تحقیق رایگان با موضوع عوامل خطر، اختلال استرس پس از سانحه، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

اصلي شامل عدم تحمل بلاتكليفي، باورهاي مثبت در مورد نگراني، گرايش منفي به مشكل89 و اجتناب شناختي90 است. داگاس با تاكيد بر نقش مركزي عوامل شناختي در سبب شناسي GAD، معتقد است كه به خصوص باورهاي فرد در مورد بلاتكليفي در شكلگيري و حفظ GAD عاملي و محوري و تاثيرگذار محسوب ميشود. (داگاس و رابيشود، 2007).
عدم تحمل بلاتكليفي (IU) ويژگي است كه از مجموع باورهاي منفي در مورد بلاتكليفي و تلويحات آن ناشي ميشود. براي مثال افرادي كه تحمل بلاتكليفي را ندارند معتقدند كه بلاتكليفي استرسزا و ناراحت كننده است، عدم اطمينان در مورد آينده احساس نامطلوبي است، رويدادهاي غير منتظره منفي هستند و بايد از آنها اجتناب كرد و اين كه بلاتكليفي با عملكرد فرد تداخل ميكند (داگاس و رابيشو، 2007) بر مبناي IUM، عدم تحمل بلاتكليفي به شكل واكنشهاي شناختي0 عاطفي شديد و منفي و تلاشهاي بياثر براي كنترل موقعيتها و رويدادهاي نامطمئن نمود مييابد (كرنر91 و داگاس، 2006).
براساس اين مدل افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير موقعيتهاي مبهم يا نامطمئن را استرسزا و ناراحت كننده 92 یافته و در پاسخ به چنين موقعيتهايي نگراني مزمن را تجربه ميكنند (داگاس و كرنر، 2005، به نقل از بهار و همكاران، 2009) همچنين اين افراد معتقدند كه نگراني در مقابله موثرتر با رويدادهاي ترسناك يا جلوگيري از وقوع آنها سودمند است. (بوركووك، و رومر، 1995). اين نگراني و احساس اضطراب همراه با آن، به گرايش منفي به مشكل و اجتناب شناختي منجر ميشود، كه هر دو به حفظ نگراني كمك ميكنند. به خصوص افرادي كه گرايش منفي به مشكل را تجربه ميكنند: 1- فاقد اعتماد به نفس در توانايي حل مساله خود هستند، 2- مشكلات را به عنوان تهديد ادراك ميكنند، 3- به آساني در مقابله با مشكل نااميد ميشوند، و 4- در مورد نتيجه تلاش خود براي حل مساله بدبين هستند (كرنر و داگاس، 2006) اين احساسات به عنوان عامل تشديد كننده نگراني و اضطراب آنها عمل ميكند.
اجتناب شناختي به استفاده از راهبردهاي متعددي (مثلاً جايگزيني فكر93، حواس پرتي94، سركوبي فكر95) اشاره دارد كه به اجتناب از محتواي شناختي و هيجاني تهديد كننده منجر ميشوند. اين راهبردهاي اجتنابي را ميتوان در دو طبقه كلي: 1- راهبردهاي خودكار يا ناآشكار 96 و 2- راهبردهاي ارادي يا آشكار97 جاي داد. (داگاس و رابيشو، 2007)
داگاس و همكاران ذكر ميكنند كه IU، چرخهاي از نگران شدن، گرايش منفي به مشكل و اجتناب شناختي را راه اندازي ميكند و چنين استدلال ميكنند كه عدم تحمل بلاتكليفي مستقيماً بر گرايش شخص به مشكل و ميزان اجتناب شناختي وي تاثيرگذار است. بدين ترتيب افرادي كه سطح بالاي IU را تجربه ميكنند براي نگراني مستعدتر خواهند بود (بهار و همكاران، 2009).
2-7-اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) تا سال 1980، طبقه خاصي از مشكلات رواني شناخته نميشد، در همان سال، اين اختلال براي اولين بار در DSM-III گنجانده شد. (PTSD) با ساير اختلالات اضطرابي تفاوت دارد، به اين صورت كه براي تشخيص رسمي آن بايد رويداد وحشتناك و آسيبزايي كه آغازگر عارضههاست، شناسايي شود. (PTSD) مجموعهاي از عوارض مستمر است كه بعد از تجربه يا مشاهده رويداد آسيبزا روي ميدهد. از جمله اين رويدادها ميتوان موارد زير را نام برد: حضور در جبهه جنگ، تجاوز جنسي يا ساير انواع تهاجمات فيزيكي، بدرفتاري با كودكان، تصادفات اتومبيل، سانحه هوايي، فاجعههاي طبيعي يا ساخته دست بشر. (گنجي،1389)
علائم (PTSD) در سه مقوله دستهبندي ميشود:
تجربه دوباره سانحه آسيبزا. شخصي به طور مكرر سانحه را به خاطر ميآورد. يا كابوسهايي درباره آن مي بيند، چيزهايي كه سانحه را يادآوري ميكنند (براي مثال، صداي هليكوپتر كه كهنه سرباز را به ياد ميدان جنگ مي‌اندازد؛ تاريكي كه زني را به ياد تجاوز جنسي مياندازد) ممكن است شخص را به شدت آشفته و ناراحت كند.
-اجتناب از محركهاي مرتبط با سانحه يا كرختي عمودي پاسخدهي، عدهاي ممكن است تلاش كنند كه از تمام يادآورهاي سانحه اجتناب كنند عدهاي ديگر سعي ميكنند از فكر كردن به سانحه خودداري كنند؛ عدهاي ممكن است فقط بخشهاي نامنظمي از حادثه را به خاطر بياورند. كرختي به كاهش علاقه شخصي به ديگران، احساس جدايي يا بيگانگي از ديگران، و ناتواني از احساس كردن هيجانهاي مثبت اشاره دارد. اين علايم ممكن است مغاير با تجربه دوباره علايم به نظر بيايند، به طور كلي، شخصي بين تجربه دوباره و كرختي، پس و پيش ميرود.
-علايم افزايش برانگيختگي، مشكل در به خواب رفتن يا تداوم خواب، دشواري تمركز، گوش به زنگ بودن، واكنش افراطي يكه خوردن از جمله اين علايم است. مطالعات، آزمايشگاهي با استناد به پاسخهاي فيزيولوژيايي شديدتر اشخاص دچار (PTSD) به تصاوير جنگ، اين علايم باليني را تاييد كردهاند. (كرينگ، ديويدسون، و همكاران، 1388)
در DSM-IV در مورد (PTSD) مشخصاً ذكر شده است كه علايم تجربه مجدد، اجتناب و افزايش انگيختگي بايد حداقل يك ماه طول كشيده باشد. طبق ملاكهاي تشخيصي DSM-IV-TR در مورد (PTSD) بالينگر مجاز است معين كند كه آيا اختلال حاد است يا مزمن (كاپلان، و سادوك، 1389).
ملاكهاي اختلال استرس پس از آسيب
-فرد در معرض رويداد آسيبزايي قرار گرفته است كه در آن: رويداد يا رويدادهايي را تجربه كرده شاهد بوده، يا با آنها روبرو شده است كه مرگ واقعي يا تهديد به مرگ را در برداشتهاند. يا اينكه تماميت جسماني فرد يا ديگران تهديد شده است و پاسخ فرد ترس شديد، درماندگي، يا وحشت را در بر داشته است.
-رويداد آسيبزا مرتباً به صورت يك (يا چند) مورد زير دوباره تجربه ميشود:
1- يادآوريهاي ناراحت كننده مكرر و مزاحم رويداد.
2- روياهاي ناراحت كننده مكرر رويداد، طوري عمل ميكند كه انگار رويداد آسيبزا دوباره اتفاق افتاده است.
3- ناراحتي روانشناختي شديد هنگام روبرو شدن با نشانههاي دروني يا بيروني كه نمادي از رويداد آسيبزا هستند يا به جنبهاي از آن شباهت دارند.
4- واكنشپذيري روانشناختي هنگام روبرو شدن با نشانههاي دروني يا بيروني كه نمادي از رويداد آسيبزا هستند يا به جنبهاي از آن شباهت دارند.
-اجتناب مداوم از محركهاي مرتبط با آسيب و كرختي پاسخدهي كلي (كه قبل از آسيب وجود نداشتند) كه با سه مورد زير (يا بيشتر) مشخص ميشود:
1- سعي در اجتناب كردن از افكار، احساسات يا گفتگوهاي مربوط به آسيب.
2- سعي در اجتناب كردن از فعاليتها، مكانها، يا افرادي كه خاطرات آسيبزا را برانگيخته ميكنند.
3- ناتواني در به ياد آوردن جنبه مهمي از آسيب.
4- كاهش مخصوص علاقه به فعاليتهاي مهم يا شركت كردن در آنها.
5- احساس جدايي از ديگران يا بيگانگي با آنها
6- دامنه محدود عاطفه (مثل ناتواني در داشتن احساسهاي محبت آميز)
7- احساس كوتاه شدن آينده (مثلاً انتظار ندارند كه شغل داشته باشد، ازدواج كند، بچهدار شود، يا عمر طبيعي داشته باشد)
-نشانههاي مداوم افزايش برانگيختگي (كه قبل از آسيب وجود نداشتند) طوري كه با دو مورد زير (يا بيشتر) مشخص ميشود:
1- مشكل خوابيدن يا خفته ماندن
2- تحريكپذيري يا طغيان خشم
3- مشكل تمركز كردن
4- پاسخ يكه خوردن مفرط
-مدت اين آشفتگي بيش از 1 ماه است.
-اين آشفتگي ناراحتي باليني مهمي را ايجاد ميكند يا در عملكرد اجتماعي، شغلي و ساير زمينههاي عملكرد اختلال ايجاد ميكند.
مشخص كنيد كه آيا:
حاد است: اگر مدت نشانهها كمتر از 3 ماه باشد؛
مزمن است: اگر مدت نشانهها 3 ماه يا بيشتر باشد.
مشخص كنيد كه آيا: شروع معوق دارد، اگر شروع نشانهها حداقل 6 ماه بعد از عامل استرسزا باشد(انجمن روانپزشکی آمریکا،2000).
همه گير شناسي
ميزان شيوع مادام العمر (PTSD)را حدود هشت درصد جمعيت عمومي ميدانند و ميان بروز آن را در طول عمر 6 تا 15 درصد تخمين زده ميشود، كه البته علاوه بر اين رقم پنج تا پانزده درصد ديگر از افراد نيز ممكن است دچار اشكال تحت باليني اين اختلال باشند، ميزان شيوع مادامالعمر اختلال مزبور در گروههايي كه اعضايشان در معرض وقايع آسيبزا بودهاند، در طيفي از پنج تا هفتاد و پنج درصد قرار دارد. حدود سي درصد از سربازان جنگ ويتنام دچار (PTSD) شدند و بيست و پنج درصد ديگر از آنها نيز به اشكال تحت باليني آن مبتلا گشتند. ميزان شيوع مادامالعمر اين اختلال در زمان 10 تا 12 درصد و در مردان 5 تا 6 درصد است. (PTSD) در هر سني ممكن است پيدا شود، اما به دليل ماهيت موقعيتهاي تسريع كننده آن شايعترين سن شروعش اوايل بزرگسالي است. البته بچهها نيز ممكن است به اين اختلال مبتلا شوند. مردان و زنان از نظر نوع آسيبهايي كه مسبب اين اختلال در آنها ميشود و نيز از نظر آسيبپذيري براي ابتلا به (PTSD) با يكديگر تفاوت دارند. ميزان شيوع مادامالعمر اين اختلال در زنان به نحو چشمگيري بيشتر از مردان است و درصد بالاتري از زنان به اين اختلال مبتلا ميشوند. به صورت تاريخي و سنتي، آسيب مذكور در مورد مردان معمولاً وقايع جنگي است و در مورد زنها شايعتر از همه، مورد جمله يا تجاويز واقع شدن است. (كاپلان و سادوك، 1389).
2-8-سبب شناسي اختلال PTSD
عامل فشار
بنا به تعريف اين اختلال، عامل فشار علت اوليه پيدايش آن است. اما وقتي كه واقعه آسيبزايي روي ميدهد، همه افراد دچار PTSD نميشوند؛ يعني براي ايجاد اين اختلال عامل فشار لازم است. اما كافي نيست، زمينه هاي قبلي زيستي و رواني- اجتماعي فرد، و اتفاقاتي كه قبل، و پس از آسيب روي مي دهد، همگي بايد مد نظر بالينگر باشد. معمولاً اگر گروهي دچار فاجعهاي گردد عضو آن به سبب همان عضويت گاه قادر به كنار آمدن با آسيب ميشود، چرا كه در بلاديدگي تنها نبوده و ساير اعضاي گروه هم مثل او فاجعه ديدهاند. معناي درون ذهني عامل فشار اهميت زيادي دارد. مثلاً ممكن است بازماندگان يك فاجعه دچار احساس گناه شوند كه مي تواند زمينهساز يا تشديد كننده PTSD باشد (كاپلان و سادوك، 1389).
عوامل خطرساز
عوامل خطرساز متعددي در ايجاد PTSD دخيل هستند، وقتي كه در معرض رويدادهاي آسيب‌زا قرار ميگيرند اين عوامل در پيشبيني PTSD موثر واقع ميشوند: وجود تهديدها براي زندگي، مونث بودن، جدايي زود هنگام از والدين، سابقه خانوادگي يك اختلال رواني، وجود يك اختلال قبلي (مثل اختلالات اضطرابي يا افسردگي) به نظر ميرسد برخورداري از هوش بالا يك عامل محافظت كننده باشد، شايد به اين سبب كه به مهارتهاي بهتر كنار آمدن ارتباط دارد. همچنين شيوع PTSD با شدت وخامت رويداد آسيبزا افزايش مييابد، مثلاً هر قدر فرد در ميدان نبرد بيشتر حضور داشته باشد، خطر ابتلا بيشتر ميشود. وقتي يك سرباز به ميزان فراواني در جبهه حضور داشته باشد، ميزان ابتلاي فرد به اختلال PTSD در ميان آنهايي كه اعضاي خانوادهشان مبتلا به اختلالات ديگر هستند و آنهايي كه چنين افرادي در خانوادهشان وجود ندارد، يكي است. در ميان كساني كه سابقه خانوادگي يك اختلال رواني وجود دارد، حتي حضور اندك در جبهه نيز نرخ بالايي از PTSD را به وجود مي‌آورد. واكنش اوليه به آسيب وارده نيز مي‌تواند يك عامل پيشبيني باشد. اضطراب و افسردگي بالا بر احتمال ظهور ر ميافزايد، كما اينكه وجود ضربان قلب بالا بعد از آسيب نيز چنين ميكند.
نشانههاي گسستي (نظير دگرسان بيني خود، دگرسان بيني واقعيت، يادزدودگي، و تجربيات خارج بدني) در زمان وارد آمدن آسيب، بر احتمال PTSD ميافزايند، همين طور هنگامي كه فرد ميكوشد خاطره آسيبزا را از ذهن دور كند، احتمال بروز اين اختلال بيشتر ميشود. ممكن است گسست در تداوم بيماري نقش مهمي ايفا كند. چون كه مانع رويارويي بيمار با خاطرات مربوط به آسيب ميشود. در يك بررسي جالب در مورد گسست، قربانيان تجاوز جنسي دو هفته پس از تجاوز مورد ارزيابي قرار گرفتند. وقتي از موضوعات مربوط به تجاوز يا موضوعات خنثي سخني ميگفتند، شاخصهاي رواني فيزيولوژيايي و گزارش خودسنجي آنان راجع به فشار رواني گرفته شد. اين زنان براساس نمراتي كه در يك آزمون گسست در زمان تجاوز جنسي ميگرفتند. (مثلاً احساس كرختي كردي؟» ، «آيا لحظاتي بود كه متوجه

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع افراد مبتلا، سلسله مراتب Next Entries تحقیق رایگان با موضوع حساسیت اضطرابی، اضطراب فراگیر، اختلالات اضطرابی، اختلال اضطراب فراگیر