تحقیق رایگان درباره ارزش افزوده، افزوده اقتصادی، ارزش افزوده اقتصادی، صاحبان سهام

دانلود پایان نامه ارشد

و ارزش حقوق صاحبان سهام را برجسته كرد . جريان نقدي شركت مربوط به جريان نقدي كل شركت (يا پروژه)و جريان نقدي حقوق صاحبان سهام مربوط به جريان نقدي در ارتباط با سهامدار مي باشد و جريان نقدي آزاد چنين تعريف مي شود(رفز39 ،2014،6).
FCF = NOPAT + سرمايه گذاري در دارايي ها – هزينه هاي غير نقدي
براساس اين تعريف ارزش شركت عبارت است از :
ارزش فعلي جريانات نقدي بعد از دوران پيش بيني شده + ارزش فعلي جريانات نقدي دوره پيش بيني شده = ارزش شركت
بدهي _ ارزش شركت = ارزش حقوق صاحبان سهام
2-2-4-2-2 ) تجزيه و تحليل ارزش سهامدار
اين تجزيه و تحليل اولين بار توسط راپاپورت مطرح شد . فرض SVA اين است كه تغييرات موجود در اجزاء جريانات نقدي آزاد در طي يكسال نست به سال گذشته همگي تابعي از تغييرات فروش است و به تغييرات فروش بستگي دارد . از نظر وي 7 عامل در ايجاد ارزش سهيمند كه عبارتند از :
1ـ نرخ رشد فروش شركت
2ـ حاشيه سود عملياتي
3ـ نرخ ماليات
4ـ سرمايه گذاري در دارايي هاي ثابت
5ـ ميزان سرمايه در گردش مورد نياز
6ـ افق برنامه ريزي
7ـ نرخ بازده مورد انتظار
براي تخمين جريان نقدي ، راپاپورت فرض كرد كه در صد ثابتي از رشد در ميزان فروش شركت وجود دارد و حاشيه سود عملياتي نيز درصد ثابتي از ميزان فروش شركت است و ماليات نيز درصد ثابتي از سود عملياتي است . به اين ترتيب سرمايه در گردش نيز تابعي از افزايش در ميزان فروش است . راپاپورت بر اين باور بود كه تمامي عوامل از جريانات نقدي شركت مرتبط با فروش است .
كه ارزش شركت در روش SVA به شرح ذیل محاسبه می شود
ارزش فعلي سرمايه گذاريهاي غير عملياتي مانند اوراق دولتي + ارزش فعلي جريانات نقدي حاصل از توليد = ارزش شركت
بدهيها – ارزش شركت = ارزش حقوق صاحبان سهام
مزايا :
1ـ سادگي در يادگيري
2ـ سازگاري با ارزيابي سهام بر مبناي جريانهاي نقدي .
3ـ مشخص كردن محرك هاي ارزش (Value Driver) (7 عامل)
معايب :
1ـ در نظر گرفتن درصد ثابتي رشد در محرك هاي ارزش با واقعيت منافات دارد .
2ـ ممكن است باعث گمراهي در انتخاب هدف گردد .
3ـ دسترسي به داده ها در بعضي از شركتها مشكل است(آرنولد و گلن40 ،2010،700).
2-2-4-2-3 ) سود اقتصادي EP
از نظر اقتصاددانان شركتي توليد ثروت مي كند ، كه بازده سرمايه آن بيشتر از هزينه سرمايه بكار گرفته شده باشد (هميلتون 1777 و آلفرد مارشال 1890) سود اقتصادي ميزان سود شركت بعد از كسر كليه هزينه هاي عملياتي و توليد ، مي باشد يعني :
EP = (ROCE – WACC)* CAPITAL
EP = EBIT (1-T) – WACC *CAPITAL
EBIT: سود قبل از بهره و ماليات
WACC: ميانگين موزون هزينه سرمايه
CAPITAL: مجموع ارزش دفتري بدهي و حقوق صاحبان سهام
معايب :
1ـ ترازنامه ميزان سرمايه گذاري واقعي انجام شده را منعكس نمي كند . 2ـ ممكن است كه سود اقتصادي بالا ، NPV منفي به همراه داشته باشد . اگر ارتقاء پاداش مديران بر پايه اين معيار باشد اين عامل مديران را به اين سمت تشويق مي كند كه به پروژه هايي اهميت بدهند كه EP كوتاه مدت بيشتري داشته باشد و بلند مدت را فراموش كنند . پروژه اي ممكن است كه EP كوتاه مدت خوبي داشته باشد ولي NPV آن منفي باشد و ارزش سهام داران را تخريب كند . 3ـ مشكل تخصيص درامدها و سرمايه بخشهاي مختلف شركت . براي بكار گيري EP در سطوح پايين شركت بايد سرمايه بكار گرفته در هر قسمت و سود بدست آمده را محاسبه كنيم . از طرفي بسياري از هزينه ها و سرمايه بكار گرفته شده بين چندين واحد مشترك مي باشد و تفكيك و جداسازي اين هزينه ها و درآمدها ممكن نمي باشد . از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست (آرنولد و گلن،2010،701).

2-2-4-2-4) ارزش افزوده اقتصادی
ارزش افزوده اقتصادی كشف جديدي نيست. يك معيار عملكرد كه درامد اضافي ناميده مي شود و از تفاوت سود عملياتي و هزينۀ سرمايه به دست مي آيد .
اولين كسي كه مفهوم درآمد اضافي را ذكر كرد آلفرد مارشال در سال 1890بود و مارشال سود اقتصادي را تعريف كرد . اين ايده اولين بار در اوايل اين قرن توسط چارچ41 در 1917 و در سال 1924 توسط اسكول42 در تئوري حسابداري به كار برده شد تا اين كه از اين مفهوم در نوشته هاي حسابداري مديريت در سال 1960 استفاده شد . در دهه 1970 استرن مشكلات ارزيابي عملكرد شركتها از طريق روشهاي حسابداري را برشمرد . وي بر اين باور بود كه براساس روشهاي اقتصادي كار را پيش مي برد تا اينكه در سال 1986 شريك خود يعني بنت استيوارت كتابي تحت عنوان در جستجوي ارزش را به چاپ رساند كه روش آن تعيين ارزش سهامدار بود كه آنرا ارزش افزوده اقتصادی نام نهاد . ارزش افزوده اقتصادی بعنوان سنجش عملكرد شركت توسط استرن و استيوارت در نيويورك گسترش يافت. اقتصاددانان از زمان آدام اسميت براين عقيده اند كه هدف هر شركتي و مديران بايد به حداكثر رساندن ارزش فعلي شركت براي دارندگان آن باشد . برنده جايزه نوبل ، مرتون ميلر ، با تأكيد مجدد بر اين هدف آنرا بصورت حداكثر كردن ارزش فعلي خالص مطرح مي كند . از آنجائيكه ابزار وي براي بودجه بندي سرمايه در بلند مدت است ، ارزش افزوده اقتصادی قصد بكار گيري اين مفهوم بصورت سالانه دارد (حتي ماهانه) يعني هدف ارزش افزوده اقتصادی براي اندازه گيري ارزش ايجاد شده در يك دوره مي باشد . همچنين براي ارزيابي صحيح عملكرد مديران شركت و ارزش تجارتشان كاربرد دارد(ملکیان43، 2011،20).
2-2-5) دلایل مطرح شدن ارزش افزوده اقتصادی
یک شرکت می‌تواند به‌عنوان مجموعه‌ای از قراردادهای متنوع در نظر گرفته شود که با استفاده‌کنندگان زیادی سر و کار دارد. این ذینفعان شامل سهام داران، مدیران و کارکنان، مشتریان، اعتباردهندگان دولت و … می‌باشند ( انوری و همکاران، 1391،24).
استفاده‌کنندگان به شرکت منابع اقتصادی و خدمات ارائه می‌دهند و در عوض انتظار دارند که پاداشی به‌دست آورند سهام داران شرکت مخاطره‌ای را می‌پذیرند که این مخاطره در ارتباط با عملکرد شرکت و قابلیت اجراء قراردادها با سایر استفاده‌کنندگان می‌باشد.
شرکت پس از تراضی سایر استفاده‌کنندگان می‌تواند مبلغ باقیمانده را بین سهام داران تقسیم کنند براساس تابع ریسک و بازده سهام داران از طریق تحصیل حقوق دارائی‌ها برای سود باقیمانده بازده بالقوه نامحدودی به‌دست می‌آورند.
سهام داران به‌عنوان تحمل‌کنندگان ریسک شرکت‌ها در جهت افزایش کارآئی عملکرد خود باید در شرکت‌های مختلف سرمایه‌گذاری کنند. بنابراین از طریق تنوع بخشیدن به پرتفوی خود، بخش اعظم مخاطره خود را کاهش می‌دهند. در یک بازار رقابتی قیمت مخاطره به‌وسیله سهام دارانی که بهتر قادر هستند مخاطره را تحمل کنند تعیین می‌شود برای مثال سرمایه‌گذارانی که دارای پرتفوی خوب هستند. لذا قیمت بازار مخاطره فقط مخاطره‌ای را منعکس می‌کند که در پرتفوی نمی‌توان آن را حذف کرد (به آن ریسک سیستماتیک می‌گویند و از شرایط کلی اقتصاد ناشی می‌شود).
این حقیقت که سرمایه گذاران باید ریسک خود را از طریق متنوع سازي سرمایه گذاری خود کاهش دهند ، مشکل تامین مالی شرکت را به وجود می آورد . هنگامی که سهام داران متنوع سازی می کنند و در شرکتهای متعددی سرمایه گذاری می کنند ، نمی توانند در مورد سرمایه گذاری خود اطلاعاتی ( علی الخصوص اطلاعات درونی ) به دست آورند . از طرفی مقرون به صرفه نیست که هر سهامدار منابع خود را برای بدست آوردن اطلاعات در مورد عملیات یک شرکت صرف کنند ، زیرا در این صورت هر سهامدار متحمل هزینه زیادی خواهد شد در حالیکه سود اندکی به دست خواهد آورد . از طرف دیگر بازار از ارائه اطلاعات به سهام داران کوتاهی خواهد کرد حتی اگر بهترین سود را تحصیل کنند . اقتصادانان معتقدند که این ناتوانی بازار مشکل ناشی از دلالهای آزاد می باشد .
از طرف دیگر تفکیک مالکیت از مدیریت و کنترل سرمایه توسط مدیران، تضاد منافع را به‌وجود می‌آورد. مدیرانی که شرکت راهدایت می‌کنند الزاماً انگیزه‌ای برای افزایش ثروت مالکان (سهام داران) ندارند.
تنها عاملی که دو مشکل فوق را حل می‌کند، معیاری به نام ارزش افزوده اقتصادی است، مدیریت شرکت‌ها براساس ارزش افزوده اقتصادی، ثروت سهام داران را حداکثر خواهد کرد. برای رسیدن به این هدف (حداکثرسازی ثروت سهام داران( سهام داران باید براساس افزایشی که در ارزش افزوده اقتصادی ایجاد شده است به مدیران پاداش دهند. ارزش افزوده اقتصادی را نه تنها نسبت به نتایج حاصله، بلکه نسبت به منابعی که برای رسیدن به آن نتایج به‌کار گرفته شده‌ قادر به پاسخگوئی می‌نماید. براي مثال بدون يك سيستم مبتني بر ارزش افزوده اقتصادي ، مديران شركت منابع بيشتري براي فروش بيشتر و تحصيل پاداش بيشتر (بر اساس فروش يا سود ) مي خواهند در حاليكه ممكن است در رابطه با فروش اضافي ،‌ سود نهايي ( نرخ بازده ) شركت كمتر از نرخ هزينه سرمايه اي باشد . بسياري از شركتها نرخ بازده محصولات خود را بدون در نظر گرفتن هزينه فرصت سرمايه ،‌برآورد مي كنند . براي اينكه مديران انگيزه داشته باشند تا در جهت افزايش سود سهام داران عمل كنند . پاداش آنها مي بايست مبتني بر افزايش در ارزش افزوده اقتصادي باشد كه آنها ايجاد كرده اند . اهداف مدیریتی مبتنی بر افزایش سود یا سهم بازار، افزایش بازده دارائی‌ها يا حقوق صاحبان سهام یا سایر معیارهای تجاری، می‌تواند انگیزه‌هائی ایجاد نماید که با حداکثر کردن ثروت سهام داران ناسازگار باشد و مضافاً اینکه حداکثر کردن ارزش افزوده اقتصادی همواره انگیزه‌هائی در جهت حداکثرسازی ثروت سهام داران ایجاد می‌کند.
تکامل در روند زندگی انسانی و رفع نواقص موجود و ارتقاء از وضعیت موجود یک اصل اساسی در زندگی بشریت است . بر همین اساس روشها و معیارهای ارزیابی عملکرد نیز از زمان شکل گیری اولیه تا قرن حاضر روند تکاملی طی کرده و نواقص و عیوب آنها بر طرف شده و کمتر شده است .معیارهای اولیه همچون سود، رشد سود، سود هر سهم (EPS) سود نقدی هر سهم (DPS) و نرخ بازده سرمایه به واسطه استفاده از سود حسابداری دارای ایرادات و عیوبی بودند زیرا این سود در اثر موارد زیر قابل تغییر است:
1) روش‌های ارزشیابی موجودی‌ها:
مثلاً استفاده از روش FIFO و LIFO و میانگین هر کدام سودهای متفاوتی را ایجاد کرده و تغییراتی را در سود ایجاد می‌کنند.
2) روش‌های استهلاک دارائی‌های ثابت:
با توجه به وجود روش‌های گوناگون استهلاک همچون خط مستقیم نزولی، مجموع سنوات و … هر کدام باعث تغییری در سود حسابداری می‌شوند.
3) روش‌های برخورد با هزینه‌های سرمایه‌ای
هزینه‌های سرمایه‌ای و بلندمدتی مثل هزینه‌های تحقیق و توسعه که هم می‌توان به‌عنوان دارائی بلندمدت استهلاک‌پذیر و هم می‌توان به‌عنوان هزینه‌های دوره جاری احتساب کرد سود را افزایش یا کاهش می‌دهند.
4) روش‌های ذخیره‌گیری
همه ساله در شرکت‌های مختلف ذخایر گوناگونی همانند هزینه ذخيره مطالبات مشکوک‌الوصول، ذخیره کاهش ارزش موجودی‌ها یا سرمايه گذاريها و … محاسبه و در صورت سود و زیان لحاظ می‌شود. میزان و سقف این هزینه‌ها مستقیماً به قضاوت حرفه‌ای مدیران و با نگاه به فرآیند گذشته شرکت تعیین می‌شود و بنابراین طبیعی است که هر مدیر براساس قضاوت خود – البته تا حدودی – این هزینه‌ها را تعیین و لذا ناچار سود تحت‌تأثیر قرار گرفته و در معرض این برآورده‌ها تغییر کند.
5) روش‌های استهلاک سرقفلی تلفیقی
مبحث ترکیب شرکت‌های بزرگ و فرآیند نفوذ و کنترل این شرکت‌ها می‌تواند با استفاده از یکی از دو روش اتحاد منافع44 یا خرید 45 صورت گیرد. در روش اتحاد منافع اساساً چیزی به نام سرقفلی تلفیقی وجود ندارد تا به دنبال آن هزینه استهلاک در صورت سود و زیان ظاهر شود در حالی‌که در روش خرید سرقفلی ترکیبی باعث ایجاد هزینه استهلاک سالانه شده و کاهش سود را به دنبال دارد.
با تمام تفاسیر فوق ، یک نکته اساسی دیگر وجود دارد و آن اینکه اصولاً سود حسابداری به تنهایی نمی توانند تعیین کننده ارزش یک شرکت و میزان موفقیت مدیریت شرکت باشد زیرا علاوه بر مبلغ سود، کیفیت ومحتوای سود نیز

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره ارزش افزوده، ارزش افزوده بازار، ارزش بازار، صاحبان سهام Next Entries تحقیق رایگان درباره ارزش افزوده، افزوده اقتصادی، ارزش افزوده اقتصادی، حقوق صاحبان سهام