تحقیق رایگان با موضوع ناسازگاری، علوم طبیعی، توماس آکوئیناس، اعتقادات دینی

دانلود پایان نامه ارشد

صادق باشند؛ و لزومی ندارد واقعاً صادق باشند.
پلنتینگا نشان میدهد با افزودن یک گزاره سوم میتوان این دو گزاره را با هم سازگار کرد. گزاره سوم باید سه ویژگی داشته باشد.
1) محتمل الصدق باشد.
2) با گزاره اول سازگار باشد.
3) ترکیب عطفی آن با گزاره اول، مستلزم گزاره دوم باشد و لزومی ندارد گزاره سوم صادق یا حتی «پذیرفتنی» باشد بلکه فقط باید ممکن باشد.
به نظر پلنتینگا آرای منطقدانان معاصر دربارهی جهانهای ممکن روشی برای کشف گزارهی مورد نیاز فراهم میکند؛ هر جهان ممکن یک وضعیت امور ممکن را توصیف میکند؛ به نظر او جهانی که واجد مخلوقات مختار است ارزشمندتر از جهانی است که فاقد مخلوقات مختار است. (به نقل از پترسون و دیگران، 1376، ص 181)
شکل منطقی گزاره ناسازگار به شرح ذیل است:
1) خدا عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است؛
2) اگرخدا عالم مطلق و قادر مطلق باشد پس میتواند مانع شر شود؛
3) اگر خدا خیر محض باشد پس میخواهد مانع شر شود؛
4) شر وجود دارد؛
5) خدا یا عالم مطلق نیست یا قادر مطلق نیست یا خیر محض نیست؛
6) بنابراین خدا وجود ندارد.

منتقدان معتقدند که تناقض درونی بین گزاره 1 و 4 است و گزارههای 2- 4 صحیحاند زیرا شرطیاند و ضروری نیستند. جان مکی معتقد بود با افزودن گزارههای الحاقی میتوان تناقض بین این گزارهها را ثابت کرد.(ر.ک: یزدانی، همان)
پلنتینگا با استدلالی پیچیده در مورد منطق قدرت مطلق و اختیار به مکی پاسخ میدهد: قدرت قادر مطلق به هیچ حدی از حدود منطقی محدود نیست. منتقدان بر این باورند این پاسخ مبتنی بر دیدگاه قائل به ناسازگاری است یعنی دیدگاهی که اختیار و علیت را منطقاً ناسازگار میداند. اما آنها خود به دیدگاه قائل به سازگاری معتقدند.
صورت دیگر مسأله شر «مسأله شر دلیلگروانه » است که در آن بحث بر سر ناسازگاری مدعیات دینی نیست بلکه بر سر «نامقبول» بودن آنهاست که در آن از روشهای آماری هم برای عدم وجود خدا استفاده شده است.
با مشخص شدن اشکال گوناگون مسأله شر انواع پاسخهای دیندارانه هم قابل تمایز است. مثلاً دفاعیهها در پاسخ به اشکال منطقی مسأله شر ارائه میشوند و تئودیسهها برای پاسخ به این سؤال که «چرا خدا وجود شر را روا میدارد؟»
پلنتینگا شدیداً تئودیسهها را مورد انتقاد قرار داده است زیرا به نظر او تئودیسه هم بنحو پیشین ناممکن است و هم غیر ضروری است و این بدان دلیل است که وی اساساً الاهیات طبیعی را هم قبول ندارد. زیرا الاهیات طبیعی و تئودیسهها بیان کننده براهین و قرائن هستند؛ اقناع عقلی در صورتی میسر است که موحدان و ملحدان مجموعه اعتقادات مشترکی داشته باشند. (پترسون، همان)
با توجه به اینکه اینوگن در کتاب مسأله شر هم نظرات مکی را نقد کرده و هم دیدگاههای پلنتینگا را مد نظر دارد به تحلیل مسأله شر از منظر وی میپردازیم.
2-2- تحلیل مسأله شر از نگاه اینوگن:
در همان آغاز مبحث اول یعنی مسأله شر و برهان شر اینوگن هم مخالفت خود را با اصول گیفورد بیان میدارد
و هم با نظر پلنتینگا که الاهیات طبیعی را رد میکرد؛ منتها این کار را به طور اجمالی و ضمنی بیان میکند. با نظر پلنتینگا به این دلیل مخالف است که الاهیات طبیعی هم مثل علوم طبیعی از نتایج برآمده از دادههای حسی استفاده میکند و این امر میتواند ردیهای بر نظر پلنتینگا مبنی بر اینکه موحدان و ملحدان اعتقادات مشترکی ندارند، باشد؛ گرچه هیچکدام از نتایج الاهیاتی به آن نتیجه مطلوبی که علوم طبیعی میرسند، منجر نمیشود.
او یادآوری میکند ناگزیر است این مباحث را بر اساس اصول گیفورد درباره الاهیات طبیعی پیش بَرَد که به عنوان قانونی در ورود به مباحث الاهیاتی مورد پذیرش همگان قرار گرفته است. اصولی با پیشفرضهایی خاصّ چون: بینهایت- مطلق- علت نخستین و یگانه علت- جوهر واحد و مجرد و….
مطالب مذکور مربوط به بند 4 وصیتنامه گیفورد است که آن را به عنوان هدف واگذاری میراثش به موکلانش معرفی و وصیت میکند آن را اجرا کنند و تأکید دارد که میراث وی غیر از این در مورد دیگری خرج نشود. وی اعضای دانشکدهها را موظف میکند از ایراد خطابهها در هر شهری حمایت کنند؛ او در بند 5 امیدوار است این علم همانند علوم طبیعی که در مورد نتایج آن علوم میتوان با قطعیت نظر داد، مورد بررسی قرار گیرد. (ر.ک:3-25 pp، 1986، Jake.l)
به نظر اینوگن نمیتوان براهین الاهیاتی را مثل براهین علمی در نظر گرفت زیرا نتایج بدست آمده از الاهیات به روش نتایج علمی قابل اثبات نیست؛ یا حداقل آنطور که علم نتایجش را به اثبات میرساند الاهیات نمیتواند. برای همین الاهیات فقط بخشی از فلسفه است که اثبات نتایج آن با نتایج علمی فرق دارد. در اینجا گویی مؤلف میخواهد نظر گیفورد را که در بند 5 وصیتنامه آن را توضیح داده است رد کند.
در اینجا سؤالی مطرح است:
منظور لرد گیفورد از اینکه نتایج الاهیات هم مثل نتایج شیمی و نجوم باشد، چیست؟ به نظر میرسد وی نقطه اشتراکی بین مباحث الاهیاتی از یک طرف و شیمی و نجوم از طرف دیگر یافته و بر اساس آن امیدوار است در آینده الاهیات نیز در رسیدن به نتایجش مسیر شیمی و نجوم را در پیش گیرد. اینوگن سخن گیفورد را این طور تعبیر کرده که نتایج الاهیات قطعیت نتایج ریاضی و شیمی و نجوم را نخواهد داشت زیرا الاهیات به حوزهی فلسفه تعلق دارد و در مباحث فلسفی هیچ چیز قطعی نیست اما از بند 4 وصیتنامه لرد گیفورد برمیآید که
منظور وی با نظر مؤلف فرق دارد آنجا که میگوید:
خطابههای ایراد شده نباید موضوع هیچ نوع آزمایشی قرار گیرد و نباید مستلزم هیچ سوگندی یا انتشار یا تصدیق هرگونه اعلان اعتقادی باشد یا در بر دارندهی هیچ وعدهای نباشد(p6، 1986، Jake.L)
در بند 5 بیان میدارد که قصد وی فقط برگزاری بحثهای آزاد است از این رو شباهتی که بین الاهیات و شیمی و… قائل است از این منظر است نه آنطور که مؤلف میگوید بخاطر دستیابی به نتایج باشد.
نویسنده خود را ناگزیر میداند گاهی از اصول گیفورد تجاوز کند زیرا موضوعِ موردِ بحث او به الاهیات طبیعی تعلق ندارد بلکه به الحاد طبیعی هم تعلق دارد؛ یعنی برهان شر که برای اثباتِ عدمِ وجودِ خدا به کار میرود. از طرفی موضوع وجود، خود به الاهیات طبیعی مربوط است و چون در مباحث مورد بحث، هم درباره وجود و هم عدمِ آن بحث میشود در واقع از اصول گیفورد فراتر رفتهایم. به علاوه هدف مؤلف اثبات هیچ نتیجه بنیادینی در مورد خدا نیست چون همانطور که بعداً بحث خواهد شد نتایج بنیادین مناقشهآمیزند.در اینجا هم گویی مؤلف از اصول گیفورد بیاطلاع بوده زیرا در بند 4 وصیتنامه تأکید وی بر آنست که هر کس با هر ایدهای میتواند در این سخنرانیها شرکت کند.
اینوگن مخالفت خود را با نظر کانت مبنی بر اینکه بر اساس دلایل عام نظری الاهیات طبیعی غیرممکن است، اعلام میدارد اما در واقع بر این اساس، نظریه کانت در مورد الاهیات، که قلمرو آن را به کلّ از دادههای حسّی جدا میداند، رد میکند. به نظر میرسد دلیل مخالفت مؤلف با نظر کانت برای وفادار ماندن به عقیده آنسلمی بزرگترین موجود ممکن است که در پایان فصل 1 دربارهی آن بحث میکند.
اینوگن ابتدا به شرح پیشفرضهای خود در مباحث مطرح شده میپردازد:
1- فقط منابع عقل طبیعی را بکار میبرد و منابع الاهیات وحیانی را کنار مینهد.
2- سعی در اثبات هیچ نتیجه بنیادینی در مورد خدا ندارد.
3- در نهایت نسبت مسائل مورد نظر خود را با مسأله شر تبیین میکند.
بر اساس نظر پلنتینگا که مخالف الاهیات طبیعی است ما حین بحث از شر باید به داستانهای مسیحیت در باب
شر توجه کنیم و برای این گفته خود استدلال میآورد:
«اگر همه چیز f است، پس هر چیز ممکنی f است» یک گزاره باشد و مثال نقض آن «اگر f است» مساوی با «خدا هست» باشد و اگر «خدا هیچ چیز ممکنی را خلق نمیکند» پس در نتیجه همه چیز خداست صادق است. گرچه این فرضیه به طور کلی کاذب است اما چون نتیجه آن صادق است، پس گزاره «ممکن است همه چیز خدا باشد» بالفعل صادق است. (Plantinga, 1974, p 165)
مؤلف گرچه به ارتباط داستانهای مسیحی با مسأله شر میپردازد ولی دغدغه اصلی خود را ارائهی تقسیمبندی جدیدی در باب مسأله شر میداند؛ وی در نگاه اول مسائل شر را به نظری و عملی تقسیم میکند؛ مسائل عملی شر در مواجهه با یک شر خاص مطرح میشوند و مسائل نظری به دو شاخه دفاعی و اعتقادی تقسیم میشوند؛ در پاسخ به مسائل نظری دفاعیه و در پاسخ به مسائل عملی تئودیسهها ارائه میگردند. پترسون و همکارانش در کتاب عقل و اعتقاد دینی دفاعیه را ابزاری برای نادرستی ناسازگاری اعتقادات دینی معرفی میکنند و تئودیسه را پاسخی صادق و معقول به این پرسش میدانند که «چرا خدا وجود شرور را جایز میداند؟» (صص 176- 218)
اینوگن تقسیمبندی مشهور برهان شر به منطقی و دلیلگروانه را مفید نمیداند و برهان شر را به برهان فراگیر و براهین مختلف محدود شر تقسیم میکند؛ دلیل این امر آنست که براهین محدود نمیتواند یک طرح و قاعده خاص برای برهان فراگیر فراهم آورد و لذا پاسخهای متناسب با هر یک از این دو متفاوت خواهد بود. از نظر جل. ال. مکی مسأله شر مسألهای است که هم موحدان و هم ملحدان را درگیر میکند و راههایی که متفکران برای حل آن ارائه دادهاند را بیان میکند. ( Mackie,1995, pp 20-28) اما اینوگن این دلیل مکی را نمیپذیرد زیرا معتقد است مسأله شر با الحاد ناسازگار نیست ولی با توحید ناسازگار است. جای تعجب است که مؤلف با یک دلیل منطقی با مکی مخالفت میکند در صورتی که چند لحظه پیش تقسیم شرور به منطقی را رد کرد. در جای دیگر این مبحث تقسیم شرور به جسمی و اخلاقی را رد میکند؛ گویا در اینجا با هیوم مخالفت میکند زیرا هیوم شرور اخلاقی را ناشی از اختیار انسان میدانست و معتقد بود بزرگترین دشمن انسان خود انسان است بواسطه ظلم- بیعدالتی- خفت- توهین- خشونت- تهمت و کلاهبرداری که انسانها در حق هم روا میدارند خیلی زود جوامع بشری از هم پاشیده میشوند.(یزدانی، 1388، ص 3)
پس از تقسیمبندی مسائل شر نویسنده به تعریف شر میپردازد. او معانی مختلف شر در فرهنگها و مکاتب فکری گوناگون را کنار گذاشته و یک معنای عام بدان میدهد: شر به معنای «امر بد» است و مسأله شر، مسألهای است که وجود واقعی امور بد را برای موحدان مطرح میکند. در حالی که پترسون و دیگران چنین دیدگاهی ندارند:
ممکن است در بدو امر ارائه تعریفی دقیق از شر مفید به نظر برسد. عدهای شر را ذیل مقولهی دینی «گناه» گنجاندهاند و کسانی دیگر شر را نوعی «محدودیت» به شمار آوردهاند… اما چنین تعاریفی پیشاپیش یک نظریه خاص را مفروض میگیرند و بحث را از ابتدا متناسب با پیشداوریهای خود تنظیم میکنند. لذا بهتر است فعلاً تعریف دقیقتر را کنار بگذاریم. (همان، ص 177)
مؤلف بین تعریف شر و تعریف مسأله شر تمایز قائل است و بر این باور است فیلسوفان تحلیلی که ادعا میکنند دربارهی مسألهی شر مینویسند در واقع به برهان شر پرداختهاند و نه خود مسأله شر. وی معتقد است این تعریف محدود از مسأله شر معنای آن را به کلی از بین میبرد. او در انتقاد از مکی و طرفدارانش قائل به خلط میان معانی شر است که هم میتواند به معنای «امر بد» باشد و هم «رسیدن به منتها درجه فساد اخلاقی». نویسنده برای دومی اصطلاح هانا آرنت یعنی «شر افراطی» یا «شر مبتذل» را بکار میبرد و استدلال میآورد که میتوان بین شر افراطی و شر معمولی مثل مچ پای در رفته تمایز قائل شد و در حالی که اولی براحتی قابل توجیه نیست میتوان برای دومی دلیل آورد و همین شر افراطی است که برای ملحدان مسأله ایجاد میکند. اینوگن با توسل به نظر پلنتینگا معتقد است که مسأله شر را فقط مسیحیت ایجاد کرد بواسطهی آموزهی تاوان و تجسد که هر نوع دیدگاه طبیعتگروانهای فاقد آنست.
مبحث بعدی تصور خدا است که در آن صفات و ویژگیهایی که سه دین بزرگ ابراهیمیِ یهود، مسیح و اسلام بر آن توافق دارند، برمیشمریم و به تحلیل مختصری از هر یک بر اساس نظر اینوگن میپردازیم:
قدرت مطلق: بر اساس تصور سنتی از خدا، خدا بزرگترین موجود ممکن است. به نظر فیلسوفان قرون وسطی از جمله آنسلم، ابن میمون و توماس آکوئیناس صفا

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع دانشگاهها، الهیات طبیعی، فرهنگ اسلامی، اراده آزاد Next Entries تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، ناسازگاری، لایب نیتس، ادیان توحیدی