تحقیق رایگان با موضوع زندگی روزمره، صنعت فرهنگ، استاندارد سازی، اوقات فراغت

دانلود پایان نامه ارشد

برکرت میکند،آسیبی را که به ادبیات وارد شده را ترمیم نخواهد کرد.این استدلال که کتاب خواندن سبب پر مایه گی انسان می شود هم همین طور در نهایت،اگر رمان نویس ها بخواهند اثرشان خوانده شود ،مسئولیت جذاب کردن آن با خودشان است و بس.
روزی روزگاری شخصیت ها در عرصه هایی غنی از موقعیت های گوناگون زندگی می کردند.حالا دنیا صفر و یکی شده است:یا دارید یا ندارید.یا کارآمدید یا ناکارآمد.یا خسته اید یا عصبی .شاید خانواده های بدبخت حتب بیش از خانواده های خوش بخت به سی ان ان و شیر شاه سنجاق شده باشند.تلویزیون برای آن ها صرفا یک مرجع فرهنگی نیست بلکه تار و پود زندگی شان است.اگر مبنای یک رمان درک شخصیت هایی پیچیده در پس زمینه ی یک جامعه ی بزرگ باشد،چطور می خواهید آن را بنویسید وقتی که دیگر پس زمینه و پیش زمینه از همدیگر قابل تفکیک نیستند؟
بر اساس حرف های برکرت”داستان تا وقتی به حیاتش ادامه می دهد که بتواند خبرهای جدید به خواننده هایش بدهد،خبرهایی درباره ی این که معنای زندگی در دنیای معاصر چیست”احتمالا برکرت رمان های جدید برزنتی و پر مخاطب تولستوی و دیکنز واشتاین بک را ذهن داشته.ممکن است که در چند دهه گذشته مخاطبان رمان ها پخش و پلا شده باشند اما در این قرن فناوری زده ،ادبیات ناچار بوده است که به سکوت و تبعید تن بدهد.کافکا به ماکس برود گفته بود که رمان هایش را بسوزاند،هنری گرین و کریستینا استید در زندگی شان در غبار گم نامی بودند ،فاکنر و اکانر در روستاهای جنوب آمریکا خودشان را گم و گور کردند.دن دلیلو در مصاحبه اش با پاریس ری ویو گفته بود”هر چیزی که در فرهنگ هست ،علیه رمان است .برای همین است که نویسنده باید ساز مخالف بزند .رمان نویس باید علیه قدرت بنویسد ،علیه شهر،علیه ایالات،علیه تمام چیزهایی که در پی یکسان سازی اند.”
مفهوم نویسنده ی مخالف خوان،سنتی دیرپاست و گونه های مدرن آن هم دست کم از زمان جنگ جهانی اول وجود داشته اند،از زمانی که کارل کراوس اتریشی خودش را “مخالف نا امید” فناوری،رسانه و سرمایه داری توصیف کرد.چیزی که ظهورش زمان بیشتری طول کشیده ،مفهوم “خواننده مخالف خوان” است .پارادکس نخبه گرایی ادبی این است که افراد در انتخاب آن آزادند و هر کس که سواد داشته باشد،می تواند عضوی از آن باشد.دموکراسی آشکار شبکه های دیجیتال،به خاطر تازه کار بودن آن هاست.دیر یا زود،همه شبکه های اجتماعی از هرج و مرج به طبقاتی شدن حرکت خواهند کرد.حتی اگر انقلاب دیجیتال تبدیل شود به نسخه ای از تمامیت خواهی استالینی (با رنگ و بوی بازار آزاد)،ممکن است اثر معکوس آن ترفیع جایگاه کتاب خوانی باشد.دنیای چاپ زیر زمینی و رشد و رونق خوانندگانی که شعرهای آنا آخماتووا را از بر می کردند،یادمان خواهد انداخت که کتاب خواندن می تواند نفس بکشد و حتی رش کند،در تبعید.
نه تنها نگروپانتی که از کتا بخواندن خوشش نمی آید ،بلکه برکرت هم که فکر می کند اکنون پایان تاریخ است،یک چیز را دست کم گرفته اند،بی ثباتی جامعه و تکثر کنترل ناپذیر اعضایش .رب النوع فرهنگ رسانه ای فقط و فقط بر نخبه گرا بودن مطالعه ی ادبی مهر تایید می زند .من عزادار نابودی مرجعیت فرهنگی ای هستم که روزگاری از آن ادبیات بود و افسوس شروع عصر نگران کننده ای را می خوردم که درآن ،لذت بردن از متن دشوار می شود.گمان نکنم عده ی زیاد دیگری تلویزیون هایشان را رد کنند حتی مطمئن نیستم که خودم مدتی طولانی دوام بیاورم و یک تلوزیون جدید نخرم . با این همه اولین درسی که کتاب خواندن به ما می دهد این است که چطور تنها باشیم47(فرتزن،1393).
3-4-2- موسیقی و زندگی روزمره
در سطح زندگی روزانه موسیقی دارای قدرت است .موسیقی می تواند بر نحوه ی کنترل بدن ها ؛بر چگونگی رفتار با خویشتن ؛چگونگی تجربه ی گذر زمان و چگونگی احساس –بر حسب انرژی و عاطفه –درباره ی خویشتن و دیگران و در باره ی وضعیت هاتاثیر بگذارد. “دی نورا”.
موسیقی از چند جهت و در چند سطح به زندگی روزمره شکل می دهد و مشارکت در موسیقی همان قدر که از طریق دخالت فعالیت در فرایند تولید موسیقی صورت می پذیرد از طریق کرده و کارهای مصرف موسیقی نیز انجام می گیرد .این چنبه از زندگی موسیقیایی با توجه به واکنش های سبک گرایانه به موسیقی خصوصا در ارتباط با جوانان به کامل ترین شکل مطالعه شده است.
از اواسط دهه 1950انواع ژانرهای موسیقی عامه پسند از راک اندرول به بعد الهام بخش طیفی از سبک های بصری متمایزی بودند که طرفداران جوان این نوع موسیقی ها به کمک این سبک های بصری هم دلبستگی خود را به نوع خاصی از موسیقی نشان داده اند و هم خود را از جامعه ی بزرگتر متمایز و مشخص ساخته اند.
با این حال جاذبه و معنای موسیقی در زندگی روزمره هرگز به جوانان محدود نمی شود و به موسیقی “عامه پسند” نیز محدود نمی شود .پژوهش ها نشان داده اند که چگونه سبک های گوناگون و پر طرفدار موسیقی به صورت فعال مورد استفاده ی مخاطبان در متن و زمینه ی زندگی های روزمره ی آن ها قرار می گیرد.
موسیقی و زندگی روزمره: در متن زمینه ی جوامع معاصر ؛موسیقی بخش جدایی ناپذیر ممنظره ی صوتی روزمره ی ماست که در متن و زمینه های اجتماعی گوناگون به گوش می رسد از جمله در مراکز آمادگی جسمانی ؛سالن های انتظار فرودگاه و مراکز خرید و رستوران ها پیدایش و پیشرفت استریوهای خانگی و شخصی در اوایل دهه 1980 دریچه ی تازه ای به روی مصرف موسیقی گشود که فرد می تواند با توجه به انتخاب شخصی خود قطعه ای موسیقی دلخواه خود را با تجربه ی پدیدار شناسانه ی دنیای روزمره خود انطباق دهد .فناوری نیز موجب تغییرات مهمی در تقسیم بندی های میان هنرمند و مخاطب در صحنه های اجرای موسیقی شده است .
پیشرفت های تکنولوژیک از اجراهای زیرزمینی ؛رقص که فناوری رایانه ای موجب باز تعریف معنای :موسیقی دان” شده است تا میکروفن های تلفیق صدا که مخاطبان و اجرا کنندگان می توانند جای خود را عوض کنند .تاثیر در خور توجهی بر نقش و معنای موسیقی در زندگی روزمره داشته اند .
فرث گفته است که آنچه موجب خاص بودن موسیقی می شود در این است که ظاهرا موسیقی می تواند نوع جدیدی از خود شناسی را امکان پذیر کند و ما از تکرار ها و یکنواختی های زندگی روزمره و توقعات و انتظاراتی که بر گرده ی هویت های اجتماعی ما سنگینی می کند برهاند”
افراد با تملک و مصرف متون موسیقیایی به لحاظ نمادین با زندگی روزمره و قواعد بازی و لذت بردن و اعتراض که با مشارکت جمعی در موسیقی همراه است درگیر می شوند و به این ترتیب زمینه ی چانه زنی و داد و ستد های نمادین زندگی روزمره در شرایط اجتماعی معاصر فراهم می شود.این مطلب از سوی گروه سبرگ نیز تایید می شود که معتقد است فهم موسیقی مستلزم طرح این پرسش است که موسسیقی به هوادارا ن خود چه چیزی می دهد .چگونه به آن ها توان و قدرت اعطا می کند و آآن ها چگونه به موسیقی قدرت بیشتری می دهند.موسیقی چه فرصت ها و امکاناتی در اختیار آن ها می گذارد تا در زندگی های روزمره از آن بهره گیرند .
هر چند که گروه سبروگ در این جا فقط به موسیقی راک و فرهنگ جوانان توجه دارد ولی ملاحظات او را می توان به صورت کلی تری به نقش موسیقی در زندگی روزمره نسبت داد .پژوهش های جدید نشان می دهند که مخاطبان چگونه طیف کاملی از سبک های موسیقی از موسیقی راک تا جاز و موسیقی فلکلوریک را فعالانه در مقام راه و روش هایی معنا دادن ب زندگی های روزمره شان و تعیین موقعیت خود در متن و زمینه های روزمره مورد استفاده قرار می دهند.
موسیقی ابزار یا منبعی است که مردم برای سر و سامان دادن به خویشتن در مقام عاملان برخوردار از ذوق و قریحه و در مقام موجوداتی که قادر به احساس؛تفکر و عمل در زندگی روزمره ی خود هستند به آن روی می آورند
آدورنو همچنین به شدت منتقد موسیقی عامه پسندی بود که به صورت انبوه تولید می شد و بنا به استدلال یکی از بدترین نمونه های تجاوز سرمایه داری به دنیای هنر بود .آدورنو که خود یک موسیقی دان بود از چیزی که آن را استاندارد سازی موسیقی و فرو کاستن آن آن به کالا می نامید آزده و خشمگین می شد.آدورنو در مقاله ای با عنوان در باره ی موسیقی عامه پسند میان موسیقی جدی یا هنری و موسیقی عامه پسند تمایز می گذارد و تفاوت اصلی آن هارا درخواست های متفاوتی می داند که از شنونده طلب می کند .به عقیده ی آدورنو غرض از موسیقی هنری رساندن معنای شخصی به شنونده است.معنایی که آهنگ ساز در نظر داشته است درست به همان صورتی که یک نقاش برای رساندن معنای مورد نظرنقاش؛به بیننده کشیده می شود .علاوه بر این به گفته ی آدورنو معنای مورد نظر فقط پس از آموختن وو به کار ستن مهارت های شنیداری آشکار می شود.بنابراین گوش سپردن به موسیقی هنری نوعی تجربه ی آموزشی و نیز تربیتی است.
درست شنیدن تبدیل به تمرین دریافت تمامیت واقعی یک قطعه موسیقی می شود.هنگامی که این تمانیت درک شود دروازهه ای دنیای درونی تازه ای گشوده می شود که دنیای تجربه ی والایی است که به شنونده اجازه میدهد از دنیای عادی تجربه ی روزمره فراتر رود.
طبق استدلال آدورنو در موسیقی عامه پسند توده ای این گونه معناهای فردی از طریق موسیقی منتقل نمی شوند و بنابراین هیچ گونه مهارت شنیداری لازم نیست.از نظر آدورنو ذات و وهر موسیقی عامه پسند همان قالب استاندارد شده ی آن است .این نیز به نوبه ی خود تضمین می کند که دریافت اجتماعی موسیقی عامه پسند هم از پیش برنامه ریزی می شود و صنیف و تولید موسیقی تابع دستورالعملهای دقیقی است که به منظورد تولید واکنش مشخص و یک شکل در میان شنوندگان محاسبه می شوند.
قضیه فقط این نیست که این موسیقی مستلزم هیچ تلاشی برای دنبال کردن جریان محتوای آن نیست بلکه اصلا موسیقی به شنوندگان گوش می سپارد.این موسیقی عملا الگوهایی به شنونده می دهد که تمامی چیزهای واقعی و ملموس را می توان در آن ها گنجاند .این الگوی پرهیب وار تحمیل می کند که او چگونه باید به موسیقی گوش دهد و در همان حال هر گونه تلاشی برای شنیدن را غیر ضروری می سازد .موسیقی عامه پسند از پیش فهم شده است به نحوی که به شدت شبیه مجله های پر زرق و برق مد روز است .
ماهیت کلیشه ای موسیقی عامه پسند و تاثیر خرفت کننده آن به شنوده به قالب ریزی و کنترل اوقات فراغت در جامعه ی سرمایه داری کمک می کند به گفته ی آدورنو ماهیت قالبی و از پیش هضم شده ی موسیقی عامه پسنند در آن واحد راحت شدن از خستگی و تلاش است و در نتیجه اوقات فراغت را می توان چنان برید و دوخت که حداکثر استراحت و تمدید قوا حاصل می شود .بنابراین از نظر آدورنو و هورکهایمر سطح فن سالاری و عقلانی سازی تولید و توزیع فرهنگ توده ای به قدری بالاست که عملا یک صنعت فرهنگ پا می گیرد که با غاوا گری در همه ی سوراخ سنبه های زندگی روزمره در جامعه ی سرمایه داری پیش نفوذ می کند.
قدرت ؛وسوسه و اغواگریی صنعت فرهنگ بنا به استدلاال آنان در جامعه ی آمریکا به خوبی نمایان است .بنابراین کمک به فناوری های ارتباطی رسانه های جمعی می توان به جامعه ای با ابعاد ایالات متحده جیره ی یکسانی از تصاویر ؛اطلاعات و محصولات مصرفی را می خوراند و در نتیجه فراغت و تفریح را استاندارد سازی کرد به نحوی که افراد از میان مجموعه فعالیت های فراغتی و تفریحی تجویز شده ای دست به انتخاب بزنند که تحت کنترل سفت و سخت صنایع فرهنگی و رسانه ای است .چون همکاری میان رسانه ها و تولید کنندگان کلاهای مصرفی روز به روز افزایش می یابد .
زندگی روزمره زیر کوبش بی رحم و منظم امواج بی پایان تبلیغات تجاری غرق می شود و به این ترتیب بت سازس تمام عیار از فراغت و تفریح تامین و تضمین می شود .صنعت فرهنگ به همین شیوه عنان امیال توده ها و سرنوشت و تقدیر مخاطبان خود را در دست می گیرد (همان؛ص189)
3-4-3- ویژگی مردم شناختی کافی شاپ؛شیوه زندگی جوانان
هر جا که قهوه ای و هر جا که کافه است
باقی شهر هر چه که باشد اضافه است48
کافی شاپ؛تنها مکانی برای نوشیدن قهوه و خوردن غذایی ساده نیست ،بلکه این مکان،فضایی با ویژگی های فرهنگی است که در بستر شهر نشینی و در میان طبقه متوسط و طی برخی

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع نخبه گرایی، زندگی روزمره، کنترل اجتماعی، اوقات فراغت Next Entries تحقیق رایگان با موضوع اوقات فراغت، فرهنگ مصرف، غرب گرایی، سبک زندگی