تحقیق رایگان با موضوع اضطراب امتحان، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

در واقع تنبيه فرد و ديگران به خاطر اعمال نادرست لازمه اين باور است. پس فردي كه باور غيرمنطقي سرزنش كردن خود را دارد مكررا نسبت به خود و ديگران به خاطر انجام كوچكترين عمل اشتباه و نادرستي احساس خشم مي کند و حتي در مورد خودش نيز دچار احساس گناه و افسردگي مي‌شود.بي توجهي به اين موضوع كه انسان موجودي جايز‌الخطاست و اصولا انسان‌ها موجوداتي ناكامل و فناپذير هستند كه به صورت فطري تمايل دارند كه خطا و اشتباه نمايند تفكر غيرمنطقي سرزنش كردن از خود را باعث مي‌شود.
4-12-2 باور غيرمنطقي واكنش به ناكامي:
شما بر اين باوريد وقتي كارها آنطوري كه بايد باشند، اما نيستند يا بسيار بد و ناخوشايند و حتي فاجعه‌آميز است. بنابراين وقتي امور درست انجام نمي‌گيرد يا مردم برخلاف آنچه شما انتظار داريد، رفتار كنند، احساس مي‌كنيد كه جاي ناراحتي و آشفته شدن هست. با چنين اعتقادي احتمالا شما اغلب اوقات ناراحت و پريشان مي‌شويد چرا كه در دنياي ناكامل زندگي مي‌كنيد. ماشين‌ها به اين سبب فرسوده شده و از كار مي‌افتند كه توسط مردم نه‌چندان كامل به طور بدي ساخته شده‌اند.مردم اغلب آداب نزاكت را رعايت نمي‌كنند ، توهين مي‌كنند، بي انصاف، خودخواه و نامهربان هستند. احتمالا با وجود اين رفتارها اغلب اوقات انسان دچار آشفتگي مي‌شود، لذا هرچه زودتر بتواند دنيا و مردم آن را پذيرا باشد كمتر دچار آشفتگي خواهد شد.امور در مسير نادرست انجام خواهد گرفت و اين خواسته مصرانه شما مبني بر اينكه اشتباهات نبايد پيش آيد، نه كمكي به شما خواهد كرد و نه در مبارزه با مشكلاتي كه به علت درهم شكسته شدن اشيا و يا رفتار نادرست مردم، با آنها مواجه مي‌شويد به شما كمك خواهد كرد.صرف‌نظر از اينكه امور تا چقدر ناخوشايند و تأسف‌بار به نظر مي‌رسند سعي كنيد واقعيت را بپذيريد، اگر مي‌خواهيد امور را در آينده بهتر نماييد، ببينيد آيا مي‌توانيد نااميدي‌ها را به عنوان مبارزاتي كه بخشي از زندگي هستن بپذيريد. بهتر است به نااميدي‌ها به عنوان مشكلاتي كه خوب است حل شوند بنگريد تا اينكه آنها را به عنوان عللي براي ناراحت كردن خودتان.
5-12-2 باور غيرمنطقي بي‌مسئوليتي عاطفي:
فرد بر اين باور است كه كنترل كمي بر ناراحتي‌هاي هيجاني خود دارد. تمام اين ناراحتي‌ها را افراد ديگر يا حوادثي كه در دنيا رخ مي‌دهد موجب مي شوند اگر تنها ديگران تغيير كنند در نتيجه فرد احساس خوش خواهد كرد و تمام امور ديگر نيز اصلاح خواهند شد. نادرستي اين باور را مي‌توان با توجه به آنچه يك ناراحتي به وجود مي‌آورد نشان داد. هنگامي كه دچار آشفتگي هيجاني يا برانگيخته مي‌شويم تغييرات زيادي در بدن ما صورت مي گيرد. براي مثال ضربان قلب‌مان افزايش مي‌يابد، فرايند گوارش كاهش مي‌يابد، رگ‌هاي خوني پيراموني منقبض مي‌گردند، مردمك‌هاي چشم‌ گشاد مي‌شوند، فعاليت غدد عروقي افزايش مي‌يابد و سرعت تنفس بالا مي‌رود. در اينجا ما تعداد كمي از اين تغييرات را نام برديم. آيا فكر مي‌كنيد اين تغييرات وسيع و گسترده مي توانند به طور مستقيم به وسيله يك جمله توهين‌آميز از جانب فرد ديگري يا به موقع نيامدن شخص در ساعت ملاقات تعيين شده به وجود آيد؟
اطلاعات علمي جديد مبنايي براي حمايت از اين اظهارات به ما مي‌دهد منشأ اصلي مغز ما است. مخصوصا ناحيه تفكر يا شناختي مغز اگر افكارتان منطقي و پذيراي واقعيت باشند احتمال برانگيختگي هيجاناتتان بيشتر مي‌شود. اگر ارتباط بين مغز و بدنتان را بپذيريد و درك كنيد همين خود براي كاهش ناراحتي هيجاني كه ممكن است دارا باشيد اساسي است و راستي آيا به نفع ما نيست كه احساسات و رفتارمان را كنترل كنيم. در غير اين صورت ما چيزي جز قربانيان درمانده هيجان و رفتار كنترل نشده نخواهيم بود و به همان نسبت درمانده ديگران .
6-12-2 باور غيرمنطقي نگراني زياد توأم با اضطراب (توجيه مضطربان):
شما بر اين باوريد كه اگر احتمال وقوع حادثه بد يا خطرناكي وجود دارد بايد در مورد آن به شدت دلواپس و نگران باشيد و در مورد مكان اتفاق افتادن آن ناراحت بود. نه‌تنها شما بلكه بسياري از مردم معتقدند كه بايد دائما ناراحت و خود را نگران و دلواپس مشكلات و خطرات احتمالي كنند.نگراني و تهييج در مورد اموري كه ممكن است در مسير نادرست قرار گيرند در واقع به جلوگيري كردن از تمامي بدبختي‌ها كمك بسياري مي‌كند. نگراني و دلواپسي شديد در مورد خطري واقعي ممكن است شما را از فكر كردن به طور آشكار در مورد چگونگي پيشگيري يا دفع آن دور يا مستأصل كند و امكان دارد توانايي شما را براي مقابله و غلبه بر آن چنانچه واقعا رخ مي‌دهد كاهش دهد در بسياري از موارد نگراني و دلواپسي در مورد امكان بدبختي ممكن است احتمال وقوع آن را افزايش دهد. براي مثال نگراني بيش از حد درمورد رانندگي ممكن است واقعا احتمال وقوع تصادف را در او افزايش دهد. در غير اين صورت چه كاري مي‌توانيد انجام دهيد؟ مي‌توانيد ارزش اين ادعا را درك كنيد كه ناراحتي هيچ كمكي نمي‌كند. مي‌توانيد بيشتر فكر خود را در اين زمينه به كار بگيريد كه اگر مصيبتي اتفاق افتاد چه كاري بايد انجام داد چگونه با آن مقابله كرد و بر آن غلبه كنيد. به طور خلاصه مي‌توان گفت كه اين يك تصور غيرعقلاني است زيرا ناراحتي و اضطراب زياد: مانع ارزشيابي عيني حوادث خطرناك و ترس‌آور مي‌شود ، اگر اتفاق بيفتد مانع از مقابله منطقي با آن مي‌شود ، به ظهور خطر كمك مي‌كند ،امكان وقوع آن بيش از حد افزايش مي‌يابد و در اغلب موارد نمي‌تواند از وقوع حوادث غيرقابل پيش‌بيني جلوگيري كرد .
7-12-2 باور غيرمنطقي اجتناب از مشكل:
شما بر اين باوريد كه اجتناب از مشكلات خاص و از مسئوليت‌ها شانه خالي كردن خيلي آسان‌تر از مواجهه با آنها مي‌باشد و در عوض در ابتدا كارهايي انجام مي‌دهيد كه از لحاظ روحي لذت‌بخش‌ترند. اين باورها مي‌تواند آزاردهنده باشد، زيرا به تعويق انداختن تكاليف ناخوشايندي كه با آن سر و كار داريد، موجب مي‌شود كه آنها اثر پايدارتري در ضميرناخودآگاه شما به بر جاي گذارند. به نظر مي‌رسد كه هميشه به تعويق انداختن امور ناخوشايند، آسان‌ترين راه باشد اما اين احساس گمراه‌كننده فقط يك تسكين‌دهنده موقت است و گاهي اوقات اجتناب از انجام كار يا تصميم مشكل، مستلزم تلاش بسيار زيادي مي‌باشد. هر فرد مي‌تواند وقت زيادي را صرف كلنجار رفتن و تنبيه كردن خود بنمايد و طرح و برنامه‌اي بريزد كه خود را درگير كاري مشكل ولي بالقوه داراي مزد و پاداش نكند. براي مثال فرد مي‌تواند مدام با به تأخير انداختن از شروع برنامه كنترل وزن يا برنامه كاهش مصرف سيگار خود را رنج بدهد. رنجي كه در خلال اين مدت تحمل مي‌كنيم به مراتب خيلي بيشتر از وقتي است كه خود تكليف را انجام مي دهيم. داشتن زندگي عاري از هرگونه مشكل و مسئوليتي براي ما بسيار فوق‌العاده است. تنها در زير آفتاب دراز كشيدن و كاري نداشتن خوشايند به نظر مي‌رسد ولي تجربه حاصل از اين شيوه زندگي و توجه به اينكه خوش واقعي كجاست منجر به اين نتيجه مي‌شود كه مردم زماني خوشحال زندگي مي‌كنند كه داراي هدفي هستند و براي رسيدن به آن فعالانه در تلاش‌اند تا هنگامي كه هيچ كاري براي انجام دادن نداشته باشند. زندگي يعني زنده بودن و زنده بودن شامل كار كردن، فعاليت كردن، تجربه اندوختن، خلق كردن و انجام امور مي‌باشد. به عنوان يك راه حل جايگزين به جاي اجتناب و فرار از مشكلات مي‌توانيد كارهاي ضروري را بدون شكايت و ناله انجام دهيد. اصولا بهترين كار را مي‌توانيد انجام دهيد، درك مسئله اين است كه يك زندگي آسوده ضرورتا يك زندگي شاد و مفرح نيست و مي‌توانيد از نظر فلسفي اين واقعيت را بپذيريد كه هرچقدر وجودتان بيشتر در حال مبارزه و دست به گريبان باشد بيشتر احتمال دارد كه مخصوصا در درازمدت، از آن لذت واقعي ببريد.
8-12-2 باور غيرمنطقي وابستگي:
شما بر اين باوريد كه بايد فردي قوي‌تر از خودتان داشته باشيد تا كه به او تكيه كنيد. اين يك حقيقت است كه هيچ كس نمي‌تواند در اين دنياي پيچيده به راستي مستقل از ديگران باشد. ما معمولا نيازمند كمك متخصصان هستيم. اغلب موارد احتياج به كمك نجار، لوله‌كش، مكانيك و … داريم. اما دليلي وجود ندارد كه وابستگي خود را به ديگران به حداكثر برسانيم و چنين تصور كنيم كه ضعيف‌تر از آنيم كه بتوانيم فكر كنيم و از راه‌هاي گوناگون يكي را انتخاب كنيم. بنابراين نتيجه اين اعتقاد كه فرد بايد به ديگران وابسته باشد و به آنها در تصميم‌گيري متكي باشد منجر به از بين رفتن استقلال خود مي گردد و سبب مي‌شود تا از آنچه مي‌خواهد دست بردارد و هرچه بيشتر به ديگران براي كمك در امور و تصميم‌گيري‌هاي مختلف متكي باشد سبب خواهد شد كه احساس آرامش كاذبي بنمايد. بهتر است تلاش كنيد و شكست بخوريد تا اينكه اصلا تلاش نكنيد. بهتر است به انتخاب خودتان اشتباه كنيد و آن را بپذيريد تا اينكه روحتان را در عوض وابستگي غيرضروري به ديگران بفروشيد.
9-12-2 باور غيرمنطقي درماندگي براي تغيير:
شما بر اين باوريد كه چون محصول تاريخچه زندگي خود هستيد كمتر مي‌توانيد بر اثرات آن غلبه نماييد. من اينگونه هستم و هيچ كاري در اين مورد نمي‌توانم انجام بدهم بنابراين معتقديد كه از تغيير خود عاجز و ناتوانيد.
اين باور مشكلاتي را براي شما به وجود مي‌آورد. زيرا دقيقا همانند بحث قبلي باوري نادرست است. چرا كه فقط به خاطر اينكه زماني چيزي به شدت زندگي شما را تحت تأثير قرار داده دليلي وجود ندارد كه حتما و به همان مشكل به اثر خود ادامه دهد. براي مثال به خاطر اينكه در دوران طفوليت ياد گرفته‌ايد كه بايستي تصميمات والدين خود را بدون چون و چرا بپذيريد بدين‌معنا نيست كه شما نمي‌توانيد براي گرفتن حقوق خودتان در مقابل ديگران بايستيد. اگر يقين داريد كه گذشته شما چنين اثر تغييرناپذيري دارد، اين باور را به عنوان عذر و بهانه‌اي قوي براي سعي نكردن در تغيير طرز تفكر و رفتارهايي كه موجب بدبختي شما هستند به كار خواهيد برد.
10-12-2 باور غيرمنطقي كمال‌گرايي:
شما بر اين باوريد كه هر مشكلي يك راه حل صحيح و كامل خودش را دارد بنابراين مادامي كه بتوانيد آن راه حل را بيابيد خوشحال و راضي نمي‌باشيد. عدم موفقيت براي يافتن آن راه حل صحيح فاجعه‌آميز خواهد بود.از آنجا كه تمام حوادث به طور كامل قابل كنترل نمي‌باشد و بنابراين مشكلات نمي‌توانند راه حل كاملي داشته باشند. اين باور به دنبال خود نگراني هيجاني (عاطفي) خواهد داشت. در واقع نتايج هر تصميمي هم جنبه مثبت و هم جنبه منفي را در بر دارد. اعتماد به كمال برخلاف واقعيت است زيرا چيزي به عنوان قطعيت، كمال يا حقيقت محض وجود ندارد. ما در دنيايي از شانس و احتمال زندگي مي‌كنيم اعتقاد به قطعيت تنها سبب بروز توقعات بي جا در انسان مي‌گردد. اگر شكست در به دست آوردن راه حل‌هاي كامل را فاجعه‌آميز تلقي كنيم، دلواپسي و اضطراب پيامد احتمالي آن است.
13-2 تحقيقات مرتبط خارجي
موريس و ليبرت 48(1967) ، بيان مي کنند که تحريف شناختي و افکار منفي در افزايش اضطراب امتحان دانش آموزان موثر است.دانش آموزاني که دچار تحريف شناختي بودند بيشتر گرفتار اشتغالات ذهني و نگران کننده در مورد امتحان مي شدند بنابراين اضطراب بيشتري داشتند.
نيومن (1990)، در تحقيق خود تحت عنوان تعيين‌كننده‌ها و پيامدهاي تحليل‌رفتگي آموزشي دانشجويان در دانشگاه‌ها، معتقد است تحليل‌رفتگي آموزشي كليد مهم درك رفتارهاي مختلف دانشجويان، مانند عملكرد تحصيلي در دوران تحصيل و روابط دانشجويان و شوق و اشتياقشان به ادامه تحصيل است.
كاسكه و كاسكه (1991)، در پژوهشي با عنوان تحليل رفتگي آموزشي به عنوان يك تعديل‌كننده، نتايج نشان داد كه تحليل‌رفتگي آموزشي، استرس‌هاي تحصيلي و آموزشي و پيامدهاي آن مانند سردرد، دل درد، احساس ترس و افسردگي را افزايش مي‌دهد. براساس نظر كاسكه و كاسكه با وارد كردن متغير تحليل‌رفتگي آموزشي رابطه استرس‌هاي تحصيلي و آموزشي و پيامدهاي آن به طور معناداري افزايش مي‌يابد.
فلت و هويت49(1991) ، در پژوهشي نشان دادند که بين کمال

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع پردازش اطلاعات، احساس حقارت، سلامت روان Next Entries تحقیق رایگان با موضوع روش پژوهش، عزت نفس، خودپنداره، سلامت روان