تحقیق رایگان با موضوع مفهوم خدا، نظریه زبان، نقش برجسته، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

متافیزیکی خیر و شر بدرستی ارزیابی شود.) اما این یک احتمال است، مسأله شر مورد خاصی از مسأله متافیزیکی خیر و شر نیست: مسأله شر”شکلی” از مسأله متافیزیکی خیر و شر نیست که در مقابل ملحدان قرار میگیرد. بعلاوه اشتباه است این را بگوییم زیرا موحد نیاز دارد به حل متافیزیکی مسأله خیر و شر پی برد –فرض کنید بخاطر آن مسأله اینطور است– موحد مثل ملحد نیاز دارد به راه حل مسأله شر پی برد، حقیقتی باقی میماند، یک حقیقت خیلی ساده و روشن باقی میماند اینکه وجود شر (وجود امر بد) لااقل در نگاه اول برای توحید تهدید به شمار میرود و اصلاً برای الحاد تهدید ایجاد نمیکند.

فصل دوّم
تصور64 خدا

گفته شد در این درس” در مورد خدایی بحث خواهم کرد که فرض بر این است عدمِ وجودش از طریق برهان شر اثبات شده است”. هدف من دراین درس اینست که بگویم موجودی که باید مثل خدا باشد، یعنی خدا محسوب شود یعنی صفات،65خصوصیات،66 اوصاف،67 مشخصات 68یا ویژگیهایی69 داشته باشد که اجزایِ مفهومِ خدا باشند، چه موجودی است. اما آیا میتوان این کار را به روشی اصولی انجام داد؟ آیا کسانی که میگویند به خدا اعتقاد دارند در مورد اوصافش مخالف نیستند؟ چه کسی تعیین میکند ویژگیهای مفروض خدا چه هستند؟ پاسخ من به این سؤالات همراه با یک پیشنهاد است، پیشنهادی که فکر نمیکنم بیدلیل باشد. که عبارتست از: فهرست اوصافی که باید دربردانده مفهوم خدا باشند فقط شامل اوصافی است که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان به خدا نسبت میدهند -اوصافی که پیروان این ادیان همه بر تعلق {آنها{به خدا توافق دارند [1].
حالا یک شرط را به این توضیح اضافه میکنم. اگر به روش مورد نظر ما به فهرستی از اوصاف دست یابیم پس این فهرست شامل اوصافی خواهد بود که تعلق آنها به خدا صرفاً بطور احتمالی70 و اتفاقی در نظر گرفته شده است: مثلاً وصفِ سخن گفتن با ابراهیم. پس بیایید بر این اساس لیستمان را به اوصافی منحصر کنیم که یهودیان، مسیحیان و مسلمانان توافق کردهاند که اوصاف خدا باشند قطع نظر از این که– جدای از روابط تاریخی، در واقع جدای از اینکه آیا چنین چیزی به عنوان یک امر تاریخی وجود دارد، جدای از وجود جهان مخلوق، جدای از هر واقعیت تصادفی مهمی به خدا تعلق دارند .بنابراین فهرست اوصاف ما که تعریف اوصاف مفهوم خداست، فهرست اوصاف ذاتی71 اوخواهد بود -گرچه البته این بدان معنا نیست که فهرست کامل اوصاف ذاتی او باشد.
اینک یک شرط دیگر. مقصود من از” یهودیان، مسیحیان و مسلمانان” کسانی است که به سطح بالایی از تفکر فلسفی و الاهیاتی رسیدهاند؛ زیرا برخی از اوصاف مورد نظر من در این لیست اوصافی خواهند بود که بیشتر معتقدان معمولی چیز زیادی دربارهشان نشنیدهاند. (من جداً معتقد نیستم که “خدای فیلسوفان” که واجدِ صفات موجود در لیستِ من است، خدای کتاب مقدس یا خدای معتقدان معمولی نیست. این فکر مقبولتراز فکر–ادینگتون- نیست که “میز فیزیکدانان “میزی که در کاتالوگ مبلمان منزل وجود دارد یا میز یک خانه معمولی نیست.)
و بنظرم باید شرط دیگری اضافه کنم : مقصود من از “یهودیان، مسیحیان و مسلمانان” کسانی است که پیش از قرن بیستم میزیستند .اگر با این شرط گیج شدهاید ازشما دعوت میکنم که دو عبارت از نوشتههای الاهیدان بسیار مشهوری که مدتی است عهده دار کرسی استادی الاهیات در دانشکده الاهیات یک دانشگاه بزرگ است را بررسی کنید .به دلایل احتیاطی، او را معرفی نخواهم کرد. اما به شما اطمینان میدهم او یک شخص واقعی است و عبارات ما دقیق است.
در نظر گرفتن خدا به عنوان امری قابل توصیف و شناختنی که متعالی تر72 از ماست هم تنزل خدا و هم یک خطای مقولهای مهم است.
بنابراین اشتباه است که خصوصیات منسوب به خدا (مثل پاک73، مقدس74، قادرمطلق75، علم لایتناهی76، پروردگار77، عشق، خود-ظهور78) را طوری در نظر بگیریم که گویی ویژگیهای… موجود خاصی بودند.

این کلمات تقریباً هیچ معنایی ندارد. اگر هم معنادار باشند یعنی ,هیچ خدایی وجود ندارد، [2]. درست به دلیل نقش برجسته الاهیدانان 100 سال گذشته که با این حکم موافق نبودهاند از هر نوع ارجاع به آنها برای نقد پرهیز میکنم. بنابراین پیشنهاد میکنم با طرح این سؤال که فیلسوفان و الاهیدانان یهودی، مسیحی و مسلمان در سال 1900 یا پیش از آن بر چه اوصافی به عنوان اوصاف ذاتی خدا توافق کردهاند، در پی اوصافی باشیم که شامل تعریف ما از خدا باشد. (لااقل این تمایل اولیه من است. اما ریچارد سوئین برن به من یادآوری کرد که الاهیدانان قرن نوزدهم نیز مطالب منحصر به فردی در مورد خدا گفتند و در نتیجه ناگزیرم با او موافقت کنم. شاید باید به سال 1800 برگردیم، فقط برای اینکه احتمال اشتباه باقی نماند. و بنظرم باید از مسلمانان عذر خواهی کنم، زیرا آنها را در اصلاح تاریخیام وارد کردهام که در واقع کاملاً غیرضروری است. حملات جدّی وجود دارد که میتوان منحصراً علیه الاهیاتِ مسلمان قرن بیستم اقامه کرد، اما حملهی ارائه معنایی برای کلمه خدا که ملحدانِ متصدّیِ کرسی الاهیات را قادر میسازد مانند موحدان بحث کنند، یکی از آن حملات نیست.(
ابتدا لیستی عرضه میکنم که معتقدم میتواند بسیار ثمربخش باشد و درباره هر یک به طور مجزا بحث میکنم. سپس مطالبی درباره این لیست بطور کلی مطرح خواهم کرد. این مطالب نمایانگر دو پرسشند: اول، آیا این فهرست یک “لیست قابل شستشو”، یک نوع جهش ازحوادث تاریخی است یا آیا اصل یکپارچهای وجود دارد که بیان کننده این حقیقت باشد که این لیست شامل بخشهای خاصی است و نه لیستی دیگر؟ دوم، اگر چنین است، تا چه اندازه در این فهرست (وگزارشی که من باید برای هرکدام از این بخشها بیان کنم( راه برای تبادلنظر باز است؟
فهرستی که بدین روش فراهم میشود فهرستی غنی است. به نظر من دارای اوصاف زیر است. خدا در وهله اول،
-یک شخص79 است.
منظورمن ازشخص موجودی است که شاید به صریحترین و حقیقیترین معنا مخاطب قرار گیرد – موجودی که بتوان او را ” تو80″ نامید. (البته یک {موجود} غیرشخصی81 مثل یک گل در شکاف دیوار یا یک گلدان یا یک شهر احتمالاً به معنایی غیرصریح و غیرحقیقی مخاطب قرار گیرد. وقتی این کار را میکنیم آن را شخصیتبخشی82 مینامیم) قصد ندارم با این توضیح مفهوم شخص را تحلیل کنم– هر قدر هم ,تحلیل، دقیق باشد .قصد من فقط تعیین مفهوم شخص است –تا روشن شود کدام یک از مفاهیم موجود را برای بیان این کلمه بکار میبرم، مانند کسی که میگوید: مقصود من از”معرفت”83 معرفتِ گزارهای84 است تا معرفت از طریق آشنایی؛ و نه مانند کسی که میگوید مقصود من از” معرفت “باور صادق موجه خدشه ناپذیر است. اگر جسارت داشتم حدس بزنم مفهوم شخص باید چگونه تحلیل شود، میبایست مطلب خیلی مفصّلی میگفتم که اینطورآغاز میشد: شخص موجودی است آگاه، دارای باورها و امیال و ارزشها و با قابلیت تفکر انتزاعی… و غیره. ولی من باید هرگونه تحلیلی از “شخص” را موقتی درنظر گرفته مستعد نیاز به تجدید نظر بدانم، همانطورکه }تعریف} “معرفت باور صادق موجه است “نیاز به تجدید نظر دارد. نه در این درس و نه در مجموعه دروس باقی مانده قصد ندارم وارد هیچ تحلیل خاصی از تشخّص85 شوم .این صفت را در فهرستم قرار دادم) و واقعاً زائد است زیرا بیشتر اوصاف این لیست فقط میتواند متعلق به شخص باشد.) صرفاً برای اینکه روشن کنم آن را به عنوان بخشی از مفهوم خدا در نظر دارم -همانطور که همه یهودیان، مسیحیان و مسلمانان درنظر دارند –{خدایی{ که به هیچ وجه نمیتوان آن را مانند امر غیر شخصی چون برهمن یا تائو یا تصور مطلق دیالکتیک تاریخی در نظر گرفت یا به سطحی نسبتاً عوامانه تر }یعنی {نیروانا تنزل داد.
یکی از همکاران الاهیدان خبره من در دپارتمان فلسفه نوتردام عقیده دارد که خدای شخصی همانطور که نسبتاً خام است احتمالاً به همان نسبت هم اشتباه است. و من درباره تغییر موضع ملحدانی چون الاهیدانی که چند لحظه پیش نقل کردم بحث نمیکنم -بحث من درباره دینداران توماسی کاملاً ارتدوکس است (یا حداقل کسانی با یک سطح کاملاً بالای نسبت توماسی). با این حال هرگز نتوانستهام بفهمم چرا آنها خود را در نماز روزانه به خدا نشان میدهند بنابراین احتمالاً او را شخصی به معنای مورد نظر من در نظر دارند. شک دارم آنها طاقت پذیرش تحلیل شخصیتی که آن را رد خواهم کرد، داشته باشند.
ممکن است کسی از من بپرسد چطورمیتوانم خدا را شخص در نظر بگیرم در حالیکه به عنوان یک مسیحی موظفم بپذیرم که “یک شخصِ پدر، یک شخص دیگر ِپسر، و یک شخص دیگرِ روح القدُس وجود دارد”. الاهیدانان خبره هنگامی که این پرسش را بشنوند، میخندند و به سائل میگویند” شخص “یک واژهی فنّی در الاهیات تثلیث86 است و به معنای روزمره بکار نمیرود؛ آنها میخواهند بگویند بی شک به معنای روزمره این کلمه است که ون اینوگن میگوید خدا شخص است – نه تنها آنها از استعمال واژه خدا در اصطلاح روزمرهای که انسانها بکار میبرند با من موافق خواهند بود بلکه این راه را برای فرار از تناقضی آشکار به من پیشنهاد میدهند. گر چه من این راه فرار پیشنهاد شده را در پیش نمیگیرم .به عقیده من” شخص” در الاهیات تثلیث درست به همان معنایی است که من درنظردارم – وجودی که میتواند “تو” خطاب شود– و همین است که آنها را گیج کرده است. بنابراین سؤال” یک خدا ، سه شخص” – آه، خب، یعنی چیزی که آنها میگویند خارج از حوزهی این درسهاست [3].
قبل از اینکه موضوع تشخص خدا را رها کنم باید مطلبی درباره, جنس، 87بگویم – جنس نه به عنوان کاربرد عامیانه این کلمه، نه به عنوان مقاربت جنسی، بلکه به عنوان دوگانهگرایی88 جنسی –چیزی که اخیراً مردم به طور روز افزونی و با نهایت تأسف من “جنسیت”89 مینامند. ما هنوز این را رسماً نگفتهایم، اما همانطور که همه میدانند، خدا فضا را اشغال نمیکند، پس نمیتواند ساختار جسمانی 90داشته باشد؛ با این وصف جنس داشتن، {یعنی} زن بودن یا مرد بودن، داشتنِ ساختار فیزیکی در میان چیزهای دیگر است. بنابراین خدا جنس ندارد. به لحاظ لفظی اشتباه است او مرد باشد، همینطور به لحاظ لفظی اشتباه است او زن باشد. هدف من از طرح این موضوع صرفاً توجه به این سؤال است: در مورد ضمیر”او “که من بکار بردهام چطور؟} آیا کاربرد ضمیر, او مذکر، درباره خدا اشتباه است؟ {این مسأله برخاسته از ویژگی ذاتی خداوند نیست، بلکه بخاطر زبان انگلیسی است که در آن تنها ضمایر سوم شخص مفرد،” او مذکر” “او مؤنث “و” آن” هستند .ما نمیتوانیم خدا را –مثل دیالکتیک تاریخی یا نیروانا” آن”- بنامیم زیرا این ضمیر به غیرشخصیها اختصاص دارد .اگر انگلیسی ضمیر سوم شخصِ مفردِ خنثایی داشت که برای اشخاص بکار میرفت، خوب بود ولی ندارد.) بسیاری از زبانها دارند. (انگلیسی ضمایر خنثایی دارد که برای اشخاص بکار میرود -مثلاً” آنها”- و در واقع ضمایر خنثای خیلی خوبی دارد که فقط برای اشخاص بکار میرود، مثل “یک “و “شخصی”، و”کسیکه” اما فاقد ضمایر سوم شخص مفردی است که این ویژگیهای مطلوب را داشته باشند. (یکی از روشنفکران معاصر ما، نظامی از “ضمایر الهی “ارائه داده است، اما من خودم اصلاً نمیتوانم چنین چیزهایی بیان کنم” :خدا بوسیله مسیح جهان را با خود 91پیوند داد”.” ( او مؤنث” و “او مذکر” تنها واقعیات ممکن برای نامگذاری خدا هستند، و هر دو ضمیر مسائل جدی را ایجاد میکنند. وقتی با نام خدای”مذکر” همه چیز گفته و انجام میشود در واقع این مفهوم مستلزم آنست که خدا مرد است .این هم اشتباه است و هم تبعیضات تاریخی را تقویت میکند .البته “مؤنث” خواندن خدا دلالت بر این دارد که خدا زن است. این معنی تبعیضات تاریخی را تقویت نمیکند اما )گذشته از اشتباه بودن (این مشکل را ایجاد میکند: جنس مردانه نوعی اشکال قراردادی درنظام دستوری انگلیسی است –معتقدم شما این نظریه زبان شناسی را یادآوری میکنید که، در انگلیسی “جنس مردانه” جنس شاخص92 است، اما ممکن است من” شاخص “را برعکس فهمیده باشم .با وجود آنچه شما میگویید واقعیت این است: زمانی که به زبان انگلیسی صحبت میکنید جنس مؤنث را در مواردی بکار میبرید که در

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، وجودشناسی، فلسفه زبان، اراده آزاد Next Entries تحقیق رایگان با موضوع جهان های ممکن، مفهوم خدا