تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، تاریخ فلسفه، منظر تاریخی، اصطلاح شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

آن کلمه در آن عبارات است. اما چرا آن واژه؟ آیا کلمه “شر” تصوری بسیار محدودتر را ارائه نمیدهد؟ (به عبارات آشنای “امپراطوری شر”52و “محور شر”53 توجه کنید) آیا این عبارت، سائورن و طرفدارانش یا دست کم هنریک هیملر54 و پلپات55 را به یاد نمیآورد؟ لرد گورویدال56 تا آنجا پیش میرود که میگوید تصور اینکه چنین چیزی با عنوان شر وجود دارد، اختراع یک مسیحی است، اینکه شر همان گناه است، لولوی فریبندهای است که کلیسا در{ذهن} زودباور بشر جا داده است. هرچند مقبولیت نظریه او احتمالاً جهانی است که در طیِ قرن بیستم ادامه داشته است مطمئناً هدف ویدال آن نبود که بگوید رخدادهای بد، اختراع پل قدیس یا آباء کلیسا بوده است. بدیهی است که یکی از معانی “شر” چیزی مثل “رسیدن به منتها درجه فساد اخلاقی” است، بخصوص اقسامی از فسادِ اخلاقیِ افراطی که لذت بصورت بیرحمی اصولی و لاقیدی منحرف شده نسبت به رنج حاصل از اعمال اشخاص، بطور برجستهای در آن نمایان است. “شر” بدین معنا برای اموری همچون اردوگاههای مرگ، تصمیم دولت برای توسعه سلاحهای کشتار نژادی برضدّ ویروس ایبولا، یا عمل سرکوب بچههای هرزه57 بکارمیرود. مطمئناً این کلمه بدین معنا در عبارت مشهور هانا آرنت یعنی “شر افراطی”58 و”ابتذال شر”59 مستتر است.
واضح است که کلمه “شر” معنادار است، اما نقل قولهای هر فرهنگی بر معنای دیگری از این کلمه گواهی میدهد: “شرلازم”،60 شر کوچکتر{از بین} دو شر”، “شری که انسان مرتکب میشود”، “شر تا اندازهای که روز متعلق به آن است”. میخواهم بگویم معنایی که “شر” در عبارت “مسأله شر” دارد یکی از رایجترین معانیِ آنست. معنای لغویِ ” شر” ، “امربد” است، و بخش عمده واژه همان نسبت ساده ترکیبی را با اسم قابل شمارش دارد که “میوه” و”آتش” با “یک گل” و “یک آتش” دارد. “مسأله شر” چیزی بیش از این معنا ندارد: مسأله ای که وجود واقعی امور بد را برای خداپرستان مطرح میکند.
اینکه مسأله شر دقیقاً مسألهای است که وجود واقعیِ امورِ بد را برای موحدان مطرح میکند یک دیدگاه کاملاً ساده است. اما اقشار مختلف مردم از آن غافلند یا آن را انکار کردهاند. جی.ال.مکی61 اخیراً در بیان کلاسیکش از برهان شر یک مثال نسبتاً ساده لوحانه ارائه داده است:
مسأله شر به معنایی که این عبارت را بکار میبرم، تنها برای کسی مسأله است که اعتقاد دارد خدایی وجود دارد که هم قادر مطلق است و هم خیر محض . …این [موضوعی] بدیهی است؛ فقط به این دلیل [آن] را ذکر کردم که گاهی الهیدانان [از آن] غفلت میکردند، {الاهیدانانی} که بعضا ًاز بیان این مسأله { با گفتن} “خب، آیا شما خودتان میتوانید مسأله را حل کنید؟” سرباز میزنند [ 13].
اگر آنچه مکی میگوید درست باشد، پس الهیدانانی هستند یا بودهاند که نظریه زیر را بپذیرند (یا پذیرفته باشند):
مسأله فلسفی یا الاهیاتی مشخصی وجود دارد، یعنی مسأله شر، که به یک نحو در مقابل موحدان و ملحدان قرار میگیرد. وقتی این مسأله در مقابل موحدان قرار میگیرد به این شکل با آن برخورد میکنند: اگر خدا خیر است شر چگونه میتواند وجود داشته باشد؟ اما موحدان نیز با همین مسأله اگرچه به شکلی دیگر، مواجهند.
این الاهیدانان هر کس که باشند، مطمئناً اشتباه کرده اند. مسأله “عامی” که آنها بدان متوسل شوند، به سادگی وجود ندارد. چه میتوانست باشد؟ آن مسأله نمیتواند مسأله تبیین وجود شر باشد. برای ملحد، پاسخ به پرسش “چرا امور بد اتفاق میافتند؟” آنقدر آسان است که شایسته نیست آن را یک مسأله بخواند. و نکته اینست: حتی اگر ملحدان نتوانند وجود امور بد را تبیین کنند، دریافتن این مطلب سخت است بفهمیم که چرا این ناتوانی باید آنان را بخاطر اینکه ملحدند شرمسار کند زیرا هیچکس هرگز وجود امور بد را با الحاد ناسازگار فرض نکرده است. هیچ ملحدی توجیه خوبی برای اینکه چرا جهان به سرعت در حال گسترش است، ندارد. با این حال آن حقیقت نباید ملحد را بخاطر الحاد شرمسار کند، چون هیچکس فکر نمیکند سرعتِ گسترشِ جهان با الحاد ناسازگار است. وضعیت موحد با توجه به تبیین وجود شر اصلاً اینطور نیست، چرا که بسیاری از مردم فکر میکنند که وجود امور بد با موحدی ناسازگار است، و برهان معروفی به سود آن نتیجه وجود دارد، برهانی که خود موحدان میگویند باید بدان پاسخ داد.
بیشک منشأ اشتباه الاهیدانان طرفدار مکی ابهام کلمه “شر” است که همانطور که دیدیم حداقل دو معنا دارد: “امور بد” و”رسیدن به منتها درجه فساد اخلاقی”. اجازه دهید اصطلاح “شر افراطی” آرنت را برای تبیین خالی از ابهام معنای اخیر بکار بریم. به احتمال زیاد مسألهای از نوع – فلسفی، الاهیاتی، روانشناختی، انسان شناسی– در رابطه با شر افراطی وجود دارد و این مسأله هم موحدان هم ملحدان را درگیر میکند. فرض کنید بین “شر افراطی” و”شر معمولی” تمایز قائل شویم. (شر معمولی با فقرات مختلفی چون مچ پای در رفته، زلزله لیسبون، ساختمان تامرلن که آگنده از جمجمهی دشمنان آن است، مقایسه میشود) گرچه ممکن است ملحدان برای توجیه شر معمولی زحمتی نداشته باشند اما براحتی نمیتوانند وجود شر افراطی را توجیه کنند. چون میگویم “ممکن است”، چون کاری بیش از مسلم فرض کردن این دیدگاه بخاطر این برهان انجام ندادهام، من باید نه تنها از این نظریه که تمایز بین شر افراطی و شر معمولی واقعی و مهم است، دفاع کنم، بلکه از این نظریه هم که وجود شر افراطی (علی رغم شر معمولی) نوعی مسأله برای ملحدان ایجاد میکند، نیز دفاع کنم [14]. احتمالاً کسانی باشند که میگویند هیچ تمایز اخلاقی مهمی بین هولوکاست و مثلاً نابودی تمدن کارتاژِ رومی در پی جنگ جهانی سوم مطرح نشده است. و کسانی باشند که میگویند گرچه یک تفاوت کیفی اخلاقی بین این دو حادثه وجود دارد، اما ملحدان هرگز نمیتوانند همانطور که به راحتی یکی را توجیه میکنند دیگری را نیز توجیه کنند. من صرفاً بطور فرضی نتایج این فرضیه را بررسی میکنم، اول، اینکه این تمایز میتواند مطرح شود و مهم است، و دوم اینکه توجیه وجود شر افراطی ملحدان را در نگاه اول با مشکل مواجه میکند. اگر این دو فرضیه درست باشد، پس مسألهای خاصّ در مورد شر، یعنی مسأله تبیین وجود شر افراطی، هم در مقابل موحدان قرار میگیرد و هم ملحدان. نظر من اینست: اگر واقعاً “مسأله شر افراطی” وجود دارد، پس ارتباط کمی با مسأله شر دارد. شاید نه اصلاً، اما ارتباط زیادی هم ندارد [15].
در عین حال رابطهی اصطلاح شناسی مشخصی بین این دو مسأله وجود دارد. یکی از معانی واژه “شر”، “شرافراطی” است- و این معنا صرفاً یکی از معانی آن نیست؛ آن معنای اصلی این کلمه برای چند قرن بوده است. اگر عبارت “مسأله شر” قبلاً نام یک مسأله فراگیر فلسفی یا الاهیاتی مشخص درباره یک خالق نیکوکار و توانا و خلقتی که سرچشمه بسیاری از امور بد را در بر میگیرد نبوده، پس نام بسیار خوبی برای مسألهای خواهد بود که امروزه ما باید آن را، با اندکی تسامح با نام دیگری – مثل “مسأله افراطی شر” بخوانیم. معقول است فرض کنیم ابهام کلمه “شر” با باور اشتباه الاهیدانان طرفدار مکی مبنی بر اینکه چیزی به نام “مسأله شر” هم در مقابل موحدان قرار میگیرد هم ملحدان، ربط دارد.
من الاهیدانان طرفدار مکی را ساده لوح خواندهام. زیرا معتقدم مناقشه آنها مناقشهای لفظی بود و بدان گرفتار شدند زیرا فکر مشخصی نداشتند یا اصلاً فکر نکردند. اما آنها در باور داشتن به اینکه {مسألهای بنام} مسأله فراگیر شر وجود دارد، تنها نیستند. (من خواهم گفت کسانی که قبول دارند که مسألهای موسوم به مسأله شر وجود دارد که هم در مقابل موحدان قرار میگیرد وهم ملحدان، به مسأله باستانی شر معتقدند.) آنها در حلقه فیلسوف، سوزان نیمن62 هستند که در کتابش شر در تفکر مدرن از دیدگاهش دفاع کرده است. (نیمن فکر میکند کار او فلسفی است. من ترجیح میدهم آن را تاریخ تفکر اروپا بنامم. بنابراین من مفهوم بسیار دقیقی از فلسفه {در نظر} دارم.) به نظر من نیمن نیز مانند الاهیدانان طرفدار مکی اشتباه کرد. اما به هیچ وجه اشتباه او را “ساده لوحی” توصیف نخواهم کرد. ترجیح میدهم توصیف “نه چندان زرنگ” را به کار برم. نیمن مسألهای را که اساساً مستلزم {وجود} خداست با مسأله دیگری که اساساً ربطی به خدا ندارد، اشتباه نگرفته است. بلکه دیدگاه او اینست که موحدان اواخر قرن هجدهم که تلاش کردند خیّر بودن خدا را با حادثه زلزله لیسبون جمع کنند و اکثر فیلسوفان اروپایی أخیر که هولوکاست و دیگر ترسهای قرن هجدهم را به عنوان یک مسأله فلسفی بنیادی مطرح میکنند با یک مسأله مشابه مواجهند، گرچه به دلیل وضعیت تاریخی بسیار متفاوتشان، {این مسأله} برای این دو دسته متفکر، اشکال کاملاً متفاوتی به خود میگیرد. (اشاره من به این دو گروه متفکر نباید دالّ بر این باشد که نیمن فکر میکند فقط آنها با آنچه او مسأله شر مینامد مواجه بودهاند و نه نویسندگان دیگر. وی معتقد است فهم پاسخ فیلسوفان مختلف به مسأله باستانی شر کلیدی است که شاهراهی را باز میکند که میتوان از طریق آن تمام تاریخ فلسفه مدرن را از نمایی تازه نگریست.) باور او به مسأله باستانی شر باعث شد چنین اظهاراتی بیان کند:
مباحث تحلیلی معاصر{درباره} مسأله شر …به طور منصفانهای به حوزهی ناچیزی از فلسفه دین منحصر میشود. بنابراین هرجا این بحث تاریخی پیش میآید، عمدتا ًبر لایب نیتس و هیوم متمرکز شده است،که عملکرد آنها با مسأله شر حول محور مباحث سنتی دین باقی ماند. (ص 209)
اما این مسأله باستانی شر که در مقابل هیوم و لایب نیتس و نیچه و لویناس (هرکدام از منظر تاریخی خودشان) قرار میگیرد، چیست؟ من تلاشهای او را برای اینکه بگوید و توضیح دهد فهمِ این مسأله راحت است، درک نمیکنم اما این عقیده مثل اینست که {بگوییم} نظر او تقریباً چنین است: (عبارات از خودم است):
شر معنا را تهدید میکند. شر توانایی ما را در ارتباط با جهانی که خود را در آن مییابیم، تهدید میکند. زلزله لیسبون برای مسیحیان آخر قرن هجدهم مسألهای حل نشده مربوط به معنای وجود مطرح کرد، و مرگهای گروهی بر متفکران فرادینی63 تأثیری قابل مقایسه یا مشابه گذاشت. مسأله شر مسأله چگونگیِ یافتنِ معنا در جهانی است که در آن همه چیز با شر در تقابل است.
در مورد پروژهی بزرگتر نیمن چیزی نخواهم گفت، یعنی پروژه او درباره بررسی پاسخهای مختلف به “مسأله شر” با دیدگاهی همراه است که ارائه دهنده فهم جدیدی از تاریخ فلسفه مدرن است. من فقط درباره نظر او مبنی بر اینکه مسألهای باستانی درباره شر وجود دارد، صحبت خواهم کرد. دلایل او برای رسیدن به این نتیجه مرا تحت تأثیر قرار داد، اگر خطر تکرار این عبارت یعنی نه چندان زرنگ را بپذیرم. به زعم من آنها چیزی بیش از یک حقیقت نیستند که شخص در صورتی که سطح بسیار بالایی از انتزاع دست یابد، قاعدتاً میفهمد هر دو مسأله ویژگیهای مشترکی دارند [16]. (همانطور که دیوید برلینسکی یکبار درباره تفسیرِ کاربردِ دیگرِ این روش گفت، “بله و آنچه یک مرد هنگام پریدن از روی گودال انجام میدهد و آنچه مادّه غاز کانادایی هنگام مهاجرت انجام میدهد اموری خیلی مشابهند. در هر حال پای موجود زنده زمین را ترک میکند، ازطریق هوا مسافت مشخصی را میپیماید و سرانجام پایش یکبار دیگر با زمین تماس میگیرد”.[17] )
من فقط یک فیلسوف تحلیلی ساده لوح هستم. (امیدوارم به سادگی الهیدانان طرفدار مکی نباشم، اما ساده لوح کافی است.) آنطور که من موضوعات را فهمیدم مسأله شر همواره مسألهای درباره خدا و شر بوده است. هیچ مسأله بزرگتری بنام مسأله باستانی شر وجود ندارد که خود را به عنوان مسألهای الاهیاتی در دورهای از تاریخ و مسألهای متعلق به تفکر فرادینی در دوره ای دیگر، نشان دهد [18]. نمیدانم برای رسیدن به این نتیجه چگونه بحث کنم زیرا نمیدانم چگونه با کسی وارد بحثی شوم که حتی انکار آن را در نظر دارد. برای من مسلم است که هر کس چیزهایی از نوع گفتههای نیمن بگوید ذهنیتش آنقدر با من متفاوت است که اگر آن شخص و من تلاش میکردیم هر کدام با بهترین اراده در جهان، وارد این بحث شویم که آیا مسأله شر وجود داشت، تنها نتیجه حاصله این خواهد بود که دو

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع انتخاب طبیعی، مشیت الهی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، وجودشناسی، فلسفه زبان، اراده آزاد