیرد (کریمی، 1385). بنابراین برای درک بهتر مفهوم شخصیت چند جهت گیری عمده را عرضه می شود.

2-4-3) نظریه های روان پویایی یایی و روان تحلیل گری96
مجموعه ی بزرگی از رویکردها حول این محور گرد می آیند، از جمله نظریه های کلاسیک فروید و یونگ، نظریه های روان شناسی اجتماعی آدلر97، فروم98، سالیوان99 و هورنای100. تمایز این نظریه ها است. اما همه ی آن ها حاوی یک اندیشه ی اصلی مشترک هستند و آن این که برای همه ی آن ها شخصیت با مفهوم «یکپارچگی»101 مشخص می شود. در این رویکردها تاکید قوی بر عوامل رشدی گذاشته می شود، با این فرض ضمنی که شخصیت بزرگسال، برحسب چگونگی رشد عوامل یکپارچگی، در طول زمان تکامل پیدا می کند. به علاوه مفاهیم انگیزشی دارای اهمیت قابل توجهی هستند، به طوری که هیچ مطلبی درباره ی شخصیت بدون ارزشیابی از نشانه های انگیزشی زیربنای آن مفید تلقی نمی شود. در این معنی، شخصیت با «منش»102 معادل گرفته می شود (کریمی، 1385).

2-4-4) رفتارگرایی103
در سال های نخستین قرن بیستم، در حالی که فروید، یونگ، آدلر و سایر نظریه پردازان روان پویایی درمورد ماهیت شخصیت انسان با اتکا به روش بالینی نظریه پردازی کردند رویکرد تازه ای به نام رفتارگرایی از تحقیقات آزمایشگاهی روی حیوانات و انسان ها پدیدار شد و دو تن از پیشگامان رفتارگرایی، ثرندایک104 و واتسون105 بودند، اما فردی که غالبا با موضع رفتارگرایی تداعی شده اسکینر106 است که تحلیل رفتاری جدایی آشکاری از نظریه های بیمار گمانه ای روان پویایی است. اسکینر به عنوان محیط گرا معتقد بود روان شناسی نباید رفتار را براساس اجزای سازنده ی فیزیولوژیکی یا سرشتی ارگانیزم توجیه کند، بلکه باید آن را بر پایه ی محرک های محیطی تبیین نماید. او می دانست که عوامل ژنتیکی مهم هستند، اما تاکید داشت که چون آن ها هنگام لقاح ثبت شده هستند، به کنترل رفتار کمکی نمی کنند. تاریخچه ی ارگانیزم، نه آناتومی، مفیدترین اطلاعات را برای پیش بینی و کنترل کردن رفتار تعیین می کند (فیست، فیست، 2002، ترجمه ی سید محمدی، 1391). به طور کلی اسکینر شخصیت را در بهترین حالت، مخزن رفتارهایی که مجموعه ی منظم وابستگی ها ایجاد کرده تعریف نموده است (اسکینر، 1974؛ به نقل از فیست و فیست، 2002؛ ترجمه ی سیدمحمدی، 1391).

2-4-5) دیدگاه انسان گرایی107
در خلال نیمه آغازین قرن بیستم، رویکردهای روان پویایی و رفتارگرایی جایگاه مسلطی را در روان شناسی به خود اختصاص داده بودند. در سال 1962 گروهی از روان شناسان، انجمن روان شناسی انسان گرا را پایه ریزی کردند. آن ها این رویکرد را به عنوان نیروی سوم تلقی کردند، راهی دیگر در مقابل آن دو رویکرد برای توصیف رسالت آن چهار اصل را معرفی نمودند: 1- شخص تجربه کننده مورد توجه اصلی است؛ 2- انتخاب، خلاقیت و خود- شکوفایی108 موضوعات مهم برای پژوهش هستند؛3- در انتخاب مسائل پژوهشی باید معنی دار بودن109 بر عینیت برتری داشته باشد؛ 4- بالاترین ارزش متوجه شأن و منزلت انسان است. راجرز110 و مازلو111 دو تن از نظریه پردازان اصلی این مکتب می باشند (هیلگارد112 و اتکینسون113، 2003؛ ترجمه ی ساعتچی و همکاران، 1386).

2-4-6) نظریه شناختی- اجتماعی114
نظریه شناختی- اجتماعی با مردد شناختن دیدگاه هایی که معتقدند فرد با نیروهای درونی برانگیخته می شوند. انسان را می توان از طریق تعامل انسان و محیط تبیین کرد؛ فرایندی که بندورا آن را «موجبیت دوگانه»115 می نامد. انسان، هم نسبت به شرایط محیطی واکنش نشان می دهد و هم فعالانه آن را تفسیر کرده بر موقعیت ها تاثیر می گذارد. همان قدر که موقعیت ها انسان را شکل می دهد، انسان ها نیط موقعیت را انتخاب می کنند، و همان قدر که انسان از رفتار دیگران تاثیر می گیرد، در رفتار دیگران نیز تاثیر می گذارد. از نظر روان شناسان اجتماعی، درک ساختار شخصیت مستلزم توجه به فرایندهای شناختی است. در این دیدگاه سه مفهوم ساختاری انتظارات، صلاحیت ها و اهداف از اهمیت ویژه ای برخوردارند ( پروین و جان، 2001؛ ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392).

2-4-7) نظریه های صفات116
فرض اساسی دیدگاه صفات این است که انسان دارای آمادگی های گسترده است که صفات نام دارد و به طرق خاصی به محرک ها پاسخ می دهد. به عبارت دیگر، انسان را می توان از نظر احتمال رفتار، احساسات و تفکر آن ها به طریقی خاص تعریف کرد. اگرچه نظریه پردازان صفات درمورد نحوه ی ایجاد صفاتی که شخصیت انسان را می سازند از یکدیگر متفاوتند ولی همه ی آن ها در این امر توافق دارند که صفات، عنصر اصلی شخصیت انسان را تشکیل می دهد (پروین وجان، 2001؛ ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392).

2-4-8) تعریف کلی شخصیت
نظریه های مختلف در تعریف خود از شخصیت دارای تشابهات زیر می باشند:
– در اغلب نظریه ها، شخصیت نوعی سازمان یا ساخت فرضی117 تلقی می شود. در شخصیت رفتارها تا حدودی وحدت و سازمان دارند. به عبارت دیگر شخصیت نوعی پدیده ی انتزاعی118 است که آن را براساس تفسیر رفتار بیرونی فرد می توان شناخت.
– در اکثر تعاریف بر تفاوت های شخصیتی بین افراد، تاکید می شود.
– در بیش تر تعاریف اعتقاد بر این است که شخصیت را باید از دیدگاه تاریخچه تکامل فردی ارزیابی می کرد. شخصیت، درواقع پدیده ای تکاملی و تدریجی است که تحت تاثیر بسیار از عوامل درونی و بیرونی، از جمله وراثت، خصوصیات جسمانی و شرایط اجتماعی قرار می گیرد و رشد و تکامل می یابد (شاملو، 1390).
بنابر وجوه مشترکات تعاریف نظریه های مختلف می توان به یک تعریف قابل قبول برسیم این تعریف عبارت است از: «مجموعه ی سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا پایداری که بر روی هم یک فرد را از فرد دیگر متمایز می کند» (شاملو، 1390؛ بیابانگرد، 1390؛ کریمی، 1385).

2-5) دیدگاه های مرتبط با صفات شخصیت
این نظریه که شخصیت و رفتار انسان نتیجه ی مجموعه ای از صفات مختلف است، از قدیم وجود داشته است؛ لیکن در زمان معاصر، دو گروه برای آن اهمیت قائل شد. و آن را توسعه دادند. یک گروه آن هایی هستند که به روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته اند و گروه دیگر آن هایی هستند که به روش های آزمایشی و به ویژه آماری (مانند روش تحلیل آماری)119 را اساس دست یابی به نظریه صفات قرار داده اند (شاملو، 1390).
در نظریه های صفات چنین استدلال می شود که می توان برای مشخص ساختن جنبه های مهم رفتار و تجربه می توان از تعداد معدودی ابعاد استفاده کرد. دلالت ضمنی چنین نظریه هایی این اندیشه است که موقعیت فرد در برخی یا تمام این صفات ممکن است با نیرومندی شخصیتی خاص مرتبط باشند. صفات به طور به هنجار در جامعه توزیع شده اند. بنابراین در یک صفت مفروض (برای نمونه برون گرایی) بیش تر مردم در سطح متوسط و افراد معدودی در سطح بسیار بالا یا بسیار پایین از این صفت قرار دارند (کار، 2004؛ ترجمه ی پاشاشریفی و نجفی زند، 1385).
در این قسمت به بررسی نظریه های آلپورت، کتل، آیزنک، مک کری و کاستا، مایکل اشتون و کیبوم لی پرداخته می شود.

2-5-1) دیدگاه آلپورت در مورد صفات
گوردن آلپورت از جمله روان شناسانی است که با روش و بینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره ی صفات پرداخته است. به نظر آلپورت هرکس از مجموعه ای از رفتارهای خاص خود تشکیل می شود که او را از دیگران متمایز می سازد، و به این علت هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند (شاملو، 1390).
آلپورت صفات شخصیت را گرایش های پاسخ دادن به شیوه های یکسان یا مشابه به محرک های مختلف دانست. به عبارت دیگر صفات شیوه های با ثبات و بادوام واکنش نشان دادن به محیط هستند (شولتزو شولتز، 2005، ترجمه ی سید محمدی، 1385). او هم چنین بر این عقیده بود که صفات واحدهای اصلی شخصیت هستند. به اعتقاد او صفات واقعیت دارند و پایگاه آن ها در سیستم عصبی انسان است. صفات نشان دهنده ی آمادگی های کلی شخصیت انسان است و نظم در واکنش او در موقعیت های مختلف و در طول زمان را توجیه می کنند (پروین وجان، 2001، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392). آلپورت این نظر را مطرح می کند که خصیصه ها را می توان بر طبق این که تا چه میزان در شخصیت فرد نفوذ دارند طبقه بندی کرد در برخی افراد ویژگی هایی وجود دارند که به شدت ناچیز هستند، و تقریبا در هر کاری که آن فرد انجام می دهد، منعکس می شوند. هر کسی دارای ویژگی هایی است که کم تر نافذ است اما باز هم به طور گسترده ای در رفتار او نمایان است. در عین حال ویژگی های دیگری در این فرد وجود دارد که تنها در موارد نادر بر رفتار او تاثیر می گذراند.

– صفات عمومی120 در مقابل صفات فردی121
آلپورت همواره صفات مشترک را از صفات فردی که آن ها را «آمادگی های شخصی»122 نامید متمایز می کرد. صفات مشترک ویژگی های عمومی هستند که تعداد زیادی از افراد در آن سهیم هستند. آن ها را می توان از تحقیقات تحلیل عاملی، مانند آن هایی که کتل و آیزنک اجرا کردند، استنباط کرد، یا می توان با پرسش نامه های گوناگون شخصیت به آن ها پی برد. صفات مشترک وسیله ای را در اختیار می گذارد که می توان به کمک آن افراد فرهنگ های خاصی را با یک دیگر مقایسه کرد. در حالی که صفات مشترک برای تحقیقات مهم هستند که افراد را با هم مقایسه می کند. آمادگی شخصی اهمیت به مراتب بیش تری دارند، زیرا به پژوهشگران امکان می دهد تا فرد واحدی را بررسی کنند. آلپورت به این علت به جای «صفات فردی» اصطلاح «آمادگی شخصی» را به کار برد که توصیفی تر است و کم تر احتمال دارد که با صفات مشترک ادغام شود (فیست123و فیست، 2002، ترجمه سیدمحمدی، 1391).
صفات مشترک به «صفات ابعادی»124 یا «قانون نگر»125 نیز معروف است. مواردی از قبیل مهارت در استفاده از زبان، نگرش های سیاسی و اجتماعی، جهت گیری های ارزشی، اضطراب و هم نوایی126 در اکثر افراد یک فرهنگ را می توان براساس این ابعاد عمومی به گونه ای اندازه پذیر مورد مقایسه قرار داد. آلپورت عنوان می کند که توزیع خصوصیات مشترک یا عمومی تابع توزیع نرمال است. صفات فردی «آمادگی های شخصی» یا «صفات ریخت شناسی»127 نامیده می شود. این ویژگی های قابل مقایسه در افراد مختلف نیستند. از نظر آلپورت شخصیت حقیقی تنها هنگامی که صفات شخصی بررسی می شود نمود پیدا می کند (هجل و زیگلر128، ترجمه ی عسکری، 1389).

– انواع صفت برحسب میزان نفوذ آن در شخصیت
الف) صفات اصلی «آمادگی های بنیادین»
صفات اصلی بیانگر یک آمادگی فراگیر و مشخص در زندگی فرد است و در واقع هر عمل وی تحت تاثیر آن قرار می گیرد (پروین و جان، 2001، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1392). آلپورت به صفات اصلی آمادگی های بنیادین می گوید. این آمادگی ها به قدری واضح هستند که نمی توان آن ها را پنهان کرد (شیرافکن، 1391). آمادگی های بنیادین به قدری فراگیر و بانفوذ است که تقریبا با هر جنبه از زندگی فرد در ارتباط است. آلپورت آن را «تمایل حاکم» نامید. نیروی قدرتمندی که بر رفتار حاکم است. او به نمونه های سادیسم و میهن پرستی کورکورانه (شونیسم) اشاره کرد. هر کسی از تمایل حاکم برخوردار نیست و آن هایی که از آن برخوردارند ممکن است در هر موقعیتی آن را نشان ندهند (شولتزو شولتز، 2005، ترجمه ی سید محمدی، 1387).

ب) صفات مرکزی129
برجسته ترین ویژگی در مورد اکثر مردم صفات مرکزی هستند. صفات مرکزی تعدادی خصوصیات برجسته هستند که در فرد وجود دارد. هر فردی دارای چند گرایش مرکزی است و افراد کمی تحت نفوذ یک گرایش اصلی قرار دارند (کارور و شی یر، ترجمه رضوانی، 1387). بنابراین صفات اصلی، خصوصیاتی هستند که وقتی درباره ی شخصیت یک

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره روان شناسی، روان شناختی، شخصی سازی Next Entries تحقیق رایگان درباره برون گرایی، تحلیل عامل، روان رنجورخویی