تحقیق رایگان درباره رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

كردند، زيانكار بودند! سپس از آنان روى برتافت وگفت: اى قوم من! من رسالت‏هاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم وبراى شما خيرخواهى نمودم؛ با اين حال، چگونه بر حال قوم بى‏ايمان تأسف بخورم؟!”
از طرفی صحابه در موارد متعدد پس از رحلت رسول خدا (ص) او را موردخطاب قرار دادهاند. اين روايات بيانگر آن است كه صحابه باور به حيات داشتند.
1. ابوبكر بعد از مرگ رسول خدا (ص) خطاب به او عرض كرد:
“بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمي يا نَبِي اللهِ! لايَجْمَعُ اللهُ عَلَيْكَ مَوْتَتَيْنِ‏307
پدر و مادرم به فداى تو اى پيامبر خدا (ص)! خداوند بر تو بين دو مرگ جمع نخواهد كرد.”
از اينكه ابوبكر با پيامبر (ص) سخن مى‏گويد استفاده مى‏شود او معتقد به حيات برزخى پيامبر (ص) شنيدن صداى اهل دنيا بوده است.
2. عبدالرزاق به سند صحيح از نافع نقل كرده كه گفت:
“كانَ ابْنُ عُمَرَ إِذا قَدمَ مِنْ سَفَرٍ أَتي قَبْرَ النبِي (ص) فَقالَ: أَلسلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ، أَلسلامُ عَلَيْكَ يا أَبابَكْرٍ، أَلسلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتَاه.308
عبدالله بن عمر چون از سفرى بازمى‏گشت به كنار قبر پيامبر (ص) مى‏آمد و مى‏گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابابكر، سلام بر تو اى پدرم.”
از اينكه ابن عمر پيامبر (ص) را مورد خطاب قرار داده به دست مى‏آيد او معتقد به حيات برزخى بوده است و چون سلفیه حيات برزخى را قبول‏ ندارند اصرار مى‏كنند كه كسى پيامبر (ص) را در اين زمان مورد خطاب قرار ندهد و السلام عليك نگويد، بلكه بگويد: أَلسلامُ عَلي رَسُول الله (ص).
3. نقل شده كه صفيه دختر عبدالمطلب عمه پيامبر (ص) بعد از وفات حضرت قصيده‏اى در مرثيه او سرود كه در آن چنين آمده است:
“ألا يا رَسُولَ اللهِ أَنْتَ رَجاؤُنا وَ كُنْتَ بِنا بِراً وَلَمْ تَكُ جافِياً وَ كُنْتَ بِنا بِراً رَؤُوفاً نَبِينا وَكُنْتُ عَلَيْكَ الْيَوْمَ مَنْ كانَ باكِياً309 آگاه باش اى فرستاده خدا! تو اميد مايى، تو به ما نيكوكار بودى و جفا نمى‏كردى. تو نيكوكارى بودى مهربان، پيام آور براى ما، و من امروز كسى هستم كه بر تو مى‏گريم.”
ذهبى‏ مى‏گويد:
“فمن وقف عند الحجرة المقدسة ذليلا مسلماً مصلياً علي نبيه فيا طوبي له، فقد احسن الزيارة و اجمل في التذلل و الحب، و اتي بعبادة زائدة علي من صلي عليه في أرضه …310
پس هر كس كه كنار حجره مقدس رسول خدا (ص) با ذلت و خوارى و تسليم بايستد و بر پيامبر (ص) درود فرستد، خوشا به حال او كه زيارت خوبى به‏جا آورده و در تذلل و محبت كار نيكى كرده است، و عبادتى زايد بر كسى كه بر حضرت در سرزمين خود درود فرستاده انجام داده است …”
4 . تقى‏الدين ابوبكر حصنى دمشقى‏ پيروان ابن تيميه مى‏گويد:
“والرأي السخيف الذي اخذ به هؤلاء المبتدئة من التحاقه (ص) بالعدم، حاشاه من ذلك، يلزمه ان يقال: انه ليس‏ رسول الله (ص) اليوم.311
و رأى ناشايستى كه اين افراد بدعتگذار اخذ كرده‏اند به اينكه رسول خدا (ص) را ملحق به عدم مى‏كنند- رسول خدا (ص) از آن منزه است- و لازمه‏اش آن است كه او امروز فرستاده خدا نباشد.”
او نيز مى‏گويد:
“بيان زندقة من قال: ان روحه عليه الصلاة و السلام فنيت، و ان جسده صار تراباً، و بيان زيغ ابن تيمية و حزبه.312
در بيان كفر كسى كه گفته: روح رسول خدا عليه الصلاة و السلام فانى شده و جسد او خاك گشته است، و بيان گمراهى ابن تيميه و حزب او.”

2-3. بررسي مباني معنا شناختي ؛
2-3-1. نفي تاويل لغوي (مجاز و استعاره) در قرآن ؛
برخى همچون ابن تيميه و پيروان او ، سلفیه عربستان وقوع اسناد مجازى در قرآن را انكار كرده‏اند ، سابقا به اجمال بحثی مطرح شد و اينك به نقد تفصیلی ادله آنان مى‏پردازيم:
دليل اول: مجاز همانند دروغ است‏ ؛
مجاز همانند دروغ است وقرآن از دروغ منزه مى‏باشد، وشخص متكلم به سراغ آن نمى‏رود مگر در صورتى كه از حقيقت گويى در مضيقه باشد، در آن زمان است كه الفاظى را عاريه مى‏آورد، واين امرى است كه بر خداوند متعال محال مى‏باشد.
پاسخ‏ :
جلال الدين سيوطى مى‏گويد:
“وشبهتهم ان المجاز اخو الكذب و القرآن منزه عنه، و ان المتكلم‏ لايعدل اليه الا اذا ضاقت به الحقيقة فيستعير، و ذلك محال علي الله تعالي …
و هذه شبهة باطلة، ولو سقط المجاز من القرآن سقط منه شطر الحُسن، فقد اتفق البُلغاء علي ان المجاز ابلغ من الحقيقة …313
و شبهه آنها اين است كه مجاز برادر دروغ است و قرآن از دروغ منزه است، و اينكه متكلم مجاز نمى‏گويد، مگر در صورتى كه نتواند حقيقت را استعمال كند كه در آن صورت استعاره به كار مى‏برد، و اين بر خداوند متعال محال است …
اين شبهه باطلى است چرا كه اگر مجاز از قرآن ساقط شود بخشى از حسن آن از بين رفته است، و اهل بلاغت اتفاق دارند بر اينكه مجاز از حقيقت بليغ‏تر است.”
اولًا: هر متكلمى كه اديب وحكيم است به جهت جا انداختن مطالبى كه در ذهن خود دارد از مجاز استفاده كرده والفاظى را بدين جهت عاريه مى‏آورد وهرگز عرف مردم چنين شخصى را متهم به دروغ نمى‏كنند. قرآن نيز از اين طريق به جهت تفهيم مطالب خود استفاده كرده است.
ثانياً: قرآن از آن جهت كه كتاب معجزه است، اعجازش به همين‏ است كه از اين‏گونه الفاظ وكنايات واستعارات استفاده كند، گرچه از حيث محتوايى نيز معجزه مى‏باشد، ولى خيلى از افراد مردم آن معانى دقيقه را درك نمى‏كنند.
محمد ناصر الدين البانى در حاشيه كتاب مختصر العلو مى‏نويسد:
“قرائن المجاز الموجبة للعدول اليه عن الحقيقة ثلاث: العقلية: كقوله تعالي: (وَسَلِ الْقَرْيَةَ التِي كُنا فِيها وَالْعِيرَ التِي أَقْبَلْنا فِيها) اي اهلهما. ومنه: (وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذل). الثانية: الفوقية؛ مثل (يَا هَامَانُ عَلَى الطينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً) أي مُر من يبني؛ لان مثله مما يعرف انه لا يبني. الثالثة: نحو (مَثَلُ نُورِهِ) فانها دليل علي ان الله غير النور.314
قرائن مجاز كه موجب عدول از حقيقت به آن است سه نوع است: يكى عقلى است مثل قول خداوند متعال: (وبپرس از قريه‏اى كه ما در آن هستيم وقافله‏اى كه با آن مواجه شديم) يعنى از اهل اين دو سؤال كن با تقدير كلمه (اهل). واز همين قبيل است آيه (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذل‏). دوم: فوقيت‏است؛ مثل آيه (يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً) ومعناى آن اين‏ است كه دستور بده به كسى تا براى من بسازد؛ زيرا مثل او از عهده اين كار بر نمى‏آمده است. سوم: مثل آيه (مَثَلُ نُورِهِ‏) كه دليل بر آن است كه خداوند غير آن نور است.”
ثالثاً: چگونه مى‏توان معناى مجازى را حمل بر كذب كرد در حالى كه‏لفظ همراه با قرينه جز اين معنا را ندارد ومعناى‏حقيقى‏آن همين است.315
خداوند متعال از قول زنان مصر درباره حضرت يوسف علیه السلام نقل مى‏كند كه همگى گفتند:
“.. ما هذا بَشَراً إِنْ هذَا إِلا مَلَكٌ كَرِيمٌ‏ ؛
… اين بشر نيست؛ اين يك فرشته بزرگوار است “.316
آيا مى‏توان گفت كه زنان مصر در اينجا دروغ مى‏گويند كه نفى بشريت از حضرت يوسف كرده‏اند؟ يا اينكه مقصود آنها معناى مجازى وادعايى است؟ ومقصود آنها اين است كه حضرت يوسف علیه السلام از آنجا كه در حسن وجمال به نهايت مرتبه رسيده، لذا لايق آن است كه بر او گفته شود از طريق مبالغه ومجازيت كه او بشر نيست، بلكه فرشته است.
آيا در مثل آيه:
“وَمَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمَي فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَي وَأَضَل سَبِيلًا ؛317
اما كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا وگمراه‏تر است.”
آيا مى‏توان آن را حمل بر ظاهر ومعناى حقيقى نمود واز معناى‏ مجازى آن پرهيز جست و گفت كسى كه در اين دنيا از نعمت ديدن محروم است، در آخرت نيز به جهنم مى‏رود؟
در آيه:
“وَضَرَبَ اللهُ مَثَلا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِن كُل مَكان فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذَاقَها اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ ؛318
خداوند (براى آنان كه كفران نعمت مى‏كنند،) مثلى زده است: منطقه آبادى كه امن وآرام ومطمئن بود؛ وهمواره روزيش از هر جا مى‏رسيد؛ اما به نعمت‏هاى خدا ناسپاسى كردند؛ وخداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى‏دادند، لباس گرسنگى وترس را بر اندامشان پوشانيد.”
آيا مى‏توان لباس در آيه را حمل بر آن چيزى كرد كه انسان مى‏پوشد وبدن را مستور مى‏كند؟! يا بايد حمل بر گرسنگى كرد كه گاهى انسان را همانند لباس احاطه مى‏نمايد؟ قطعاً معناى دوم مراد است.
دليل دوم: مجاز مستلزم استناد عجز به خداست‏ ؛
عدول از حقيقت به مجاز باعث مى‏شود تا نسبت احتياج يا ضرورت ويا عجز به خداوند متعال داده شود، در حالى كه اين نسبت‏ها بر خداوند محال است.
پاسخ‏ :
خداوند سبحان بر خود عهد كرده تا با مردم از طريق وحى به لغت‏ ومحاوره خودشان سخن بگويد، آنجا كه مى‏فرمايد:
“وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَينَ لَهُمْ فَيُضِل اللهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .
ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد؛ سپس خدا هر كس را بخواهد (ومستحق بداند) گمراه، وهر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مى‏كند؛ واو توانا وحكيم است”.319
ولذا عدول از حقيقت به مجاز از آنجا كه مورد استعمال عموم مردم وعلى الخصوص عرب است، نشانه احتياج وضرورت يا عجز بر خداوند نيست، بلكه به جهت تفهيم به مردم وهدايت آنان است.
دليل سوم: مجاز مستلزم جواز اطلاق صفت متجوز به خداست‏ ؛
اگر معتقد شويم كه مجازگويى از خداوند صحيح است لازم مى‏آيد تا توصيف او به متجوز ومستعير صحيح باشد، در حالى كه اطلاق اين دو صفت بر خداوند خلاف اجماع است.
پاسخ‏ :
هرگز بين استعمال مجازيت وتوصيف خداوند به متجوز يا مستعير ملازمه نيست؛ زيرا اسم‏هاى خداوند توقيفى است وتنها اسم‏هايى را مى‏توان بر او اطلاق كرد كه در آيات يا روايات معتبر بر خداوند استعمال شده است.
از باب مثال: خداوند متعال مى‏فرمايد:
“وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً …
آنها نقشه مهمى كشيدند، وما هم نقشه‏ مهمى .320
أَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزارِعُونَ
آيا شما آن را مى‏رويانيد يا ما مى‏رويانيم؟!”321
ولى نمى‏توان بر خدا صفت زارع يا مكار را به كار برد؛ زيرا در لسان ادله از قرآن وروايات وارد نشده است.
دليل چهارم: مجاز مستلزم خطا در فهم است‏ ؛
معناى مجاز از راه لفظ وبدون قرينه مفهوم نمى‏شود وچه بسا قرينه مخفى باشد ولذا مخاطب در اشتباه مى‏افتد ومقصود خداوند فهميده نمى‏شود، واين خلاف حكمت است.
پاسخ‏ :
در جاى خود به اثبات رسيده كه از شرايط استعمال مجاز به كار بردن قرينه واضح وروشن است به حيثى كه براى مخاطب به مجرد تأمل ظاهر گشته تا بتواند لفظ را در معناى مجازى آن به كار برد. جالب آنکه بسیاری از سلف حتی ابن تیمیه نیز به برخی تاویلات و حمل ها دست زده اند که این خود ندانسته یا دانسته مصداق پذیرش تاویل است . به برخی از آنها اشاره می شود :
ابن حجر عسقلانى مى‏گويد:
“واما الساق فجاء عن ابن عباس في قوله تعالي: (يَوْمَ يُكْشَفُ عَن ساق) قال: عن شدة في الأمر، و العرب تقول: قامت الحرب إذا اشتدت …322
و اما ساق پس از ابن‏عباس درباره آيه (يَوْمَ يُكْشَفُ عَن ساق‏) نقل شده كه گفت: آن كنايه از شدت در امر است. و عرب مى‏گويد: جنگ برپا شد هنگامى كه شدت گرفته باشد …”
بيهقى از مجاهد درباره آيه: (فَأَيْنَما تُوَلوا فَثَم وَجْهُ اللهِ‏) نقل كرده كه گفت:
“قبلة الله، فأينما كنت في شرق او غرب فلاتتوجهن الا اليها.323
مقصود قبله خداست كه در هرجا

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره عالم برزخ، رسول خدا (ص) Next Entries تحقیق رایگان درباره عبادى، ربوبيت، الوهيت، كتابهاى