تحقیق رایگان درباره تفسیر قرآن، امام رضا ع، دین شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

أَنْ تَخْفِضُوهَا نَحْوَ الْأَرْضِ؟
پس چه فرقی میان بلند کردن دستانتان به آسمان یا زمین است ؟
قَالَ أَبو عَبْدِ اللهِ علیه السلام : ذَلِكَ فِي عِلْمِهِ وَ إِحَاطَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ سَوَاءٌ وَ لَكِنهُ عَز وَ جَل أَمَرَ أَوْلِيَاءَهُ وَ عِبَادَهُ بِرَفْعِ أَيْدِيهِمْ إِلَى السمَاءِ نَحْوَ الْعَرْشِ لِأَنهُ جَعَلَهُ مَعْدِنَ الرزْقِ فَثَبتْنَا مَا ثَبتَهُ الْقُرْآنُ وَ الْأَخْبَارُ عَنِ الرسُولِ ص حِينَ قَالَ ارْفَعُوا أَيْدِيَكُمْ إِلَى اللهِ عَز وَ جَل وَ هَذَا تُجْمِعُ عَلَيْهِ فِرَقُ الْأُمةِ كُلهَا .145
جهان در علم و قدرت و احاطه او یکسان است اما خدا امر کرده به اولیاء و بندگانش دست به سوی آسمان به سمت عرش برند چرا که معدن رزق های معنوی و مادی اش را در آنجا قرار داده است و ما تابع آن حکمی هستیم که قرآن و اخبار پیامبر برای ما معین کرده اند چنانچه خدا می فرماید : دستانتان را به به سمت بالا دراز کنید و این مورد اتفاق تمام فرقه های اسلامی است” .
و نیز امام رضا علیه السلام در جواب سوال ابا قره محدث اهل سنت :
“مَا بَالُكُمْ إِذَا دَعَوْتُمْ رَفَعْتُمْ أَيْدِيَكُمْ إِلَى السمَاءِ ؟
چه معنا دارد دستانتان را به سمت آسمان بلند می کنید ؟
می فرماید :
إِن اللهَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ بِضُرُوبٍ مِنَ الْعِبَادَةِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ اسْتَعْبَدَ خَلْقَهُ عِنْدَ الدعَاءِ وَ الطلَبِ وَ التضَرعِ بِبَسْطِ الْأَيْدِي وَ رَفْعِهَا إِلَى السمَاءِ لِحَالِ الِاسْتِكَانَةِ وَ عَلَامَةِ الْعُبُودِيةِ وَ التذَللِ لَهُ .146
خداوند بندگانش را به عبادات مختلف متعبد کرده است … و بندگانش را هنگام دعا و درخواست و تضرع به بلند کردن دستان به آسمان برای نشان دادن استکانت و علامت نهادن مهر عبودیت و کمال تواضع در پیشگاه او امر کرده است.”

2-2. بررسي مباني معرفت شناسي و روش شناسي :
2-2-1. تاکيد بر ظواهر قرآن و سنت ؛
از منظر ما ظواهر كلام نزد شارع حجت است و شارع مقدس ظن حاصل از ظواهر را حجت مى‏داند و از تحت عموم أصالت عدم حجيت كل ظن خارج مى‏كند.
آنچه در این بحث حائز اهمیت است دیدگاه خاص سلفیه در مورد نوع برداشت آنها از حجیت ظواهر قرآن است . از دیدگاه اینان چند اصل در مورد ظواهر مد نظر قرار می گیرد :
اصل اول : تفسیر قرآن فقط مبتنی بر اثر و نقل است ؛147
اثر عبارت است از اقوال صحابه و حدیث به سخن رسول اکرم اطلاق می گردد . سلفیه در قرآن در مساله شناخت خدا و اسماء و صفات او به ظاهر روی آورند و باب هر گونه تعقل و تدبر را به جهت ترس از تاویل می بندند . و در سنت نیز تنها به ظاهر احادیث بسنده می کنند ، بلکه سنت را اصل قرار داده و قرآن را بر سنت تطبیق می کنند .148
اصل دوم : نفی هرگونه مجاز در قرآن ؛
بن باز مى‏گويد:
“ليس فى القرآن مجاز على الحد الذى يعرفه اصحاب فن البلاغة، وكل ما فيه فهو حقيقة”.149
در قرآن آن‏گونه كه اصحاب فن بلاغت مى‏گويند مجاز وجود ندارد بلكه هر آنچه در اوست حقيقت است.
در اينكه آيا در قرآن مجاز به كار رفته يا خير اختلاف مى‏باشد؛ برخى منكر مجازيت در قرآن بوده و تمام آيات آن را حمل بر حقيقت كرده‏اند، ولى غالب اصولى‏ها اعم از شيعه و اهل سنت وجود تجوز و مجازيت در قرآن را پذيرفته‏اند .
محمد بن صالح بن عثيمين مى‏گويد:
“تقسيم كلام به حقيقت و مجاز مشهور نزد اكثر متأخرين در قرآن و غير قرآن است. و برخى از اهل علم گفته‏اند كه در قرآن مجاز وجود ندارد، و عده‏اى نيز گفته‏اند كه در قرآن و غير قرآن مجاز وجود ندارد و اين رأى ابواسحاق اسفرايينى و از متأخرين محمد امين شنقيطى است. شيخ الاسلام ابن تيميه و شاگردش ابن‏قيم بيان كرده‏اند كه اين يك اصطلاح جديد بعد از انقضاء سه قرنى است كه بر قرن‏هاى ديگر تفضيل داده شده است. و او اين رأى را با ادله قوى بسيارى يارى نموده به حدى كه هركس از آن اطلاع يابد پى‏مى‏برد كه اين رأى صحيح است”.150
آيت الله معرفت در رد نظر سلفیه مى‏گويد:
وأما ما ذكره ابن تيمية من انكار المجاز في اللغة وأن تقسيم الكلام إلى حقيقة ومجاز بدعة حادثة ولم يتفوه بها صاحب الشريعة ولا أصحابه ولا التابعون لهم بإحسان فلعله انكار لضرورة …151
واما آنچه را ابن تيميه ذكر كرده از انكار مجاز در لغت واينكه تقسيم كلام به حقيقت و مجاز بدعت حادث شده است و صاحب شريعت و اصحاب او و تابعين با نيكى از اصحاب هرگز سخن از آن به ميان نياورده‏اند، گويا اين حرف انكار امرى ضرورى است …
اين بحث ثمرات روشن و مهمى دارد؛ زيرا بر فرض ثبوت مجازيت در قرآن در صورتى كه ظواهر آيات الهى با حكم عقل قطعى يا محكمات قرآن سازگارى نداشت بايد آنها را حمل بر معناى مجازى نمود، كه در اين صورت همه آيات الهى داراى معنا و مفهوم خواهد بود. برخلاف آن اگر مجازيت را در قرآن انكار شود و تمام ظواهر آيات الهى‏ حمل بر معناى حقيقى شود، گرچه با عقل قطعى و محكمات آيات الهى مغايرت داشته باشد، و اين احتمال منجر به تعطيلى برخى از آيات قرآن خواهد شد.
بررسی دلایل سلفیه عربستان بر انكار اسناد مجازى در قرآن‏ ، به طور مفصل در مبحث معنا شناختی نقد خواهد شد .

2-2-2. حجیت قول صحابي و فهم سلف صالح ؛
سلفی ها با اعتقاد به حرمت ورود علم کلام و فلسفه ، در حوزه دین شناسی، عملا نمایی از عدم اهمیت به عقل را به رخ کشیده اند ؛ به گونه ای که حتی شخصیتی مثل صالح بن فوزان ، از علمای هیئت الکبار العلمای عربستان ، علم کلام را زاییده قرون متاخرّة دانسته و می گوید:
“اصلا کلام در زمان قرون اولیه وجود نداشته است “!!152
وی با استناد به همین مطلب قائل به حرمت کلام و به تبع فلسفه گشته است . و تنها راه شناخت دین را رجوع به اقوال و عقائد صحابه و فهم سلف دانسته است .153
مقدمه :
ظاهر كلام اصوليين اهل سنت اين است كه حجيت در باب سنت صحابه، موضوعى است نه طريقى. در حقيقت كسانى كه از اهل سنت، سنت صحابه را حجت مى‏دانند، براى آن شأنى همانند كتاب و سنت نبوى قائلند. 154
ابن‏قيم جوزيه مى‏گويد:
” اگر كسى از اقوال صحابه پيروى كند، بى‏آنكه در صحت آن تحقيق كرده باشد، مورد سپاس و ستايش خواهد بود .155
اگر صحابى مطلبى بگويد از دو حال خارج نيست: يا صحابى ديگر با او مخالت مى‏كند، يا نمى‏كند. در صورت اول، قولش حجت نيست … و در صورت دوم، يا اين است كه قول صحابى در بين صحابه مشهور مى‏گردد و كسى با او مخالفت نمى‏كند و يا اينكه اين چنين نيست. در صورت اول، مطابق رأى اكثر فقها در حكم اجماع و حجت است. اما برخى معتقدند حجت است، ولى اجماع محسوب نمى‏شود. عده‏اى ديگر، آن را نه حجت مى‏دانند، نه تشكيل‏دهنده اجماع.
اگر قول صحابى مشهور نگردد، يا آنكه كسى از مشهور بودن يا نبودن آن مطلع نشود در اين‏صورت نزد اصوليين در حجيت آن اختلاف است. جمهور امت برآنند كه در اين صورت نيز قول صحابى حجت است”.156
از آخر عبارت ابن قيم به خوبى استفاده مى‏شود كه حجيت قول صحابى را به لحاظ كاشفيت از سنت نبوى از طريق اجماع نمى‏داند، بلكه براى قول صحابى همانند قول نبوى حجيت موضوعى قائل است.
در مقابل، شيعه اماميه صحابه را از اين‏جهت همانند بقيه مى‏داند در اينكه حجيت سنت آنها متوقف بر آن است كه وثاقت يا عدالت هريك از آنان به اثبات برسد، زيرا همه صحابه عادل نيستند و دليلى بر اين مطلب موجود نيست، بلكه دلايل بر خلاف آن وجود دارد.157
غزالى از عالمان اهل سنت، موافق با عقيده شيعه است .158
اهل سنت، على رغم اشتراك نظر در احترام به صحابه، در مورد ويژگى‏هاى صحابى بودن اختلاف دارند، چنان كه ابن اثير مى‏نويسد:
“علما در اينكه صحابه چه كسانى هستند اختلاف كرده‏اند، (مثلًا) بعضى از علما كسى را جزء صحابه دانسته‏اند و بعضى او را نفى كرده‏اند …
أن ها ويژگى‏هاى زير را براى صحابه بر مى‏شمارد:
آنان كه در دار ايمان گرد آمدند، يعنى آنان كه از مهاجرين و انصار بودند و آنان كه سبقت در ايمان دارند، آنان كه از پيشگامان اسلام به نيكويى تبعيت كردند، يعنى آنها كه رسول خدا را مشاهده كردند و كلامش را شنيدند و بر احوال او شاهد و ناظر بودند و آن را به مردان و زنان بعد از خود منتقل نمودند، اينان كسانى هستند كه به خدا ايمان آوردند و ايمانشان را به شرك نيالودند. اينان اهل‏ هدايت هستند. اينان اصحاب رسول خدا و عدول امت هستند و جرح و تعديل در آنها راه ندارند”.159
در مصاديق صحابه نيز بين علماى اماميه و اهل سنت و همچنين بين علماى اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. ممكن است گروهى از متفكران كسى را صحابى بدانند، اما گروه ديگر او را از منافقين به‏حساب آورند.
احمد بن حنبل، در ميان اصحاب، ابابكر، عمر، عثمان، على (ع) و عشره مبشره را كه مركب از چهار خليفه بعد از پيامبر صلی الله علیه و سلم و طلحه، زبير، سعد، سعيد، عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيده جراح‏اند، افضل از ساير صحابه و اهل بهشت مى‏داند.
ابن تيميه نيز عايشه، ابوموسى اشعرى، عمرو بن العاص و معاويه بن ابى‏سفيان را هم از صحابه و اهل فضائل و محاسن و مجتهدان امت ميداند و مى‏نويسد:
“بسيارى از آنچه از آنها نقل شده دروغ است و سخن درست اين است كه بگوييم آنها مجتهد هستند و مجتهد اگر به درستى حكم كرد، براى او دو اجر و اگر به خطا حكم كرد يك اجر براى اوست”.160
وى در اثبات فضيلت صحابه، حديث خير القرون القرن الذي بعثت فيه ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم‏ را نيز ذكر مى‏كند. او در عين حال كه معاويه و على (ع) را به عنوان صحابه رسول خدا معرفى مى‏كند، درباره عمار ياسر به نقل از بخارى و مسلم مى‏نويسد كه پيامبر صلی الله علیه و سلم فرمود:
“تقتلُهُ الفئة الباغية …؛
او را گروهى باغى و سركش مى‏كشند”.161
يعنى از يك سو ابن تيميه، معاويه و عمروبن عاص و سپاهيان معاويه را به عنوان گروهى باغى معرفى مى‏كند و از طرف ديگر مى‏نويسد: به دليل كتاب، سنت و اجماع سلف ثابت مى‏شود كه آنها مسلمان و مؤمن‏اند، اگر چه على بن ابى طالب و سپاه او اولى به حق هستند.
ابن تيميه از يك سو مى‏نويسد:
“اگر كسى به طور قطعى بگويد معاويه و اصحابش اهل جهنم‏اند او دروغگوست”.162
از سوى ديگر، حديث پيامبر صلی الله علیه و سلم را درباره عمار ياسر مى‏آورد كه فرمودند:
“عمار را گروهى سركش و باغى مى‏كشند، درحالى كه عمار آنان را به‏ بهشت مى‏خواند و آنها او را به جهنم دعوت مى‏كنند”.163
ابن تيميه در جاى ديگر از قول پيشوايان اهل سنت در باب برترى صحابه از تابعين مى‏نويسد:
“مطلقاً هر يك از صحابه از تابعان برترند”.164
این دیدگاه بعینه دیدگاه تمام سلفیان عربستان هم هست چنانچه بن باز و عثیمین همین مطلب را در کتب خود آورده و تائید نموده اند .
وى در ادامه مى‏نويسد:
“آنان اين سخن را در مورد مقايسه معاويه و عمربن عبد العزيز اين گونه توجيه كرده‏اند كه گرچه سيره عبدالعزيز عادلانه‏تر از سيره معاويه است، لكن مصاحبت با پيامبر فضيلتى براى اهلش مى‏آورد كه براى غير صحابه حاصل نمى‏شود؛ يعنى معاويه چون از صحابه است، از عمر بن عبدالعزيز برتر است، زيرا پيامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: لا تسبوا اصحابي فَوَالذي نفسي بيده لو ان احدكم انفق مثل احُد ذهباً ما بلغ مُد أحدهم …؛ اصحابم را دشنام ندهيد، چون سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، اگر شما به اندازة كوه احد انفاق كنيد، به اندازة يك مُد انفاق صحابه ارزش ندارد”.165
اينها نمونه‏هايى از سخنان پيشوايان سلفيه به ويژه ابن تيميه درباره صحابه پيامبربود كه سلفيه معتقدند پيروى از سلف صالح كه در صدر آنان صحابه، تابعين و تابعينِ از تابعين‏اند، مايه نجات و فلاح و رستگارى است.
يك بررسى اجمالى براى بطلان اين سخنان به ويژه سخن ابن تيميه درباره تعريف صحابى و بدعت بودن آن كافى است.
نخست بايد گفت

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره امام صادق، واجب الوجود، هستی شناختی، صرف الوجود Next Entries تحقیق رایگان درباره رسول خدا (ص)