تحقیق رایگان درباره اثبات واجب، امام رضا (ع)، آیات و روایات، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

مجهول منافعى داشته باشد خواه نداشته باشد، يك حسِ بايد ببينم، بايد بفهمم، بايد درك كنم در او هست و دلش مى‏خواهد پرده مجهول را عقب بزند. (ما الان در مقام تعريف هستيم نه در مقام اثبات. هستند كسانى كه اين تمايلات را قبول ندارند، ولى اكثريت دانشمندان اينها را قبول دارند.
كسى كه مى‏گويد خداشناسى فطرى است، مى‏گويد در وجود انسان تمايلى عالى هست كه آن، تمايل به پرستش است؛ انسان خودش را با حقيقتى وابسته و پيوسته مى‏داند و دلش مى‏خواهد از زندان خودى خارج شود و به آن حقيقت نزديك شود و او را تسبيح و تنزيه كند و به سوى او برود؛ تمايلى اين‏گونه در وجودش هست كه او را مى‏كِشد. روى اين حساب، پس در دل انسان (نه در مغز انسان) و در كانون تمايلات و احساسات انسان، پايه خداشناسى هست”.239
سلفیه بر خلاف شیعه از این سه راه برای اثبات خدا فقط راه اول یعنی فطرت را قبول دارند البته آن هم به نحو اجمال چنانچه سلفی مشهور علي نايف الشحود در کتاب أركان الإيمان می نویسد :
“المصدر الثاني : الفطره التى جعلها الله تعالى غريزة في الناس” .240
اینان در رابطه با مباحث تفصیلی به قرآن و حدیث رجوع می نمایند .
اما شیعه در اثبات خدا هم دلیل عقلی و هم آفاقی و انفسی و هم از براهین دیگر چون هدایت و غیره ، مدد می جوید اما نکته قابل توجه آنکه هر دلیلی یک بار و توان خاصی دارد که نباید از آن غافل شد .
استاد جوادی می نویسد :
“براهيني كه براي اثبات واجب اقامه مي‌شوند به سه دسته تقسيم مي‌شوند:
اول: براهيني كه معيوب هستند و فاقد شرايط افاده يقين مي‌باشند. اين دسته از براهين معيوب هستند و از درون فاسد و پوسيده مي‌باشند و در حقيقت برهان نيستند.
دوم: براهيني كه معيوب و فاسد نيستند، و ليكن ناقص مي‌باشند. اين‏گونه براهين فساد دروني ندارند و در حقيقت برهان هستند، و ليكن براي اثبات واجب تمام نيستند و در نهايت، وصفي از اوصاف و اسمي‌از اسماء او را اثبات مي‌كنند. اين گونه از براهين براي اثبات واجب، نيازمند به متمم اند و به براهين ديگري كه ذات واجب را اثبات مي‌كنند، اعتماد مي‌نمايند؛ مانند برهان حركت يا حدوث كه پس از رفع معايبي كه در برخي از تقريرهاي آن وجود دارد، همچنان ناقص مي‌باشند و از اثبات ذات واجب عاجزاند.
سوم: براهيني كه صحيح و كامل مي‌باشند؛ مانند برهان صديقين.
اغلب براهيني كه مورد اعتراض و شبهه واقع شده، از صورت يا تقريري تام و صحيح برخوردار نيستند؛ برخي از آنها نظير برهان وجودي يا برهان اخلاقي، معيب و فاسد هستند و بعضي ديگر، مانند برهان حركت يا حدوث، در صورتي هم كه به گونه اي خالي از عيب عرضه شوند، ناقص مي‌باشند”.241
با توجه به این مطلب باید گفت سلفیه هیچگاه در بحث برهان فطرت به این مساله عنایت نداشته اند که این برهان در صدد اثبات چیست ؟
آیا خدای واحد با جمیع صفات کمال و جمال را اثبات می کند یا خیر بلکه فقط انسان را به مبدائی متمایز رهنمون می سازد ؟
آیا برهان اینان از نوع خداشناسی حصولی فطری است ؟
و یا از نوع خداشناسی حضوری فطری ؟
و یا اصلا از نوع خداجویی فطری است ؟

2-2-6. توقيفي بودن اسماء و صفات ؛
برخی از متكلمان اسلامی بر آنند كه صفات و اسماء الهی توقیفی است، معنای توقیفی آن است كه مسلمانان در مقام توصیف خدا فقط باید از آن صفاتی استفاده كنند كه در قرآن و روایات معتبر مطرح شده است و  هیچ‌گاه، صفاتی را كه در قرآن و روایات، در مورد خدا وارد نشده است، نباید، به خدا اسناد دهیم، در واقع مبنای این نظر آن است كه توصیف خدا باید، منوط به اذن خدا باشد.
  این دسته از متكلمان به روایاتی كه دلالت بر توقیفی بودن صفات الهی دارد، استناد می‌كنند، به عنوان نمونه‌‌ میتوان به روایتی از امام رضا (ع)‌ اشاره نمود كه به خداوند متعال در مقام مناجات چنین عرضه می‌نمود:
  “اللهم لا أَصفِك إلا بما وصفت به نفسك و لا اشبهك بخلقك انت اهل لكل خیر فلا تجعلنی من القوم الظالمین ؛242
خدایا من تو را فقط به آن اوصافی كه خود ذكر كرده‌ای توصیف می‌كنم و تو را به مخلوقات تشبیه نمی‌كنم. تو اهل هر خیر و كمال هستی. پس مرا از گروه ظالمین قرار مده .”
بخشی از روایت فوق دلالت بر توقیفی بودن صفات الهی می‌كند، امام رضا علیه آلاف التحیة و الثناء می فرماید:
” خدایا من تو را فقط به آن اوصافی توصیف می‌كنم كه خودت ذكر كرده‌ای”
  اما در ذیل روایت نیز حضرت چنین می‌فرماید:
 ” تو اهل هر خیر و كمالی‌ هستی، یعنی هر خیری را می‌توان به خدا نسبت داد “
  در طرف مقابل، برخی از متكلمان برآنند كه اسماء و صفات الهی توقیفی نیست و هر صفت كمالی كه دلالت بر نقص و محدودیت نكند بر خداوند رواست.
  دلیل آنها این است كه خداوند خالق و آفریدگار هر موجودی از جمله كمالات آنهاست. حال اگر خدا خود آن كمالات را نداشت، نمی‌توانست به دیگران اعطا كند. از این روست كه فیلسوفان گفته‌اند: معطی شیء، فاقد آن نمی‌تواند باشد.
  بنابراین خدایی كه این كمالات و خیرات را آفریده است، خود به نحو تمام و کمال آنها را دارا میباشد البته، باید به این نكته توجه كنیم كه چون خدا وجود محض و نامحدود است، صفات او هم باید متناسب با وجود او باشد. از این رو او هر صفتی را به صورت نامتناهی و نامحدود داراست. بنابراین اگر صفاتی نظیر علم، قدرت، حیات، زیبایی و … را به خدا نسبت می‌دهیم خدا آنها را به برترین درجۀ وجودی، دارا است.
  به نظر می‌رسد عقیدۀ به توقیفی نبودن صفات الهی، صحیح‌تر باشد و روایت امام رضا (ع) نیز مخالف این عقیده نیست زیرا كه در ذیل روایت اشاره می‌كند كه خدایا تو هر كمال و خیری را دارا هستی یعنی هر چیزی را می‌توان به خدا نسبت داد.
  همچنین هر كسی كه بخواهد خدا را به وصفی توصیف كند در روایات و آیات وجود دارد.
فقط در دعای جوشن‌كبیر، هزار اسم و صفت الهی مطرح شده است. البته ادب دینی اقتضاء می‌كند كه خدا را به آن كمال و صفاتی توصیف كنیم كه خدا خود را در قرآن و روایات، توصیف كرده است هر چند كه اطلاق هرصفتی به خدا با دو شرط امکان پذیر خواهد بود:
اولاً آن صفت كمالی به هیچ وجه دلالت بر نقص و محدودیت نكند ؛
و ثانیاً به بالاترین درجه در مورد خدا به كار رود، چون خدا اهل هر خیر و كمالی است.243
سلفیه عربستان از آن دست افرادی هستند که توقیفی بودن اسماء و صفات نزد آنها یک اصل مسلّم به شمار می رود و در فهم صفات خبری نیز فقط به احادیث و اثری که از نبی مکرم یا صحابه به آنها رسیده عنایت دارند . به عنوان مثال عثیمین در رابطه با تفویض صفات می نویسد :
“تفویض از بدترین نظریات اهل بدعت است .”244
فوزان سلفی معاصر در رابطه با تاویل گرائی ابن حجر می نویسد :
“ابن حجر خنده خدا را بر رضایت تاویل کرده است ؛ چون متاثر از اشاعره بوده و هیچ اعتباری به گفته او نیست “245
این سوال هنوز باقی است اگر شما تاویل افرادی چون ابن حجر را توبیخ می کنید با بیخ و ریشه خودتان یعنی بخاری چه می کنید ؟
بخاری از سفیان ثوری نقل کرده که :
“و هو معکم اینما کنتم , مراد علم خداست “!246
استاد اله بداشتی می نویسد :
“سلفیه اصل در این باب (صفات الهی) را توصیف خدای سبحان به آن‌چه خودش ، جل جلاله ، خود را بدان توصیف و یا چیزی که رسولش صلی‌الله‌‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم  بدان توصیف کرده است، می‌دانند (یعنی توقیف) و این قاعده را هم در صفات سلبی و هم ثبوتی فرض می‌‌‌انگارند؛ صفات ثبوتی مثل علم، قدرت، سمیع و بصیر؛ و سلبی مثل:
﴿لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ﴾ 247
او را چرت یا خواب فرا نمی‌گیرد.
البته ابن‌تیمیه صفات سلبی را به ثبوتی بر می‌گرداند، که حرف درستی است؛ مثلاً می‌نویسد:
نفی چرت و خواب متضمن کمال حیات و قیام است و نفی عزوب (غایب شدن، مخفی شدن و دور شدن)، که در آیه‌ی شریفه‌ی: ﴿لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرةٍ﴾ 248 آمده، مستلزم کمال علم او به همه‌ی ذرات در آسمان‌ها و زمین است. 249 
نقد: اگر مراد سلفیه از توقیفی بودن صفات، این باشد که باید تنها صفاتی را به خدای سبحان نسبت داد که در قرآن و روایات و ادعیه آمده به ویژه صفاتی که متناسب با مقام عز ربوبی نیست، حرف درستی است، اما اگر اسما و صفات الهی را بر اساس آیات و روایات منحصر در 99 اسم بدانند، عقل از پذیرش آن ابا دارد.
البته این مطلب را برخی پیش‌کسوتان علمی آنان مانند بیهقی نپذیرفتند. 250 علاوه بر آن، استقصا در مجموعه‌ی اوصافی که در دعای جوشن کبیر . 251 و نهج البلاغه‌ی امیرالمؤمنان علی علیه‌السلام و صحیفه‌ی سجادیه امام علی بن حسین علیهما‌السلام و دیگر روایات منقول از رسول گرامی اسلام و ائمه‌ی طاهرین علیهم‌السلام آمده، قریب به هزار اسم و صفت خواهد شد و این مجموعه خود دلیل بر عدم انحصار اوصاف الهی در 99 صفت است مگر این‌که آن‌ها را امهات صفات الهی بدانیم که بقیه‌ی صفات به آن‌ها ارجاع داده می‌شود.”252

2-2-7. نفي يا نهي از تعقل و تدبر در اصول دين و انکار حسن و قبح عقلي؛
شيعه دوازده امامى عقل را داخل در دايره منابع استنباط دانسته و آن را در مواردى كه صلاحيت براى دخالت عقل است حجت مى‏شمارد.
عقل در تشريع اسلامى جايگاه خاص و ويژه‏اى دارد به طورى كه منبع مهمى براى استنباط احكام شرع مى‏باشد. و اين مطلب باعث شده كه اسلام را باقى و خالد نگاه داشته و آن را همپاى تمدن‏هاى بشرى به پيش برد، و چنان توسعه و گستردگى در ناحيه احكام اسلامى ايجاد كند كه قابل انطباق بر تمام زمان‏ها باشد.
ولى اين بدان معنا نيست كه ما عقل را در تمام مصالح فردى و اجتماعى و عبادات و احكام توقيفى حجت بدانيم، و خود را از شرع و شارع مقدس بى‏نياز نماييم، بلكه تنها در مواردى خاص است كه عقل اجازه دخالت مى‏يابد.
امام كاظم (ع) خطاب به هشام بن حكم فرمود:
“يا هِشامُ! إن لله عَلَي‏الناس حُجتَين: حُجةٌ ظَاهِرَةٌ وَ حُجةٌ بَاطِنَةٌ؛ فَأَما الظاهِرَةُ فَالرسُلُ وَ الأنْبِياءُ وَ الأَئِمةُ، وَ أَما البَاطِنَةُ فَالعُقُولُ.253
همانا خداوند بر مردم دو نوع حجت دارد: يكى حجت ظاهر و ديگرى حجت باطن، اما حجت ظاهر همان رسولان و انبيا و ائمه‏اند، و اما حجت باطن، عقول مى‏باشد.”
از اين حديث و احاديث ديگر استفاده مى‏شود كه اسلام به احكامى كه عقل به طور مستقل در آنها نظر دارد به شرطى كه از انحرافات و غرائز حيوانى به دور باشد و احكام آن عقلى قطعى باشد، مورد احترام بوده و به ديده عظمت مى‏نگرد.
ابن ادريس حلى (539- 598 ه. ق) مى‏فرمايد:
“ان الحق لا يعدو اربع طرق: اما كتاب الله سبحانه، أو سنة رسوله (ص) المتواترة المتفق عليها، أو الاجماع، أو دليل العقل، فاذا فقدت الثلاثة فالمعتمد في المسائل الشرعية عند المحققين الباحثين‏ عن مأخذ الشريعة، التمسك بدليل العقل فيها …254
حق از چهار طريق تجاوز نمى‏كند: يا كتاب خداى سبحان است و يا سنت متواتر و مورد اتفاق رسولش و يا اجماع و يا دليل عقل، و هرگاه سه دليل اول نبود آنچه نزد محققين و بحث‏كنندگان از مأخذ شريعت مورد اعتماد در مسائل شرعى است، تمسك به دليل عقل مى‏باشد”
عقل از جمله منابعى است كه فقها در موارد استنباط احكام به آن رجوع مى‏كنند و بدين جهت نزد اصوليين مورد بحث و بررسى قرار گرفته شده است.
كلمات اصوليين شيعه و اهل سنت درباره دليليت عقل مختلف است؛ زيرا برخى تنها در مورد بسيارى از اصولى كه منتج حكم ظاهرى يا وظيفه عملى است از عقل به عنوان دليل استفاده مى‏كنند، و برخى ديگر عقل را دليل و اصلى مستقل همانند قرآن و سنت و در عرض آن دو مى‏دانند كه مى‏تواند كبراى قياس استنباط احكام شرعى فرعى كلى قرار گيرد.
غزالى در مبحث دليل عقل مى‏گويد:
“عقل بر برائت ذمه از واجبات و سقوط حرج از خلق در حركات و سكنات دلالت دارد قبل از آنكه رسولان

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان درباره نفس اماره، پیامبران الهی، علامه طباطبائی، خداشناسی فطری Next Entries تحقیق رایگان درباره حسن و قبح، وجود خداوند، رسول خدا (ص)، صفات خداوند