تحقیق رایگان درباره ارزش افزوده، ارزش افزوده بازار، ارزش بازار، صاحبان سهام

دانلود پایان نامه ارشد

د را درك بهتر از مفاهيم در امد اضافي ، هزينه سرمايه ، جريان نقدي تنزيل شده مي دانند و تاكنون شركتهاي زيادي خود را به اين روش متعهد كرده اند (استریرینگ23،2014،124).
مديريت مبتني بر ارزش به هر فرد در سازمان مي آموزد كه تصميمات خود را مبتني بر درك خويش از ميزان كمك اين تصميمات به ارزش شركت اولويت بندي كنند. ديدگاهي كه عملكرد شركت را با ارزش آن مرتبط مي سازد. در مفهوم ايجاد ارزش بين شركتهاي بزرگ و واحدهاي تجاري كوچك تفاوت وجود دارد و آن هم بحث مالكيت است كه اين بحث ناشي از تعارض بين منافع سهام داران بعنوان مالكين و مديران به عنوان نمانيدگان آن است (قنبري ،1391،74).
هنگاميكه مدير كمتر از صددرصد سهام عادي شركتي را در داشته باشد مسئله نمايندگي بصورت بالقوه بوجود مي آيد .
اگر شركت از نوع مالكيت انفرادي باشد ، مديريت در دست مالك است و بنابر فرض ، مالك و مدير بگونه اي عمل مي كند كه رفاه خود را به حداكثر برساند و ممكن است براي به حداكثر رساندن ثروت سهامدار دست به كارهاي پرمشقت نزند ، زيرا بخش كمتري از اين ثروت به اوتعلق خواهد گرفت .‌ بديهي است كه مي توان از برنامه هاي ايجاد انگيزه ، اعمال محدوديت ها و اجراي مقررات انضباطي ، مديران را در مسيري هدايت نمود كه به بهترين شكل ممكن درصدد تامين هدفهاي سهام داران برآيند . يك مساله بالقوه به نام خطر اخلاقي 24 وجود دارد كه در آن نماينده از جانب خود دست به اقداماتي مي زند كه براي سهام داران قابل هضم نيست. براي كم كردن تضاد منافع نماينده با سهام داران و حل كردن مسئله خطر اخلاقي سهام داران بايد هزينه هاي نمانيدگي 25 را تحمل نمايند . سوال اينجاست كه مديريت مبتني بر ارزش با هدف پاسخگويي به ارزشهاي سهام داران آيا ساير مشاركت كنندگان مهم نظير كاركنان ، مشتريان ، تامين كنندگان ، محيط و اجتماع را ناديده مي گيرد ؟ بستانكاران يا اعتباردهندگان نسبت به بخشی از جریان درآمد شرکت ( برای بازپرداخت اصل و بهره وام ) ادعا دارند ودر صورت ورشکستگی نسبت به دارائي هاي شركت نيز ادعا دارند. حال فرض كنيد كه سهام داراني كه از طريق مديريت اقدام مي كنند ، باعث شوند كه شركت برخي از دارائي هاي بدون ريسك خود را بفروشد و پولهاي حاصل را در يك طرح جديد سرمايه گذاري كند ، كه در مقايسه با دارئي هاي قديمي شركت ، داراي ريسك بسيار بيشتري هستند. افزايش ريسك باعث مي شود كه نرخ بازده مورد نظر مربوط به وامهاي شركت بالا رود و نيز باعث كاهش ارزش اوراق قرضه دست مردم ميگردد . و اگر طرح پر ريسك موفق شود ، بيشتر منافع نصيب سهام داران خواهد شد ، ولي اگر طرح مزبور ناموفق شود دارندگان اوراق قرضه ناگزيرند در اين زيانها سهيم شوند . از ديدگاه سهام داران پول حاصل از قمار مزبور اين است كه « اگر شير بيايد من مي برم ، اگر خط بيايد تو مي بازي » و ترديدي نيست كه اين وضع براي اعتباردهندگان خوب نيست . آيا سهام داران مي توانند و آيا بايد از طريق مديران يا نمايندگان خود بكوشند ثروت اعتباردهندگان را از دست آنها درآورند ، « به اصطلاح آنها را مصادره يا به جيب زنند » بطور كلي پاسخ منفي است زيرا در دنياي تجارت براي رفتار غير اخلاقي جايي وجود ندارد . شركتهايي كه با اعتباردهندگان رفتار نامطلوب يا غيرمنصفانه داشته باشند نمي توانند به بازار اعتبار (وام) دست يابند يا بايد نرخهاي بسيار بالاي بهره و بندهاي محدود كننده قراردادهاي وام را بپذيرند و همه اينها به زيان سهام داران است . پس در بلند مدت به نفع سهام داران است كه از مديران بخواهند با اعتباردهندگان رفتاري معقول و منصفانه داشته باشند و مديران به عنوان نمايندگان سهام داران و اعتباردهندگان بايد بين منافع اين دو طبقه نوعي توازن برقرار كنند و به سبب وجود محدوديت ها، هر نوع اقدام مديران كه باعث شود ثروت هر يك از گروه هاي ذينفع شركت ، از جمله كاركنان ، مشتريان ، عرضه كنندگان مواد اوليه و جامعه به جيب ديگري برود در نهايت به زيان سهام داران تمام خواهد شد و اقدامهايي كه در جهت به حداكثر رساندن قدرت سهام صورت مي گيرد بايد براي همه گروههاي ذينفع معقول و مطلوب باشد ( پارسائيان ،‌1392،7).

2-2-2) مديريت مبتني بر ارزش در عمل
تقريباً نيمي از شركتهايي كه مديريت مبتني بر ارزش را اتخاذ كرده اند نتايج قابل توجهي كسب نكرده اند . يك برنامه موفق مديريت مبتني بر ارزش در واقع به معناي ايجاد تحول زير بنايي در فرهنگ سازماني است . بر اساس گزارش ، شركت نام آوري مانند اي تي . اند . تي 26 در سال 1992 رويكرد مديريت مبتني بر ارزش را برگزيد و استرن و استيوارت را براي كمك به پياده سازي اين الگو به خدمت گرفت . اي تي . اند . تي نيز مانند تمامي شركتهاي كه اين الگو را به كار بسته اند ، اميدوار بود كه تدوين و بكار بستن مقياس هاي جديد سودآوري اقتصادي بتواند در بازار رقابتي و فشرده عملكرد شركت را ارتقاء بخشد . متاسفانه اين برنامه تاثير ناچيزي بر قيمت سهام شركت داشت و در سال 2000 برنامه عملاً متوقف شد . در پايان اين برنامه ، مشاوران تنها كساني بودند كه سود بدست آورده بودند . برخلاف اي تي . اند. تي تجربة بانك انگليس لويدز تي اس بي 27 با موفقيت توام بود . مدير عامل شركت ـ برايان بيتمن ـ بر اين عقيده است كه اين موفقيت مستلزم تحولات اساسي در دور ريختن شيوه هاي كهن است . انقلاب در باورها در يك سازمان بزرگ را مي توان بزرگترين چالش مديريت به شمار آورد . مديريت مبتني بر ارزش بيش از آنكه يك تحول در خصوص مالي باشد يك تحول در فرهنگ محسوب مي شود (هاسپلاگ28،2011،135) .
2-2-3) سازمان چگونه ارزش خلق مي كند؟
زماني ارزش در سازمان ايجاد مي شود كه سرمايه گذاري انجام شده داراي بازده واقعي بالاتري نسبت به بازده مورد انتظار با احتساب ريسك باشد . تفاوت بين 2 و 3 گستره عملكرد 29 ناميده مي شود در صورتيكه 32 باشد ارزش تخريب شده است در صورتيكه 32 باشد ارزش ايجاد شده است .

پس ارزش افزوده واقعي با كمك رابطه ذيل محاسبه مي شود :
V = IA (Rr- Ra)
كه در اينجا IA ميزان سرمايه و Rr بازده واقعي و Ra بازده مورد انتظار است . برنامه ريزي براي گستره عملكرد بعد از سنجش ميزان ارزش افزوده شروع مي شود . در اين مرحله در صورتيكه ارزش افزوده ايجاد شده منفي باشد مديريت بايد با انجام اقداماتي سعي در كاهش زيان نمايد و گستره عملكرد مثبت نشانه مناسب بودن اقدامات انجام شده و مزيت رقابتي شركت در صنعت مي باشد و مديريت بايد ميزان سرمايه گذاري را افزايش دهد البته ياد آوري اين نكته مهم است كه ارزش افزوده بالا دريك صنعت سبب ورود رقباي جديد و كالاي جانشين در اين صنعت شده و اين امر باعث كمتر شدن ارزش افزوده مي شود .
بطور خلاصه روشهاي بكار گرفته شده در برنامه ريزي گستره عملكرد به شرح ذيل مي باشد (گلن30،2010،657).

2-2-4) اندازه گيري ارزش خلق شده
2-2-4-1) معيارهاي خارجي
الف ) نرخ بازده كل سهامدار31
ب) ارزش افزوده بازار32
ج) نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري33
الف) نرخ بازده كل سهامدار
بازده كل صاحبان سهام شامل دو جزء سود سهم و تعييرات قيمت سهم مي شود كه به شكل ذيل محاسبه مي شود :
TSR=(سال هر سود+قيمت در تغيير)/(دوره ابتدا قيمت)
سه موضوع مرتبط با TSR بايد مدنظر داشت :
1ـ ارتباط بازده با طبقه ريسك
2ـ بصورت درصد محاسبه مي شود نه بصورت مبلغ
3ـ TSR بستگي به دامنۀ زماني انتخاب شده دارد .
ب) ارزش افزوده بازار
هدف فرايند مديريت مبتني بر ارزش (مديريت مبتني بر ارزش ) ثروتمند كردن سهامدار تا آنجا كه ممكن است مي باشد . اما چگونه اين افزايش اندازه گيري مي شود . بنت استيوارت و شريكش ابزاري به اسم ارزش افزوده بازار را معرفي كردند . استيوارت چنين مي نويسد : ثروت سهام داران تنها زماني حداكثر مي شود كه تفاوت بين ارزش بازار كل شركت و كل سرمايه بكار گرفته شده زياد شود . اين مابه التفاوت را ارزش افزوده بازار مي نامند . ارزش بازار كل شركت ،‌ارزش بازار بدهي و حقوق صاحبان سهام است و سرمايه برابر كل دارايي در ترازنامه مي باشد .
ارزش افزوده بازار سنجش موفقيت عملكرد شركت است. يك ابزار اقتصادي است كه با مدل ارزيابي جريان نقدي آزاد در ارتباط است بصورت فرمول زير بدست مي آيد :
ارزش افزوده بازار = سرمايه – ارزش بازار كل شركت
اولين مسأله كه متوجه اين معيار مي شود اين است كه سرمايه براساس ارزش دفتري مشخص مي شود و آيتم هايي چون R&D 34 و آموزش به عنوان هزينه نگريسته مي شوند و سرمايه اي نيستند (همان منبع). قيمت سهم كه عنصر اصلي تشكيل دهنده محاسبات ارزش افزوده بازار است بيشتر به عملكرد مورد انتظار آينده و نه عملكرد گذشته بستگي دارد . براي ارزيابي عملكرد مديريت جهت تعيين حقوق و مزايا يا اجراي برنامه هاي ايجاد انگيزه معمولاً ارزش افزوده بازار نمي تواند كارساز باشد . ارزش افزوده بازار را بايد در مورد كل شركت بكار برد .
فرض كنيد يك شركت با سرمايه اي معادل 100 دلار شروع و پس از 3 سال ارزش بازار آن برابر 120 دلار است . واضح است كه ارزش ايجاد شده براساس ارزش افزوده بازار برابر 20 يعني (100ـ120) مي باشد .
حال اگر هزينه سرمايه شركت 10% باشد پس نرخ بازده مورد انتظار كه يك سرمايه گذار انتظار دارد عبارت است از 133=3(1/1)*100 . در حقيقت شركت نه تنها ارزشي ايجاد نكرده بلكه آنرا از بين برده است.
مشكل ديگر در رابطه با ارزش افزوده بازار اين است كه نمي تواند بازده نقدي سهام داران را حساب كند . اين مسأله زماني آشكار مي شود كه بخواهيم دو شركت را با هم مقايسه كنيم . فرض كنيد دو شركت با سرمايه يكسان شروع كرده اند و ارزش بازار برابر دارند در اينصورت ارزش افزوده بازار آنها برابر است اما ممكن است كه يكي از شركتها هيچ بازدهي براي سهام داران بدست نيآورده در صورتيكه دومي بصورت پايدار آنرا مي پردازد . پس اين شاخص نمي تواند معيار دقيقي براي بررسي عملكرد بين دو شركت باشد .
اگر ارزش بازار بدهي شركت و ارزش دفتري برابر آن باشد در اينصورت ارزش افزوده بازار را مي توان بصورت زير نوشت :
ارزش افزوده بازار = = (ارزش بازار بدهي + ارزش بازار حقوق صاحبان سهام) ((ارزش دفتری + ارزش بازار
مشكل ديگر در رابطه با ارزش افزوده بازار اين است كه تورم موجب تفسير غلط از عملكرد مي گردد . همانطور كه از معادله مشخص است سرمايه ارزش دفتري را مشخص مي كند و در طي زماني كه تورم وجود دارد ارزش دفتري سرمايه، ارزش سرمايه را كمتر از واقع نشان مي دهد بنابراين ارزش افزوده بازار دو شركتي كه كاملاً مشابه هم هستند ( از نظر عملكرد) و يكي از آنها از خيلي وقت پيش شروع به فعاليت كرده است بيشتر مي باشد .
مشكل ديگر اينكه ارزش افزوده بازار يك معيار مطلق است . قضاوت براساس مقدار مطلق به اين معني است كه شركتهايي كه سرمايه زيادي دارند براساس معيار عملكرد ارزش افزوده بازار ، در بالا قرار مي گيرند يعني اندازه سرمايه در مقايسه با كارآيي اثر بيشتري روي ارزش افزوده بازار دارد . پس مقايسه شركتهايي كه اندازه هاي گوناگوني دارند براساس ارزش افزوده بازار منطقي نيست . معيار بعدي قصد دارد كه اين مشكل را برطرف كند (آروند گلن35،2010،687).
ج) نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري
مزايا‌ :
1ـ ثروت ايجاد شده در طي عمر تجاري شركت را بررسي مي كند .
2ـ مشكل اندازه شركت را تعديل مي كند .
معايب :
1ـ وابستگي به نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري براي اندازه گيري عملكرد و برنامه هاي تشويقي ممكن است كه به تصميمات سرمايه گذاري بدي بيانجامد .
2ـ نمي توان فهميد كه نرخ بازده سرمايه گذاري از هزينۀ سرمايه بيشتر است يا خير .
3ـ نمي توان گفت كه چه زماني ارزش ايجاد مي شود .
4ـ تورم نسبت ارزش بازار به ارزش دفتري را مخدوش مي كند و موجب تفسير غلط مي شود.
2-2-4-2) معيارهاي داخلي
الف ) جريان نقدي 36
ب ) تجزيه و تحليل ارزش سهامدار37
ج) سود اقتصادي 38
د ) ارزش افزوده اقتصادي
2-2-4-2-1) جريان نقدي
كپلند تفاوت بين جريان نقدي شركت و جريان نقدي حقوق صاحبان سهام و همچنين ارزش شركت و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره سود سهام، حقوق صاحبان سهام، صاحبان سهام، بورس اوراق بهادار Next Entries تحقیق رایگان درباره ارزش افزوده اقتصادی، افزوده اقتصادی، ارزش افزوده، سود سهام