تحقیق رایگان با موضوع گروه اجتماعی، روابط اجتماعی، عامل اجتماعی، تعامل اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

نوع كنش شامل گرايش به مجموعه اي از اهداف مشخص فردي است. در اين گرايش، رفتار عوامل بيروني و افراد ديگر پيش بيني مي‌شود. اينگونه پيش بيني ها به مثابه «شرايط» و «وسايل» كسب توفيق آميز اهداف عقلايي شخص هستند (همان). «يك كنش زماني عقلايي معطوف به اهداف معين شخصي است كه هدف، ابزار و نتايج ثانوي آن همگي به شكل عقلايي در نظر گرفته و سنجيده شده باشند. چنين بررسي و سنجشي شامل در نظر گرفتن ابزار جايگزين براي هدف موجود، رابطه اين هدف با ديگر نتايج حاصل از به كار گيري ابزار موجود، و نهايتاً اهميت نسبي ديگر اهداف ممكن است. بنابراين كنش هاي سنتي و عاطفي نمي توانند از اين نمونه باشند. اما ارزشهاي مطلق، مي‌توانند مبنايي براي انتخاب بين اهداف و نتايج متفاوت و متناقض باشند. در چنين حالتي، فقط در ارتباط با انتخاب ابزار است كه يك كنش به صورت عقلايي به مجموعه اي از اهداف معين شخص معطوف مي‌گردد.»(همان، ص 29-30).
2-5- تعامل اجتماعی
هرگاه عمل اجتماعی دو سویه باشد، «تعامل» نامیده می شود(اورعی، 1382، ص21). از لحاظ تحلیلی، تعامل بالقوه دارای دو وجه عمده است. یکی وجه ابزاری و دیگری اظهاری. در تعامل با وجه ابزاری، دیگری و تعامل برای کنشگر جنبۀ کاملاً ابزاری دارند. در معنای محدود کلمه، سنخ عالی چنین تعاملی، نوعی مبادلۀ سرد است. چنین تعاملاتی معمولاً زیاد انجام می شوند و بیشتر دارای خصلت تصادفی و مشروط هستند. این گونه تعاملات، به تنهایی نمی توانند دوام بیاورند و خصلت تصادفی خود را از دست بدهند. اما آنچه افراد را به هم پیوند می دهد و باعث تکرار و دوام و متشکل شدن تعاملات می گردد، بُعد اظهاری تعامل است. در بُعد اظهاری، تعاملِ فرد حائز ارزش درونی یا مصرفی است. به عبارتی، تعامل هدف است و نه وسیله. از طریق تعامل اظهاری است که «ما» یا «اجتماع» یا «گروه اجتماعی» شکل می گیرد. یعنی اینکه سنگ بنای «ما» یا «اجتماع»، «تعامل است» مشروط بر این است که تعامل صبغۀ اظهاری به خود بگیرد. با تشکیل «ما» یا گروه است که می توان صحبت از انگاره های منظم و نسبتاً پایدار تعاملات نمود(چلبی، 1375، ص 16-17).
همچنین به صورت تحلیلی چهار نوع عمدۀ تعامل را می توان از هم تمیز داد: روابط مبادله ای، روابط قدرت، روابط گفتمانی و روابط ارتباطی (اجتماعی). بدین ترتیب که يك واحد اجتماعى (فرد، گروه، و  …) براى رفع نيازها و برآورده ساختن علائق متفاوت خويش، با ديگر واحدهاى اجتماعى رابطه برقرار مى‌كند؛ و به كنش متقابل با آنان مى‌پردازد. آنگاه اين نكته مورد توجه قرار مى‌گيرد كه اين نيازها و علائق ممكن است شكلهاى گوناگون مادى، عاطفى، امنيتى و شناختى به خود بپذيرد. همچنین ممكن است مناسبات و كنشهاى متقابل واحدهاى اجتماعى با يكديگر شكلهاى متفاوتى به خود بگيرد؛ براى نمونه، گاه براى برآورده شدن علقه و نياز مادى، كالاها و خدمات مورد نيازِ طرفين رابطه ردّ و بدل مى‌شود (رابطه مبادله اى)؛ گاه، براى برآورده شدن نياز عاطفى، مبناى كنش به حق و تكليف و عاطفه بدل مى‌شود (رابطه عاطفى)؛ گاهى دستورات مبادله مى‌شود (رابطه قدرت)؛ و گاه اطلاعات و برداشتها، براى رسيدن به فهم يا تفاهم، تبادل اطلاعات و يادگيرى (رابطه نمادى)(همان، ص17-18).
2-6- هنجار
هنجار واژه ای است که در فارسی معادل کلمه(Norm) بکار برده می شود. نرم3 از زبان لاتین و یونانی اخذ شده و به معنای مقیاس است(رفیع پور، 1378، ص13). در باب رسیدن به تعریف جامعه شناختی از هنجار می توان به شرح زیر تحلیل کرد:
تعامل انسان با انسان، در مواردی موقت و منقطع است، مثل اینکه از کسی ساعت و زمان را بپرسیم. اما در مواردی موضوع تعامل قابلیت تدوام دارد، در چنین مواردی اگر تعامل و شکل و اندازۀ آن مورد توافق طرفین باشد، تعامل ادامه می یابد و اگر مورد توافق نباشد، منجر به ترک تعامل یا نزاع می شود. تعاملِ منجر به نزاع، «ستیز» نامیده می شود. ستیز نیز ممکن است تداوم یابد یا ترک شود. ترک ستیز یا به علت خستگی و احساس بی ثمری در طرفین است و یا بر اثر غلبۀ یکی و تسلیم دیکری است و یا به علت ایحاد توافق جدید. بر این اساس، تعامل مستمر حاصل نمی شود مگر با توافق یا با اجبار. و رضایت از تعامل نتیجۀ توافق بر تعامل است؛ و نارضایتی و عدم توافق نیز به هم وابسته اند و ترک تعامل با نزاع و ستیزه، نتیجۀ نارضایتی و عدم توافق است.
حال این پرسش مطرح می شود که موضوع نارضایتی و محور عدم توافق در تعامل دو یا چند نفر چیست؟ نوع عمل، زمان عمل، مکان عمل، اندازۀ عمل، چگونگی آن، فاعل عمل، انتظار متقابل به ازای عمل و …، امور مهمی هستند که می تواند محور عدم توافق و موضوع رنجش و نارضایتی باشند. اما اگر طرفین بر وجود تعامل بین خود و نوع تعامل و انتطارات متقابل و چگونگی و زمان و مکان و فاعل عمل، توافق داشته باشند، آن تعامل، مورد توافق و قابل دوام است.
قاعده ای که همۀ نکات یاد شده را بیان می کند و مورد توافق طرفین است، «هنجار» نامیده می شود.
برخی هنجارها مانند توضیح قبل، توسط افرادِ درگیر در تعامل ایجاد می شوند، اما برخی هنجارها مورد توافقِ دیگران و اعضای سابق گروه اجتماعی و نسل قبل و… است که اعضای جدیدِگروه اجتماعی، آن ها را می پذیرند. بنا بر این، با توجه به نوع نگاه به هنجار، تعاریف گوناگونی میتوان از آن ارائه کرد که عبارت است:
1. «شکل مورد توافق عمل»: (از لحاظ افراد درگیر در تعامل برای اولین بار؛ یعنی توافقکنندگان و ایجادکنندگان)؛
2. «شکل مورد قبول عمل»: (از نظر عضو تازه واردِ گروه که باید آداب و هنجارهای گروه را بیاموزد و خود را با آن تطبیق دهد)؛
3. «همشکلیهای مشاهده شده در اعمال»: (از لحاظ یک محققِ جامعهشناسی که وارد جامعۀ ناآشنا شده است و میخواهد فرهنگ و زندگی اجتماعی آنان را مطالعه کند) (صدیق اورعی، 1382، ص23-25).
جامعه شناسان ویژگیهای زیر را برای هنجار بیان کرده اند: 1. قاعده و استاندارد رفتار اجتماعی(تنظیم روابط اجتماعی، فعالیت مشترک و کنش اجتماعی)؛2. رعایت کردن اکثریت؛ 3. مجازات در صورت عدم رعایت((رفیع پور، 1378، ص15).
2-6-1- نیاز اشخاص به هنجار
پيش از هر چيز، باید گفت كه براى برقرارى هر نوع رابطه ميان افراد، وجود نمادها و اطلاعات ارزشى و هنجارى مشترك بين آنان ضرورت دارد؛ و پايدارى نسبى كنشهاى متقابل افراد، بدون حداقلى از اين نمادها، اطلاعات و ارزشها قابل تصور نيست؛ و در صورتى كه اين اشتراك در نمادها، اطلاعات و ارزشها ـ كه در اصطلاح «همفكرى مشترك» ناميده مى‌شود ـ وجود نداشته باشد، فرد قدرت برقرارى ارتباط با ديگران و انجام كنش متقابل را از دست مى‌دهد. در همين حال، فقدان اطلاعات و نمادهاى مشترك، سبب مى‌شود كه قابليت فرد در زمينه يادگيرى نمادها، اطلاعات و ارزشهاى جديد كاهش يابد؛ و او حداقل قدرت كنترل و انطباق خود را در برابر محيط از دست بدهد. اين وضعيت به نوبه خود، به كاهش بيشتر قدرت يادگيرى فرد و توان انجام صحيح كنشهاى متقابل اجتماعى منجر مى‌گردد.
اين حالت هم در جاى خود سبب مى‌شود فرآيند جامعه پذيرى در فرد به خوبى انجام نگيرد؛ و هنجارها و ارزشهاى اجتماعى، به درستى و به شكلى كامل، به او منتقل نشود و در نهايت هم اين وضع پيامدهاى متفاوتى را در ابعاد زير به دنبال دارد؛ نخست آنكه، به معناى اختلال در نظام شخصيتى فرد است. بدين ترتيب كه او احساس تعهد و تعلق به ديگران را از دست مى‌دهد؛ و اين حالت، زمينۀ ايجاد نوعى سردرگمى و احساس جدايى از جامعه (آنومى و از خود بيگانگى) را در وى فراهم مى‌آورد. دوم آنكه، كنشهاى متقابل فرد دچار اختلال مى‌شود؛ زيرا وى شناختى از ارزشهاى مشترك و حقوق و تكاليف خويش به دست نمى‌آورد؛ و آنچه براى او اهميت مى‌يابد، با خواسته هاى ديگران مطابقت ندارد. پس از يك سو نمى‌تواند با ديگران ارتباط اجتماعى و عاطفى برقرار كند، و از سوى ديگر استعداد انطباق دادن خود با محيط را از دست مى‌دهد. وجود اين وضعيت در گروه، سبب مى‌شود كه حريم فرهنگى آن، بتدريج، مخدوش و كمرنگ گردد(چلبی، 1375، ص19-20).
در سطح كلان جامعه نیز، واحدهاى اجتماعى به نوعى مرجع مشترك قانونى يعنى هنجارها و رويه هاى قانونى مشترك و همچنين نوعى مرجع مشترك ارزشى و نظام اخلاقى نسبتاً همگون نیاز دارند؛ به گونه ای که تحقق نظم در سطح جامعه ـ و حتى تحقق يك جامعه واحد ـ بدون وجود نوعى چارچوب نمادى مشترك غيرقابل تصور شمرده مى‌شود. با اين استدلال كه فقط در پرتو اين چارچوب مشترك است كه واحدهاى مورد بحث قادر خواهند شد تا در سطوح متفاوت بينشى، ارزشى، و هنجارى به تفاهمى كلى برسند؛ نوعى يكپارچگى و هماهنگى را ميان خويش پديد آورند؛ و سرانجام، زمينه شكل گيرى رابطه و كنش متقابل را بين خود فراهم سازند(همان، ص23-24).
یک کارکرد مهم هنجار، تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد نظم است. به همین علت داهرندرف و برخی دیگر از دانشمندان از اصطلاح گرامر اجتماعی 4استفاده می کنند. اگر انسان ها درتعامل های خود با دیگران، دستور العمل ها را رعایت نکنند، روابط اجتماعی و کنش متقابل دچار اخلال می شود و نظم اجتماعی به هم می خورد و در بدترین وضع، جامعه به بیماری«فلج اجتماعی» دچار می شود(رفیع پور، 1378، ص14-15).
2-6-2- الزام آوری هنجارها
اجتماع در تلاش براى حفظ و بقاى حيات خويش، افراد را ناگزير مى‌سازد تا روابط و كنشهاى خود را در محدودۀ چارچوبهايى معين و بر اساس الگوهايى نسبتاً همساز با يكديگر، سامان دهند. اين بدان سبب است كه شرط بقاى جامعه، وجود يگانگى اجتماعى است. جامعه تا زمانى مى‌تواند به عنوان يك واحد مستقل به حيات خود ادامه دهد كه از اين موهبت برخوردار باشد. همچنين از آنجا كه اين يگانگى در پرتو متغيرهايى از جمله همنوايى اعضاى جامعه با الگوها و چارچوبهاى ياد شده حاصل مى‌آيد. اهميت اين عنصر تا آنجاست كه گاه ادعا مى‌شود «بدون وجود حداقلى از همنوايى، زندگى اجتماعى امكان پذير نيست»، بنا بر این، هر اجتماع، همواره همت خود را مصروف پديد آوردن اين عوامل و استمرار و استحكام بخشيدن به آن مى‌سازد(نيك گهر، 1369، ص344؛ آگ برن و نيمكوف، 1356، ص 159، 162ـ164 و 226؛ صديق سروستانى، 1374، ص1).
از سوى ديگر، فرد خود نیز احساس مى‌كند كه مجبور است تا در كنار منافع و مزايايى كه از زندگى اجتماعى به دست مى‌آورد، پذيراى «هزينه»هايى باشد كه اين زندگى بر او تحميل مى‌كند؛ مثلا، مى‌بيند كه نياز به احساس امنيت يا تعلق به گروه، يا نياز به محبت ورزيدن به ديگرى و آماج محبت ديگران بودن، وى را ناگزير مى‌سازد تا از منافع و علائق شخصى خود چشم بپوشد و گاه رفتارهايى را برخلاف آن منافع انجام دهد. در بسيارى از موارد هم به سبب حساسيت در برابر تشويقها و تنبيه هايى كه ديگران نسبت به او اِعمال مى‌كنند، خود را نيازمند آن مى‌يابد تا انتظارات آنان را هر چه بيشتر و بهتر دريابد. در عين حال براى فزونى بخشيدن به منافع خود در جامعه و دورى از ضررهاى احتمالى، علاقه مند مى‌شود تا قدرت پيش بينى خود را در خصوص واكنشهاى احتمالى آنان افزايش دهد.
از همين روست كه مى‌توان ديد، افراد براى محفوظ ماندن اين قدرت پيش بينى، ضرورت وجود الگوهاى ثابت و پايدارِ رفتار در مناسبات اجتماعى را به شكلى جدى احساس مى‌كنند(كوئن، 1372، ص103ـ104؛ ورسلى، 1378، ص68ـ70 و 74)؛ همچنین خود و ديگران را هم به ملتزم ماندن به اين الگوها مجبور مى‌يابند (كنيك، 1353، ص54). اين بدان سبب است كه وجود الگوهاى ثابت رفتار، زمينه ساز ثبات انتظارات اجتماعى از هر نقش و همچنين نوع و كيفيت واكنش در برابر انواع كنشهاست.
بدين شكل مى‌توان ديد كه مردم، در عمل، معمولاً نقشهاى خود را مطابق با چارچوبها و الگوهاى مورد بحث و همچنين با توجه به انتظاراتى ايفا مى‌كنند كه ديگر اعضاى اجتماع از آنان دارند؛ و بدين وسيله، از يك سو نظم اجتماعى را سامان داده، و جامعه را ممكن مى‌نمايند؛ و از سوى ديگر رفتارهاى خويش را در بستر كنش متقابل با يكديگر، پيش بينى پذير مى‌سازند(صديق سروستانى، 1374، ص25؛ نيك گهر، 1369،

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع رفتار انسان، کنش اجتماعی، سیستم عصبی، گروه مرجع Next Entries تحقیق رایگان با موضوع جامعه پذیری