تحقیق رایگان با موضوع افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

نشدي چه مي‌گذرد؟» به دو گروه تقسيم ميشدند در كساني كه نمرات بالايي كسب كرده بودند، احتمال ابتلا به PTSD نيز خيلي بيشتر بود. علاوه بر اين، در كساني كه نمرات بالايي كسب كرده بودند، احتمال ابتلا به PTSD نيز خيلي بيشتر بود. علاوه بر اين، در نمرات بالا، بين نمره ذهني تنش و پاسخهاي فيزيولوژيكي اختلاف زيادي وجود داشت. گر چه اين افراد هنگام صحبت از تجاوزي كه رخ داده بود، فشار رواني بالايي را گزارش ميدادند، برانگيختگي فيزيولوژيكي آنها نسبت به زناني كه نمرات گسست پايينتري داشتند، كمتر بود. در مجموع، كنار آمدن با يك آسيب از طريق تلاش براي اجتناب از فكر كردن راجع به آسيب مزبور با ظهور PTSD رابطه دارد. (ديويدسون، و همكاران، 1384).
2-9-نظريههاي زيستي
پژوهش دربارهي دوقلوها بيانگر نوعي بيماري پذيري احتمالي براي PTSD است. وانگهي، آسيب ممكن است دستگاه نورآدرنرژيك را فعال سازد، سطوح نوراپينفرين را افزايش دهد و لذا باعث شود كه فرد نسبت به حالت بهنجاري كه سايرين دارند، زودتر دچار واكنش يكه خوردن و ابراز هيجان شود، در راستاي همين ديدگاه معلوم شده كه سطوح نوراپينفرين در ميان بيماران مبتلا به PTSD بالاتر از كساني است كه تشخيص اسكيزوفرني يا اختلال خلق گرفتهاند. مضاف بر آن، تحريك دستگاه نورآدرنرژيك در هفتاد درصد از بيماران PTSD موجب حملات وحشتزدگي شده و در چهل درصد آنان تجربه بازنگري توليد ميكند؛ در هيچ يك از آزمودنيهاي گروه گواه جنسي تجربهاي ديده نشده است. نهايتاً اين كه در خصوص افزايش حساسيت گيرندههاي نورآدرنرژيك در بيماران مبتلا به PTSD شواهدي در دست است (ديويدسون، و همكاران، 1384).
2-10-عوامل روان پويشي
در مدل روان كاوانه اختلال مزبور، اين فرضيه مطرح است كه سانحه باعث فعال شدن مجدد تعارضي رواني ميشود كه تا پيش از آن آرام بود و نمودي نداشت، اما در واقع هنوز حل نشده بود. احياي آسيب دوران كودكي منجر به واپس روي و به كارگيري مكانيسمهاي دفاعي واپس زني، انكار، واكنش وارونه و ابطال ميشود. طبق نظر فرويد، در بيماراني كه سابقه آسيب جنسي در دوران كودكي را گزارش ميكنند، انشقاق و دوپارگي در خودآگاهي رخ ميدهد. در اين بيماران، يك تعارض از پيش موجود ممكن است با بروز رويداد آسيبزاي تازهاي مجدداً و به صورت نمادين احيا شود. ايگو خاطراتش را مرور ميكند و از اين طريق ميكوشد بر اضطراب مزبور فائق آيد و از آن بكاهد. به طور كلي مضامين روان پويشي مربوط به اختلال پس از سانحه شامل موارد زير ميباشد:
– معناي درون ذهني يك عامل مولد استرس ميتواند آسيبزا بودن آن را معين كند.
– رويداد آسيبزا ممكن است به وسيله آسيبهاي دوران كودكي تشديد شوند.
2-11-عوامل شناختي
طبق مدل شناختي PTSD افراد مبتلا نميتوانند آسيبي را كه عامل بروز اختلال بوده، پردازش يا توجيه كنند. آنها همچنان احساس فشار رواني ميكنند و ميكوشند با روشهاي اجتنابي از احساس وقوع مجدد آن جلوگيري كنند. به دليل همين نقصي كه در مداري شناختي با واقعه مزبور دارند، متناوباً آن را ميپذيرند و انكار ميكنند. گويي مغز با اين قبول و انكار متناوب ميكوشد حجم عظيم اطلاعاتي را كه آسيب بر سرش ريخته، پردازش كند.
عوامل روانشناختي: شناخت و كنار آمدن
از ديدگاه شناختي، در نظر گرفتن طرز تفكر شخص درباره حادثه، و به خصوص حس كنترل ادراك شدهاش، اهميت دارد. براي مثال، در ميان كساني كه از زندان سياسي و شكنجه جان سالم به در بردند، كساني كه باور كرده بودند تا حدي ميتوانند شكنجه را كنترل كنند، كمتر احتمال داشت دچار PTSD شوند.
اشخاصي كه براي كنار آمدن با سانحه، سعي ميكنند از فكر كردن به آن اجتناب كنند، بيش از ديگران احتمال دارد به PTSD مبتلا شوند. كساني كه در زمان سانحه، علايم گسستگي داشتند، (شامل دگرسان بيني خود، دگرسان بيني محيط، ياد زدودگي، و تجارب بيرون از بدن خود بودن) و همينطور كساني كه تلاش ميكنند خاطرات سانحه را بازداري كنند، بيشتر احتمال دارد دچار PTSD شوند. گسستگي و بازداري خاطره ممكن است در حفظ اين اختلال نقش داشته باشند، چرا كه شخصي را از روبرو شدن با خاطرات سانحه باز ميدارند. عوامل ديگر ممكن است به شخص كمك كنند تا به شيوه سازگارانهترين با سوانح شديد كنار بيايد. هوش بالا و حمايت اجتماعي قوي دو عاملي هستند كه به ويژه مهم به نظر ميآيند. داشتن توانايي عقلي بيشتر براي درك رويدادهاي وحشتناك، دوستان و اعضاي خانواده بيشتر، براي كمك در مورد آن فزاينده، ظاهراً به شخصي كمك ميكند تا پس از رويدادهاي آسيبزا، از علايم اختلال دور بماند (ديويدسون و همكاران، 1388).
2-12-ريشههاي PTSD
معيارهای تشخيص PTSD ، حادثه وحشتناك و مرگبار يا استرس شديد را علت اصلي اين اختلال ميدانند. اما همه كساني كه اين گونه تجربهها را دارند به PTSD دچار نميشوند. اين رويداد موجب پيدايش همه نظريههاي مهم براي ريشهيابي PTSD شده است. چرا، پس از تجربه رويدادهاي آسيبزا تنها بعضي همه نظريههاي مهم براي ريشهيابي PTSD شده است. چرا پس از تجربه رويدادهاي آسيبزا تنها بعضي مردم به PTSD دچار ميشوند. پاسخ را بايد در عوامل آسيبپذيري رواني يا بيولوژيك، يا در روش برخورد مردم با رويدادهاي آسيبزا (مثلاً تفاوت در راهبردهاي اكتسابي براي مقابله) جستجو كرد. همچنين، چون PTSD عارضههاي گوناگوني دارد، بعضي نظريهها به خصوصيات ويژهاي از اين عارضهها (مثلاً پس نگريها) ميپردازند، بعضي ديگر به مسير زماني اين اختلال و چگونگي تجربه هيجاني آن توجه ميكنند. ما در اين احتمالات مختلف كندوكاو ميكنيم و كار را، همزمان با نگاهي كه به پنج نظريه مهم درباره ريشههاي PTSD مياندازيم، انجام ميدهيم. اين نظريهها عبارتند از نظريه باورهاي درهم شكسته، نظريه شرطي-سازي، نظريه پردازش هيجاني، نظريه «شكست روحي» و نظريه پردازش دوگانه.
عوامل آسيب پذيري
عواملي وجود دارند كه باعث ميشوند بعضي مردم در مقابل PTSD آسيبپذيرتر از ديگران باشند. عواملي كه جزو خصوصيات شخصيتي افراد به حساب ميآيند كه آمادگي ابتلا به PTSD را دارند، شناسايي شده است. اين عوامل عبارتند از: 1- تمايل به برعهده گرفتن مسئوليت شخصي در رويداد آسيبزا و بدبختي كساني كه در آن حضور داشتهاند، 2- عوامل رشد، مانند جدايي از والدين يا زندگي خانوادگي بيثبات در اوايل كودكي، 3- سابقه PTSD در خانواده، و 4- وجود سطوح بالاي اضطراب يا اختلالات رواني پيش از رويداد آسيبزا.
جالب اينجاست كه ضريب هوشي پايين نيز يكي از عوامل آسيبپذيري است، و بهترين پيشبيني كننده مقاومت بالا در مقياس PTSD، ضريب هوشي بالا است. علت ميتواند اين باشد كه بين سطح IQ و ايجاد راهبردهاي مقابلهاي براي مبارزه با آسيب رواني يا استرس، رابطه وجود دارد. ساير عوامل مهم و پيشبيني كننده ابتلا به PTSD، تجربههايي است كه افراد قرباني از رويداد آسيبزا، در زمان وقوع آن، دارند. از جمله اين تجربهها مي‌توان موارد زير را نام برد: عارضههاي گسستگي (مثلاً احساس ديپرسوناليزيشن، تجربههاي جدا شدن روح از بدن، آهسته شدن زمان، و فراموشي) و اين باور كه فرد در شرف مردن است. اهميت اين تجربهها را احتمالاً به اين صورت مي‌توان توضيح داد كه فرد، در زمان وقوع رويداد آسيبزا، اطلاعات را چگونه پردازش و ذخيره ميكند: موضوعي كه در بعضي نظريههاي مربوط به عوارض PTSD، بحث مهمي را به همراه ميآورد )گنجی،1389).
2-12-1-نظريه باورهاي در هم شكسته
اكثر مردم جهانبيني مثبت دارند، دنيا را مكاني نيك و امن ميدانند، انسانها را موجوداتي خوب، با اخلاق، و خوش نيت و خود را نيز افرادي ارزشمند به حساب ميآورند. بنابراين، وقتي رويداد آسيبزايي رخ ميدهد و اين جهانبيني را شديدا‌ به چالش مي‌كشد (مثلاً مورد تهاجم واقع شدن از طرف افراد ناشناس يا قرباني شدن در تصادف وحشتناك رانندگي، به علت خلافكاري ديگران) فرد در حالت شوك ناباوري، و تناقض قرار ميگيرد. اين رويداد، باورهاي بنيادين را به چالش ميكشد، فرد را در حالت «خيال» قرار ميدهد، و بر انطباق او با آسيب رواني در بلندمدت تاثير منفي مي-گذارد، زيرا فرد مجبور ميشود در باورهاي خود نسبت به دنيا تغيير دهد. اما هر چند اين موضوع ممكن است تبيين منطقي بر اين واقعيت باشد كه چرا بعضي افراد، بعد از رويداد آسيبزا، دچار شوك و بيحسي هيجاني ميشوند، اسناد و شواهد آن را كاملاً تاييد نميكنند. پارادوكس اينجاست: كساني كه ناامن بودن دنيا را تجربه كردهاند (يعني رويداد آسيبزايي را قبلاً تجربه كردهاند) بيشتر به PTSD دچار ميشوند تا كساني كه اعتقاد دارند دنيا جاي امن و خوبي است(گنجی،1389).
2-12-2-نظريه شرطيسازي
كين و همكارانش (1985) اعتقاد دارند كه چون در كارنامه PTSD هميشه ميتوان رويداد آسيبزايي را شناسايي كرد، منطقي است كه بتوانيم بسياري از عارضههاي PTSD را به شرطيسازي كلاسيك مربوط بدانيم. به اين صورت كه، آسيب (محرك غير شرطي، UCS) با محركهاي موقعيتي پيوند ميخورند. محركهاي موقعيتي نيز با مكان و زمان آسيب (محرك شرطي، CS) پيوند ميخورد. در آينده، وقتي فرد با همان محركهاي موقعيتي (يا محركهاي مشابه آن) روبرو ميشود، در او همان برانگيختگي و ترسي ايجاد ميشود كه در طول آسيب آنها را تجربه كرده است. مثلاً براي بازمانده زمين لرزه، ديدن توده آجر روي زمين ميتواند در او واكنش شديد برانگيختگي، ترس و از جا پريدن را موجب شود. زيرا اينگونه محركها ترسي را كه به هنگام زمين لرزه تجربه شده است تداعي ميكنند. نظريه شرطيسازي اعتقاد دارد كه اين گونه واكنشهاي ترس از بين نميرود، زيرا افراد هم واكنشهاي اجتنابي فيزيكي و هم واكنشهاي اجتنابي شناختي ايجاد ميكنند و در نتيجه نميتوانند اين گونه محركها را كاملاً پردازش كنند و به اين ترتيب، اجازه نميدهند تداعيهاي بين محركها و آسيب از بين رود. كاهش در ترس، كه نتيجه واكنشهاي اجتنابي است، آنها را تقويت ميكند و باعث تداوم عارضههاي PTSD ميشود. در ايجاد PTSD احتمالاً عنصري از شرطيسازي كلاسيك وجود دارد، زيرا محركهاي رسماً خنثي عموماً مي‌توانند بروز عارضههاي PTSD را موجب شوند. همچنين تحقيقات نشان داده است كه افراد مبتلا به PTSD، نسبت به افراد سالم، در محيط آزمايشگاهي، واكنشهاي شرطي را زودتر نشان ميدهند. با اين حال، شرطيسازي كلاسیك براي PTSD توضيح كاملي ارايه نميدهد. اين نظريه توضيح نمي دهد كه چرا بعضي افراد، بعد از تجربه آسيب، به PTSD دچار ميشوند و بعضي ديگر دچار نميشوند و همچنين نمي‌توانندبسياري از عارضههاي مختص PTSD را، كه به ندرت در ساير اختلالات اضطرابي يافت مي شود، مثل عارضههاي «تجربه-دوباره» تجربههاي گسستي و بسياري از عارضههاي ديگر، توضيح دهد(گنجی،1389).
2-12-3-نظريه پردازش هيجاني
راتبام98 و همكارانش (1989) معتقدند كه ماهيت افراطي و قوي رويداد آسيبزا در PTSD، در حافظه، تصويري از آسيب ايجاد مي كند كه با قدرت با ساير جزئيات موقعيتي (محيطي) مربوط به آن تداعي ميشود (مثلاً اگر فرد در تصادف رانندگي به شدت مجروح شده باشد، محركهايي مثل جاده، اتومبيل، بيمارستان، و حتي كلاً مسافرت، كاهی شبكه ترس در حافظه را فعال ميكند) اجتناب از هر محيطي كه شبكه ترس را فعال ميكند باعث ميشود كه فرصت چنداني پيش نيايد تا فرد مبتلا به PTSD، تداعيهاي بين ترس و محركهاي عادي و روزمره زندگي را تضعيف كند. اين نظريه در بعضي عناصر خود با نظريه شرطيسازي شريك است. اما چند تفاوت عمده دارد. اولاً نظريه پردازش هيجاني99اعتقاد دارد كه تجربههاي آسيبزاي شديد، آنقدر در فرد تاثير ميگذارند كه باعث مي‌شوند در ذهن او سري تصاوير و تداعيهايي ايجاد شود كه با تصاوير و تداعيهاي حاصل از تجربههاي زندگي روزمره خيلي تفاوت دارند. براي مثال، اگر آسيب شديد با بعضي محركها تداعي شود (مثلاً بعد از مورد حمله واقع شدن در كوچهاي خلوت) اين تجربه همه تداعيهاي مثبت حاصل از تجربه‌هاي پيشين با آن محرك (آن كوچه) را باطل ميكند، ثانياً، آسيب نه تنها باعث ايجاد محرك‌هايي ميشود كه واكنشهاي شديد به وجود ميآورند، باورهاي قبلي فرد درباره امن بودن دنيا را نيز از بين ميبرد، در نتيجه، تعدادي محرك

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع افراد مبتلا، سلسله مراتب Next Entries تحقیق رایگان با موضوع حساسیت اضطرابی، اضطراب فراگیر، اختلالات اضطرابی، اختلال اضطراب فراگیر