تحقیق رایگان با موضوع جهان های ممکن، مفهوم خدا

دانلود پایان نامه ارشد

آن هیچ مرجعی93 برای ماهیت چیزی که در موردش حرف میزنید وجود ندارد و با توجه به خودش آن را نامگذاری میکنید. و جنس مذکر را زمانی بکار میبرید که چنین نیست، مگر اینکه آن شیئ یک شخص باشد .بنابراین انگلیسی ذاتاً دارای زبان جنسیت گرایی است ولی بدبختانه این حقیقت را نمیتوان با حکم یا اهداف خوب یا عمل اختیاری تغییر داد. خب، همه مسائل حل شدنی نیستند. من قصد دارم خدا را” او مذکر” بنامم اما اگر کس دیگری خواست “اومؤنث” بنامد مخالفتی ندارم.
همین را برای توجیه دلیل صفت شخص کافی بدانید. اکنون به بخشهای شناخته شدهتر در فهرستِ اوصاف معین خدا برمیگردم. در واقع اولی معروفتر است. خدا
– قادر مطلق است )یا مقتدر یا قدیر (
این نظریه را اغلب اینطور توضیح میدهند که موجود قادر مطلق میتواند هرچه به لحاظ منطقی ممکن است، انجام دهد .دو مشکل بیارتباط با این تعریف در نظر دارم .اولی مناقشهآمیز است؛ شاید تنها من آن را یک مشکل میدانم اما نمیتوانم به این دلیل از آن غفلت ورزم. و آن اینست. من نظریه امکانِ منطقی94 را نمیفهمم. همطبقه بودن یا مطلق یا امکان متافیزیکی را میفهمم) و بدان باور دارم (اما تا آنجا که میدانم وقتی گفته میشود چیزی منطقاً امکان دارد، درباره چیز بیمعنایی صحبت میشود .انکار نمیکنم که مفهوم عدمِ امکانِ منطقی95 معنادار است: چیزی منطقاً ناممکن است که محال است سادهتر باشد، مطلقاً یا به لحاظ متافیزیکی ناممکن است و عدم امکانِ آن را فقط با استفاده از لوازم منطقی96 میتوان اثبات کرد. اما امکان منطقی چیست؟ به نظر میرسد چیزی منطقاً ممکن فرض شده است که آن چیز منطقاً ناممکن نباشد. ولی این خیلی گیجکننده است. چرا برای این حقیقت که نمیتوان ثابت کرد چیزی ناممکن است، باید تنها با استفاده از لوازم خیلی محدود منطقی نشان داد آن چیز از هرجهت ممکن است؟ یک شیوه منحصراً اقلیدسی برای تقسیم سه بخشی زاویه ناممکن است . به همان نسبت ناممکن است که چیزی بتواند باشد. در هیچ جهان ممکنی چنین رویهای وجود ندارد. اما منطق به تنهایی برای اثبات عدمِ امکانش کفایت نمیکند و اگر امکانِ منطقی هرچه را منطقاً ناممکن نیست در بر میگیرد، پس آن “منطقاً ممکن”97 است. یعنی امکان منطقی نوعی احتمال نیست .من نباید بیش از این وقتم را صرف این دغدغه ذهنی کنم [4]. فرض کنید اثبات شده است که تردیدهای من درباره امکان منطقی موجّهند98 . آیا ممکن است نتوانیم آنها را به سادگی با این گفته تطبیق دهیم که قدرت مطلق نیرویی است که هر کاری را که به لحاظ متافیزیکی ممکن است، انجام میدهد؟ در واقع احتمال ضعیفی وجود دارد. اما اگر این کار را کردیم، هنوز با دومین مشکلی که گفتم مواجهیم و آن مشکل به هیچ وجه مناقشه آمیز نیست. آن عبارتست از : بیشتر موحّدان معتقدند، اعمال متافیزیکی ممکنی وجود دارد که خدا قادر به انجام آنها نیست. دو مثال مشهور}در این باره {دروغگویی و پیمان شکنی است. علیرغم تقسیم سه بخشی زاویه، دروغگویی وپیمانشکنی مطمئناً به لحاظ متافیزیکی امور ممکنی هستند )در مورد شما نمیدانم اما خودم عملاً انجام آنها را دیدهام. (ولی معمولاً گفته میشود خدا برای انجام هر یک از این امور ناتوان است زیرا اگرچه انجام آنها برای فرد به لحاظ متافیزیکی ممکن است، برای او {خدا} به لحاظ متافیزیکی ناممکن است. بیایید فرض کنیم فیلسوفان و الاهیدانانی که میگویند به لحاظ متافیزیکی برای خدا ناممکن است دروغ بگوید و پیمان شکنی کند، درست میگویند. آیا از این نظر آنها نتیجهگیری میشود که خدا قادر مطلق نیست؟ بر اساس تعریف ارائه شده، بله .اما با توجه به مثالی که توضیح داده شد ضرورتاً تعریف دیگری پیشنهاد میشود، تعریفی که اغلب در آثار الاهیات فلسفی دیده میشود، تعریفی که دقیقا ًبه حل مشکل مورد نظر ما اختصاص یافته است :وقتی میگوییم خدا قادرمطلق است یعنی او میتواند هرکاری انجام دهد طوری که عمل او چیزی است که به لحاظ متافیزیکی ممکن است.
این تعریف با دو مشکلی که ذکر کردم روبرو است اما مسائل خاصّ خود را دارد. مهمترین آنها عبارتند از: به ما نمیگوید خدا چه کاری میتواند انجام دهد. راه دیگر، برای طرح اصولی همان مسأله این است که بگوییم، لااقل تا آنجا که هر انسانی قادر به داوری است، احتمالاً دو موجود وجود داشته که هر یک میتوانست هر کاری که به لحاظ متافیزیکی برایش امکان داشت، انجام دهد و در عین حال با تمام این اوصاف یکی از آنها بسیار قویتر از دیگری بود. مثلاً فرض کنید خدایی وجود دارد که میتواند هرکاری که به لحاظ متافیزیکی برایش ممکن است انجام دهد و در میان اموری که به لحاظ متافیزیکی انجام آن برایش ممکن است خلق اشیاء از عدم 99باشد. باز هم فرض کنید خدا موجودی به نام دمیورژ را خلق کند که گر چه با معیارهای انسانی بسیار قدرتمند است، اما از اِعمال بسیاری امور که خدا انجام میدهد ناتوان است. مثلاً او قادر نیست اشیاء را از عدم خلق کند. و اساساً دمیورژ استعدادِ خلق از عدم را ندارد: حتی خدا نمیتوانست آن نیرو را به او عطا کند، زیرا به دلیل ضرورت متافیزیکی دمیورژ، فاقدِ قدرت خلق اشیا از هیچ بود. و همین طور است در مورد هر نیرویی که دمیورژ فاقد آنست: او به دلیل ضرورت متافیزیکی فاقد آنست. (در این مورد او بر خلاف ما انسانهاست: همه ی ما ناتوانیهایی داریم که اتفاقِ متافیزیکیاند .مثلاً اگر چه من از نواختن اُبوا ناتوانم اما اگر مسیر زندگی من متفاوت بود، میتوانستم اُبوا بنوازم؛ تقریباً هر کسی قادر نیست به زبان ناواهو صحبت کند، اما هیچ کس ذاتاً از گویش ناواهو ناتوان نیست؛ هر انسان نابینایی در جهان های ممکن دیگر بینا بوده است.) بر این اساس اگر قادر مطلق بودن، توانایی برای اِعمال هر کاری باشد که به لحاظ متافیزیکی انجام آن برای شخص ممکن است پس دمیورژ قادر مطلق است. اکنون وقتی شما دمیورژ را با خدایی مقایسه می کنید که قادر است کارهایی بسیار بیش از او انجام دهد، یک نتیجهی عجیب بدست آید .و ثابت می شود -اگر در مورد این پرسش لحظهای فکر کنید- که تعریف ارائه شده از قدرت مطلق، به ما نمیگوید که موجود قادر مطلق میتواند چه کاری انجام دهد [5]. این نکته مهمی است تا درمبحث برهان شر به یاد داشته باشید. به این مشاجره خیالی توجه کنید. یک موحّد در پاسخ به برهان شر چنین میگوید، گر چه شرورِ جهان عمیقاً خدا را اندوهگین می کند، اما خدا برای بنیان جهان قادر به جلو گیری از{آنها} نبود و اکنون نمی تواند هیچیک از شروری که ویژگی شاخص این جهانند را برطرف کند.
“اما قرار بود که خدا قادر مطلق باشد.” “خب هست. میدانید که به لحاظ متافیزیکی برای او ناممکن است که جهانی را خلق کند که شامل امور بد نباشد و به هر طریق به لحاظ متافیزیکی ناممکن است در طرز کار جهانی دخالت کند که یک بار آن را خلق کرده است .اما او قادر است هر چه که اِعمالِ آن به لحاظ متا فیزیکی برای او ممکن است، انجام دهد -پس او قادر مطلق است.”
این یک طرح بسیار جالب است، که سعی دارد تعریف خرسندکنندهای از قدرت مطلق فراهم کند. (پروفسور گیچ در مقالهاش” قدرت مطلق “از این نتیجه که چنین پروژهای باید مخدوش باشد، دفاع کرده است و اینکه مسیحیان باید از تلاش برای معنای فلسفی بخشیدن به این عقیده که خدا می تواند هر کاری انجام دهد، دست بردارند. بر اساس نظر گیج بهتر بود مسیحیان بگویند خدا تواناست: یعنی خدا ضرورتاً تنها منشأ توانایی در همهی موجودات غیر از خودش است. علیرغم شایستگی این رأی باید یاد آوری کنم که جملهی “خدا بر هرچیز تواناست” که به روش گیچ استنباط شد، هیچ چیزی دربارهی آنچه خدا می تواند انجام دهد نمیگوید. مثلاً، موجودی که قادر باشد فقط ریگها را بیافریند، اگر این عبارت را درست بکار بریم، میتواند “بر هر چیز توانا” به معنای مورد نظر گیچ باشد. و همینطور میتواند موجودی باشد که قادر به جلوگیری از{خلق} شرور جهان و اکنون قادر به بر طرف کردن آنها نباشد.) قصد ندارم با این تلاش قدرت مطلق را تعریف کنم. این یک مسأله مشکل است و یک بحث مفید درباره آن ما را عمیقاً به حوزهی ممنوع متافیزیکهای فنّی سوق میدهد. در این درسها فرض خواهم کرد نوعی فهم پیش تحلیلی از تصور قدرت مطلق داریم و من حق دارم این مفهوم را در نبود یک معنی مناسب دربارهی آن بکار برم، ضمناً یادآوری میکنم در اختیار نداشتن تعریفی مناسب از قدرت مطلق تکلیفی برای من ایجاد نمیکند، تکلیف تلاش برای اثبات اینکه برهان شر مخدوش است، اصلاً راحتتر نیست. با اینهمه فیلسوفانی که برهان شر را بکار میبرند، و نه منتقدان آنها، که برآنچه خدا قادر است یا میتواند انجام دهد اگر وجود میداشت، تأکید میکنند. بیانات منتقدان درباره تواناییهای خدا همواره تکذیب میشوند: منتقدان، تا جایی که درباره تواناییهای خدا حرفی برای گفتن دارند، همواره انکار کردهاند که خدا میتواند یکی از کارهایی را انجام دهد که مقدمات مختلفِ این برهان دلالت بر آن دارد که او میتواند انجام دهد. حین بحثم از برهان شر، همیشه فقط جملهای را که با ,خدا میتواند…، یا ,خدامیتوانست…، شروع میشود، میپذیرم– مگر اینکه کاری که گفته میشود خدا قادر به انجامِ آن است برعدمِ امکان متافیزیکی دلالت کند. (با این همه -در روش دکارتی- هر قدر هم معنی “قدرت مطلق ” درست باشد، گزاره خدا نمی تواندx را انجام دهد با گزاره خدا قادر مطلق است اگرx به لحاظ متافیزیکی ناممکن باشد، سازگار است.) و البته هدف من صرفاً تأکید بر این نیست که بگویم عملی که خدا قادر به انجام آن است، مستلزمِ عدمِ امکانِ متافیزیکی است؛ هدف من ارائه براهین به سود چنین جملهای است.
آکوئیناس در بحث مشهورش از قدرت مطلق که آن را در یادداشت 5 ذکرکردم، میگوید “هرچه در بردارنده ی تناقض باشد درحوزه قدرت مطلق الهی نمیگنجد “و من کم و بیش از الگوی او پیروی کردهام. (بیش و کم اما کمتر نه بیشتر: عقیده عدمِ امکانِ متافیزیکی غنیتر از عقیده” استلزام تناقض” است.) البته مفهومِ قویترِ دیگری از قدرتِ مطلق وجود دارد که مشهورترین دفاعِ دکارت است. طبقِ این مفهوم خدا قادر به انجام هر کاری است، (دکارت می گوید) مثل خلق دو کوه که پایههای آنها به هم برسد و هیچ درّهای بین آنها نباشد [6]. من درباره این مفهوم “قوی” قدرت مطلق که به نظر من کاملاً ناسازگار است، بحث نخواهم کرد– ناسازگار است زیرا توانایی (این مفهوم که با جملاتی بدین شکل بیان شده است،x قادر است y را انجام دهد) چیزی بیشتر از نیروی انتخاب از میان دو حالت ممکن نیست تا تعیین کند کدامیک از حالتهای ممکنِ ناسازگارِ مختلف، بالفعل بودهاند، کمتر از آنهم نیست. با این حال به شما قولی خواهم داد .توجه ما به صفت قدرت مطلق در این درسها فقط با نقشی که در برهان شر ایفا میکند، ارتباط دارد. وقتی سرانجام پیرامونِ بحث برهان شرگشتیم باید نشان دهم که این دلیل حتی در حدّ کمی هم مقبول نیست اگر خدا به معنای” دکارتی” یا “قوی” قادر مطلق است (وقتی چرایی این مورد را دریافتیم احتمالاً خواهیم فهمید که میتوان به برهان شر اینطور پاسخ داد اینکه خدا به معنای دکارتی قادر مطلق است فقط یک نتیجهی نامعقولتر 100از فهم قدرت مطلق بدان معنا است.) اکنون به” ویژگی الهی “بعدی در فهرستمان باز میگردم.خدا
-عالم مطلق (کاملاً دانا)101 است
در اینجا یک تعریف معیار برای علم مطلق وجود دارد. یک موجود عالم مطلق است اگر و تنها اگر آن موجود ارزش صدق102 هر قضیه را بداند. و حالا تعریف دومی هم وجود دارد که من به دلایلی آنرا مناسبتر میدانم. در هر قضیهای، موجودی عالم مطلق است که آن موجود هم به آن قضیه باور دارد و هم به کذب103 آن قضیه، و به لحاظ متافیزیکی ناممکن است آن موجود باورهای کاذب104 داشته باشد [7] .تعریف دوم ادعای محکمتری به سود یک موجود عالم مطلق مطرح میکند تا اولی، در عین حال ادعا میشود که موحدان میخواهند {آن را} به نفع خدا بپذیرند [8].
وجود یک موجود عالم مطلق مسألهی فلسفی مشهوری را مطرح میکند: اگریک موجود عالم مطلق وجود دارد پس آن موجود هم میداند وقتی من در معرض امتحان آینده قرارگیرم، دروغ خواهم گفت و هم میداند وقتی من در معرض

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع مفهوم خدا، نظریه زبان، نقش برجسته، قرن نوزدهم Next Entries تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، اوصاف الهی، قضاوت اخلاقی، ساختار فضایی