تحقیق رایگان با موضوع نظام سیاسی، عصر قاجار، انقلاب مشروطه

دانلود پایان نامه ارشد

زندیه و قاجاریه همه بر اساس این الگو به قدرت رسیده ویا از قدرت سرنگون می‌شدند (افضلی، 1386: 119). تفاوت مهمی که سلسله صفوی با دولت‌های پیشین در ایران داشت، در این بود که صفویان با نیروی پویای یک ایدئولوژی مذهبی (تشیع) به قدرت رسیدند. به علاوه شرایط جهانی برآمدن صفویان نیز اقتضا می‌کرد که آن‌ها بتوانند با استفاده از این ایدئولوژی در چهارچوب مرزهای جغرافیایی خاص، هویت‌های متعارض قبیله‌ای و عشیره‌ای را تحت لوای شیعی‌گری بسیج کنند، و هویت جدیدی در مقابل امپراطوری عثمانی سنی مذهب که تنها رقیب مذهبی و نظامی آن‌ها در آن دوران به شمار می‌رفت پدید آورند. چنین بود که صفویان دولت خود را نه بر مبنای ایدئولوژی ناسیونالیستی که حول محور مذهب شکل دادند (همان: 121). هرچند که صفویان موفق شدند که یک دولت خودکامه در مرزهای جغرافیای معین به وجود آورند، اما هر دولت خودکامه‌ای دولت مطلقه محسوب نمی‌شود. تمرکز قدرت در دولت صفوی با دولت‌های اروپایی هم‌عصرش متفاوت بود. یعنی در واقع انگیزه و نیروی محرک تمرکزگرایی در ایران با غرب متفاوت بود. در ایران، برخلاف غرب که تمرکز‌گرایی ناشی از تغییرات در ساخت اجتماعی و اقتصادی کشور بود؛ در دولت صفوی این ایدئولوژی مذهبی و رقابت‌جویی با امپراطوری عثمانی بود که نیرویی برای تمرکزگرایی به وجود آورد و به گسیختگی‌های سیاسی و اقتصادی کشور پایان داد. با تمام این احوال تحولات سیاسی دوره‌ی صفوی راه را برای گسترش مفهوم مطلق‌گرایی در کشور هموار کرد. در این‌جا باید از اقدامات شاه عباس به عنوان یکی از برجسته‌ترین شاهان صفوی که نقش مهمی در ایجاد یک نظم اجتماعی جدید داشت نام برد. اصلاحات شاه عباس صفوی در زمینه تشکیل ارتشی یکپارچه، هسته اولیه تشکیل دولت و ارتشی مستقل را به وجود آورد که در صورت مساعد بودن شرایط می‌توانست، زمینه مناسبی برای تشکیل دولت جدید در ایران فراهم کند. تاقبل از روی کارآمدن دولت صفوی در ایران، چیزی جز گسیختگی سیاسی، فرقه‌ای و مذهبی و تسلط ساخت ایلی وجود نداشت. اما صفویان توانستند از عناصر پراکنده و واگرا در سطح ایلی، مذهبی و سیاسی یک مرجع اقتدار عالی به وجود آورند.
ب) دولت در عصر قاجار
1- ساخت اجتماعی ـ اقتصادی: در عصر قاجار نیز همانند سلسله‌های قبل از خود یک ساخت ایلیاتی بر جامعه مسلط بود. تعارضات موجود در این ساخت ایلی نیز از به وجود آمدن طبقات با ادعاها و گرایشات سیاسی مستقل جلوگیری می‌کرد. همچنین تفاوت‌های قومی مذهبی موجود در جامعه از به وجود آمدن یک هویت ملی جلوگیری می‌کرد. بنابراین تحولات جدی و عمیقی در ساخت اجتماعی و اقتصادی این دوره صورت نگرفت. اما در عین حال باید به برخی پیشرفت‌هایی که در این دوره صورت گرفت اشاره کرد. از جمله این بهبودی‌ها می‌توان به افزایش شهرنشینی، رشد امکانات مخابراتی، ایجاد بوروکراسی مرکزی، افزایش قدرت مرکزی و رونق اقتصادی که بیش‌تر در نتیجه ثبات سیاسی و حمایت دول خارجی از حکومت بود، اشاره كرد. اما با تمام این احوال هنوز هم حکومت قادر نبود که یک خودآگاهی ملی را در سطح کشور و جامعه نهادینه سازد. ریچارد کاتم، از بافت ایلی و عشیره‌ای ایران به عنوان یکی از موانع اجتماعی نام می‌برد. به گمان او، بافت ایلی و عشیره‌ای از اساس با استقرار حکومت ملی و مطالبات ناسیونالیستی مخالف بود و اساساً ایلات را باید در ردیف نیروهای مخالف با ناسیونالیسم قرار داد (کاتم، 1371: 53-70). از دیگر ویژگی‌های ساختار اجتماعی ایران در سده نوزدهم، نظام اجاره‌داری زمین است. فئودالیسم در ایران هرگز وجود نداشته است و تا انقلاب مشروطه نیز رسم تیول‌داری مانع از به وجود آمدن اشرافیت زمین‌دار در ایران می‌شد. دولت، خود مالک بخش بزرگی از زمین‌های زراعی بود و شاه حق واگذاری زمین را به مقامات لشکری و کشوری داشت (افضلی، 1386: 137-138). در دوره قاجار مالکان نیز همانند برخی طبقات دیگر، تحت تأثیر نفوذ سیاسی و اقتصادی غرب متحول شدند. نفوذ اقتصادی غرب باعث رونق کشت محصولات تجاری و تقویت مالکان گردید. دولت نیز از آن‌جایی که تحت فشار روس و انگلیس بود در نتیجه روش ملایم‌تری در برخورد با مالکان اتخاذ کرد و برای تأمین هزینه‌های دولتی به استقراض خارجی روی آورد. با این حال امنیت مالکیت در حکومت استبدادی قاجار وجود نداشت و مالکان نیز از برقراری قانون و نظامند شدن مالکیت در حکومت استبدادی قاجار حمایت می‌کردند (افضلی، 1383: 1-37).
2-‌ ارتش: ایرانیان در جریان نخستین رویارویی مستقیم خود با تمدن غرب، یعنی جنگ با روسیه، به تدریج با مفاهیم نوین نظام بین‌الملل از قبیل اتحاد و منافع ملی آشنا شدند. نیاز به اصلاحات و درک عقب‌ماندگی کشور، ابتدا در بخش نظامی صورت گرفت. یکی از شاخص‌های دولت‌های جدید امروزی شکل‌گیری ارتش با ایدئولوژی ناسیونالیستی است. این درحالی است که در عصر قاجار اثری از شور و احساس ناسیونالیستی برای تشکیل ارتش به چشم نمی‌خورد. قوای نظامی قاجار چیزی شبیه گارد سلطنتی بود و شباهتی به ارتش دائمی نداشت. اما به تدریج با فشار مهاجمان خارجی، گام‌هایی برای تشکیل ارتش یکپارچه برداشته شد.
3- دستگاه دیوانی: از میان نخبگان حکومت قاجار تنها عباس میرزا بود که دست به اصلاحاتی در بخش‌های اداری و نظامی کشور زد. اما اصلاحات وی محدود به محل حکومتش (تبریز) بود. پس از وی محمدشاه قاجار و قائم مقام ثانی، اصلاحات وی را ادامه دادند. اما این اصلاحات نیز راه به جایی نبرد. با به قدرت رسیدن ناصرالدین شاه در سال 1848 و صدارت میرزاتقی‌خان امیرکبیر، فصل جدیدی در اصلاحات گشوده شد. امیرکبیر اولین شخصیتی بود که به منظور ایجاد تغییر ساختاری در کل سیستم دست به کار شد. برخی از اقدامات اصلاحی وی همچون: الغای فروش مناصب دولتی، ایجاد نظام دیوان‌سالاری مبتنی بر شایسته‌سالاری، کاهش مستمری‌های کلان درباریان و…، زمینه‌ساز ظهور برخی از هنجارهای دولت مدرن بود. روی هم رفته می‌توان گفت که دستگاه دیوانی در این دوره جلوه مدرنی نیافت. اما اقدامات برخی از نخبگان حکومتی همچون امیرکبیر و سپهسالار در مدرن کردن نهادها، برخی از زمینه‌های شکل‌گیری دولت مدرن را هرچند به صورت ناقص فراهم کرد (افضلی، 1386: 145-147).
4- مشروعیت حکومت: مشروعیت دولت در عصر صفوی، سنتی و متکی بر مذهب بود. بنابراین دولت صفویه هرچند از برخی جهات همچون ایجاد روحیه‌ی ملی و تشکیل مرزهای سرزمینی به ظهور دولت مدرن نزدیک شد، اما پایگاه مشروعیتی خود را متحول نکرد. یک قرن بعد درعصر قاجاریه جامعه ایران در حالی قدم به قرن 19 نهاد که هیچ‌ یک از ترتیبات نظام سرمایه‌داری در آن شکل نگرفته بود و به تبع آن هیچ‌گونه تغییر و تحولی در شکل و ماهیت نظام سیاسی نیز به چشم نمی‌خورد (طباطبايی، 1380: 372). بنابراین به لحاظ نظری و مشروعیت سیاسی، سنت و شرع نمی‌توانست چندان محدودیتی بر اراده پادشاه وضع نماید و اغلب هم اراده شاه در حکم قانون به شمار می‌رفت. اما محدودیت‌های واقعی که در مقابل قدرت مرکزی وجود داشت، ناشی از پراکندگی منابع قدرت، وجود برخی شئون و گروه‌ها و وابستگی دربار به خوانین و کارگزاران قدرت محلی بود. از این رو نظام سیاسی سنتی ایران خودکامه و استبدادی بود، اما مطلقه نبود؛ چراکه وجود یک دولت مطلقه نیازمند تمرکز و انحصار در منابع قدرت، بوروکراسی و ارتش سازمان‌یافته و منسجم بود و این‌ها شرایط و عواملی بود که دولت قاجار هیچ‌کدام از آن‌ها را در اختیار نداشت (بشیریه،1380: 47).
یکی از دلایل عدم تغییر پایگاه سنتی مشروعیت نظام سیاسی در عصر قاجار مخالفت علما به عنوان مجری و عامل مشروعیت مذهبی حکومت بود. به طور مثال، در دوره صدارت میرزاآقاخان نوری علما با اصلاحات حکومت و به ویژه با گسترش فضای غیرمذهبی و مسئله اصلاحات قانونی مخالفت ورزیدند. از نظر آن‌ها طرحی که بر اساس آن میرزاآقاخان در پی جذب قوانین اروپایی بود با نظام حقوقی اسلام که در آن ذات باری تعالی قانون‌گذار محسوب می‌شد، تعارض داشت (لمبتون، 1375: 140-185). علما تأسیس فراموش‌خانه را نیز به عنوان نهادی که در آن ابعاد غیردینی زندگی سیاسی و اجنماعی پا می‌گرفت به باد انتقاد گرفتند (آدمیت، 1351: 70). عامل مهم دیگر در تن ندادن حاکمان سیاسی قاجار به تغییر پایگاه مشروعیتی سنتی حکومت، بیم آن‌ها از به چالش کشیده شدن حاکمیت استبدادیشان بود. همه شاهان قاجار با شکل‌گیری هنجارهای مدرن سیاسی و اجتماعی مخالفت ورزیده و آن را خطری برای قدرت سیاسی خود می‎‌دانستند. ناصرالدین شاه که نسبت به شاهان پیش از خود مدرن‌تر به نظر می‌رسید، از هیچ اقدامی در جهت سرکوب ساختن کارگزاران و صاحب منصبان نوگرا همچون امیرکبیر و همچنین نابود کردن نهاد‌های مدرن (مگر به حکم ضرورت مثل نهاد‌های نظامی) دریغ نکرد و آشکارا انگیزه خود را از این اقدام، گسترده شدن نارضایتی عمومی و به چالش کشیده شدن قدرت سیاسی خود می‌دانست (زیباکلام، 1377: 205-210).
بنا بر مطالعاتی که جامعه‌شناسان سیاسی ایرانی و خارجی در زمینه ماهیت نظام سیاسی قاجاریه انجام داده‌اند، این نظام از حیث ساختار قدرت، نوعی حکومت ملوک الطوایفی متمایل به مرکز و از حیث شیوه اعمال قدرت (به رغم وجود برخی محدودیت‌های عرفی، سنتی و مذهبی) استبدادی و یا پاتریمونیالی بود؛ نه یک نظام سیاسی مطلقه‌ی مبتنی بر تمرکز و انحصار منابع قدرت. در عین حال، ماهیت استبدادی نظام سیاسی- به رغم وجود نوعی تکثر در منابع و کانون‌های قدرت- اجازه نمی‌داد طبقات و شئون مستقل و نیرومندی شکل گیرند و محدودیت‌هایی بر ساختار قدرت سیاسی خودکامه حاکم وضع نمایند. در مقابل همین نیروهای پراکنده و کم و بیش ضعیف نیز شاهان قاجار می‌کوشیدند تا از طریق سیاست ایجاد موازنه قوا ویا حتی تفرقه اندازی موقعیت خود را تحکیم کنند (بشیریه، 1380: 47).به عبارت دیگر «قاجاریان بدون امنیت و توان نظامی و ثبات اداری و با مشروعیت ایدئولوژیک ناچیز، فقط با توسل به دو نوع سیاست مکمل، در قدرت باقی ماندند: عقب نشینی هنگام رویارویی با مخالفان خطرناک؛ و مهم‌تر از این، دستکاری و تحریک اختلافات گروهی در جامعه‌ای چند پاره و متفرق. پس آنان نه با توسل به زور و نه با علم اداره و حکومت، بلکه با استفاده از عقب‌نشینی‌های محتاطانه و تحریک و دستکاری اختلافات موجود در شبکه پیچیده‌ای از رقابت‌های گروهی، حکومت کردند» (آبراهامیان، 1377: 53).بدین سان پایگاه سنتی مشروعیت حکومت در عصر قاجار متحول نشد، اما این امر پس از انقلاب مشروطه به یکی از خواسته‌های عمده روشنفکران تبدیل شد.
پ) دولت در عصر مشروطه
به طور کلی نوسازی سیاسی در ایران به دلایل مختلف ساختاری، تاریخی و اجتماعی نتوانست به شکل سرمایه‌دارانه و آن چنان که در غرب رخ داده بود از پایین صورت گیرد. در واقع هیچ‌گاه در ایران انقلاب اجتماعی از پایین صورت نگرفت و طبقات به صورت مستقل از دولت عمل نکردند که بتوانند از طریق منازعه‌ي با هم، ساخت دولت را متحول کنند و تمرکز استبدادی شاه را به چالش کشند. همچنین ظهور شخصیت‌های اصلاح‌گرا و نوگرا هم هیچ‌گاه نتوانست به اصلاحات از بالا و تغییر ساختار دولت منجر شود. با تمام این احوال تضعیف پایگاه مشروعیت سنتی حکومت از یک طرف و ائتلاف روشنفکران، اشرافیت دیوان‌سالار و روحانیون و تجار از سوی دیگر به تدریج زمینه‌های تحول در ساخت دولت را فراهم کرد.
در سده نوزدهم با ورود مفاهیمی مانند قانون، آزادی، سکولاریسم، شهروندی و… به ایران به تدریج پایه‌های مشروعیت سنتی حکومت قاجار سست شد. در واقع این مفاهیم در ابتدای ورود به ایران تا پایان دوره قاجاریه برای اکثریت مردم قابل فهم و درک نبودند و فقط روشنفکران ومعدودی از اشرافیت دیوانی به این مفاهیم آشنایی داشتند. انقلاب مشروطه هم در واقع نوعی انقلاب سیاسی بود که توسط همین گروه نخبگان، از طریق ائتلاف با گروههای مخالف دولت صورت گرفته بود؛ که سعی در ایجاد اصلاحات از بالا داشت (افضلی، 1386: 151-152).
در واقع هدف انقلاب مشروطه آشکارا افزایش اقتدار حکومت مرکزی به منظور ایجاد نظام سیاسی یکدست و یکپارچه

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع دولت مطلقه، دولت مدرن، روشنفکران Next Entries تحقیق رایگان با موضوع روشنفکران، دولت مدرن، نظام سیاسی