تحقیق رایگان درباره جمال الدین، زیباشناسی، خوارزمشاهیان، شاعران معاصر

دانلود پایان نامه ارشد

در خراسان و کرمان، و خوارزمشاهیان در خوارزم، و اتابکان در آذربایجان و شروانشاهان در شروان، حکومت داشتند و جز اینها از اتابکان و سلجوقیان در نواحی دیگر مانند فارس و یزد و خاندان های دیگر نیز در گوشه و کنار حکومت می کردند. خاقانی در دربار شروانشاهان می زیست که از خاندان اصیل ایرانی بودند و نسب خود را به بهرام گور می رساندند. در اواسط قرن سوم هجری هیثم بن خالد از اولاد یزید بن مزید شیبانی در آن سامان به لقب شروانشاه استقلال پیدا کرد و فرزندان او تا سال 450 هـ . ق حکومت کردند. اما، خاندان دیگر از همین شروانشاهان که به خاندان کسرانی معروف است و سلاطین شروان از آن خاندان اند، تا سال 945 هـ. ق در شروان حکومت کرده اند. آخرین آن خاندان که شاهرخ بن سلطان فرخ بن شیخ شاه است، با شاه طهماسب اول جنگید. وی در سال 945 هـ . ق اسیر شد و در 946هـ .ق وفات یافت و با مرگ او سلسله اش منقرض گردید.
دو تن از این خاندان ممدوح خاقانی بودند: یکی خاقان اکبر ابوالهیجا فخرالدین منوچهر بن فریدون شروانشاه که تا سال 554 هـ .ق زنده بوده است. خاقانی دوازده قصیده در مدح و یک ترکیب بند در مرثیه ی او دارد. دیگری پسرش اخستان منوچهر، ابوالمظفر خاقان کبیر، که قسمت عمده از اشعارش در مدح این پادشاه است. این پادشاه میان سال های 590-597 هـ .ق درگذشته است. از سلاطین و امرای دیگر کسانی مانند اتابک مظفر الدین قزل ارسلان عثمان بن ایلدگز از اتابکان آذربایجان و علاء الدین اتسزبن محمد خوارزمشاه از خوارزمشاهیان و غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملکشاه از سلجوقیان عراق و نیز ارسلان شاه بن طفرل را مدح گفته است. گذشته از آنها مدح عده ای از فرمان روایان مانند فرمان روای دربند و فرمان روای طبرستان و چند تن از وزیران مانند جمال الدین موصلی و بزرگانی مانند بهاء الدین محمد بغدادی منشی علاءالدین تکش، در دیوان او هست. و نیز دانشمندان و بزرگان زمان خود را مدح گفته یا در مرگ آنان مرثیه ساخته است که معروفتر از همه ی آنان امام محمدبن یحیی نیشابوری، فقیه و دانشمند بزرگ شافعی است که در واقعه ی حمله ی نحز به خراسان کشته شده و خاقانی در رثاء او چند قصیده دارد.
هم چنین درباره ی ابومنصور محمد بن اسعد عطاری طوسی، فقیه شافعی، که در سال 571 هـ .ق در تبریز وفات یافت، رثائیه ساخته است. نیز در مدح امام ناصرالدین ابراهیم شیخ الاسلام ماکویی و دیگران مدایحی دارد (سجادی، 1351: 14-15).
3-7 معاصران خاقانی
شاعران معاصر او: ابوالعلاء گنجوی، رشید الدین محمد وطواط، جمال الدین اصفهانی، مجیرالدین بیلقانی، فلکی شروانی، اثیرالدین اخسیکتی، نظامی گنجوی بوده اند که خاقانی با بیشتر آنان مکاتبه و مشاعره داشته و گاهی آنان را ستوده و یا به هجو آنان سخن گفته است. آنان نیز همین گونه با او رفتار کرده، اما بر روی هم به استادی او اعتراف کرده و مقامش را ارجمند دانسته اند. اشعار آنان درباره ی او و جواب او به آنان در تذکره ها و هم چنین دیوان او آمده و ضبط شده است (همان، 1351: 15).
از دیدی گسترده، خاقانی در سخنوری پیرو دبستانی است در شعر پارسی که آن را «شعر فنی» نامیده اند. شعر فنی شعری است هنر ورزانه، بر ساخته و آراسته که آن را گاه شعر مصنوع و متکلف نیز خوانده اند. شعر فنی شیوه ای است در برابر شعر روان و روشن که در آن بر ساختگی و آراستگی سرشت و بنیاد سخن را نمی سازد. دبستان چیره ی شعری در سده ی ششم هجری شعر فنی است. بیشینه ی سخنوران در این روزگار به این شیوه شاعری کرده اند. و شیوه ی کهن را که شیوه ی سخنوران در روزگار سامانی و غزنوی است فرونهاده اند (کزازی، 1368: 175).

3-8 خاقانی و زیباشناسی سخن
« زیباشناسی سخن، در شعر هنرورزانه و برساخته، و از آن میان در سروده های خاقانی که از شیواترین و پرمایه ترین نمونه ها در این گونه از شعر است، بازتابی گسترده دارد. یکی از ویژگی های آشکار و بنیادین در شعر فنی، از دید «کالبدشناسی سخن»، آمیختگی بسیار و پیوند تنگ این شیوه از شاعری است با هنرها و آرایه های سخن. یکی از آرمان های سخنوران در این دبستان از شاعری، به کار گرفتن آرایه ها و هنرهای شعری، به گستردگی و فرون مایگی است. پیکر سخن، در این گونه از زبان آوری، اگر آراسته و نگارین و آذین بسته نباشد، پسنده و زیبا شمرده نمی آید. سخن ساده ی بی پیرایه که ارزش زیباشناختی آن، بیشتر در تپندگی و شور درونیش نهفته است، سخنوران هنرورز را چندان دلپسند و خویشایند نمی افتد. خاقانی نیز، چونان سخن طرازی هنرورز، از ترفندها و پیرایه های شعری بهره بسیار می برد. کم می افتد که بیتی از او به یکی از هنرها آراسته نباشد. دیریابی سخن او، گذشته از شگفتی و شگرفی پندارهایش، از هنرورزی و بر آراستگی آن نیز مایه می گیرد. اندیشه های شاعرانه در پوسته ای ستبر و نگارین پیچیده و نهفته می ماند، بدان سان که به آسانی نمی تون این پوسته را برشکافت و به مغز معنی راه جست. یکی از زیباییهای بنیادین، در سخن خاقانی که بی درنگ بر ما اثر می نهد، هنگامه و همینه ی چامه های اوست. سخن سنجان از دیرباز بر این ویژگی در سروده های خاقانی انگشت نهاده اند و او را بدان ستوده اند » (همان، 1368: 221-222).
3-9 موسیقی در شعر خاقانی
« با آنکه چنان می نماید که خاقانی سخنوری عروضی بوده است، وزنهای شعری در دیوان او چندان گستردگی ندارند. از وزن های دور و دشوار نیز در سروده های او نشانی نیست.
عروضی بودن خاقانی را از گوشزدی که در یکی از غزلهای خود، از دید وزن شعر کرده است، می توان دریافت. خاقانی در سروده های خویش 32 وزن را به کار برده است، از آن میان، 15 وزن دوری است (همان، 1368: 243-244).

3-10 آثار خاقانی
آنچه از سخن سرای شروان به جا مانده است:
3-10-1 دیوان قصاید:
متضمن قصاید، مقطعات، ترجیعات، غزل ها و رباعیات در 17000 بیت است.
3-10-2 مثنوی تحفه العراقین:
3200 بیت در قالب مثنوی که به نام جمال الدین اصفهانی وزیر صاحب موصل از رجال قرن ششم سروده، این منظومه در شرح نخستین سفر خود به مکه و عراقین بوده که در آن به ذکر شهرها، رجال و معاریف نیز پرداخته و در پایان هم ابیاتی برحسب حال خود آورده است (همان، 1368: 248).
3-10-3 منشآت:
که مجموعه ای از نامه هایی است شامل (1700) بیت که خاقانی خطاب به بزرگان، امیران و عالمان نوشته است. علاوه بر ادبی بودن آن از لحاظ تاریخی و کشف اخبار، اوضاع اجتماعی دوران شاعر را نیز در بر دارد که دارای اهمیت است (همان، 1368: 249).
3-10-4 ختم الغرائب:
مثنوی که از دیگر آثار اوست بر وزن تحفه العراقین سروده است در اثرش شاعران، صدالدین خجندی و جمال الدین موصلی را ستایش کرده است و اصفهان را نیز ستوده است (همان، 1368: 248).
3-11 وفات خاقانی
خاقانی پس از هفتاد و پنج سال زندگی پرفراز و نشیب و بیان درد و رنج و گله و شکایت یا مدح و ستایش، در سال 595 هـ .ق در تبریز وفات یافته است.
سخنور سترگ در در کوی سرخاب تبریز، در گورگاهی که به مقبره الشعرا نام یافته است، در کنار تنی چند دیگر از نام آوران سخن به خاک سپرده اند. امروز نشانی از گور او بر جای نیست.
فصل چهارم: علوم غريبه در قصايد خاقاني شرواني

4-1کیمیا:
علمی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس، اجساد ناقصه را به مرتبه کمال رسانند یعنی قلع و مس را نقره و طلا کنند و چون این عمل خالی از حیله و مکری نیست از این جهت به این نام خوانند. به معنی اختلاط و امتزاج. یکی از علوم خفیه، معرب از خمیا به معنی خاک سیاه و سرزمین مصر می باشد (سجادی، 1374، ج2: 1286).
طبق تعریف فرهنگ معین، کیمیا ماده ای که به عقیده ی قدما می توانست مس را تبدیل به طلا کند
(معین/ ذیل واژه ی کیمیا).
کیمیا در لغت نامه ی دهخدا عملی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس، اجساد ناقصه را به مرتبه ی کمال رسانند یعنی قلعی و مس را نقره و طلا کنند، و چون این عمل خالی از حیله و مکری نیست از این جهت به این نام خوانند (برهان قاطع) لغتی است بسیار معروف و مشهور، به اصطلاح اهل صنعت، علمی و عملی است که روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبه ی کمال رساند یعنی قلعی و مس را سیم و زر کند (آنندراج). علمی که آن را صنعت نیز گویند و در آن بحث کنند از امتزاج روح و نفس که بدان اجساد ناقصه را به رتبه ی کمال رسانند (ناظم الاطباء).
معرب از یونانی خمیا به معنی اختلاط و امتزاج، یکی از علوم خفیه که از علوم خمسه ی محتجبه ی قدما بود، و آن صنعتی است که معتقد بودند به وسیله ی آن اجساد ناقص را به مرتبه ی کمال توانند رسانید، مثلاً قلعی و مس را تبدیل به نقره و طلا کنند.
کیمیا عبارت است از معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقید و مانند آن، و آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند (نقایس الفنون). دانش ساختن زر و سیم از بسایط دیگر (دهخدا، ذیل واژه ی کیمیا).
خاقانی شروانی در جای جای قصاید خود از این کلمه بهره برده است.
بهینه چیز که آن کیمیای دولت توست ز هم نشینی صهبا هبا شده است هبا (خاقانی، 1391: 13)
در این بیت که خاقانی آن را در مضمون حکمت و موعظه و مدح خاتم الانبیاء(ص) سروده است، کیمیا را به صورت ترکیب اضافی آورده است و از هم نشینی این کلمه در کنار دولت بهره برده است.
در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک ناجسته خاک ره به کف آید نه کیمیا
(خاقانی، 1391: 15)
این بیت در قصیده ای با مضمون نعت پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله سروده شده است.
دیده که نقدهای اولوالعزم ده یکی است آموخته ز مکتب حق علم کیمیا (همان:16)
در این بیت خاقانی اشاره به علم کیمیا دارد و این علم را برگرفته از مکتب الهی می داند.
عقد نظامان سحر از من ستاند واسطه قلب ضرابان شعر از من پذیرد کیمیا (همان:17)
این بیت در قصیده با مضمون مباهات و نکوهش حسودان سروده شده است.
در این بیت خاقانی خود را ساحر می داند و اشعار خود را مانند کیمیا ارزشمند می شمارد.
عطسه ی جودش بهشت و خنده ی تیغش سقر ظل جترش آفتاب و گرد رخشش کیمیا (همان:18)
این بیت از قصاید مدحیه خاقانی است که در مصرع دوم به چگونگی به دست آوردن کیمیا اشاره دارد.
کیمیای جان نثار آورده بر درگاه شاه با عقیق اشک و زر چهره و در ثنا (همان:19)
در این جا خاقانی کیمیا و زر را در بیت گنجانده است و اشاره به علم کیمیا دارد.
طلق روح روان است آب بی عمل امتحان زر خلاص است خاک بی اثر کیمیا (همان، 1391: 37)
باز اشاره به کیمیاگری و بدست آوردن طلای خالص دارد.
خاقانیا زر و زر ازین شعر و شعر چند شعر ارچه کیمیاست ازو زر نکوتر است
طبعت که کیمیای زر روزگار از اوست بر صدر روزگار ثناگر نکوتر است (همان:75)
این دو بیت در مدح سروده شده و خاقانی از هم نشینی کیمیا و زر بهره جسته است.
آبروی است کیمیای بزرگ کیمیا رایگان نخواهد داد (خاقانی، 1391: 168)
از ابیات رثائیه خاقانی است. آبرو را همانند کیمیا دانسته و اشاره به ارزشمند بودن آبرو و همانند کیمیا می کند.
مس ملکت زر از آن گشت که وقف کف اوست کیمیایی که ز فتح و ظفر آمیخته اند (همان:119)
در این بیت خاقانی اشاره به علم کیمیاگری و چگونگی تبدیل مس و نقره به طلا می کند و نشان از آن دارد که وی کاملاً به این صنعت مسلط است.
خاقانیا خزینه ی گیتی به جو مخر کز کیمیای عافیتش فرد کرده اند (همان:122)
در این بیت خاقانی عافیت را همانند کیمیا دانسته است.
مجلس انس حریفان را هم از تصحیف انس در تنوره کیمیای جان جان افشانده اند (همان:106)
در ستایش ابوالمظفر اخستان شروان شاه سروده شده است
دیروز چو آفتاب بودی امروز چو کیمیات جویم (همان:304)
در رثا نصره الدین ابوالمظفر اصفهبد کیالواشیر سروده است و او را مانند کیمیا دانسته است.
آن را دهند گرده که که او گرد گو دوید من کیمیای جان ندهم در بهای نان (همان:314)
این بیت در قصیده ی با مضمون مضمون قناعت و بی طعمی سروده شده است و جان و روح را همانند کیمیا ارزشمند دانسته است.
ز نگار آمده

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره مدارس اسلامی، نظام آموزشی، خاقانی شروانی، روان شناسی علم Next Entries تحقیق رایگان درباره نسخه های خطی، پارسیان هند، شگفت انگیز، زبان عربی