تحقیق رایگان درباره رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

هيچ آيه‏اى در كتاب خدا نيست كه امر كند از اهل بغى اطاعت كنيد، بلكه خداوند مى‏فرمايد:
“با اهل بغى مبارزه كنيد تا به فرمان خدا گردن نهند”.166
ابن تيميه از يك سو معاويه را اهل بغى مى‏نامد، چنان كه در حديث عمار گذشت كه گروهى باغى او را مى‏كشند، و از سوى ديگر او را از صحابه و مجتهد در دين مى‏شمارد كه هر حكمى كرد، اگر خطا بود يك ثواب و اگر درست بود دو ثواب براى او هست.167
وى از يك سو عمروبن‏العاص را از اهل بغى مى‏نامد كه دعوتش به سوى آتش است و از سوى ديگر او را صحابى مى‏داند كه اگر كسى بگويد كه او اهل جهنم است دروغگوست. آيا اگر كسى تابع على (ع) باشد با تابع معاويه بن ابى سفيان كه بعد از فتح مكه‏ ايمان آورد يكسان است؟ مگر خداى سبحان نمى‏فرمايد:
“لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا … ؛
آنها كه پيش از فتح مكه در راه (خدا و احياي اسلام) از مالشان هزينه كردند و در راه خدا پيكار كردند، با آنها كه بعد از فتح مكه انفاق كردند و پيكار نمودند مساوى‏ نيستند، بلكه گروه اول در جه و مقامشان بيشتر است.” 168
آيا معاويه از صميم قلب ايمان آورد يا نفاق ورزيد؟ چون سيره عملى او حكايت از ايمان ندارد. معاويه با كسى جنگيد كه به تأييد ابن اثير از رجال اسلام است و پيامبر در روز جنگ خيبر در شأنش فرمود:
“لأعطين الرأية رجلا يفتح الله على يديه الله ورسوله ويحبه الله ورسوله؛ من پرچم را فردا به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد”. 169
آيا معاويه مى‏تواند با چنين كسى پيكاركند و دشمنى ورزد و او را سب نمايد و دستور دهد بر بالاى منابر سب‏ على كنند و باز او را مؤمن و صحابى رسول خدا بدانيم. هم او را دوست بداريم و احترام كنيم و اطاعت نماييم و هم على و اهل بيت پيامبر را؟
پس نمى‏توان كسى را به صرف درك محضر پيامبر، صحابى راستين و اهل فضايل شمرد و او را الگوى امت قرار داد. چه بسا كسانى كه پيامبر را درك كردند، اما با نفاق و دورويى برخورد مى‏كردند. برخى كسان، نيز پس از پيامبر مرتد شدند. همچنين چه بسا افرادى كه وجود خارجى نداشتند و جاعلان حديث آنها را به نام صحابى پيامبر ساختند چنان كه دانشمند محقق، مرحوم سيد مرتضى عسگرى، در كتابى به نام يكصد و پنجاه صحابى ساختگى، اسامى همين تعداد صحابى ساختگى را بر شمرده است كه كتاب‏هاى معتبر تاريخى و حديثى اهل سنت؛ مانند صحيح ترمذى (- 279 ق) و ابن حجر (- 852 ق) و كتاب‏هايى كه شرح حال براى اصحاب پيامبر نوشته‏اند آنها (اصحاب ساخته دست خيال سيف بن عمر) را نيز جزء صحابه حقيقى پيامبر خدا (ص) نام برده‏اند.
برخى از اين كتاب‏ها عبارت‏اند از:
معجم الصحابة، البغوي (- 317 ق)؛
معجم الصحابة، ابن قانع (- 351 ق)؛
الصحابة، ابوعلي بن السكين (- 353 ق)؛
معرفة الصحابة، ابونعيم (- 430 ق)؛
استيعاب في معرفة الاصحاب، ابن عبدالبر (- 463 ق)؛
اسد الغابةفي معرفة الصحابة، ابن اثير (630 ق)؛
الاصابة في تمييز الصحابة، ابن حجر (- 852 ق)؛
و تجريد اسماء الصحابة، الذهبي (- 748 ق).
وى 68 تن از تاريخ نويسان، سيره‏ نويسان، اديبان و … را ذكر نموده و يادآور شده است كه اينها پاره‏اى از آثارى است كه از سيف، سخن نقل كرده‏اند.170
برخى ديگر از محققان نيز سيف را در زمره دروغ پردازان و روايت سازان نام برده‏اند؛ مانند عقيلى (- 322 ق) در كتاب الضعفاء، ابن جوزى (- 597 ق) در الموضوعات، سيوطى (- 911 ق) در اللئالى المصنوعة و ….171
سلفيه همه اصحاب را اهل بهشت مى دانند.
آنان به اين روايت استناد مى‏كنند:
“انه لا يدخل النار احد بايع تحت الشجرة”؛172
هيچ فردى از كسانى كه در بيعت رضوان با پيامبر بيعت كردند داخل جهنم نمى‏شوند.
سلفيه به اين آيه نيز استدلال مى‏كنند:
“لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ‏ الشجَرَةِ؛173
خداوند از مؤمنانى كه در زير آن درخت (رضوان) با تو بيعت كردند راضى است.”
اما بايد دانست كه خداوند از مؤمنان اعلام رضايت كرده نه منافقانى مثل عبدالله بن ابَى و اوس بن خولى، گرچه آنها نيز در بيعت رضوان حاضر بودند.174
پس از نظر ما صحابه در درجات متفاوتى از ايمان بودند.175 بعضى از آنان‏ مؤمنانى هستند كه جان و مالشان را به خدا فروختند:
“إِن اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَن لَهُمُ الْجَنةَ176 ؛
و بعضى هستند كه در صدر اسلام آورندگان و از مهاجرين و انصار هستند و بعضى در طاعت خدا از آنها به خوبى پيروى كردند و رضايت خدا را خريدند و به بهشت خدا وعده داده شدند:
وَالسابِقُونَ الأَولُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الأَنْصارِ وَ الذِينَ اتبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَد لَهُمْ جَناتٍ …؛177
آنان كه در صدر اسلام سبقت به ايمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دين ثابت ماندند) و آنان كه به طاعت خدا پيروي ايشان كردند، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند و خدا براي آنان بهشت‏ها آماده كرده است”.
اما در همين سوره، بعد از آيه فوق آمده است:
“كسانى از اعراب اطراف مدينه‏ منافق‏اند و حتى بعضى از اهل مدينه هم منافق‏اند و بر نفاق ثابت‏اند و شما از نفاق آنها آگاه‏نيستيد. اما ما آنان را مى‏شناسيم و آنها را دو بار عذاب مى‏كنيم و عاقبت هم به عذاب سختى گرفتار مى‏كنيم”. 178
نكته قابل توجه و دقيق‏ آيه اين است كه مى‏فرمايد:
“وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏؛ برخى از اهل مدينه به نفاق خو گرفته‏اند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى‏شناسيم.”
چنان كه شوكانى، از مفسران اهل سنت، در تفسيرش در ذيل جمله‏ مَرَدُوا عَلَي النفاقِ‏ مى‏نويسد: اينان كسانى بودند كه بر نفاقشان ماندند و توبه نكردند و بر نفاق مردند؛ كسانى مثل عبدالله بن ابى و ابوعامر راهب و الجد بن قيس.179
و بعضى ديگر از آنان به گناه نفاق خود اعتراف كردند. آنان هم اعمال صالح داشتند هم اعمال ناپسند، اميد است خدا توبه آنان را بپذيرد و آنها را مورد مغفرت و رحمت خود قرار دهد.180
بعضى ديگر از صحابه نيز بودند كه در نماز رسول خدا در جمعه و جماعات حاضر مى‏شدند، اما وقتى صداى دهل كاروان تجار را مى‏شنيدند، پيامبر را رها مى‏كردند و به سوى لهو و تجارت مى‏شتافتند.181
برخى از آنان نيز بودند كه از جنگ كراهت داشتند و در شهر ماندن را بر جهاد در راه خدا ترجيح مى‏دادند. آنان در عين حال در جماعت‏ مؤمنان و مصاحب رسول خدا هم بودند. خداوند مى‏فرمايد:
“لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضلَ اللهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً …؛182
هرگز مؤمناني كه بي هيچ عذري از رفتن به جنگ سر باز زدند و آنهايي كه در راه خدا با مالشان و جانشان جهاد كردند مساوي نيستند. خدا مجاهداني را كه با مالشان و جانشان در راه خدا جهاد كردند، بر نشستگان برتري داده است.”
پس صحابه به چند دسته تقسيم مى‏شدند.
الف: برخى از آنان مؤمنان راستين و مجاهدان در راه خدا و اهل عبادت، خضوع و خشوع و آمر به معروف و ناهى از منكر و پاسداران حدود الهى‏بودند.183
ب: برخى از آنان نيز در درجات پايين‏تر قرار داشتند.
ج: برخى ديگر نيز اهل نفاق و دورويى و ظاهر الصلاح بودند.
د: برخى نيز كسانى بودند كه خدا به آن‏ها نسبت افك داده، چون به ناموس پيامبر بى‏حرمتى كردند.184
ه: بعضى كسانى بودند كه لهو و تجارت را بر محضر پيامبر و خطبه جمعه ترجيح مى‏دادند.
و: برخى از آنان نيز دروغگو و جاعل حديث بودند و آن را وسيله رسيدن به دنيا قرار دادند.185
پس مصاحبت به تنهايى معيارى براى فضيلت نمى‏شود، مگر آنكه همراه با ايمان راستين و علم و تقوا و جهاد باشد.
اين سه، معيارهاى ثابت قرآن براى برترى افراد و اقوام بر يكديگر است.
پس نه تنها صحابى بودن به تنهايى براى سلف فضيلتى نمى‏آورد و جبران گناهان آنان را نمى‏كند و دليل عدالت آنان نمى‏شود، بلكه همسر پيامبر بودن هم اگر همراه با ايمان و عمل‏صالح نباشد، نه تنها موجب فضيلت نيست، بلكه اگر مرتكب گناه كبيره شوند موجب عذاب شديدتر است. چنان كه خداى سبحان خطاب به همسران پيامبر مى‏فرمايد:
“يا نِساءَ النبِي مَنْ يَأْتِ مِنْكُن بِفاحِشَةٍ مُبَينَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ …؛186
اى همسران پيامبر، هر يك از شما مرتكب گناه‏آشكارى شود (دانسته به كار ناروايى اقدام كند)، عذاب او دو برابر ديگران خواهد بود.”
آرى، اگر كسى افتخار همسرى پيامبر را داشته باشد و مطيع فرمان خدا و رسول او باشد و عمل صالح انجام دهد، پاداش او دو چندان خواهد بود.187
پس اساس تقرب به خدا ورسول، ايمان وعمل صالح است، چنان‏كه خداى سبحان براى اهل ايمان، زن فرعون را مثل مى‏زند و او را الگوى اهل ايمان و از ساكنان بهشت قرار مى‏دهد.188
در مقابل مثل و نمونه كفر و سركشى، زن نوح و زن لوط، همسران دو تن از پيامبران، را قرار مى‏دهد كه اگر چه مصاحب و تحت فرمان دو بنده صالح خدا بودند، اما چون به آنها خيانت كردند، همسرى پيامبر مايه نجاتشان نشد و اهل جهنم‏شدند.189
واين سنت ثابت خداست كه اهل ايمان و عمل صالح‏را رستگار واهل‏بهشت كند واهل‏كفر، فسق‏و فجور را عذاب نمايد. اصحاب، معاصران، همسران و حتى فرزندان پيامبر هم از اين قانون كلى الهى مستثنا نيستند.
خلاصه اينكه صرف سلف بودن‏ دليل فضليت نمى‏شود؛ زيرا خود ابن تيميه هم اين روايت نبى اكرم (ص) را مى‏پذيرد كه در توصيف ناقلان و كاتبان حديث فرمود:
“رُب حامِلِ فِقهٍ إلى مَن هَوُ أفقَه مِنهُ ؛190
چه بسا كسى سخن حكيمانه‏اى را براى ديگرى كه از او فهيم‏تر است .” نقل كند.
پس چه بسا صحابه سخنى را براى تابعين و آنان براى تابعينِ تابعين نقل كنند و آنها سخن رسول خدا را بهتر و عميق‏تر درك كنند. پس اين سخن ابن تيميه پذيرفته نيست كه مى‏نويسد:
سلف در هر فضيلتى افضل از خلف هستند … چه در علم و چه در عمل، چه از جهت عقل و چه از جهت ديندارى و عبادت، و آنها به تبيين و حل هر مشكلى شايسته‏تر از خلف هستند.191
اين سخن با حديث مذكور از پيامبر در تعارض است.
همچنين بر مبناى سخن ابن‏ تيميه هيچ تفسير و كتاب علمى، چه در اصول اعتقادى و چه در اصول اخلاقى و چه احكام عملى، نبايد نوشته شود، چون پيشينيان، هم در فهم مسائل دينى و هم از نظر فكرى برتر از خلف‏اند. و اين با عمل خود ابن تيميه و سيره علماى اسلام در تعارض است، چرا كه وقتى مسائل درگذشته بهتر حل شده‏اند، چه نيازى به اظهار نظر جديد است؟
البته در اينكه على (ع) افضل صحابه است شكى نيست. اماميه و جميع فرق شيعه و حتى برخى از اهل سنت، چون ابوسهل بشر بن معتمد، ابوموسى عيسى بن صبيح، ابوعبدالله جعفر بن مبشر، ابوجعفر اسكافى، ابوالحسن خياط، ابوالقاسم عبدالله بن محمود بلخى، معتزليان بغداد و متأخران معتزله مانند ابن ابى الحديد و …، على را برترين فرد بعد از نبى‏اكرم (ص) مى‏دانند؛ چون آن حضرت داناترين و فداكارترين و پارساترين فرد بعد از رسول خدا (ص) بود. چنان كه پيامبر (ص) در روز جنگ خيبر فرمود:
“فردا پرچم را به دست كسى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و خدا به دست او درِ خيبر رامى‏گشايد.”192
فرداى آن روز پيامبر (ص) پرچم را به دست على (ع) داد و درِ خيبر به دست مبارك او گشوده شد.
در برترى علمى على (ع) بر ساير خلفا و صحابه همين بس كه پيامبر (ص) فرمود:
“أنا

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره تفسیر قرآن، امام رضا ع، دین شناسی Next Entries تحقیق رایگان درباره امام على (ع)، آموزه های اسلامی، امام صادق