تحقیق رایگان با موضوع افغانستان، گروه همسالان، همبستگی اجتماعی، بازتعریف هویت

دانلود پایان نامه ارشد

خاستگاه و کشور مقصد است، به مهاجرت می‌پردازند.
از سال1357، ايران يكي از كشورهاي پذيراي مهاجران افغاني گرديد. اين مهاجران، بسرعت وارد ايران شده و در مناطق مختلف روستايي و شهري سكونت گزيده و با جمعيت ايراني در اين مناطق مراودات گوناگون اقتصادي برقرار نمودند. در ابتدا تصور مي‌شد كه دوران اقامت آنان در ايران كوتاه باشد، ليكن به جهت استمرار نابساماني‌هاي سياسي و ركود و توقف رشد اقتصادي در آن كشور، مهاجران در ايران ماندگار شدند و طولاني شدن مدت اقامت آنان موجب گستردگي مراودات بين مهاجران وجمعيت ايراني گرديد.
مهاجرت بیش از پنج میلیون نفر از افغانستان به خارج، در طی دو دهه گذشته و پرورش نسلی در آوارگی با تبعات جدی فرهنگی برای زندگی اجتماعی آن‌ها همراه بوده است. تبعاتی که از سویی به دنبال حضور در فضای بیگانه و با آداب و رسوم و الزامات یک فرهنگ جدید ملی و از دیگر سو براثر شکنندگی ساختارهای سیاسی و از دست‌دادن پیوندهای همبستگی اجتماعی به‌وجود آمده و به تحمل گسستی دوگانه از جانب جامعه مهاجر منجر شده است. حضور این جمعیت مهاجر در کشور ایران گرچه به دلیل سنخیت زبانی و تشابه فرهنگی بخشی از بحران های ناشی از ناهمگونگی را پشت سرگذاشته اما جامعه مهاجرین افغان به طور کلی از تغییر مصون نبوده و دگرگونی‌های عمیقی را در طی این سال‌ها تجربه کرده که در تداوم حضور آنان در ایران بی‌تاثیر نبوده است.
فرآیند جداسازی و تفاوت‌یابی این گروه‌های مهاجر براساس قومیت و نژاد امری است که در سال‌های اخیر همواره توسط جمعیت میزبان ایرانی بازتولید شده و موقعیت فرد مهاجر را به مثابه یک “دیگری” که نقشی تعیین‌کننده در تمامی نابسامانی‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی داشته است، بیش از پیش در اذهان تثبیت کرده است، ضمن آنکه چنین رویکردی از دیگر سو با به کارگیری نیروی اقتصادی مهاجران به برقراری نوعی رابطه گزینشی با آنان دست‌زده که به نظر می‌رسد چنین رابطه‌ای تنها حول محور تامین منافع جمعیت میزبان شکل گرفته است.
این درحالی است که صرف نظر از این موج تمایلات نژادپرستانۀ ریشه‌دار و فراز و نشیب‌های رویکرد دولت و جامعه ایران نسبت به حضور مهاجران افغان، تغییرات فرهنگی ژرفی در ساختار خانواده و ارزش‌های سنتی مهاجران به وقوع پیوسته که با ظهور موجی از بی‌علاقگی و عدم تعلق هویتی به پهنه سرزمینی خود، تداوم حضور آنان در کشورهای میزبانی از جمله ایران را به رغم معضلات موجود به دنبال داشته است (صادقی،1386).
حضور افغان‌ها در متن جامعه ایران و اختلاط فرهنگی آن‌ها در کنار افزایش سطوح تحصیلی به‌ویژه از نسل دوم مهاجران، با به زیر سؤال‌بردن ارزش‌های سنتی جامعه افغانستان چون کلیشه‌های جنسیتی و سازوکارهای توزیع قدرت، با نوعی تضعیف تعلق‌های قومیتی، ملی و عدم وفاداری به قشربندی‌های سنتی آنان همراه بوده است. بنابراین عدم تمایل عمومی مهاجران به حرکت در راستای چارچوب‌های قومی، فرهنگی خود که با سطوح بالایی از محدودیت و خشونت به‌ویژه برای زنان و کودکان قابل تعریف است، از سویی و فقدان پذیرش از سوی جامعه میزبان از دیگرسو، بازتعریف هویت آنان را در تقابلی جدی میان امر اجتماعی و امر قومی، دینی به پروسه‌ای عقیم بدل کرده و با تبعات روانی، ذهنی و اجتماعی برای نسلی همراه بوده است که در حوزه هنجارها و گفتمان اجتماعی، فرهنگی دچار تزلزلی اساسی شده اند. تزلزلی که آثار و تبعات خود را به‌ویژه از خلال آسیب‌ها و تنش‌های درون خانوادگی و خشونت‌های بین فردی در میان مهاجران به منصه ظهور رسانده است (صادقی،1386).
در بررسي تأثير مهاجرت بر هويت افراد، ويژگي‌هاي فرهنگ‌پذیری مهاجران نسل دوم در مقايسه با نسل اول از پيچيدگي‌هاي بيشتري برخوردار است . درحالي كه نسل اول مهاجران درافغانستان به دنيا آمده و رشد كرده اند و خود را افغانی مي‌دانند، نسل دوم يا دركشور ميزبان متولد شده‌اند يا در اوايل دوران كودكي به آن كشور رفته‌اند و در فضاي بينابيني فرهنگي جامعة مبدأ و جامعة ميزبان اجتماعي شده‌اند؛ به همين دليل نسل دوم مهاجران الگوي تطبيقي و فرهنگی متفاوتي خواهند داشت. فرد مهاجر كه اكنون به عنوان اقليت در جامعه تلقي می‌شود، در محيطي غير از جامعة مادري بزرگ مي‌شود و از اين رو تعلق عاطفي او به جامعة مبدأ يا تعلق به مقصد و همانندسازي او با جامعة ميزبان در هویت‌یابي وي بسيار اهميت مي‌يابد (هوارد،2000 :1374). اين گروه از مهاجران تعلق با عناصر جامعۀ ميزبان يا مادر، تمايز ميان «ديگري» و «خود» را شکل می‌بخشند. اين تمايز، به مهاجران امكان مي‌دهد خود را به گروهي مشابه دانسته و ارجاع دهند .هم چنين امكان متفاوت‌بودن مهاجر را با ساير افراد فراهم مي‌كند و بسته به اينكه مهاجر نسل دوم خود را به كدام گروه متعلق بداند، مرزبندي‌هاي معيني را پديد مي‌آورد و در نتيجه هويت ويژه‌اي براي نسل دوم خلق مي‌شود.
در اين ميان، تعلق به مكان، تعلق به زمان (تاريخ و وقايع تاريخي)، تعلقات فرهنگي و زبانی ، از جمله ابعادي هستندكه در برساختن هويت نسل دوم مهاجران اهميت دارند .تعلق به هر يك از مؤلفه‌هاي مرزهاي جغرافيايي، هم تاريخ‌پنداري، انتخاب رفتارهاي فرهنگي و زبان از اين رو اهميت دارد كه ابزار تمايز از گروه‌هاي ديگر يا وحدت با يك گروه است و به همين دليل مي‌تواند در فرهنگ‌پذیری نسل دوم مهاجران نقش مهمي ايفا كند ( توکلی 1390: 3).
درطول اين ساليان با جمعيت بومي مراودات زيادي داشته‌اند و بر ابعاد مختلف جمعيتي، فرهنگی و اجتماعي مناطق مختلـف كشورمان بي‌تأثير نبوده‌اند. عليرغم اين حجم عظيم از مهاجرين و پيامدهايي كه بدنبال داشته‌اند،  متأسفانه آن طور كه شايسته است تحقيقات و بررسي‌هايي در جهت شناخت آنها  از جانب دست‌اندركاران و به‌ويژه جمعيت‌شناسان صورت نگرفته است.
 در اين ميان دست اندركاران و مسئولان امر، به مسئله مهاجرت افغاني‌ها به عنوان يك موضوع گذرا نگريسته‌اند، حال آنكه بايستي تحقيقات وسيعي براي روشن شدن سؤالات و ابهاماتي از قبيل چگونگي روابط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگی با جمعيت بومي صورت گيرد، زيرا به چند دليل پديده مهاجرت افغاني‌ها موضوعي شايان بررسي و تحقيق است نه يك مسأله جنبي وگذرا:
اول: كشور ايران بر حسب وظيفه اسلامي درمورد پذيرش مهاجرين با خوشروئي اقدام نموده و بنا به مقتضيات زماني، اين همكاري را ادامه خواهد داد. پس مقطع زماني معين براي خاتمه موضوع مهاجرت قابل پيش‌بيني نيست.
 دوم : دارا بـودن بيـش از900 كيلومتـر مـرز مشتـرك بــا كشـور افغانستان (علي آبادي، 1375: 3) ايجاب مي‌كند نسبت به هر اتفاقي كه در مرزهاي مشترك دو كشور واقع مي‌شود بي‌اعتنا نباشيم.
سوم: تنظيم روابط صحيح و منطقي و وجهه نظر واقع‌بينانه بين مهاجرين و بوميان اقتضا مي‌كند با انجام تحقيق علمي، مرز واقعيات و تصورات روشن شود و قضاوت‌هاي صحيح جايگزين پيشداوري‌ها گردد.
بنابراين با بررسي اين موضوع مي‌توان نسبت به اين جمعيت مهاجر شناخت پيدا كرد و برنامه‌ريزي‌هاي دقيق و موشكافانه‌اي را تدوين و ارائه نمود.

1-2 – بيان مسئله

مهاجرت عبارت ‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر برای کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعدي مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل ديگر ممکن است موقعیت و عوامل مساعد جذب‌کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد. «مهاجرت توافقی است غیر طبیعی میان آدم‌های عاقل و بالغ … اقدامی از روی استیصال که هم مهاجران و هم میزبانان، بدون هیچ‌گونه احساس سپاس یا همدری، آن را یکسان تحمل می‌کنند؛ اقدامی که دارو نماست نه درمان» (کرلینسون، 1980 ، به نقل از جان ویکس، 1385: 269).
تاریخ جامعه بشر با مهاجرت گره‌خورده است. مهاجرت‌‍‍‌‌‌ها گاهی اختیاری و گاهی اجباری است. این دو نوع مهاجرت از نظر انگیزه و تعداد و از لحاظ تأثیراتش بر فرد مهاجر یا جامعۀ مبدأ و مقصد، با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند (زارع، 1379: 3). جابه‌جایی و مهاجرت مستلزم تغییرات بسیار عمده‌ای در زندگی انسان است و با طولانی‌شدن جدایی از وطن و ضعیف‌شدن احتمال بازگشت، کم‌کم حس تأمین فوری نیازهای اولیه کاهش می‌یابد، در عوض فرد می‌ماند و احساس دلتنگی، تهی‌بودن، گم‌گشتگی فرهنگی و انزوا و نیز نیاز شدید به احساس تعلقی تازه. این در حالی است که تفاوت‌های طبقاتی و نژادی و دیدگاه‌های سیاسی مختلف، احساس تعلق به سرزمین تازه را برای مهاجران دشوارتر می‌کند (شلیله، 1381 :130)؛ بنابراین چگونگی سازگاری این افراد با شرایط محیط جدید از مسائلی است که مهاجران در سرزمین جدید با آن روبه‌رو هستند.
از مقوله‌هاي مهم كه ارتباط تنگاتنگي با فرهنگ‌پذيري دارد مهاجرت مي‌باشد. مي‌توان نمونه‌اي از فرایند فرهنگ‌پذيري را در افراد مهاجر جستجو كرد. مهاجرت و فرهنگ‌پذيري دو روي يك سكه‌اند و هر دو لازم و ملزوم يكديگرند. در مهاجرت الگوها و خصوصيات از فرهنگي به فرهنگ ديگر جا به جا مي‌شوند (سي فيندلي، مهاجرت ، ۱۳۷۲ : ٧١). ورود به فرهنگ جديد، مانند شروع فرايندی جديد است و سبب بروز تغييرات زيادی در شيوه زندگی معمولی فرد مهاجر می‌شود. اين تغيير ناگهانی، بروز احساس سردرگمی، درماندگی و ناتوانی را در پی دارد. بنابراين يادگيری روش زندگی‌كردن و كاركردن در فرهنگ جديد، تجربه‌ای چالش برانگيز است، که سازگاری روان‌شناختی و اجتماعی را در هم می‌آمیزد. منظور از سازگاری ميان فرهنگی، توانايی انطباق و کنارآمدن فرد با فرهنگی ديگر می‌باشد، نه به‌ معنای پذيرفتن کامل آن فرهنگ (مک کری، رابرت آر،2002).
در پژوهش‌های پیرامون پدیده مهاجرت مسئله ادغام و یا همانندسازی گروه‌های مهاجر در رابطه با فرهنگ و جامعه کشور میزبان جای مهمی را به‌خود اختصاص می‌دهد. مفاهیمی مانند فروپاشی اجتماعی و یا فرهنگی در میان گروهای مهاجر، حاشیه‌نشینی، فرهنگ‌پذیری، همانندسازی در جریان بحث‌های مربوط به دگردیسی و بحران هویتی گروه‌های مهاجر مطرح شدند.
چهار نکته اصلی تحقیقات آمریکایی در این باره را این‌گونه می‌توان برشمرد :
پدیده نظام گسیختگی و یا از هم پاشی فرهنگی اولیه و مرحله بحرانی برخورد دو فرهنگ.
پدیده فرهنگ‌پذیری و تغییرات فرهنگی و رفتاری به‌عنوان روند مهم ادغام در جامعه میزبان.
پدیده شکل‌گیری فرهنگ جدید میان مهاجران که بیشتر نتیجه نوعی اختلاط فرهنگی است تا فراگیری و همانند‌سازی ساده و یک‌سویه با فرهنگ کشور میزبان
نوعی دیالکتیک جمعی و فردی در روندهای تغییرات فرهنگی گروهای مهاجر و تأثیرات متقابل این‌دو.
عنصر تازه وارد اگر يك‌سره جا نيفتد در روند پذيرش در معرض دگرگوني‌هايي قرار مي‌گيرد و در جريان تماس فرهنگي امكان دارد تغييراتي سر بر آورد (پهلوان، ۱۳۷۸ : 1105-١١٠٤ .( مؤلفه‌هاي مختلفي در فرايند فرهنگ‌پذيري مهاجرين دخالت دارد كه مي‌توان آن‌ها را از ديدگاه اجتماعي، اقتصادي، جمعيتي و …مورد بررسي و تحليل قرار داد.
رفتار آدمي تحت تأثير عوامل مختلفي از جمله خانواده، مدرسه، گروه همسالان و سايرعوامل اجتماعي قرار دارد و شخصيت انسان در صورتي به كمال مي‌رسد كه بين او و محيط پيرامونش تعادل و تعامل مناسبي صورت پذيرد. فشارهاي اجتماعي بوضوح تأثير فراواني بر رفتار فرد دارد. از طرفي ديگر انسان موجودي انعطاف‌پذير است؛ او نه تنها با محيط سازگار مي‌شود، بلكه محيط را بر طبق خواسته‌هاي خود دگرگون مي‌كند. بنابر اين سازگاري و هماهنگ‌شدن با خود و محيط پيرامون خود براي هر موجود زنده‌اي ضرورتي حياتي است، تلاش روزمرۀ آدميان جملگي بر محور سازگاري دور مي‌زند. هر انسان هوشيارانه يا ناهوشيارانه مي‌كوشد، نيازهاي متنوع و گاه متعارض خود را در محيطي كه در آن زندگي مي‌كند، برآورده سازد. در شكل‌گيري سازگاري اجتماعي عواملي چون شيوه‌هاي تربيتي آموزشگاهي، ارزش‌ها و اعتقادات حاكم، گروه همسالان، خانواده و آموز

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع توزیع فراوانی، تحلیل عامل، رضایتمندی، سطح تحصیلات Next Entries تحقیق رایگان با موضوع رفاه عمومی، سازگاری اجتماعی، سلامت روانی، میزان سازگاری