تحقیق رایگان با موضوع جامعه پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

ص344ـ345) 5.
همچنین جامعه شناسان در توضیح «نیروی هنجاری دورکیم»، «اجبار» فرد به پذیرش هنجارها را برآيند فشار درونى ناشى از تعهد فرد به هنجارها و فشار بيرونى ناشى از همبستگى اجتماعى مى‌دانند. ويژگى «عموميت» به اين مضمون اشاره دارد كه هر چه شمار افرادى كه داراى احساس تعهد مشترك بيشتر باشد، ميزان احساس تعهد و همبستگى اجتماعى افراد بيشتر خواهد بود؛ عنصرى كه در نهايت، اثر هنجارها را بيشتر مى‌كند؛ و سرانجام «خارجى بودن» به معناى تقدم زمانى هنجار نسبت به فرد معين و انتقال فرهنگى هنجار به اوست كه احساس ترس جامعه از عضو فاقد حس تعهد و برخوردهاى كنترلى آن را در پى مى‌آورد (چلبى، 1375، ص108ـ110). به این معنا که یکی دیگر از عوامل الزام آوری هنجار این است که: اگر کسی هنجار را رعایت نکند، معمولاً مورد اعتراض دیگران قرار می گیرد و حتی توسط آنان، مجازات می شود(رفیع پور، 1378، ص15).
طبيعت متفاوت هنجارها، در دو خصيصه «پيامدگرايى» و «مقترن بودن» تأثيرى شايان توجه بر کیفیت الزام آوری هنجارها و ابعاد كمى و كيفى پايبند ماندن افراد بدانها دارد. يك هنجار آنگاه «پيامدگرا»ست كه افراد در اثر بيم و حذر از پيامدهاى نقض، از آن پيروى كنند. برعكس، پيروى از هنجارهاى «ناپيامدگرا» به سبب ارزشمندى ذاتى آن هنجار، علقه درونى افراد به آن و امثال آن است. هنجارى «مقترن» است كه افرادى كه مشمول بايدها و نبايدهاى آن هستند، خود از پيروى از آن هنجار منتفع شوند. در مقابل، افراد آماج هنجارهاى «نامقترن» از اجراى آنها نفعى نمى‌برند.
بدين ترتیب در حوزه هايى كه هنجارها غالباً ناپيامدگرا و مقترنند، مانند حوزه عمل اجتماعى، پايبندى افراد به آنها محصول غلبه اخلاق و ارزشها و عمدتاً به سبب ارزشمندى خود هنجار و منافع ناشى از رعايت آن است. در چنين حوزه هايى، ضمانت اجراى كنترل رفتار، تعهد درونى و مشترك كنشگران به رعايت هنجارها و ترس و پرهيز از احساس گناه در صورت نقض آنهاست. و اگر كنترل بيرونى ضرورت يابد، محور عمدة آن اقتدار و نفوذ متنفذانى مانند ريش سفيدان و معتمدان است. اقتدارى كه شالوده آن، برخوردارى بيشتر از سرمايه هاى عاطفى است؛ سرمایه ای که با استفاده از عناصرى مانند جذبه و تحريك روحيه تعهد ديگرى، او را وادار به عمل مى‌سازد؛ و در اين كار، عمدتاً از ذخاير هنجارى و آرمانى بهره مى‌برد.
در مقابل، مثلا در حوزه عمل سياسى، هنجارها عموماً نامقترن است. چون معمولا صاحبان قدرت، آنها را وضع مى‌كنند و در اجراشان ذى نفع اند. برعكس، افراد تحت سلطه، آماج هنجارند. بى آنكه از پايبند ماندن به آنها نفعى ببرند. در چنين وضعيتى، آنان هنجارهاى حاكم را «خودى» نمى‌پندارند و اگر هم بدانها پايبند باشند، به سبب احساس ترس از پيامدهاى نقض آن ـ مثلا از بين رفتن امنيت جانى، مالى و  … ـ است. بر اين اساس در اين حوزه، راه فعال كردن فردِ تحت سلطه، عمدتاً حيله، تهديد و اجبار ضمنى يا صريح صاحب قدرت و ضمانت اجراى كنترل، عمدتاً بيرونى و از نوع به كارگيرى «زور» است(سلیمی و داوری، 1386، ص165-166).
2-7- جامعه پذيرى
جامعه براى ادامۀ حیات و حفظ انتظام خود، پيوسته اعضای جدید را با خود همساز و براى زندگى گروهى آماده می سازد. بخش عمده اى از اين مهم در قالب يادگيرى الگوهاى رفتار جمعى و هنجارها و نیز ايجاد تعهد درونى در افراد نسبت بدانها تحقق مى‌يابد. اين، موارد در فرایند جامعه پذيرى تصوير مى‌شود. اين فرايند تا آنجا اهمیت دارد كه بقاى جامعه انسانى را نتيجه اِعمال آن مى‌دانند(رشه، 1367، ص60؛ رابرتسون، 1374، ص64؛ كوئن، 1372، ص 103ـ104).
انديشمندان حوزه هاى مختلف علوم اجتماعى، جامعه پذيرى را «نقطه اتصالى ضرورى بين فرد و جامعه»، مى‌دانند؛ و آن را از دو چشم انداز زير بررسى مى‌كنند:
1. از چشم انداز اثرگذارى جامعه بر فرد: كه جامعه پذيرى را يكى از ابزارهاى ايجاد نظم اجتماعى می داند. ابزارى كه از طريق آن، جامعه فرهنگ خود را از نسلى به نسل بعدى، انتقال مى‌دهد؛ فرد را با شيوه هاى پذيرفته شده زندگى اجتماعى سازگار مى‌سازد؛ و بدين ترتيب استقرار خود را از نسلى به نسل ديگر، تضمين مى‌كند.
2. از چشم انداز واكنش فرد ـ به ويژه، واكنش درونى او ـ در برابر تأثيرات جامعه: در اين منظر، جامعه پذيرى به عنوان فرايندِ شكل گيرى و رشد شخصيت فرد در بستر جامعه مطالعه مى‌شود؛ يعنى فرايندى كه فرد، در خلال آن، خود را با محيط اجتماعى و فرهنگى پيرامون سازگار مى‌سازد (رشه، 1367، ص182؛ نيك گهر،1369، ص47ـ 48؛ دفلور،1371، ص175ـ176؛ رابرتسون، 1374، ص112ـ113؛ و صديق اورعى، 1374، ص61).
نگاه دوم به جامعه پذيرى از اهميت خاصى برخوردار است زیرا افراد مى‌آموزند كه چگونه به نيازهاى زيستى و روانى خود، به نحوى كه از نظر ديگران و از لحاظ اجتماعى پذيرفتنى باشد، پاسخ گويند (كوئن، 1372، ص103ـ104؛ و رشه، 1367، ص56ـ 58 و 145ـ149).
در مجموع «جامعه‌پذيري» عبارت است از: فرايند كلي و مستمر كنش متقابل اجتماعي است كه در خلال آن، افراد عناصر اجتماعي و فرهنگي محيط (ارزش‌ها، الگوها، هنجارها و نگرش‌هاي گروهي و اجتماعي) را ‌آموخته، دروني مي‌سازند؛ و خلاّقانه، خود را با آنها همساز و توانمندي‌ها و مهارت‌هاي لازم زندگي اجتماعي را كسب مي‌كنند.) كوئن، 1372، ص 200)
جامعه‌پذيري با دو مكانيسم «یادگیری» و «درونی شدن» كه پيوند تنگاتنگى با هم دارند و نمى‌توان بين آنها تفكيك كرد، متحقق، كامل و بر فرد اثرگذار مي‌شود (رشه، 1367، ص155-156). «يادگيري» عبارت است از: أخذ عادات و طرز رفتار از ديگران با «تكرار»، «تقليد»، «تشويق و تنبيه»، و «آزمايش و خطا» به گونه‌اي كه در ارگانيسم رواني فرد جاي‌ گيرد و راهنماي رفتار او ‌شود. «دروني شدن» نیز عبارت است از: يگانه شدن عناصر فرهنگي و اجتماعي با شخصيت و شيوه‌هاي عمل، تفكر و احساس فرد، تا آنجا كه فرد، آنها را انتخاب آگاهانة خود مي‌شمرد.
ضمانت‌هاي تحقق «يادگيري» و«دروني شدن» عبارت است از: 1. «فشار عاطفي» (نياز به جايگاه، احترام، مقبوليت، محبت و تعلق) در «محيط‌ تعلق» (محيطي معمولاً كوچك، يكپارچه و صميمي كه فرد بدان تعلق و دلبستگي دارد و نيازهاي عاطفي خود را در آن برمي‌آورد؛ مثلاً «خانواده»)؛ 2. «جاذبه‌هاي ارزشي» در «محيط‌ مرجع» (محيطي كه فرد، الگوها و ارزش‌ها را از آن عاريه مي‌گيرد). عملكرد «محيط‌هاي مرجع» براساس «جاذبه‌هاي ارزشي»، سبب مي‌شود تا برخلاف «محيط‌‌هاي تعلق»، بتوانند افراد بسياري را، بدون نياز به ارتباط شخصي، مستقيم و چهره به چهره، جامعه‌پذير كنند(رشه، 1367، ص 150-151 و 159-160 و175-177 و 183؛ علاقه بند، 1366، ص137). عمل نكردن كارگزاران جامعه‌پذيري در راستاي ايجاد «همنوايي» با هنجارها و فرهنگ عمومي، جامعه‌پذيري افراد را دچار اختلال مي‌سازد و امكان رو آوردن آنان به رفتارهاي نامطلوب را افزايش مي‌دهد.
2-7-1- جامعه پذيرى نارسا
جامعه پذيرى بهنجار، فرايندى است كه حداقلِ اطلاعات لازم را براى به سر بردن در جامعه اى خاص، براى هر فرد فراهم مى‌كند. در عين حال اين نكته آشكار است كه هيچ فردى نمى‌تواند همه الگوهاى رفتارى مطلوب جامعه و فرهنگ خود را در خويش جذب و درونى كند. اين امر مى‌تواند ناشى علل زير باشد: گسترده بودن ابعاد آموختنى ها، محدوديتها و ناتوانى هاى افراد در فرا گرفتن و درونى كردن آموخته ها، و سرانجام، كامل نبودن مفاد آنها(رابرتسون، 1374، ص 133؛ ورسلى، پيتر، 1378، ص140ـ141; و نيك گهر، 1369، ص56ـ57). وجود نارسايى در نتايج جامعه پذیری، هم احتمال همسازى رفتارها را و هم توان پيش بينى مورد بحث و كاركردهاى روانى آن را تضعيف مى‌كند(صديق اورعى، 1374، ص 25).
بخش عمده اى از پيامدهاى نارسايى در جامعه پذيرى، محدوديتهاى اجراى آموخته ها در سطح فردى يا اجتماعى است. البته گاه خود اين محدوديت سبب مى‌شود كه فراگرفتن و درونى كردن ارزشها و هنجارهاى اجتماعى به شكلى كافى و وافى متحقق نگردد و امكان نقض يا زير سؤال رفتن مشروعيت آنها وجود داشته باشد. اين وضعيت، عللى چند دارد: 1. سخت گیری افراطی برخى از هنجارهاى اجتماعى؛ 2. دقيق نبودن مفاد برخی از هنجارها؛ 3. از دست دادن ضرورت، شفافیت و معنای هنجارها به مرور زمان، ولى قوانين موجود، آنها را كماكان لازم الاجرا بداند. 4. گسيختگى ميان ارزشها و هنجارها؛ به ويژه، تناقض ارزشها و هنجارهاى اجتماعى (كه شديدترين شكل وضعيت گسيختگى است) و بى اعتبارى هنجارها را در درون وجدان افراد، در پى دارد. نتايج برخى تحقيقات نيز حاكى از آن است كه چندگانگى و ابهام ارزشها و هنجارها عمده ترين اثر را در ايجاد زمينه هاى تمايل به كجروى دارد(نيك گهر، 1369، ص354ـ 358؛ چلبى، 1375، ص107ـ133).
2-7-2- جامعه پذيرى هاى متعدد
بسيارى از رفتارها، نوعى همنوايى با نظامهاى ارزشى و هنجارى خاص، و حاصل جامعه پذيرى در گروه ها يا محيطهاى به خصوص است. رفتارهايى كه جامعه، به دليل پذيرفتن آن نظامها در درون خود، وقوعشان را تحمل مى‌كند و از اين طريق، در نگاه ديگر اعضاى جامعه هم نوعى مشروعيت بدانها مى‌بخشد. آثار اين متغير در هردو سطح فردى و جمعى مورد توجه تحليلگران قرار گرفته است. در سطح فردى، به آثار آموخته هاى متعدد بر رفتار فرد و آسيبهاى روانى ناشى از آن، توجه و در سطح جمعى به آثار فرايندهاى اجتماعى كنندۀ متعدد در سطح جامعه پرداخته مى‌شود.
در تحليلهاى فردى، به اين نكته اشاره مى‌شود كه هريك از افراد جامعه، به سبب عضويت در گروه هاى مختلف اجتماعى، لزوماً بايد خود را با شمار زيادى از هنجارها، منطبق كنند. اما در اين ميان، مثلا اگر برخى از اين هنجارها با يكديگر در تعارض باشد، فرد، هنجارهايى را كه براى وى اهميت بيشترى دارد، حفظ مى‌كند؛ و آنها را كه اهميت كمترى دارد، كنار مى‌گذارد؛ و به تعبير دقيق تر، آنها را نقض مى‌كند(كوئن، 1372، ص201؛ آگ برن، و نيمكوف، 1356، ص264ـ265).
همچنين اينكه عضويت فرد در گروه هاى مختلف اجتماعى، او را از پايگاه هاى مختلف و متعددى، در درون اين گروه ها، برخوردار مى‌سازد. پايگاه هايى كه به هريك، تعدادى نقش واگذار شده است. در اين ميان، اختلاف و تعدد اين پايگاه ها و نقشها مى‌تواند موجب سردرگمى فرد در روابط اجتماعى شود؛ و اين مشكل، به ويژه در بستر توسعه جوامع و تخصصى شدن امور، با شدت بيشترى قابل مشاهده است.
همچنين آشكار است كه افراد به ندرت از عهده ايفاى كامل همه نقشهايى برمى آيند كه جامعه از آنان انتظار دارد. لذا، گاه عنوان مى‌شود كه «ايفاى رضايت بخش نقش شغلى به بهاى فدا كردن بخشى از وظايف يا نقشهاى خانوادگى تمام مى‌شود؛ و بالعكس» ( نيك گهر، 1369، ص 56ـ57؛ رابرتسون، 1374، ص92ـ93؛ چلبى، 1375، ص114ـ117).
گاه ممكن است فردى كه خود را در ايفاى نقشهايش، محدود مى‌بيند، پايبندى درونى اش را به هنجارهاى مربوط به آن نقشها از دست بدهد و نظام نظارت درونى وى تضعيف شود. در سطحى گسترده تر، حتى جامعه ممكن است در مواجهه با اين محدوديتها، عملاً در برابر اين نوع متروك ماندن هنجارها واكنش مؤثرى از خود نشان ندهد.
پيامد ديگر اين وضعيت، آسيبهاى روانى و، به تعبير دقيق تر، اختلالات شخصيتى است كه فرد در پى مواجه شدن با الگوهاى شخصيتى متفاوتى ـ كه اين جامعه پذيرى ها بدو ارائه مى‌كنند ـ و بر اثر تمايل به درونى كردن آنها، بدان دچار مى‌شود. متغيرهاى زير هم از جمله عناصرى برشمرده مى‌شود كه مى‌تواند به ايجاد اين نوع آسيب در افراد بينجامد:
ـ تعارض هنجارهاى فرهنگى جديد با هنجارهاى قديم؛
ـ اختلاف هنجارهاى خرده فرهنگى با هنجارهاى مسلط جامعه؛
ـ تفاوت فاحش آموختنى هاى فرايند جامعه پذيرى در محيطهايى مانند خانه و مسجد يا كليسا و آموزشگاه با آموختنى هاى رايج و مسلط در سطح جامعه؛
ـ تغييرات سريع و در عين حال عميق فرهنگى(رشه، 1367، ص181ـ182).
هريك از اين متغيرها فرد را در همسازى با مفاد و مقتضيات هر دو نوع آموختنى هاى نو و كهنه ناتوان مى‌سازد؛ و سبب مى‌شود كه او توان و انگيزه نيل به اهداف و آرمانهاى فردى

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع گروه اجتماعی، روابط اجتماعی، عامل اجتماعی، تعامل اجتماعی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع کنترل اجتماعی، رفتار انسان، آداب و رسوم