تحقیق رایگان با موضوع جهانی شدن، امپریالیسم، ملی گرایی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

رابرتسون 38(1995) اصطلاح “جهان محلی شدن ” را همچنین به معنای نفوذ همزمان امر جهانی و امر محلی به کار می برد.
” جهان محلی شدن ” را همچنین این گونه می توان توضیح داد که کالای فرهنگی صادراتی همواره به زمینه ای که از پیش وجود داشته است راه می یابد .به بیان دیگر صادرات فرهنگی همواره به واردات تبدیل می شوند ،چرا که در فرهنگ بومی ادغام می گردند .این ادغام در مرحله ی بعد در تولید فرهنگی محلی تاثیر می گذارد .آین انگ39 (1996) برای نمونه به فیلم های کونگ فویی ساخته شده درکانتون (چین) اشاره می کند که موجب احیای صنعت رو به زوال فیلم سازی در هنگ گنگ گردید.این فیلم ها آمیزه ای از روایت های وسترن و ارزش های کانتونی را به نمایش می گذارند.
همان گونه که آین انگ توضیح می دهد : از نظر فرهنگی مشکل بتوان در این فیلم ها بین “بیگانه”و بومی یا امپریالیستی و اصیل تمایز گذاشت .آن چه پدید آمده عبارت است شکل فرهنگی مختلط فوق العاده متمایز و به لحاظ اقتصادی دوام پذیری که در آن امر جهانی به نحو جدایی ناپذیری در هم تنیده اند و این خود منجر به تجدید حیات امروزین فرهنگی گردیده است که همچنان “کانتونی ” نامیده و تلقی می شود .به سخن دیگر آن چه محلی و لذا اصیل محسوب کنیم .محتوایی ثابت ندارد بلکه در نتیجه مالوف کردن کالاهای فرهنگی وادراتی دستخوش تغییر و تعدیل می شود.
شاید این گزاره درست باشد که فرایندهای جهانی شدن دنیای ما را کوچک می کند و شکل های جدیدی از آمیختگی فرهنگی را به وجود می آورند اما این فرایندها باعث تلاقی و تعارض راه های مختلف معنادار کردن جهان نیز می شوند .برخی از ما گشوده شدن راه های نوین در جهان را به فال نیک می گیریم ،حال آنکه برخی دیگر برای حفظ حرمت ریشه های محلی در مقابل جهانی شدن مقاومت می کنند ،این مقاومت (از طریق تاکید دوباره بر امر محلی در مقابل سرازیر شدن امر جهانی )را از جمله می توان در افزایش بنیاد گرایی دینی (مسحیت ،هندوئیسم ,اسلام و یهودیت )و ظهور مجدد ملی گرایی دید که تازه ترین نمونه هایش در شوروی سابق و یوگوسلاوی سابق رخ داده اند .تجلی بی ضررتری از تاکید بر ریشه های محلی افزایش فوق العاده زیاد و ناگهانی تحقیق درباره تبار خانوادگی در اروپا و آمریکاست .می توان گفت در همه این موارد جهانی شدن موجب گردیده است که برای یافتن ریشه هایمان به گذشته ای مطمئن تر بازگردیم که با این امید که شاید از این طریق بتوانیم هویت هایمان در حال حاضر اثبات بخشیم.
سومین ایراد به نظریه جهانی شدن به منزله گسترش فرهنگ آمریکایی این است که در این نظریه آمریکا یگانه قدرت جهانی پنداشته می شود ،حال آنکه دنیای ما متشکل از چندین مرکز قدرت است و این مراکز پیوسته در حال تغییراند جایگاه هنگ کنگ؛کره جنوبی ؛سنگاپور و به ویژه ژاپن در اقتصاد جهان هرگونه تصور ساده پندارانه درباره ی جهانی شدن به منزله گسترش فرهنگ آمریکایی را مناقشه پذیر می کند.با ظهور این قدرت های اقتصادی در جهان ،دیگر نمی توان چنین فرض کرد که جریان های فرهنگی از آمریکا به منزله مرکز جهان سالاری سرچشمه می گیرند و به مستعمرات پیرامون سرازیر می شوند.
همان گونه که دیوید مرلی40 متذکر شده است (1996)،” مصداق مدرنیته (و شاید پسامدرنیته ) را در آینده احتمالا بیشتر در سرزمین های کرانه ی اقیانوس آرام می توان یافت تا سرزمین های کرانه ی اقیانوس اطلس “اگر از این گفته چنین بر می آید که فرایند جهانی شدن فاقد یک مرکز آشکار است .با این حال نشانه ی بارز جهاانی شدن آن چیزی است که درین مسی 41(1994) آن را هندسه قدرت می نامد برخی از مردم سفر می کنند و برخی سفر نمی کنند ،برخی هم در جست و جو برای کار یا به منظور فرار از سرکوب سیاسی مجبورند جلای وطن کنند .به طریق اولی ؛برخی از مردم قدرت آن را دارند که مسبب رخدادها شوند حال آنکه به نظر می رسد برخی دیگر پیوسته دستخوش رویدادها هستند و شکل و ساختار زندگی شان همواره تابعی از اقدامات قدرت مندانه ی اشخاصی ناشناخته در سرزمین های دور است .مسی همچنین به این نکته ژرف نگرانه اشاره می کند که چه بسا بسیاری از اضطراب هایی که در بحث های “غیر بیان “راجع به جهانی شدن آشکار می گردد.در واقع مبین ادراک خاصی از جهان باشد یعنی مبین دیدگاهی دربارهی غرب که ناخودآگاهانه زندگی ساده تر دوره ی استعمار را می خورد .وی چنین توضیح می دهد “احساس جا به جایی فرهنگی که با دیدن رشته ای متوالی از واردات فرهنگی در خیابانی قدیمی به ما دست می دهد (وارداتی مانند مغازه های پیتزا فروشی و کبابی ها و شعبه ی یک بانک خاورمیانه ای )احساسی است که حتما قرن ها به دیگران نیز دست داده است آن دیگران مردم کشورهای استعمار شده در سراسر جهان هستند چهارمین ایراد :به نظر به نظریه ی جهانی شدن به منزله گسترش فرهنگ آمریکایی این است که در این نظریه فرهنگ آمریکایی مقوله ی یکپارچه تلقی می گردد.حتی حتی در تبیین های محافظه کارانه تر جهانی شدن فرض می شود که چیزی یکتا به نام فرهنگ آمریکایی وجود دارد برای مثال جرج ریتزر42(1991) چنین ادعا می کند ” همچنان شاهد تنوع در مقیاسی جهانی خواهیم بود ،با این همه بیشتر یا اکثر یا شاید هم تمام آن فرهنگ ها متاثر از صادرات آمریکایی خواهند بود .آمریکا عملا “فرهنگ دوم “همگان خواهد شد .
در نظریه جهانی شدن به منزله گسترش فرهنگ آمریکایی چنین فرض می شود که فرهنگ های مختلف را می توان به صورت تمامیت های متمایز تقسیم بندی کرد ,تمامیت هایی که تا پیش از تزریق زهر جهانی شدن کاملا از یکدیگر جدا نگه داشته می شوند ،در مخالفت با این دیدگاه “یان ندروین پایترس”43 (1995) استدلال می کند که بهتر است جهانی شدن را “فرایند پیوند فرهنگی که موجب آمیزه ای جهانی می شود “تلقی کنیم .وی اشاره می کند به پدیده هایی مانند مشت زنی به سبک تایلندی که توسط دختران مراکشی در آمستردام انجام می شود ؛موسیقی رپ آسیایی در لندن ؛نان حلقه ای ایرلندی ،پیراشکی مکزیکی در چین ؛هندی هایی که مراسم سه شنبه سوران را در آمریکا به جا می آورند.یا دختر مدرسه ای های مکزیکی که ردای یونانی به تن می کنند و به سبک ایسا دورا دانکن می رقصند “این تصور که جهانی شدن صرفا فرایند صدور همانندی فرهنگی است باعث می شود که از بسیاری جنبه های پیچیده ی این پدیده غافل بمانیم طرفداران این نظریه {یعنی جهانی شدن به منزله همگون سازی فرهنگی } جریان های مخالف (تاثیر فرهنگ های غیر غربی در غرب)را در نظر نمی گیرند .در این نظریه ماهیت دو وجهی حرکت جهانی کننده کم اهمیت قلمداد می گردد و نحوه پذیرش فرهنگ غرب توسط بومیان (مثلا بومی کردن عناصر غربی) نادیده گرفته می شود .نظریه یاد شده به تاثیر فرهنگ های غیر غربی بر یکدیگر بی توجه است و تعدیل فرهنگی را ملحوظ نمی کند (پیدایش فرهنگ های سوم مانند موسیقی جهانی نمونه ای از این تعدیل هاست ) این نظریه به همگونی فرهنگ غرب بیش از حد بها می دهد و این حقیقت را در نظر نمی گیرد که اگر منشاء معیارهای صادر شده توسط غرب و صنایع فرهنگ سازش را بررسی کنیم خواهیم دید که بسیاری از این معیارها ماهیت فرهنگی ناهمسانی دارند .
به علاوه اگر این موضوع را در نظر بگیریم که ایالات متحده از نظر تعداد جمعیت اسپانیایی اش مقام سوم را در جهان داراست ؛آن گاه دیدگاه مان در مورد آن نظریه ای که جهانی شدن را برابر با تحمیل یک فرهنگ یکتا و یک پارچه آمریکایی می داند بسیار متفاوت خواهد بود .همچنین تخمین زده می شود که تا سال 2076(سیصد امین سالگرد انقلاب آمریکا )بومیان آمریکا به همراه آفریقایی تبارها و آسیایی تبارها و لاتین تبارهای آمریکا در جمعیت این کشور اکثریت خواهند داشت.
استوارت هال در مقاله ای نوشته است که پسامدرنیسم “عبارت است از اینکه دنیا چگونه رویای آمریکایی بودن را در سر می پرواند “. اگر چنین باشد آنگاه باید گفت هر یک از ما – بسته به این که کدام جزء از فرهنگ آمریکا را مصرف کنیم – آمریکا را به شکلی متفاوت در رویا می بینیم .مثلا چنان چه ساختمایه ی رویاهایمان از موسیقی عامه پسند آمریکا اخذ شود ،جغرافی ؛هندسه و ارزش ها و تصاویر و اسطوره ها و سبک هایی که با آمریکا تداعی می کنیم متفاوت خواهد بود .تفاوت یاد شده بستگی به این دارد که موسیقی عامه پسندی که اشاره کردیم از نوع موسیقی جاز ملایم سیاهان آمریکا باشد یا از نوع موسیقی مناطق روستایی آمریکا یا موسیقی توام با رقص یا موسیقی محلی آمریکا یا موسیقی موسوم به “هوی متال “یا جاز یا رپ یا راک اندرول یا موسیقی راک دهه 1960 یا موسیقی “سل “44 ،هر یک از انواع موسیقی که ذکر شد بر حسب طبقه ی اجتماعی و جنبه ی فرهنگی ،جنسیت و قومیت و جنبه ی جسمانی جنسیت و نسل ،طرز بیان سیاسی متفاوت را ایجاد خواهد کرد .
تصدیق این موضوع به معنای پذیرفتن این امر است که فرهنگ (حتی فرهنگ تاثیر گذار مانند فرهنگ آمریکا ) هرگر مقوله ی یکپارچه ای نیست .همان گونه که ادوارد سعید 45(1993) متذکر شده است “همه ی فرهنگ ها به یکدیگر مربوط اند،هیچ فرهنگی بیگانه و نابن نیست بلکه همگی در امیخته و ناهمگون و غیر یک پارچه و به طور معمول از یکدیگر نامتمایز اند ” وی می افزاید “امروز هیچ کس فردی مطلقا بیگانه نیست برچسب هایی مانند “هندی” یا “مسلمان” یا “آمریکایی” در زمانه ی ما حکم نقطه ی آغاز را دارند .
اگر از این نقطه ی آغاز اندکی فراتر رویم و به تجربه یواقعی انسان ها برسیم،آن برچسب ها را به فوریت کنار خواهیم گذاشت .امپریالیسم امتزاج فرهنگ ها و هویت ها را در مقاسی جهانی تحکیم کرد لیکن بدترین و متناقض نما ترین ره آورد امپریالیسم این بود که مردم باور کنند صرفا و عمدتا به شکلی انحصاری “سفید پوست ” یا “سیاه پوست “یا “غربی ” یا “شرقی ” هستند .
آنابل سربرنی – محمدی (1991)در اظهار نظری راجع به کتاب جرمی تانزتال46 با عنوان ” رسانه ها آمریکایی اند” (که در آن نویسنده مسئولانه از این موضوع ابراز نگرانی می کند که فرهنگ آمریکایی باعث نابودی فرهنگ اصیل بومی خواهد شد یا دست کم آمیزه هایی مجعول درست خواهد کرد )می نویسد :”اما جا دارد بپرسیم آن تصور ناب درباره ی فرهنگ که شالوده ضمنی این بحث است دقیقا چیست ؟تاریخ بشر مملو از ارتباط ها و تاثیر پذیری ها و تلفیق های مجدد فرهنگی است و شواهد این امر را می توان در زبان و موسیقی و هنرهای تجسمی و مکتب های فلسفی یافت .شاید بتوان گفت که جریان رسانه ها صرفا این آمیخته تباری را در ما تقویت می کند “.
ندروین پاتریس متذکز می گردد که “امیختگی فرهنگی ،در واقع حکم تکرار مکررات را دارد :فرایند پر شتاب جهانی شدن در دوره ی معاصر به معنای آمیخته شدن فرهنگ های آمیخته است “وی در این زمینه چندین استدلال می کند ” آمیختگی مفهوم درون گرایانه ی (یا سرزمینی ) فرهنگ را مغشوش می کند همان مفهومی که شالوده ی ملی گرایی رمانتیک ونژادپرستی و قومیت گرایی و گذشته گرایی دینی و میهن پرستی مبتنی بر تمدن و ماهیت باوری فرهنگی است ” .در خصوص نابرابری انسان ها که وضعیتی جهانی است ،دیدگاه آمیختگی فرهنگی باعث می شود که تامل یا نظریه پردازی به مرزهای ملت و جرگه ی ملی و قومیت یا طبقه ی اجتماعی محدود نماند.با نمایان شدن طیف متنوع تجربه ی جمعی مفاهیم ثابت (درباره ی هویت فرهنگی ) تجزیه شده اند .این طیف متنوع همواره نمایان بوده است و مفاهیم ثابتی همچون ملت و جرگه ی ملی و قومیت و طبقه ی اجتماعی در واقع چارچوب های تحمیل شده بر تجزیه هایی هستند که پیچیدگی و ظرافت فراوان شان با سامان و بازتابندگی سازگاری ندارد .(مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه ,جان استوری؛ص333-340)
3-4- زندگی روزمره
هلر یکی از کسانی است که نگاه بدبینانه ای به آثار و نتایج فرهنگ توده ای دارد بنا به استدلال هلر رسانه زدگی جامعه ی سرمایه داری اخیر به بی اهمیت شدن شخصیت انسان می انجامد.
بت ساختن از کالا ها و تصویرها به گفته ی هلر در افراد این میل را ایجاد می کند که پیوسته در معرض بمباران اطلاعات قرار گیرند به اعتقاد هلر حتی همین جلوه های بدیهی انگاشته ی روزمره ی اطلاع یافتن در سطح ژرف تری حاکی از سرنوشت فرد در مقام گیرنده ی اطلاعاتی

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع جهانی شدن، مطالعات فرهنگی، فرهنگ گرایی، ایدئولوژی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع نخبه گرایی، زندگی روزمره، کنترل اجتماعی، اوقات فراغت