تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، وجودشناسی، فلسفه زبان، اراده آزاد

دانلود پایان نامه ارشد

نفر درباره گذشته همدیگر صحبت میکنند. آنچه من “مسأله شر” میخوانم اساساً مستلزم {وجود} خداست، و هرمسألهای که شخص دیگری “مسأله شر” میخواند، اگر دربردارنده خدا نباشد، آنقدر از مسأله “من ” فاصله دارد که این دو مسأله نقطه اشتراک بسیار اندکی دارند. (شاید نه اصلاً، اماخیلی کم.) اگر شما اصرار دارید در دفاع از این نظریه چیزی بگویم، میتوانم برخی از عباراتی که نیمن در یک ارتباط نسبتاً متفاوت بکار برده نقل کنم: نظر من درست است “به این دلیل ساده که یک تصور، تصور دیگری نیست.” یا کشیش دیگری میگوید “هرچیزی همان است که هست، و چیز دیگری نیست” [19]. گفته میشود بیشترین پاداشی که آکسفورد به پسران و دخترانش میدهد این است که از بدیهی نمیترسند. به نظر میرسد بدونِ زحمت گرفتن درجه از {آکسفورد} از این منفعت برخوردارم. تنها چیزی که بدیهی است اینست که تلاش نیمن برای یکسان دانستن مسأله فراگیر شر که از سویی در مقابل تئودیسه لایب نیتس قرار میگیرد و از سوی دیگر در برابرJenseits von Gut und Bos شکست میخورد، و باید شکست بخورد، زیرا چنین مسأله ای وجود ندارد [20].
مسأله شر مسألهای است درباره خدا و شر، هم شر معمولی و هم شر افراطی که به عقیده من از ویژگیهای مهم جهانی هستند که او{خدا} ساخته است. در این سخنرانیها در مورد این مسأله بحث خواهم کرد. در سخنرانی بعدی در مورد خدایی بحث خواهم کرد که فرض بر اینست عدم وجودش از طریق برهان شر، اثبات شده است.

نکات فصل اول
1- وصیتنامه لرد گیفورد، اثر استنلی ال.جیکی، لرد گیفورد و سخنرانیهایش یک بازنگری صدساله: 76- 66. عبارت نقل شده از صص 72- 3.
2- همان مأخذ. 74. باید یادآوری کنم که obiter dicta مختلفی به خواست او مطرح میشود.
3- طبق نظر آلوین پلنتینگاست که هیچ مثالی ارائه نمیدهد. بنگرید به ماهیت ضرورت،58. قائده “احتمالاً همه چیز f است؛ از این رو هر چیز ممکنی f است” مثال نقض اینست: اجازه دهید “f است” ” خدا است” باشد. فرض کنید خدا هرگز چیزی خلق نمیکند؛ در این صورت “همه چیز خداست” صادق است؛ با این حال گرچه فرضیه ما کاذب است، ممکن است صادق باشد؛ بنابراین “ممکن است همه چیز خدا باشد” صادق است (بالفعل) زیرا ( مخلوقات بصورت بالفعل وجود دارند و هیچیک از آنها امکاناً خدا نیست.
4- اولی توسط ماریلین و رابرت آدامز ویرایش شده، و دومی توسط مایکل إل.پترسون. اذعان میکنم که چند قسمت از بخش 1 مجموعه پترسون بویژه درباره برهان شر ارائه نشده است.
5- من نمیدانم واقعیت این چیست ولی سه عبارت دیگرِ” مسألهی” وجود دارد که برای معیار قرار دادن نامهای فلسفی مشهور در نظر گرفته شدهاند: “مسألهی جهانها”، “مسألهی اراده آزاد” و “مسألهی بدن – ذهن” که مثل “مسألهی شر” معنای مشخصی ندارد: هیچیک از آنها نام یک مسأله خاص و کاملاً معین فلسفی نیست.
6- “اولاً ” زیرا آنچه من “مواجهه با شر” میخوانم معمولا،ً یا تقریباً در همه موارد، مواجهه با شری خاص است؛ اما اگر موقعیتی را ترسیم کنیم، و چنین موقعیتهایی ناشناخته نیستند، که در آن شرور جهان بطور ناگهانی برای موحد “واقعی” شوند -موقعیتی که در آن موحد هیچ حقیقت جدیدی درباره شرور جهان یاد نمیگیرد بلکه حقایقی را که همواره میشناخت جدید میپندارد و برای او بسیار ترسناکند– چنین موردی که من از ” مواجهه با شر” در نظر دارم، بسیار زیاد خواهد بود.
7- این مورد، که در نکته قبلی ذکر شد، را از مورد موحدی که شرور جهان برایش دربردارنده موضوع جدید و خیلی ترسناکی است و مورد موحدی که به این موضوع معتقد میشود که وجود شر باورهای او را با چالش فکری روبرو میکند، متمایز میکنم.
8- در واقع مدافع احتمالاً باطناً معتقد باشد که او حقیقت واقعی را درباره اینکه چرا خدای قادر مطلق وعاشق وجود شر را روا میدارد، میدانست و با اینهمه این حقیقت واقعی را برای اهداف مدافع نامناسب میداند. این مدافع مانند وکیلی است که فکر میکرد حقیقت واقعی درباره مدرکی که به نظر میرسید جرم موکلش را اثبات میکرد آنقدر پیچیده و بغرنج بود که بهتر بود او از ذکر نام آن اجتناب میکرد و چیز سادهای بجای آن میگفت مثل داستان مقبولی که در واقع کاذب بود، اما شاکی قادر به ردّ آن نباشد.
9- برای داشتن دیدی بسیار متفاوت به مسأله شر بنگرید به: ماریلین آدامز، شرور وحشتناک و خیر محض بودن خدا. در این کتاب آدامز هم مسأله نظری صرف را در این سخنرانیها در نظر داشت و هم بسیاری مسائل دیگر در رابطه با اعتماد به خدا و بدترین شروری که در مخلوقاتش نمایان است. من این کتاب را قانع کننده نمیدانم (با توجه به گرایش عام و نظرات اصلی، به نظرم آدامز مطمئناً در مورد بسیاری {مسائل} نسبتاً کوچک درست میگوید با این حال موضوعهای بیاهمیتی نیستند) در عین حال همواره جذاب است. برای بحث مهم –و همینطور بسیار متفاوت– دیگری در باب مسأله شر نگاه کنید به سخنرانیهای تعلیقی إلئونور استامپ، ایمان و مسأله شر.
10 – این موضوع در مورد آنهایی بکار میرود که فکر میکنند مالک تئودیسه هستند: مثلاً چیز احمقانه و بیرحمانهای خواهد بود که لایب نیتس به این مادر بگوید مرگ فرزند جزئی اساسی از بهترین جهانهای ممکن است یا مثلاً پوپ به او بگوید، هرچه هست درست است. و این پاسخها احمقانه و بیرحمانه نخواهد بود زیرا بر تئودیسهای کاذب متکیاند: میخواهم بگویم بر فرض محال- حتی اگر مرگ فرزند جزئی اساسی از جهانهای ممکن بود، گفتن این حقیقت به مادر غصهدار چیز احمقانه و بیرحمانهای خواهد بود. این امری صادق است و مقصود آن نیست که با عاریه گرفتن واژهای فنی از فلسفه زبان، یعنی ارتباط محاورهای، باید آن را گفت.
11 – نگاه کنید به مقاله “جایگاه تصادف در جهان باقیِ خداوند”
12 – بلینسکیج در جای دیگری از این نامه میگوید مسیحیانی که برای آنها امور هولناکی اتفاق افتاده اغلب با تلاش برای یافتن معنایی در آنها ” خود را خسته میکنند”. یادگیری اینکه امور هولناک هیچ معنایی ندارد، میتواند برای چنین مسیحیانی رهایی بخش باشد – البته نه رهایی از فشار غصهشان، بلکه رهایی از فشار کاذبی که دیدگاه اشتباه درباره ارتباط خدا با شرور جهان به فشار ناشی از غصهشان اضافه کرده است.
13 – جی.ال.مکی “شر و قدرت مطلق”. متن نقل شده در ص 25 در آدامز و آدامز قابل مشاهده است.
14 – با این حال در اینجا دفاعیهای درباره نظریه دوم هست (با اجازه او من پاراگرافی از نامه آلوین پلنتینگا نقل میکنم):
من معتقدم مسألهای دو جانبه درباره شر برای ملحدان وجود دارد. اول، من معتقدم اگر توحید کاذب بود، هیچ چیز درست و غلطی وجود نداشت و از این رو چیزی مثل شر نیز وجود نداشت. (میدانم، میدانم، اگر توحید صادق باشد، ضروری است) اما دوم، حتی اگر صادق نبود (حتی با فرض الحاد چیزی مثل درست و غلط میتوانست وجود داشته باشد) طبیعتگرایی نمیتوانست واقعاً با شر هولناک سازگار باشد مثل مورد “انتخاب سوفیا”. منصفانه نیست که ما نمیتوانیم دستیابی مردم به سطحی از فساد را در ادوار بیخبری، تلاش برای بقا، مغز خزندگان و غیره را توضیح دهیم (گرچه حقیقت آنست که ما نمیتوانیم) به علاوه اگر طبیعتگرایی صادق بود پس شری در آن سطح نمیتوانست موجود باشد (اگر طبیعتگرایی صادق بود به نظر مردم احتمالاً این امور نمایش سطحیِ شر بود که آنها عملاً نشان میدادند؛ اما اشتباه میکنند.) تنها اگر چیزی شبیه داستان مسیحی صادق بود، میتوانست شری آنقدر مهیب وجود داشته باشد: شخصی چون خدا وجود دارد که عشق غیر قابل تصوری را در مسیحیت به نمایش میگذارد (یعنی تجسد و تاوان) تا پاداشی حیرت آور را به (سودی که گدایان هم توصیف میکنند هم تصور) مخلوقاتی که به سوی او روی آوردهاند، عطا کند؛ اما برخی از ما مثل استن هدف آشکارمان انهدام و تخریب چیزی است که خدا دوست دارد و تشویق و وقف خودمان به چیزی است که خدا از آن متنفر است (مثل اثر استن در ” بهشت گمشده”.) سطحی از شر وجود دارد که فقط نوعی عمل و شخصیت میتواند بدان دست یابد؛ و آن سطح شر در جهان طبیعتگرایانه ممکن نیست. به نظرم آنتونی بارگی وقتی– از دیدگاه یک کاتولیک مرتد– نوشت چنین چیزی میگوید “هیچ ای. جی. پی. تایلوریشی وجود ندارد تا آنچه را که برای اروپای شرقیِ جنگ زده رخ داد، توضیح دهد” (نقل شده از مارتین آمیس در رؤیای کوبا، 1960).
15 – یک تمثیل ممکن است از یکسو رابطی بین مسائل فلسفی راجع به اینکه متافیزیکدانها چه چیزی را “رهایی” میدانند وقتی دربارهی مبانی وجودشناسیِ مسئولیتِ اخلاقی بحث میکنند، باشد و از سوی دیگر مسائل فلسفی راجع به اینکه وقتی فیلسوفان سیاسی درباره محدودیتهایی که دولت باید بر افعال شهروندانش إعمال کند بحث میکنند، چه چیزی را رهایی میدانند. این دو گروه مسأله چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ احتمالاً اینطور نیست که هیچ ارتباطی نداشته باشند اما ارتباط زیادی هم ندارند.
16 – اینجا نمونه سادهای هست که چگونه کسی که این روش را پذیرفته احتمالاً این “کشف” را به عنوان مسائل مورد نظر دو فیلسوف گزارش میدهد که مشابه بودند. “در قرن هجدهم جیک گمان میکرد وجود قابل درک است تنها در صورتی که خدا وجود داشته باشد و گمان میکرد زلزله لیسبون با وجود خدا ناسازگار است. بر این اساس او معتقد است شر (در قالب زلزله لیسبون) در نگاه اول عمل قابل فهمِ وجود است. ابتدای قرن بیستم جیل گمان میکرد وجود قابل درک است تنها اگر انسان واضح باشد و گمان میکرد هولوکاست در نگاه اول با وضوحِ رفتارِ انسان ناسازگار است. بنابراین او معتقد است که شر (در قالب هولوکاست) از یک نظر براساس قابل فهم بودن وجود عمل میکند. همانطور که میبینید جیک و جیل با مسأله مشابهی –در واقع چیزی با اشکال متفاوت– مواجهند.”
17 – تا جایی که به یاد دارم نقل میکنم. به یاد ندارم این را کجا خواندم. از دکتر برلینسکی عذر خواهی میکنم که آن را نقل نکردهام.
18 – چیزی در مورد ارزش فلسفی متون نیچه و متفکران بعدی نمیگویم که نیمن به عنوان کمک چند قرن متوالی به بحث مسأله فراگیر شر میخواند. چیزی در مورد ارزش تفسیریِ تلاش برای خواندن آن متون نمیگویم که سعی دارد عمل قابل فهم وجود را با شر افراطی مطرح کند. فقط معتقدم درست نیست که مؤلفان این متون (از یک سو) و نویسندگان تئودیسه و بخشهای x وxi از گفتگوهایی دربارهی دین طبیعی (از سوی دیگر) در یک طرح مشترک بکار رود.
19 – میتوان جهانی را تصور کرد که در آن تاریخ تفکر اروپایی بسیار شبیه چیزی در جهان ماست اما با دو اختلاف کوچک: در آن جهان، کلمه “شر” هیچ معنایی ندارد اما “شر افراطی” دارد؛ در آن جهان مسأله سنتی فلسفی سازگاری خدا و امور بد همیشه با عنوان ” مسأله امور بد” شناخته شده است؛ در آن جهان عبارت “مسأله شر” در قرن بیستم بوسیله متفکران فرادینی وضع شد تا نام هر مسألهای باشد که به زعم آنها بیانکننده وجود شر افراطی است. معیار مقبولیت نظریه نیمن در چنین جهانی چیست؟ (یک شخص چگونه میتواند در آن دنیا بماند؟) با این همه تاریخ تفکر اروپایی در آن جهان با تاریخ تفکر اروپایی در جهان واقعی بطور بیاهمیتی متفاوت است: متفکران اروپایی در تصور جهان واژهی متفاوتی بکار میبرند.
20 – یک مشاور علمی انتشارات دانشگاه آکسفورد بحث جذابی را مطرح کرده است. این مشاور اظهار میکند که مجموعهای از مسائل مربوط به هم در وجودشناسی ِارزش هست که میتوان آن را “مسأله متافیزیکی خیر و شر” نامید. (فیلسوفانی که به این مسأله میپردازند میکوشند تا به پرسشهایی مثل “خیر و شر چه هستند؟” و”آیا میتواند جهانی که شامل خیر باشد ولی شر نه، وجود داشته باشد؟ -آیا حتی اصلاً به لحاظ متافیزیکی امکان دارد؟”) پاسخدهنده در ادامه میگوید مسأله متافیزیکی خیر و شر هم در مقابل موحدان قرار میگیرد و هم ملحدان، گرچه بدون تردید از نگاه موحدان و ملحدان این مسأله بسیار متفاوت است.
این ممکن است درست باشد، و اگر درست باشد پس احتمالاً مسأله سنتی شر و مسأله متافیزیکی خیر و شر بطور قابل ملاحظهای با هم تداخل دارند. (مثلاً تلاشهای موحد برای صورتبندی برهان شر یا تلاشهای ملحد برای پاسخ به برهان شر ممکن است کاملاً به این نظریات ضمیمه شود تا مسأله

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، تاریخ فلسفه، منظر تاریخی، اصطلاح شناسی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع مفهوم خدا، نظریه زبان، نقش برجسته، قرن نوزدهم