تحقیق رایگان با موضوع فرهنگ عامه، علوم انسانی، علوم اجتماعی، واژه نامه

دانلود پایان نامه ارشد

بين فرهنگ و تجربه ی اجتماعی دست به عمل بزنند .
مطالعات فرهنگی بریتانیا در مرحله ی نخست ,نقد خود را از فرهنگ توده ارائه کرد ؛این نقد با آن چه مکتب فرانکفورت ارائه کرد متفاوت بود و سپس به سراغ جامعه شناسی آمریکایی انحراف و مارکسیسم و ساختارگرایی اروپا رفت و با جذب این موارد ؛آن ها در ارزیابی خرده فرهنگ ها و فرهنگ مردمی به کار گرفت .
چهره هاي بنيانگذار مطالعات فرهنگي بریتانیا در دوران پس از جن گ جهاني دوم ريموند ويليامز 18 و ريچارد هوگارت 19 ، روشنفكران طبقة كارگر خود را منتقدان نخبگان فرهنگي متروپليتن و سخنگويان حاشي ههاي جامعة خود مي دانستند. با اين همه، آنها مفهوم فرهنگ را تا آن حد گسترش دادند كه الگوهاي زندگي روزمره را دربربگيرد و در عين حال مفهوم تبليغ شدة مكتب فرانكفورت، يعني تقسيم فرهنگ به بالا پايين را نيز رد كردند، اما انتقاد “صنعت فرهنگ” را كه مشخصة آن مدل هاليوودي سرگرمي براي توده ها بود، حفظ كردند. اين امر به اين دليل رخ داد كه آنها دغدغة فرهنگ روزمرة مردم را با نوعي نقد زيبايي شناختي از روندهاي فرهنگ توده اي تلفيق كردند كه هر دو در عرصه هاي سياست و اجراي فرهنگ نفوذ داشت. هوگارت بر روي بررسي كميتة پيلكينگتون 2820 در زمينة پخش راديو تلويزيون كار كرد و دستيار دبير كل يونسكو شد. ويليامز هم به طور گسترده آثاري را دربارة پخش راديو تلويزيوني منتشر ساخت و بر مسائلي چون سياست عمومي نيز متمركز شد .
پروژة فرهنگ، رسانه ها و هويت ها بيانگر نسبي نوع مطالعات فرهنگي بريتانياست كه درآستانة چرخش قرن تكوين يافت. پروژة مزبور هنوز “نقد ايدئولوژي” را در خود دارد اما بر روي مقولات مشخصي تمركز دارد و از آن جمله مي توان به نئوليبراليسم، راست جديد، ايدئولوژي تاچريسم به مثابة مورد تاريخي تلاش هاي سياسي براي تحقق انواع گفتمان ها نظير “ميراث ملي”، “ارزش هاي خانوادگي” و”فرهنگ كسب و كار” اشاره كرد تا تأثيرات ايدئولوژيك را در قالب جلب رضايت براي ايده ها و رويه هاي حاوي مناسبات خاص 1997 (. از : قدرت توليد كند )تامپسون21، ديگر سو، دامنة مضامين و جهت گيري هاي نظري فراتر از مقولة “نقد ايدئولوژي” است و آنها را م يتوان در نحوة سامان دهي ابزارها حول تحليل ها ديد: (مدار فرهنگ ) و لحظات متشكلة آن در بازنمايي، هويت، توليد، مصرف و مقررات گذاري.

فصل سوم
یافته های تحقیق

3-1-مقدمه
حیات و ممات هر جامعه در گرو حیات و ممات فرهنگ آن جامعه است ،و فرهنگ و ادب هر جامعه مشتمل بر فرهنگ رسمی و فرهنگ ادبیات عامه است .
فرهنگ عامه از دسته اموری است که هر کس به آسانی آن را احساس می کند ولی به وقت نیاز ،نمی توان تعریف دقیق و روشنی از آن ارائه دهد.
این بخش از فرهنگ که مشتمل بر ارزش ها،باورها،رفتارها،آرزوها و امید های یک ملت است ،مجموعه ای عظیم از تجارب و تفکرات پیشینیان است که طی قرون متمادی صیقل یافته و اینک به عنوان پشتوانه ی گرانقدر به دست ما رسیده و چنان که بگوییم بدون تکیه و بهره گیری از فرهنگ عامه،هیچ یک از ما قادر به زندگی نیستیم،سخنی به گزاف نگفته ایم چرا که :
قسمت اعظم محتویات ذهنی افراد ،مانند باورها،ارزش ها و داوری ها در این حوزه جای می گیرد که تجلیات آن را می توان در قصه ها ،ترانه ها ،مثل ها ،لالایی ها ،چیستان ها و..مشاهده کرد .بخش بزرگی از تدابیر آدمی جهت رفع نیاز های خود مانند تهیه مسکن؛خوراک ؛پوشاک نیز در این حوزه است.قسمت مهمی از رفتارهای اجتماعی و فرهنگی مانند تولد،ازدواج ،مرگ ،تعارفات،آداب مهمان نوازی در این حوزه نهفته است.
بخش ارزشمندی از تفریحات و تفننات ذوقی بشر همچون بازی های سنتی ؛آواز و موسیقی ،نواها و نغمه های محلی ،هنر های دستی و ..مربوط به این حوزه فرهنگی است .پرواضح است که بخش اعظم این امور و رفتارها بدون دخالت اراده ی فردی در جامعه پدید آمده است و فرد بدون اینکه از آن آگاهی داشته باشد ،بدین امور دست میازد و در واقع نیازهای فطری و طبیعی خود را از این طریق مرتفع می کند .
سخن گفتن از این حوزه ارزشمند با این همه شمول و گستردگی به راحتی ممکن نیست مگر اینکه در ابتدای کار بنا بر سنت ملی و پرهیز از فراهم آوردن زمینه های اختلاف نظر،حدود و ثغور کار را تا حد امکان روشن سازیم.برای این منظور باید به سه خصلت ذیل عنایت ویژه داشته باشیم :
1-اموری را که می توان در زمره فرهنگ عامه بر شمرد که آن امور زاییده کار و خلاقیت شخص معینی نباشد و در واقع منبع وماخذ پیدایش آن گنگ و مبهم باشد و در گذر ایام محو شده باشد
2-شفاهی بودن فرهنگ عامه دومین خصلت آن است ،در واقع انتقال فرهنگ عامه از نسلی به نسل بعد ،همواره به طریق شفاهی بوده و این امور سینه به سینه منتقل شده است هرچند در گذشته و حال بعضی از جنبه های فرهنگ عامه از طریق نوشتن و کتاب ثبت و ضبط بیشتر روشی بوده است برای نگهداری یا مطالعه فرهنگ عامه
3-سومین خصیصه فرهنگ عامه سنتی بودن آن است . در حقیقت امری در زمره فرهنگ عامه به شمار می رد که مشمول گذشت زمان باشد و در جریان آن بر اثر برخورد با موانع و سوانح استحکام و پایداری لازم را حفظ نموده و شکل خاص خود را پیدا کرده باشد .
لذا بر اساس خصایص فوق،فرهنگ عامه را می توان مجموعه ای از عناصر مختلف فرهنگی دانست که آن عناصر با شرایط و موقعیت های تازه زندگی منطبق باشد و در جامعه نقش و کارکرد خود را حفظ کرده باشند و از طرفی دیگر بیانگر نیازها ؛خواسته ها و آمال عامه مردم باشد .با این بیان اموری که در اثر گذشت زمان ،حکمت و کارکرد خود را از دست داده است و دیگر نمی تواند نقشی پویا در جامعه ایفا کند ولی به عنوان عناصر پویای فرهنگ عامه محسوب نمی شود می تواند از منظر مطالعات تاریخی و فرهنگی مورد بررسی قرار گیرد.لزوم توجه جدی به این بخش از فرهنگ و تحقیق در ابعاد متعدد و درهم تنیده آن امر مهمی است که در حال حاضر مورد بی مهری قرار گرفته است .( حسین رضی صفحه ی یک )

3-2-معانی و مفاهیم فرهنگ
در واژه نامه های فارسی به طور ضمنی به دو مفهوم اساسی فرهنگ که “ریشه ” و چشمه ” باشد اشاره شده است.این دو نکته دریافت و برداشتی از اندیشه ها و تلقی عامه در بیان کاربرد این کلمه .در این مورد بعضی از این واژه نامه ها از قبیل فرهنگ جهان گیری ؛مجمع الفهرس ؛لطابف الغات ؛برهان قاطع؛برهان جامع ؛نفیسی و… فرهنگ به شاخه درختی اطلاق شده است که آن را می خوابانند و روی قسمتی از آن خاک می ریزند به طوری که سر شاخه از خاک بیرون باشد. .مدتی به همین طریق آن را می گذارند تا شاخه بیخ برآورد و ریشه بدواند ؛آنگاه آن شاخه را می کنند و در جایی دیگر می نشانند و با این روش درختی ریشه دار و مستقل آماده ی بهره برداری می شود.
علاوه بر این ها تعاریف دیگری هم در بعضی دیگر از کتب لغت ؛فرهنگ را به معنی کاریز و قنات گرفته اند و از جمله به کلمه دهن فرهنگ اشاره کرده اند که امروزه هم در بعضی از نقاط ایران از جمله خراسان مصطلح است و به معنای مظهر قنات است یعنی جایی که آب کاریز نمایان می شود و بر روی زمین جریان می یابد.علاوه بر این ها در کتاب لغت نامه فارسی درباره این کلمه وجود دارد که در آن ها فرهنگ به معنی :ادب؛عقل ؛بزرگی ؛حکمت ؛معرفت و صنعت به کار رفته است .ضمنا کتابی را که مشتمل بر لغات و معانی باشد نیز فرهنگ می گوین.مولوی از ذکر این کلمه بیشتر معنی تدبیر ؛چاره و نیرنگ را در نظر دارد.فردوسی از واژه فرهنگ ؛ارزش ها و اندیشه های والای بشری را اراده می کند و آن را بر تبار و نزاداصل و نسب برتری می نهد.
زدانا بپرسید پس دادگر
که فرهنگ بهتر بود یا گهر
چنین داد پاسخ به بدو رهنممون
که فرهنگ باشد زگوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود
تعریف فرهنگ – وسیع بودن معنای فرهنگ : چرا از فرهنگ تعریف های بسیاری ارائه شده است پاسخ به این سوال شاید در مرحله نخست به سخت بودن مفهوم فرهنگ و عدم سهولت در دستیابی به معنی واحد آن بر می گردد .از ان رو اغلب به جای تعریف فرهنگ با استناط ها و تعبیرهای متعددی که در باره آن مطرح شده است مواجه می شویم .
سرنوشت مفهوم فرهنگ مانند بسیارری از مفاهیم علوم اجتماعی چون :پارادایم؛گفتمان ؛نظریه و جامعه است که در میان محققان ؛صاحب نظران و دانشجویان رشته های علوم انسانی و اجتماعی بسیار به کار می رود اما درباره مفهوم آن توافق و درک واحدی وجود ندارد .
اصطلاح فرهنگ پیش از اینکه به رشته خاصی مرتبط باشد یک اطلاح و مفهوم میان رشته ای است .بنابراین چگونگی مطالعه فرهنگ عمومی ؛هدف از برنامه فرهنگی ؛توصیف مسائل فرهنگی ؛رویکرد الگویی به فرهنگ یا فرهنگ خاص داشتن ؛وضعیت فرهنگ قشر یا طبقه ای خاص تعمیم الگوهای دینی به فرهنگ و توصیف رابطه دین و فرهنگ از نمونه مسائلی هستند که همواره درباره فرهنگ و ایران مطرح اند .
جایگاه مطالعه فرهنگ : در قرن هجدهم است که فرهنگ به تدریج در معانی مجازی خود پذیرفته می شود .این واژه به تدریج در لغت نامه آکادمی فرانسه (1718)راه می یابد.واژه فرهنگ در آن هنگام غالبا با یک متمم مفعولی همراه بوده است بدین ترتیب از “فرهنگ هنرها”؛”فرهنگ ادبیات” یا “فرهنگ عموم” گفتگو می شود .چنان که گویی مشخص ساختن آنچه پرورش می یابد الزامی است .
در میان مباحث علوم اجتماعی در جهان که از قرن هجدهم آغاز شده است و در قرن نوزدهم و به طور خاص در قرن بیستم شدت یافته است درباره فرهنگ بحثی صورت نگرفته است برای نشان دادن این موضوع می توان به تاریخ ادبی و فرهنگی کشورهایی چون ایران؛فرانسه یا آلمان مراجعه کرد .
در این کشورها از قرون گذشته بیشتر از علم و دانش؛دانشمند و صاحب اندیشه افراد؛اجتماعات دارای دانش و معرفت سخن رانده شده است تا اینکه بحثی درباره ی فرهنگ شود(قیصری1383؛73-77) لذا چنین استنباط می شود که فرهنگ مفهومی است از نگاه مقایسه ای حاصل شده است
بحث تقابل میان فرهنگ و طبیعت: تمایز میان فرهنگ و طبیعت از جمله مباحث مهم در شکل گیری علوم انسانی و طبیعی تلقی می شود .این تمایز زمانی آشکار می گردد که بر محیط پیرامونش تسلط پیدا کرده و فرهنگ در معنای مخالف آنچه در گذشته به کار می رفت تفهیم شود .در این وضعیت فرهنگ از معنای اندیشه و تفکر به معنای عمل ووضعیت فعل انسانی تغییر می یابد .
در این تغییر فرهنگ رفته رفته از متمم های خود رها شده و به معنای شکل دهی و پرورش اندیشه و استعداد انسانی به کار می رود .به این مفهوم که فرهنگ از معنای عمل (آموزش دادن)به فرهنگ به معنا در لغت نامه آکادمی فرانسه آورده شده است .در این لغت نامه به انتقاد از ذهن طبیعی و بی فرهنگ پرداخته شده .به این تعبیر تضاد مفهومی میان طبیعت و فرهنگ را نشان می دهد.این تضاد نزد متفکران عصر روشنگری امری اساسی است ؛چه آن ها فرهنگ را از وجوه ممیزه نوع بشر می دانند .در نظر آن ها فرهنگ مجموعه ای از دانش های انباشته شده و انتقال یافته بشریت در طول تاریخ خود است و مجموعه ای که همچون یک کل تلقی می شود .
اهمیت فرهنگ به معنای ترقی و پیشرفت : یکی از مفاهیمی که فرهنگ به معنای آن به کار می رفت واژه تمدن بود با این تفاوت که دو مفهوم اگر چه همراه یکدیگر بودند اما کاملا معادل هم به کار نمی رفتند .فرهنگ بیشتر یادآور پیشرفت های انفرادی و تمدن آوریشرفت های جمعی است.
واژه فرهنگ با عقاید و افکار مربوط بیشرفت ؛تحول؛تعلیم و تربیت و خود همراه می شود که در کانون تفکر و جنبش های آن عصر قرار دارند.جنبش روشنگری گر چه در انگلستان آغاز شد اما زبان و واژگان خاص خود را در فرانسه بدست آورد.
این جنبش بلافاصله در سراسر اروپای غربی و به ویژه در شهر های بزرگی چون آمستردام؛برلین ؛مادرید و لیسبون طنینی بزرگ می یابد .
اندیشه فرهنگ در خوش بینی آن عصر سهیم است .خوش بینی که بر اعتماد به تحول تکاملی نوع بشر مبتنی است .پیشرفت ؛زاده ی آموختن است یعنی زاده ی فرهنگ که پیوسته گسترده می شود.
تولد مفهوم تمدن در تعامل یا تعارض با فرهنگ : تمایز سنت فرانسوی با سنت آلمانی در میان مفهوم فرهنگ آشکار است .در اندیشه فرانسوی از تمدن بیشتر به

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع برنامه های تلویزیون، قرن نوزدهم، فرهنگ عامه، ناتوی فرهنگی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع فرهنگ عامه، علوم اجتماعی، ادبیات شفاهی، فارسی زبان