تحقیق رایگان با موضوع انتخاب طبیعی، مشیت الهی

دانلود پایان نامه ارشد

است. او امیدوار است شنوندگانش با بیان چنین چیزی به داستان وی واکنش نشان دهند، “معقول است که اینطور باشد. احتمالاً چشم دقیقاً تاریخ تحولی مرتبط با داستان هاوکینز داشته است.”هاوکینز داستانش را به عنوان علت واقعی جریان تکامل مطرح نمیکند و آن را برای تشکیل برهانی مبنی بر اینکه چشم انسان حاصل فعل و انفعال تحول تصادفی و انتخاب طبیعی است، به کار نمیبَرَد. او با این داستان فقط میخواهد استدلالی که نظریه تکامل داروینی را کاذب میداند، رد کند: یعنی این برهان که نظریه داروین اشتباه است زیرا با حقیقتی مشهود، یعنی وجود چشم انسان، ناسازگار است.
اگر مسأله دفاعی، درباره اینست که چه پاسخی به برهان شر بدهد، پس در واقع فقط یک مسأله دفاعی وجود ندارد، با توجه به این حقیقت که در واقع فقط یک برهان شر وجود ندارد.{در واقع بیش از یک برهان برای شر وجود دارد.} و البته براهین به سود آن نتیجه احتمالاً پاسخهای مختلف را ایجاب میکند. بیاید اشکال متفاوتی را که برهان شر ممکن است به خود بگیرد، بررسی کنیم.
بسیاری از فلاسفه بین برهان “منطقی”39 شر (از یک سو) و برهان “دلیل گروانه”40 یا “استقرایی”41 یا “معرفتی”42 یا “احتمالی”43 (از سوی دیگر) تمایز قائلند. تلاشهای اولی برای اثبات این است که وجود شر منطقاً با وجود خدا ناسازگار است. تلاشهای بعدی برای اثبات این است که وجود شر دلیلی محکم و حتی قاطع برای عدم وجود خداست، یا کسی که از وجود شر آگاه است باید احتمال خیلی کمی به وجود خدا اختصاص دهد. اما من این تمایز را مفید نمیدانم –منظور من تمایز بین تعابیر منطقی و دلیلگروانه برهان شر است– و نمیخواهم بدان اعتراض کنم. به نظر من مهمترین تمایز بین چیزی است که من برهان فراگیر44 شر و براهین مختلف محدود45 شرمیخوانم. مقدمه برهان فراگیر شر اینست که جهان دربردارنده شر است، یا اینکه جهان شامل میزان بسیار زیادی شر واقعاً هولناک است. مقدمه دیگر اینست (یا مقدمات دیگر آن مشترکاً مستلزم اینست) که خدای خیرخواه و مقتدر وجود شر–یا میزان زیادی شر هولناک را روا نمیدارد. براهین محدود شر براهینیاند که به شرور خاص متوسل میشوند– شاید هولوکاست یا مرگ یک بچه گوزن در آتش سوزی جنگل که که از دید هر انسانی پنهان است– و با این اعتقاد پیش میرود که خدای خیرخواه و مقتدر روا نمیدارد که شر خاصّی اتفاق بیفتد. به نظر من براهین محدود شر صرفاً نمایانگر برهان فراگیر شر که استفاده از یک طرح خاص بدیع را مطرح میکند، نیستند. (یعنی استفاده از یک مورد خاص برای طرح دیدگاهی کلی)؛ آنها به قدری با برهان فراگیر متفاوتند که حتی اگر یکی از آنها پاسخی مؤثر به برهان فراگیر میداد، دیگری لزوماً –به موجب آن– پاسخ مؤثری نخواهد بود. بنابراین، این مسأله که چگونه باید به براهین محدود شر پاسخ داد لااقل بطور بالقوه از این مسأله که چگونه به برهان فراگیر شر پاسخ دهیم متمایز است. و (من معتقدم) این موضوع در واقع چیزی است که میتوان مسأله چگونگی پاسخ به براهین محدود شر خواند. آن دلیل بلافصلی برای اینکه چنین مسألهای وجود دارد، نیست زیرا گرچه خدا وجود دارد، و خداوند برای هرشر خاصی دلیل خوبی دارد که وجود آن شر را مجاز میداند، نمیتوان نتیجه گرفت قائدهی عامی وجود دارد که به سود هر شر خاصی دلیل می آورد که چرا خدا وجود آن شر خاص را روا میدارد در حالی که ویژگیهای اساسی آن شر به دو قاعده عام تقسیم میشوند. با این حال فرض کنید چنین قاعدهای وجود دارد. اکنون نظر من اینست حتی اگر چنین قائدهای وجود داشته باشد، با توضیح دادن، یا با توضیح درست این حقیقت که خدا وجود میزان بسیار زیادی شر هولناک را روا میدارد، نمیتوان انتظار ارائهی آن فرمول یا هر نتیجهی مربوط به هر شر خاصی را داشت. من معتقدم ممکن است کسی بداند یا فکر کند میدانست چرا خدا وجود میزان زیادی شر خاص را در جهانی که خلق کرده بود، روا داشت و هیچ نظری درباره اینکه چرا خدا هولوکاست –یا هر شر خاص دیگری را روا داشت، نداشته باشد. نتیجه این در ذهن من یک وضعیت سازگار منطقی است: این حقیقت که میزان بسیار زیادی از شر هولناک وجود دارد، نشان نمیدهد که هیچ خدایی وجود ندارد، اما هولوکاست نشان میدهد که خدایی وجود ندارد و برای اثبات این امر همین کافی خواهد بود حتی اگر شرور دیگری وجود نداشت. نظر من نظری منطقی است و به احتمال منحصر به فرد بودن شرارت زیاد هولوکاست بستگی ندارد. من همین نظر را درباره “بچه گوزن راو” دارم، بچه گوزنی که در آتش سوزی جنگل به طرز هولناکی میمیرد و جان کندنی طولانی دارد و هیچ انسانی از سرنوشت آن مطلع نمیشود: حتی اگر خدا دلیل کاملاً خوبی داشته که وجود میزان زیادی شر بسیار هولناک را روا دارد، نتیجهگیری نمیشود که او دلیل خوبی دارد یا میتوانست داشته باشد که آن بچه گوزن خاص بدان طریق رنج کشد. بدین ترتیب در این سخنرانیها از یک سو برهان فراگیر شر و از سوی دیگر استدلاهای متعدد و مختلف محدود شر را به عنوان چالشهای عقلانی46 درباره اعتقاد به خدا مطرح خواهم کرد که باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.
تمایزات دیگری را در خصوص برهان شر میتوان مطرح کرد. مثلاً تمایز مشهوری بین “شراخلاقی”47و شر “جسمی”48 یا “طبیعی”49 هست که معمولاً برای ارائه اشکالات مختلف به مدافعان موحدان در نظر گرفته شده است. مسأله رنج حیوانات هست (منظور مسأله رنج غیرانسانی حیوانات است) که معمولا به عنوان مسألهای متفاوت با مسأله رنج انسانها مورد نظر بوده است. در این سخنرانیها من این تمایز و دیگر تمایزات موجود در دیدگاههای مختلف را بیان خواهم کرد. هدف من از این اظهارات این است که بعضی از امور بسیار متفاوتی را که احتمالاً به معنای برهان شر بودهاند، نشان دهم و بر این حقیقت (من میگویم حقیقت است) تأکید کنم که آنها در واقع چیزهای متفاوتیاند. اگر اینها را گفتهام و اگر گفتهام که براهین شر بسیار زیادند و در نتیجه مسائل دفاعی بسیار زیادی هم وجود دارد خاطر نشان میکنم که قصد دارم آنچه را گفتهام غالباً نادیده بگیرم و عذری بهتر از این ندارم که مایلم ساختار ساده جملاتم را که صرفاً، بحث درباره “برهان شر” و “مسأله شر” است، حفظ کنم. به محض انجام این کار، میتوان همواره گفتههایم را با تطبیق بر موضع رسمی من به راحتی اصلاح کرد.
تأکید اصلی من در این سخنرانیها بر روی چیزی است که آن را مسأله دفاعی نامیدهام. تلاش خواهم کرد به ارزیابی برهان شر بپردازم و دلایلم را برای مخدوش دانستن این برهان ارائه دهم (درجای خود معنی مخدوش را شرح خواهم داد) [9]. در این صورت رابطه بحث من درباره مسأله دفاعی با مسأله شر در اشکال دیگرش –یعنی مسائل جسمانی یا مسائل روحانی شر چیست؟ پاسخ اینست که بسیاری از مسائل شر با وجود تفاوتهایشان هم خانوادهاند، و ظاهراً با یکدیگر مرتبطاند. (خواهم گفت که آنها به دستههایی، مثل دستههایی که فقط با عمل تجرید و انتزاع فکری ارائه کردهام، قابل تفکیکاند. در موارد مشخص، عملاً با دیگر مسائل در ارتباطند؛ بنابراین در مقام بحث نیز از یکدیگر نشأت میگیرند.) خوشبختانه درست است که هر چیز ارزشمندی که در پاسخ به هر یک از این مسائل داده شود به احتمال زیاد الزاماتی دارد و به هیچ وجه کم اهمیت نیستند زیرا میتوانند در جواب مسائل دیگر بیان شوند. بنابراین معتقدم پاسخ من به این پرسش که آیا شرور جهان هیچگونه دلیل قانع کنندهای برای عدم وجود خدا فراهم میکند، تبعاتی خواهد داشت، و دلیل آن، پاسخی است که من –یا کس دیگری که سخن مرا میپذیرد– باید به مسائل دیگری که شر برای معتقدان ایجاد میکند، بدهیم.
سعی نخواهم کرد خودم به هیچیک از این مسائل دیگر پاسخ دهم. از جهتی، طبیعتاً من برای پاسخ به آنها محق نیستم. اگر مادری غمزده که بچهاش از سرطان خون مرده بود به من میگفت “خدا چگونه توانست چنین کاری بکند؟” به طور غریزی اولین پاسخ من به او این خواهد بود، “اما تو قبلاً میدانستی مادران زیادی بچههایشان را {بخاطر} سرطان خون از دست دادهاند. کاش میتوانستید بگویید که او {خدا} باید دلیل خوبی در آن موارد داشته باشد. آیا قطعاً میدانید وقتی فرزند خودتان از سرطان خون میمیرد، دادن پاسخ متفاوت غیر عقلانی است؟” اکنون مثل شما بوضوح میدانم که {گفتن} این، چیز بسیار بیرحمانه و احمقانهای خواهد بود و در واقع حتی آن را نخواهم گفت. با این وصف باید کمی به عقب برگردم تا بگویم که چرا من برای پاسخ به آن سؤال، تحت آن شرایط شخص محقی نیستم. و اگر پاسخ به من در آن شرایط ترسیم شده امر احمقانه و بیرحمانهای خواهد بود، به همان نسبت احمقانه و بیرحمانه خواهد بود که در جوابِ پرسش مادر داستانی مبنی بر اینکه چرا خدای عاشق و مقتدر اجازه میدهد چنین اموری اتفاق بیفتد، بگویم. حتی با این فرض که این داستان، در شرایطی دیگر ردّیهی محکمی بر برهان شر تشکیل میدهد [10]. در عین حال یا آنطور که به نظر میرسد ارتباطی وثیق50 بین مباحث نظری برهان شر و سوگواریهای واقعی {و} یأس واقعی که ملازم زندگی این جهانی است، وجود دارد. شاید مثالی نشان دهد چرا چنین است.
یک قسمت این داستان که اساس پاسخ من به برهان شر خواهد بود عبارتست از: بسیاری از امور هولناکی که در جریان زندگی بشر اتفاق میافتد هیچ توضیحی ندارند؛ آنها فقط اتفاق میافتند و جز نظریات علت کافی، هیچ پاسخی برای این سؤال که چرا اتفاق میافتند، وجود ندارد؛ آنها قسمتی از طرح خداوند برای جهان نیستند؛ آنهاهیچ معنایی ندارند؛ من تفسیری از این روایت [11] را انتشار دادهام، و بدنبال آن پاسخی از کشیشی بنام دکتر استفان بلینسکیج51 دریافت کردم (با اجازه ایشان بخشی از نامهای را که او پس از خواندن نوشته من فرستاد نقل میکنم):
به عنوان یک روحانی معتقدم، نوعی دیدگاه نسبت به مشیت الهی برای مشاوره دادن به آنهایی که غالباً با آنچه من “مسأله عملی شر” مینامم مواجهند، ضروری است، زیرا شانسی حقیقی به آنها میبخشد..یک شخص غمزده نیاز دارد بتواند به هدایت خدا در زندگیاش و در جهان اعتماد کند، بی آنکه مستقیماً خدا را مسئول هر رخدادی که اتفاق میافتد، بداند. من معتقدم پیام انجیل این نیست که هر چه اتفاق میافتد هدفی دارد. بلکه آنست که قدرت خدا میتواند هر رخدادی را از طریق فیض عیسی مسیح بکار برد یا تغییر دهد. بدین ترتیب انسان ممکن است از جستجوی بیحاصلِ دلایل رخدادها دست کشد، و در طلبِ قدرتی باشد که خدا برای زندگی کردن با آنچه رخ میدهد، عطا میکند. چنین رویکردی با این فرض سادهی ایمانگرایانه که باید برای هر رخدادی دلایلی وجود داشته باشد که ما از شناخت آنها عاجزیم، خیلی فرق دارد [12].
رابطهی بحث نظری برهان شر با مسأله ارشادی شر اینست یا می تواند این باشد: احتمالاً موادی فراهم میکند که کشیش میتواند از آن استفاده کند. سوال خیلی بیموردی است، اساساً سوال اشتباهی است که بپرسیم آیا درست است پاسخ {فلان} فیلسوف یا الاهیدان به برهان شر را برای مادری که بچهاش را از دست داده است، بخوانیم. اما اگر کسی نمیتواند بپرسد به هرحال میتواند امیدوار باشد که برای کشیشی که وظیفهاش خدمت به مردمی است که در شرایط آن مادر قرار دارند، قرائت مناسبی خواهد بود. و به نظر من امیدوار باشد آن امید گاهی میتواند تحقق پذیرد.
در این سخنرانیها سعی ندارم چیزی که آن امید را تحقق میبخشد بیان کنم. به نظر من مصلحت نیست این کار را انجام دهم. اگر چیزی بگویم که میتوانست “اساساً” برای معتقدان معمولی که امر هولناکی برایشان اتفاق افتاده بود یا کشیشانی که به آنها خدمت کرده بودند، مفید باشد، مطمئناً بر سر دو راهی قرار میگرفتم: {یعنی} من باید نه برای برهان شر وظیفه عقلانی قائل باشم نه در مساعدت از غمزده مسیحی چیزی بگویم. وظیفهای که برای خودم در نظر دارم صرفاً یک وظیفه عقلانی است. قصد دارم فقط کاری را انجام دهم که مربوط به مسأله شر است و من فاقد شرایط لازم برای انجام آن نباشم. سعی دارم اثبات کنم که برهان شر مخدوش است.
اکنون به موضوع شر برمیگردم. گفتهام که در عبارت “مسأله شر” و”برهان شر” لغت “شر” صرفاً به معنای “امور بد” است. و این درست است. یعنی این معنای

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع هیأت منصفه، انتخاب طبیعی، آثار تاریخی، لایب نیتس Next Entries تحقیق رایگان با موضوع لایب نیتس، تاریخ فلسفه، منظر تاریخی، اصطلاح شناسی