تحقیق رایگان با موضوع افراد مبتلا، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

گريز از تصاوير ذهني ترسناك سريعتر اتفاق ميافتد و اين تصاوير حتي با سرعت بيشتري بر ميگردند (فريستون و همكاران، 1996، به نقل از دوپي62 و لادوسر، 2008).
2-6-2-مدل فراشناختي اختلال اضطراب فراگير (MCM)
مدل فراشناختي اختلال اضطراب فراگير (MCM) كه توسط ولز (1995) بيان شده است، معتقد است كه افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير دو نوع نگراني دارند و بين دو نوع نگراني سازگار و ناسازگار تمايز قايل ميشود. ولز و متيوس (1994) بر اين باورند كه نوع سازگارانه نگراني در راستاي حل مسايل است كه رفتار متمركز بر مسئله را در پي دارد، اما نوع ناسازگارانه آن دامنه تكرار شوندهاي از نتايج منفي را به دنبال دارد و فرد به راهحلهاي مقابلهاي تا زمان رسيدن به هدفهاي دروني ادامه ميدهد. نگراني از ديدگاه ولز (1999)، مزاحم، اما قابل كنترل بوده و يك راهبرد مقابلهاي است كه ميتوان خود کانون نگرانيهاي فرد شود.
چنين پنداشته ميشود كه فرد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير براي رو به روي شدن با خطرها و تهديدهاي پيش بيني شده دچار نگراني ميشود. در اين ديدگاه بين نگراني نوع يك و نگراني نوع دو تفاوت وجود دارد. نگراني نوع يك مربوط به رخدادهاي بيروني و دروني غير شناختي (مانند علايم جسماني) است، در حالي كه نگراني نوع دو مربوط به ارزيابيهاي منفي فرد، از پردازشهاي فكري خود ميباشد. (ولز، 1385)، ولز (1995) نگراني درباره نگراني را فرانگراني نامید و از اين راه نگراني آسیب شناختی را از نگراني غیر آسيب‌شناختي متمايز نمود.
ماشه نگراني اغلب توسط يك فكر مزاحم كشيده ميشود كه ممكن است به صورت «چه ميشود،اگر… » ظاهر شود. هنگامي كه فرد با ماشهاي روبرو ميشود، باورهاي فراشناختي مثبت درباره سودمند بودن نگراني به صورت يك راهبرد مقابلهاي فعال مي شود. اين همان پردازش نگراني نوع يك است. فرد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير تا هنگامي كه بتواند به راهبردهاي مقابلهاي موثر در برابر تهديدات پيش بيني شده دست يابد، ادامه مي دهد. مشكلاتي كه همراه با نگراني است ناشي از پيامدهاي باورهاي فراشناختي منفي درباره پردازش نگراني و نتايج نگراني است. افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير داراي باورهاي منفي درباره نگراني ميباشند. (باور به غير قابل كنترل بودن و خطرناك بودن نگراني) كه اين باورها به نگراني نوع دو ميانجامد و اين نوع نگراني، اضطراب را عميقتر ميكند و اگر افراد، اين اضطراب را به عنوان علائمي از نگراني خطرناك و غير قابل كنترل خودشان تفسير كنند، خود ممكن است عاملي براي ابقاي نگراني شود (ولز، 2005) طبق اين مدل، باورهاي منفي درباره نگراني نوع دو، متمايز كننده افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگير از نگرانيهاي غير كلينيكي است.

2-6-3-مدل بدتنظيمی هيجاني
با وجود اينكه بوركوویک و همكارانش (2004) بيان كردهاند كه نگراني مانع از تجربه كامل هيجانات ميشود (براي مثال تصويرسازي، برانگيختگي) اما به طور دقيق مشخص نكردهاند كه چرا افراد مبتلا به GAD ممكن است نسبت به نگراني مستعد باشند (منين و همكاران، 2004 الف) منين و همكاران (2004 ب) پيشنهاد كردهاند كه بررسي كارهاي پژوهشي اخير در زمينه نظريه هيجان و تنظيم هيجان ميتواند نسبت به اين مساله بينش ايجاد كند..
منين و همكاران (2002، 2004 ب) پيشنهاد كردهاند كه GAD به بهترين وجه به عنوان يك سندرم چند مولفهاي با مشكلات اساسي در تنظيم، تجربه و يا ابراز هيجاني در نظر گرفته ميشود كه منجر به تلاشهاي متعدد براي كنترل يا سركوب تجربه هيجاني ميگردد. (به عبارت ديگر، اتكاي بيش از اندازه بر راهبردهاي كنترل شناختي از قبيل نگراني).
مدل تنظيم هيجاني به طور فزايندهاي در بين مدلهاي آسيبشناسي رواني در مورد توجه قرار گرفته است. (برنباوم63، راگون64، لي65، ورنون66، و گومز67، 2003، گرينبرگ، 2002؛ منين و فاراچ، 2007) چنانكه افسردگي و اضطراب به دليل مشكلات تنظيم هيجانات به طور گستردهاي مورد توجه قرار گرفتهاند (كمپل سيلز68، و بارلو، 2007؛ گراس و منوز69، 1995؛ منين و همكاران، 2007) بسياري از نظريهپردازان مدعي‌اند، افرادي كه نمي‌توانند به طور موثري پاسخهاي هيجانيشان را به رويدادهاي روزمره مديريت كنند، دورههاي طولانيتر و شديدتر پريشانياي را تجربه ميكنند كه ممكن است افسردگي يا اضطراب قابل تشخيص را مطرح كند. (منين و همكاران، 2007؛ نولن- هوكسما و همكاران، 2008).
مدل عدم تنظيم هيجاني (EDM) از نظريه هيجان و تنظيم حالات هيجاني برگرفته شده است. (اكمن70، و ديويدسون71، 1994؛ گراس، 1998؛ ماير72،سالووي73، كاروسو74، و ستارنيوس75، 2001). همچنين اشتراكاتي با مفهوم سازي لينهان از نقايص هيجاني اختلال شخصيت مرزي دارد. (لينهان، 1993 الف، 1993 ب) اين مدل بر چهار مولفه اصلي تاكيد ميكند. (منين و همكاران، 2004 ب) طبق مولفه اول، افراد مبتلا به GAD بيش برانگيختگي هيجاني را تجربه ميكنند، يا هيجاناتي را تجربه ميكنند كه در مقايسه با اكثر افراد شديد هستند. اين موضوع شامل هيجانات مثبت و منفي است، اما به طور خاص شامل هيجاني منفي است (تورك و همكاران، 2005) بر طبق مولفه دوم، افراد مبتلا به GAD در مقايسه با اكثر افراد درك صعيفتري از هيجاناتشان دارند. براساس مولفه سوم، اين افراد در مقايسه با سايرين نگرشهاي منفی تری منفيتري نسبت به هيجاناتشان دارند. (براي مثال، اينكه هيجانات تهديد كننده هستند) سرانجام، افراد مبتلا به GAD از راهبردهاي مديريت و تنظيم هيجاني ناسازگارانهاي استفاده مي كنند كه بالقوه آنها را در حالات هيجاني قرار مي‌دهد كه حتي از حالاتي كه در ابتدا آنها را تنظيم ميكردند، بدتر است. (منين و همكاران، 2004 ب).
هر يك از مولفههاي مدل عدم تنظيم هيجاني انگارههايي دارد. براي مثال، انگاره مولفه اول (شدت هيجانها) بر اين فرض است كه افراد مبتلا به GAD در مقايسه با سايرين آستانه پايينتري براي تجربه هيجان دارند، و افراد مبتلا به GAD هيجانها را نه فقط با شدت بيشتر بلكه آسانتر و سريعتر تجربه ميكنند (منين، هيمبرگ، تورك، فرسكو، 2005) علاوه بر اين، شايد به دليل شدت بيشتر و آستانه پايينتر فرض شده براي هيجانها، انتظار ميرود كه افراد مبتلا به GAD، هيجانها را نسبت به سايرين اغلب بيشتر ابراز كنند، و اين نكته به طور خاص شامل هيجانات منفي ميشود.
مولفه دوم (درك ضعيف هيجانها) بر اين فرض استوار است كه افراد مبتلا به GAD كمبودهايي در توصيف هيجانات، همچنين در دستيابي و استفاده از اطلاعات مفيد براي انتقال هيجاناتشان دارند. (منين و همكاران، 2005) فرض بر اين است كه تركيب مولفههاي 1 و 2 منجر به مولفه سوم ميشود، كه تصريح ميكند افراد مبتلا به GAD هنگامي كه هيجانات شديدي تجربه ميكنند، به شدت مضطرب شده و احساس ناراحتي ميكنند در نتيجه يك حلقه بازخورد ايجاد ميشود. همچنين فرض بر اين است كه افراد مبتلا به GAD گوش به زنگي شديدي را براي اطلاعات تهديد كننده و نيز توجه افراطي نسبت به هيجانات و باورهاي منفي نشان مي‌دهند. (مك دونالد76، هان77، بارفيلد78، اسميت79، و ويليامز، 2005) در نهايت، اين سلسله مراتب در مولفه چهارم به اوج ميرسد، كه طبق آن افراد مبتلا به GAD تلاشهاي ناموفق و ناسازگارنهاي براي تعديل يا كنترل هيجانتشان انجام مي دهند و به طور نامناسبي انگيختگي هيجاني را ابراز ميكنند. (براي مثال، نگراني شديد، سركوب هيجانات، طغيان هيجاني) به اين ترتيب، نگراني به عنوان يك راهبرد غير موثر براي سازگاري با هيجانات، نقش اساسي در اين مدل بازي ميكند. بر طبق مدل منين و همكاران (2005) با اين حال، اين توالي رويدادها ميتواند در جهت عكس نيز رخ دهد (به عبارت ديگر، راهبردهاي تنظيم هيجاني ناسازگارانه منجر به تجربه بيشتر هيجان منفي شود) و چرخه دو سويه از تنظيم هيجاني و عاطفه منفي ايجاد ميشود.
2-6-4-مدل مبتني بر پذيرش اختلال اضطراب فراگير (ABM) 80
رومر و اورسيلو81 (2005) براساس مدل اجتناب تجربي82 هتز83 و همكاران و مدل اجتناب نگراني (AMW) بوركوویك، مدل مبتني بر پذيرش (ABM) را به شكل مقدماتي ارائه كردند. به اعتقاد رومر و اورسيلو (2005) ABM داراي چهار مولفه ميباشد كه عبارتند از، الف) تجربههاي دروني، ب) يك رابطه مشكلدار84 با تجربههاي دروني، ج) اجتناب تجربي، و د) بازداري85 رفتاري.
براساس اين مدل، يك رابطه مشكلدار با تجربههاي دروني (افكار، احساسات يا احساسهاي بدني) از دو جنبه خاص تشكيل شدهاند، شامل 1) واكنش به تجارب دروني به صورت منفي، و 2) هم آميختگي86 با تجارب دروني، جنبه نخست يعني واكنش به تجارب دروني به صورت منفي، شامل هرگونه افكار منفي (مثل قضاوت شديد و نامطلوب در مورد پاسخهاي هيجاني) يا فرا- هيجانها87، (مثل ترس از ترس) ممكن است زماني كه يك تجربه دروني دارد برانگيخته می شود،اتفاق افتد، در چنين حالتي، افراد مشكلات در بازبيني88، پذيرش و تعبير هيجانها را تجربه ميكنند. قابل توجه است كه اين مدل نخست از نظر مفهومي شبيه به تاكيد مدل مشکل در تنظيم هيجاني (EDM) برنگرشهاي منفي در مورد هيجانها (مثل ادراك تهديد كننده بودن هيجانها،مي‌باشد. ( منين و همكاران، 2004) .
مشكل دوم، هم آميختگي با تجارب دروني همچون گرفتار شدن يا بهم آميختگي با واكنش منفي به تجارب دروني است. به عبارتي ديگر، هم آميختگي با تجارب دروني يك باور است كه اين واكنش هاي منفي گذرا تجارب دروني پايدار هستند و بنابراين يك ويژگي معرف فرد ميباشند.
سومين مولفه اين مدل، يعني اجتناب تجربي، به عنوان تجارب دروني اجتنابي فعال و اتوماتيكي تعريف ميشود. كه به صورت تهديد كننده يا به نوعي ديگر منفي قلمداد ميگردد. مثالها شامل نگران شدن در مورد احتمال رويدادهاي آينده يا نگراني در مورد مسايل جزئي براي اجتناب از موضوعات خيلي جدی ميباشد. آخرين مولفه اين مدل، بازداري رفتاري، درگيري كم با اعمال يا فعاليتهاي با ارزش كه افراد آنها را معنادار ميدانند (مثل، گذراندن وقت با خانواده) ميباشد. بازداري رفتاري موجب ميشود افراد مبتلا به GAD از نظر تجربي اجتناب شديدي از تجارب دروني خود كنند. آنها اغلب اين اجتناب را به ساير فعاليتها كه در زندگيشان ارزشمندند همچون صرف وقت با خانواده، تعميم ميدهند. ممكن است يكي از پيامدهاي بازداري رفتاري آگاهي پايين از لحظه كنوني باشد كه ميتواند تجربه آگاهي افراد مبتلا به GAD را هنگام درگيري با اعمال ارزشمند محدود سازد.
پديدآورندگان مدل مبتني بر پذيرش ABM معتقدند كه «افراد مبتلا به GAD واكنشهاي منفي به تجارب دروني خود دارند، و به منظور كوشش جهت اجتناب از اين تجارب كه آنها را به صورت رفتاري یا شناختي انجام ميدهند، برانگيخته شوند (از طريق درگيري مكرر با فرايند نگراني)، (رومر و اورسيلو، 2005) به طور خاص، افراد ممكن است يك تهديد بيروني را درك كنند يا يك تجربه دروني ناخوشايند داشته باشند كه آنها را به درگيري يا اجتناب تجربي هدايت ميكند. اين اجتناب، ناراحتي يا پريشاني ناشي از تجربه دروني را در كوتاه مدت كاهش ميدهد. با اين وجود، در بلندمدت اين اجتناب به تقويت بازداري رفتاري كمك ميكند و همچنين فرد با فعاليتهايي (يا از طريق درگيري خيلي كم با فعاليتها يا از طريق آگاهي كم از نظر تجربي در طول فعاليتها) كه ارزشمند ميداند، مشغول ميشود. اين نتايج در پريشاني يا ناراحتي بالا ميتواند تجارب منفي دروني را فعال سازد و بدين واسطه اين چرخه معيوب تداوم مي‌يابد
2-6-5-مدل عدم تحمل بلاتكليفي
همان گونه كه در بحث مربوط به مدل اجتنابي بوركوویك مطرح شد و همان طور كه ديگر پژوهشهاي صورت گرفته از جمله بررسيهاي انجام شده توسط رومر و ارسيلو (2002) و ولز و كارتر (2001) و منين و همكاران (2002) اشاره دارند، يكي از شيوههايي كه محققان براي توجيه شكلگيري و پايايي GAD برگزيدهاند، تشريح و توضيح ماهيت نگراني مزمن، شديد و غير قابل كنترل است. داگاس و همكاران نيز به منظور ايجاد يك مدل شناختي- رفتاري GAD و اعتباربخشي به آن، تا حدي بر اين امر يعني فهم ماهيت نگراني پاتولوژيك متمركز شدهاند.
مدل شناختي داگاس در مورد GAD در برگيرنده چهار ويژگي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع افراد مبتلا، اضطراب فراگیر، اختلال اضطراب فراگیر، سلسله مراتب Next Entries تحقیق رایگان با موضوع عوامل خطر، اختلال استرس پس از سانحه، افراد مبتلا