تحقیق رایگان با موضوع تجسم اعمال، ناخودآگاه، خودپنداره

دانلود پایان نامه ارشد

خود واكنش نشان مى‌دهد. يكى از اين واكنشها آن است كه بكوشد رفتارى را كه او را با اين خطر مواجه ساخته است، ترك كند.
امروزه توسل به اهرمهاى اين كنترل، معمولا در خصوص جرمهايى خاص و در مواردى توجيه پذير است كه مكانيسمهاى متعادل تر و ملايم تر نتوانسته باشند فرد را کنترل کنند. تشخيص اين امر نيز برعهده نظام جزايى و قضات و مشاوران آنها است و امروزه در كشورهاى متعددى، تلاشهايى در جهت نهادينه كردن آن به عمل آمده است. در اين ميان، راه كارهاى «سالب آزادى» معمولا درباره كسانى اجرا مى‌شود كه اميدى به بازگشت دوباره آنان به جامعه، وجود دارد و مجرمانى كه اين احتمال درباره آنان نمى‌رود، براى حفظ سلامت جامعه و در قالبِ دو مجازات مرگ يا حبس ابد، از صحنه حيات اجتماعى حذف مى‌شوند(داوری و سلیمی، 1391، ص 514).
2-9-4-5- كنترل اقتصادى
اهرمهاى كنترل اقتصادى، فرد را با خطر برنيامدن گستره اى وسيع از نيازها (از آب و غذا گرفته، تا نياز به ابزارها و امكانات تأمين معاشِ بهتر يا ارتقاى منزلت شغلى، علمى و مانند آن) رويارو مى‌كند. بنابراين، مى‌توان گفت كه كنترل اقتصادى، نيازهاى متنوع «جسمى»، «ايمنى» و حتى «خودشكوفايى» را مورد حمله قرار مى‌دهد؛ فرد در واكنش به اين حمله و براى حفظ برخوردارى هاى مورد لزوم در ارضاى آن نيازها، خواهد كوشيد تا از درگير شدن در فعاليتهايى كه او را در معرض اين محروميتها قرار مى‌دهد، اجتناب ورزد.
از جمله اهرمهاى اين نوع كنترل مى‌توان به جريمه هاى مالى، پرداخت خسارت، محروميتهاى مالى و شغلى (مثلا، انفصال از خدمت) اشاره كرد. امروزه نيز مى‌توان شاهد رونق يافتن ديدگاه هايى بود كه بر ضرورت جايگزين كردن اين نوع كنترل به جاى انواع اهرمهاى كنترل خشن تأكيد دارند. این محققان، در استدلال بر مدعاى خود به اين نكته توجه مى‌دهند كه اهرمهاى اقتصادى، كمتر حيثيت اجتماعى كجروان را در مخاطره قرار مى‌دهد و از نظر عاطفى، كمتر زمينه بازگشت آنان را به جامعه از بين مى‌برد(داوری و سلیمی، 1391، ص515). شايان ذكر آنكه «ويزه» به پيروى از مبانى رويكردهاى گزينش عقلانى و به ويژه تبيينهاى اقتصادى جرم، كجروى را برحسب فايده گرايى، فردگرايى و عقلانيت تبيين مى‌كند و آن را رفتارى در جهت افزودن نفع شخصى مى‌شمرد و بدين شكل، اين امكان را هم فراهم مى‌سازد كه بتوان پيشنهاد توسل به اهرمهای كنترل اقتصادى را به عنوان يكى از راه حلهاى پيشنهادى اين تبيينها مطرح ساخت(رفيع پور، 1378، ص41ـ42).
2-9-4-6- كنترل درونى
كنترل درونى را نوعى مكانيسم كنترل اجتماعى محسوب مى‌دارند كه در نتيجه آن، فرد خود را از درون به انجام رفتار مورد انتظار از خويش ملزم مى‌بيند؛ بدون نياز به اينكه وجود انواعى از الزامها يا محدوديتهاى ملموس و فيزيكى، يا اِعمال آنها را در جهت الزام به انجامِ آن رفتار احساس كرده باشد. برخى جامعه شناسان هنگام بحث از انواع متفاوت ضمانت اجراهاى كنترل رفتار، پيش از هر چيز خاطر نشان مى‌كنند كه به هيچ روى نمى‌توان آن دسته از نظامهاى كنترل اجتماعى را كه تنها بر تشويقها و تنبيه هاى بيرونى متكى است، نظامهايى كارآمد محسوب داشت (مندراس و گورويچ، 1356، ص 161؛ لنسكى، 1369، ص 48؛ آرون، 1377، ص 343).
توجه به راهكارهاى مورد استفاده در اين نوع كنترل نشان مى‌دهد كه ماهيت مكانيسمهاى درونى كنترل اجتماعى را مى‌توان از نوع تأکید بر ابعاد اخلاقى يا عاطفى شخصيت افراد، مورد حمله قرار دادن ارزشها، باورها و عواطف آنان يا حتى مواجه ساختن آنها با «شناخت»ى محسوب داشت كه از احتمال ارضا نشدن «نيازهاى جسمى» يا «نيازهاى ايمنى» حكايت دارد.
الگوى ياد شده، بر اساس نظريه «نيازهاى اساسى» قابل تفسیر است. نكته اى با اين مضمون كه: سائقهاى درونى مربوط به ارضاى انواع نيازهاى اساسى، در خلال فرآيندى كه مازلو بعدها آن را «انگيزش محروميت» ناميد، فرد را وا مى‌دارد تا كنشها و واكنشهاى خود را در بخش قابل توجهى از مناسبات اجتماعى، در جهت برآوردن آن نيازها سامان دهد(هجل و زيگلر، 1379، ص 482 ؛ سلیمی و داوری، 1391، ص508-511).
2-9-4-7- كنترل ارزشى
چنانکه که گذشت، «نيازهاى احترام» از جمله نيازهاى اساسى انسان است. اين نياز، در بيانى كلى، متكى بر مفاهيم ارزشى و ضرورتى است كه فرد، براى دستيابى به «تأیید خود، توسط خود» و «تأیید خود، توسط دیگران»، در خود احساس مى‌كند(شولتز و آلن شولتز،1379، ص343)؛ و براساس آن، مى‌كوشد تا «واجد ارزش» باشد و از آنچه ضد ارزش به نظر مى‌رسد، دورى گزيند.
اثرگذارى فرایند ارزشى كنترل كجروى در مواردى تصوير مى‌شود كه فرد، به هردليل، گزينه هاى كجروانه را «مهم تر» از برآمدن «نيازهاى احترام» مى‌بيند. فرايند اين اثرگذارى را مى‌توان به شرح زير توضيح داد:
1. فرد نيازمند است كه «ارزشمندى» خود را از دست ندهد؛
2. جامعه بدو مى‌آموزد چگونه مى‌توان «ارزشمند» بود و «ارزشمند» ماند؛
3. او گاه با موقعيتهايى روبه رو مى‌شود كه نياز به «ارزشمندى» را دست كم موقتاً، به گزينه اى مرجوح بدل سازد؛
4. در چنين موقعيتى، جامعه تدابيرى را اتخاذ مى‌كند كه فرد:
ـ همچنان به خود بباوراند كه «ارزشمند» ماندن، بهتر است (پيش از كجروى)؛
ـ بپذيرد كه مرتكب «ضدارزش» شده است (پس از كجروى).
به بيان ديگر، در كنترل ارزشى، يا نياز به «ارزشمندى» در فرد تقويت مى‌شود؛ يا به ارزشيابى مثبتى كه درباره خود دارد، حمله مى‌گردد. تدبير نخست سبب مى‌شود كه فرد، در مواردِ تعارض شناختى، اولويت را به حفظ اين شناخت و برآوردن اين نياز بدهد (از رفتارهاى كجروانه، دورى كند)؛ و تدبير دوم، با برانگيختن و مطرح ساختن دوباره نيازهاى «احترام» يا با ايجاد احساس گناه يا اضطراب، فرد را از ادامه مسير پيشين، باز مى‌دارد. اين نكته را، در بيانى ديگر، مى‌توان در سخن انديشمندانى ديد كه برآنند در كنترل ارزشى، هدف اساسى، آن است كه نظام ارزشها و خصوصاً اصول اخلاق نظرى، در قالب نوعى اخلاق عملى، با فرايند حضور فرد در عرصۀ كنش متقابل اجتماعى تناسب يابد( مندراس و گورويچ، 1356، ص164 و 167؛ صديق اورعى، «جرم و زندان»، ص 14).
در خاتمه بايد به يافته هاى آزمونهايى توجه داد كه با سنجش فرضيات نظريه «نيازهاى اساسى»، از معنادارى و شدت تأثيرگذارى «نيازهاى احترام» در جهت دهى به رفتار و قوى تر بودن اين آثار حتى از «نيازهاى عشق و تعلق» حكايت كرده اند (مازلو، 1367، ص 104ـ110؛ شولتز و آلن شولتز، 1379، ص360)
2-9-4-8- كنترل عاطفى
روانشناسان، عواطف را احساسات و هيجانهاى مرتبط با عناصر وابستگى و تعلق و مهر و محبت مى‌دانند؛ در تعابير ديگر، «عاطفه» به انواعى از گرايشهاى انسانى اطلاق مى‌شود كه براساس تمايل به حفظ و بقاى زندگى جمعى و تعلق به غير، شكل مى‌گيرد و توجه انسان را آگاهانه، از «خود» دور و به «غير» معطوف مى‌سازد. بدين ترتيب، غريزه در نقطه مقابل آن قرار داده مى‌شود. چون دربردارنده اميال و كششهاى ضامن حفظ و بقاى حيات فردى است. عناصرى مانند شرم، خجالت، سرافكندگى، گناه و حتى تكبر كه سهم مهمى در مهار رفتار فرد دارند و، آگاهانه يا ناخودآگاه، او را وامى دارند تا رفتار و حتى افكارش را در سمت و سويى كه خود بدان متوجهند، هدايت كند. در عين حال از آنجا كه عواطفِ انسانى عمدتاً در بستر كنش متقابل اجتماعى و در پيوند و رويارويى با افراد ديگر شكل مى‌گيرد، فشار آنها نيز وى را به مسيرى رهنمون مى‌شود كه عموماً از لحاظ اجتماعى قابل قبول است(رابرتسون، 1374، ص127). گرازميك و ديگران نيز با بررسى نقش شبكه هاى كنش متقابل دينى، به عنوان يك نظام كنترلى مبتنى بر تشويق و تنبيه، از نقش آفرينى دو مكانيسم تنبيهى «شرم» و «سرافكندگى» در اين راستا ياد كرده اند. آثار كنترلى شرم، همچنين در الگوهايى مانند «شرم بازگرداننده» نيز مورد توجه است. براى مثال، برثويت، تقويت كارآمدى اين شرم را در گرو وجودِ فرهنگى مى‌داند كه زمينه ساز نوعى «وجدان خودالزام گر» در افراد باشد. وجدانى كه فرد را از درگيرشدن در كارهاى نادرست باز مى‌دارد و موجب مى‌شود كه از انجام آنها احساس شرمسارى كند (وايت و هينز، 1383، ص379)؛ و اينجاست كه كنترل عاطفى، معناى خود را مى‌يابد.
به بيان ديگر، عواطف بر اساس «نيازهاى عشق و تعلق» شكل مى‌گيرند و رفتار را در ابعاد اثرگذارى اين نيازها، جهت مى‌دهند؛ مثلا تحت تأثير تمايل به وابستگى به گروه يا نياز به احساس مقبوليت در بين ديگران. پس، كارآمدى كنترل عاطفى، آنگاه متصور است كه اهميت نيازهاى عشق و تعلق و همچنين جايگاه پيوندهاى عاطفى و احساس مقبوليت نزد ديگران، سبب شود تا فرد:
ـ اولويت را به برآمدن يا حفظ آن نيازها، پيوندها و احساس بدهد (پيش از كجروى)؛
ـ با احساس تلخىِ از دست رفتن پيوندها و شكستن آن خودپنداره، نياز به «احترام» را دوباره در خود زنده ببيند و از اين طريق، از ادامه مسير، باز ماند (پس از كجروى). اين كنترل به ويژه در واحدهاى اجتماعى كوچك، يكپارچه و صميمى، مؤثر و نافذ است. واحدهايى كه فرد مدتها در آنها عضويت دارد؛ مكرراً و به شكلى گرم و صميمى با اعضا در تماس و رابطه است؛ و خود را پيوسته نيازمند مناسبات عاطفى با آنان مى‌بيند( علاقه بند، 1366، ص137).
2-9-4-9- كنترل ماوراى طبيعى
با تكيه بر پيش فرض واقعى بودن جهان ماوراى طبيعت، مى‌توان كاركردهاى بيرونى اين نوع كنترل را پذيرفتنى و واقعى محسوب داشت و آن را فرایندی دانست كه رفتار افراد را به كمك پديده هاى خاص تشويقى و تنبيهى، كنترل مى‌كند. پديده هايى كه متكى بر نيروهاى ماوراى طبيعى اند؛ اما در شكلهاى خاص و متفاوت خود (خشن، اقتصادى و …) در همين جهان واقع مى‌شوند. ضمانتهاى اجراى اين كنترل نيز قدرتِ موجود يا موجوداتى ماوراى طبيعى است كه توان مداخله در اين جهان را دارند و در همين جهان، همنوايان را تشويق و متخلفان را تنبيه مى‌كنند. نمونه اين دست ضمانتها، اصل مسلم و تجربه شده «مكافات عمل» (يا مواجه شدن افراد با پيامدهاى ماورايى، اما اين جهانى، تعدى به حقوق ديگران) است كه بسته به نوع تعدى، در هر دو شكل خشن و اقتصادى تصوير مى‌شود. طبيعت خشن آن را مى‌توان در عذابهاى نازل شده براى حذف يا تنبيه بدكاران ديد و از وقايعى همچون كاستى گرفتن نزولات آسمانى، گرفته شدن رونق از كشاورزى و ركود اقتصادى مى‌توان به عنوان گونه هاى اقتصادى آن نام برد. گزاره هاى دينى، اين وقايع را پيامدهاى گناهانى مانند پرداخت نكردن زكات و تخلف از ديگر تكاليف مالى مى‌شمرند.
در مكانيسم درونى اين كنترل، ضمانت اجرا، باور افراد به وجود چنين اراده و نيروى تنبيه گر و پاداش دهنده اى است كه يا در جهان پس از مرگ و يا در همين جهان، آنان را به پاداش يا مكافات عملش مى‌رساند. اين باور، اثرات كاركردى خود را از جمله در جمع با آثار متغيرهاى زير به دست مى‌آورد:
ـ باور وجود جهان پس از مرگ و زندگى انسان در آن؛
ـ باور ممكن بودن عذاب و/يا محروميت از نعمتها و برخوردارى هاى آن جهانى (خواه در اين جهان و خواه در آن جهان). اين عنصر سبب مى‌شود كه فرد، خود را با احتمال برآورده نشدن انواع نيازهاى «جسمى»، «ايمنى» و «خودشكوفايى» در حيات آن جهان مواجه ببيند؛
ـ وابستگى عاطفى به موجودات فراطبيعى و اين باور كه رفتارهاى نادرست، او را در هر دو جهان از آنان دور مى‌كند. اين عنصر، فرد را به احتمال برنيامدن نيازهاى آن جهانى «عشق و تعلق» و برخى گونه هاى اين جهانى آن، هشدار مى‌دهد؛
ـ پذيرش و درونى شدن ارزشهاى آن جهانى در كنار اين باور كه آن جهان، جايگاه «تجسم اعمال» يا عينيت شناختهاى مطابق با واقع در منظر عموم است»؛ يا اينكه نيروهاى ماورايى، توان آگاه ساختن عموم از واقعيتهاى زندگى و رفتار او را دارند؛ و فرد، اين عنصر را خطرى جدى براى حفظ ارزشيابى هاى مثبتى مى‌بيند كه در مرحله شكل گيرى «نيازهاى احترام»، به آن احتیاج دارد(سلیمی و داوری، 1391، ص 515-517).
2-10- تصميم گيري
«تصميم گيري» عبارت است از فرايند ذهني «ترجيح ميان شقوق» كه منجر به «انتخاب» مي‌شود. در تصميم گيري ، شقوقي وجود

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع جامعه پذیری Next Entries تحقیق رایگان با موضوع یکپارچه نگر