تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، ناسازگاری، لایب نیتس، ادیان توحیدی

دانلود پایان نامه ارشد

ت قدرت مطلق، علم مطلق، خیر محض و وجوب باعث عظمت و بزرگی است. اختلاف نظر بر سر مفهوم قدرت مطلق زیاد است. مثلاً برخی قدرت مطلق را قدرت بر انجام کارها مثل خودکشی یا سلب علم از خود دانستهاند؛ این مباحث چندان پذیرفتنی نیستند اما تعریف قدرت مطلق به قدرت پدید آوردن وضعیتهای خاصی از امور مقبولتر است. یعنی قدرت داشتن بر پدید آوردن هر وضعیتی از امور که شامل وضعیتهای واجب و ممتنع هم میشود. گویا دکارت چنین نظری داشته اما آکوئیناس و ابن میمون بر این باورند که امکان ندارد هیچ فاعلی وضعیت ممتنعی از امور را پدید آورد زیرا حصول امر ممتنع از ممکن تناقض است مثل وجود مکعب بیشکل. معنای دوم قدرت مطلق یعنی هیچ موجودی تواناتر از موجود قادر مطلق وجود ندارد و این بدان معنا نیست که موجود قادر مطلق بتواند هر وضعیتی از امور را پدید آورد زیرا پدید آوردن پارهای از وضعیتها ناممکن است. (ر.ک: کوئین و دیگران، 1387، صص 70- 86)
اینوگن وصف قدرت مطلق را با نقدی بر نظریه امکان منطقی پلنتینگا آغاز میکند. وی نظرات منطقدانان معاصر دربارهی جهانهای ممکن را راهی برای اثبات قدرت مطلق خدا میداند. او در نقد این نظر میگوید چگونه ممکن است چیزی ناممکن را که منطقاً یا به لحاظ متافیزیکی ناممکن است با لوازم منطقی اثبات کرد که ممکن است؟ در اینجا ناممکن مستلزم امکان است و این تناقض است. گویی مؤلف میخواهد بگوید تعریف امکان منطقی همان تعریف نقیضِ عدم امکان منطقی است. چرا باید از طریق امکان، عدم امکان چیزی را اثبات کرد؟ این سؤالی است که او در انتقاد از تعریف امکان منطقی مطرح میکند. در توضیح سؤال اینوگن نظر پترسون و همکارانش را دربارهی تعریف امکان و عدم امکان منطقی بیان میکنیم:
قدرت قادر مطلق به هیچ حدی جز حدود منطقی محدود نیست. متألهان وفیلسوفان معتقدند که خدا میتواند جمیع وضعیتهای امور فی نفسه ممکن را محقق کند (یعنی جمیع وضعیتهای اموری را که توصیفشان فاقد ناسازگاری منطقی است). مثلاً خدا میتواند خرسهای قطبی سفید یا مثلثها را بیافریند زیرا آنها منطقاً ممکن هستند ولی نمیتواند افراد مجرد متأهل و دوایر چهارگوش را بیافریند زیرا آنها واجد ناسازگاری درونی هستند یعنی ناممکن میباشند. (172ص، 1376)
علم مطلق: آموزهی عالم مطلق بودن خدا یکی از ارتدوکسترین نظامهای الاهیاتی مسیحی است که منشأ آن کتاب مزامیر و عبرانیان است. به نظر میرسد عقیده آنسلمی بزرگترین موجود ممکن یا کمال مطلق خداوند از نظر دکارت برگرفته ازاین مفهوم متعالی باشد.( همان، صص 21-33 )
اینوگن در تعریف علم مطلق میگوید: یک موجود عالم مطلق است اگر و تنها اگر آن موجود ارزش صدق هر قضیه را بداند؛ و یا در هر قضیهای موجودی عالم مطلق است که آن موجود هم به آن قضیه باور دارد و هم به کذب آن قضیه و به لحاظ متافیزیکی ناممکن است آن موجود باورهای کاذبی داشته باشد. این استدلال انتخاب آزادانه انسان را زیر سؤال میبرد و منجر به دفاعیه اراده آزاد خواهد شد.
ابدیت: عهد عتیق ابدیت خدا را بدین معنا میگیرد که خداوند در سراسر زمان جاودان بیآغاز و انجام وجود دارد. متفکران مسیحی تحت تأثیر فلسفه افلاطونی جمله «خدا ابدی است» را اینطور قلمداد میکنند که خدا بیزمان است یعنی وجود خدا از طریق زمان ادامه نمییابد و در زمان قرار ندارد. اشکالاتی که بر بیزمانی وارد است عبارتند از:
1- زنده بودن خدا متضمن تغییر است، پس خدا باید متغیر باشد، پس خدا زمانمند است.
2- خدا زنده است و زنده بودن یک رویداد و حادثه است؛ رویداد در زمان رخ میدهد پس خدا زمانمند است.
3- خدا همزمان با موجودات زمانی وجود دارد پس ویژگیهای خدا تغییر میکند.
4- خدا عالم مطلق است لذا خداوند میداند هم اکنون چه ساعتی است پس زمانمند است.(همان)
نقدهای ابدیت و بیزمانی فراوان است ولی اینوگن این صفت را خیلی کم توضیح داده است.
تغییر ناپذیر: یعنی اوصاف خدا تغییر نمیکند. متفکرانی چون ارسطو، فیلون، بوئتیوس، آگوستین، آنسلم، آکوئیناس و در قرن بیستم الئنور استامپ و نورمن کریستمن این وصف را به خدا نسبت دادهاند. از قرن بیستم اندیشمندانی چون وایتهد، هارتشون و ریچارد سوئین برن نقدهایی بر آن وارد کردند. ازجمله:
1- موجود کامل مطلق قدرت بر فاعلیت خواهد داشت یعنی میتواند از روی قصد علت وقوع اشیا بشود یعنی علت چیزی که از قبل نبوده و این لازمه آنست که خدا اراده کند چیزی بشود و این یعنی تغییر.
2- خدا باید به اشیا همانطور که هستند علم داشته باشد، برخی اشیا تغییر میکنند لذا خداوند باید به این اشیا در حال تغییر علم داشته باشد و علم به تغییر در معلوم مستلزم علم به تغییر در عالم است.(همان)
اینوگن توضیح خاصی در مورد تغییر نمیدهد فقط آن را توصیف میکند.
نویسنده کتاب مسأله شر مجموع صفات خدا را حاصل تلاش آگاهانه و مستمر متفکران برای بدست دادن بزرگترین موجود ممکن از تصور آنسلمی بیان میدارد. از نظر نویسنده این صفات کاملند و نمیتوان صفت دیگری بدانها افزود. شاید این اولین دستهبندی باشد که بدین طریق از این صفات ارائه شده است و باید اذعان کرد ابتکار مؤلف در همین است. هر یک از این صفات قبلاً هم مورد بحث بوده اما انسجامی که نویسنده به آنها داده، جالب است که در نهایت مجموع این صفات عقیده بزرگترین موجود ممکن آنسلمی را فراهم میآورد. در اینجا گریزی میزنیم به ابتدای مبحث که نویسنده نظر کانت را مبنی بر عام بودن نظریههای الهیاتی رد میکند؛ و گفتیم شاید به دلیل وفادار ماندن به عقیده آنسلمی این کار را کرد؛ به نظر میرسد اینطور است. و در نهایت اینوگن به سؤالاتی که در آغاز فصل دوم مطرح کرده پاسخ میدهد.
«مفهوم خدا تصور بزرگترین موجود ممکن است نه مفهوم متشکل از صفات یکپارچهای که برشمرده است. این صفات فقط میخواهد به زبانی انسانی خاصترین مضمون را برای انتزاعیترین و عامترین مفهوم ,بزرگترین موجود ممکن، فراهم کند و نشان دهد این موجود شبیه چه چیزی است.»
درمبحث بعدی به اشکال فلسفی میپردازد: وقتی میگوییم برهانی مخدوش است، منظور ما از مخدوش خواندن آن چیست؟ فیلسوف دلیل میآورد اما دلایل فلسفی قطعیت دلایل ریاضی را ندارد و اگر آن دلایل قطعی نیستند هدف از طرح آنها چیست؟ مزیت آن چیست؟ آیا اصلاً موفقیت و شکست یک برهان معنا دارد؟
در واقع غیر از نظریات بنیادین فلسفی، بقیه نظریات فلسفی موفقند به شرط اینکه به نسبت شرایطی که برهان در آن ارائه میشود، مورد ارزیابی قرار گیرند. در توجیه موفقیت و شکست فلسفی باید به هدف فیلسوف و ویژگیهای مخاطبان فیلسوف توجه داشت.
آخرین گام مبحث برهان فراگیر شر است. مقدمات این برهان عبارتند از:
1- ما میزان بسیار زیادی شر واقعاً هولناک در جهان مییابیم.
2- اگر خدایی وجود داشت نباید میزان بسیار زیادی شر واقعاً هولناک در جهان مییافتیم.
3- پس: خدایی وجود ندارد.
این جملات یادآور جملات پترسون و دیگران است:
تفسیر منتقدان از مسأله منطقی شر بستگی به گزارههایی دارد که در باب شر اختیار میکنند. مثلاً عدهای از منتقدان معتقدند که صرف وجود شر با وجود خدای ادیان توحیدی ناسازگار نیست بلکه کثرت شر در عالم است با وجود چنان خدایی ناسازگار میافتد. در واقع مبنای این رأی آنست که خدا وجود اندکی شر را روا میدارد اما مقادیر زیاد شر را جایز نمیداند.(ص 179)
ما برهان شر را در مقایسه با براهین محدود شر بررسی میکنیم. مقدمات «برهان فراگیر شر» که مد نظر نویسنده است جملات بالا را به ذهن متبادر میکند. در اینجا او به نقد نظریات لایب نیتس و پوپ میپردازد که سعی در توجیه شرور جهان در متن یک مجموعه یا یک کل را دارند. به نظر میرسد او نیز همچون پلنتینگا تئودیسه را قبول ندارد. با توجه به داستان برادران کارامازوف ما نمیتوانیم وجود شرور را انکار کنیم.(pp46-250 ،1976،dostoeski) برخی متفکران معتقدند حادثهای مثل کشتار ترکها در بلغارستان در صورتی شر خواهد بود که کلّ جهان را دربر گیرد و چون چنین اتفاقی نمیافتد پس جهان فاقد هرنقطه و لکه شری است و آنچه به نظر ما انسانها میرسد بخاطر ابعاد محدود دید ماست؛ ترسها و قساوتهای جهان ما، مانند قطعات ناموزون یک قطعه موسیقیاند که به تنهایی زشت و در کل بسیار زیبا هستند. از طرفداران این نظریه میتوان لایب نیتس و پوپ را نام برد.
به نظر اینوگن در این مبحث برخلاف بسیاری از کسانی که با مورد نقد قرار دادنِ برهان شر مخالفند، آن را نقد میکنیم. از جمله این کسان میتوان جان استوارت میل را نام برد؛ (p7-186، 1878،Stuart Mill)
نویسنده بهترین راه برای ارائه برهان فراگیر را در طرح دفاعیه اراده آزاد میداند. این شکل پیچیده دفاع مبتنی بر اختیار را میتوان در کتاب خدا، اختیار و شر از آلوین پلنتینگا دید؛ وی معتقد است موحدان دو راه در پیش دارند:
1- پاسخ سنتی به مسأله شر براساس نظریه عدل الهی برای مجاز دانستن شر مبنی بر اینکه اگر خدا دلیل
خوبی برای روا داشتن شر دارد پس شر بیانی علیه وجود خدا نیست. لذا انسان باید هدفهای الهی را
تشخیص دهد.
2- خداباور اثبات کند که وجود شر با وجود خدا ناسازگار نیست.
او خود نظریههای عدل الهی را رد میکند وبه گزینه دوم پایبند است. وی اظهار میدارد:
«چرا باید فرض کنیم اگر خداوند دلیل موجهی برای تجویز شر داشته باشد، شخص خداپرست نخستین کسی خواهد بود که از دلیل پیش گفته آگاهی دارد؟»(ص 248)
بنابراین تنها یک راه باقی میماند: از آنجا که تئودیسه رد میشود پس از طریق دفاعیه و از جمله دفاعیه اراده آزاد به برهان فراگیر شر باید پاسخ داد.
3-2- خلاصه فصلها:
1-3-2- فصل اول
پیتر ون اینوگن فصل اول را به «مسأله شر» و «برهان بر مبنای شر» اختصاص میدهد. نکته اصلی این فصل اینست: رابطه برهان شر با مسأله شر چیست؟ گاهی مسأله شر همان مسأله ارزیابی شر است، گاهی برهان شر، به عنوان تعریف مسأله شر به کار میرود. اما از آنجا که تعریف معنا را محدود میکند و مسأله شر معنای محدودی ندارد، نمیتوان آن را به عنوان تعریف به کار برد. در واقع مسأله شر طیف وسیعی از مسائل را در بر دارد که ما در نگاه اول آنها را به مسائل عملی و نظری تقسیم میکنیم. مسائل عملی خود به دو دسته شخصی و ارشادی تقسیم میشوند که مسائل شخصی نیز به مسائل مربوط به خود شخص و مسائل مربوط به دیگران قابل تفکیکاند.
در گام بعدی مسائل نظری به مسائل احتجاجی یا دفاعی و اعتقادی یا اصولی تقسیم میشوند.
مسائل عملی مسائلیاند که هنگام مواجهه با شر، در مقابل موحدان قرار میگیرند. مسائل شخصی مثل زلزله لیسبون یا هولوکاست و مسائل ارشادی مثل راهنمایی یک شخص که مسئول خیر روحی دیگران است مثلاً یک کشیش.
مسائل اعتقادی مسائلیاند که الاهیدانان برای پاسخ به آنها خود را مسؤول میدانند و احتمالاً در پاسخ به تئودیسهها و دفاعیهها ارائه شدهاند.
مسائل احتجاجی در دو حالت مطرح میشوند:
الف) وقتی دشمنان توحید از شر برای یک حمله بیرونی به توحید استفاده میکنند.
ب) وقتی موحدان بیآنکه مورد حمله بیرونی قرار گیرند، در درون خود با این چالش فکری مواجهند که چگونه یک خالق عاشق و مقتدر وجود شر را روا میدارد. در اینجا تا حدّ زیادی با برهان شر مرتبط است زیرا درصدد پاسخ به آن است.
از آنجا که براهین شر متفاوتند، مسائل مطرح شده بر اساس آ نها نیز متعدد است؛ مثلاً فلاسفه براهین منطقی شر را برای ناسازگاری وجود خدا و شر و براهین قرینهای- معرفتی و استقرائی را برای عدمِ وجود خدا به کار میبرند. اما نویسنده بجای این تمایزات، تمایز بین برهان فراگیر و برهان محدود شر را به کار میبرد که اولی میگوید جهان دارای شرور زیاد است و خدای مقتدر چنین شروری را روا میدارد و دومی به شرور خاصّ مثل مرگ یک بچه گوزن و هولوکاست اشاره دارد. به نظر مؤلف ما نمیتوانیم از براهین محدود به براهین فراگیر برسیم زیرا برهان فراگیر قاعده خاصی است که نمیتوان بوسیله آن براهین محدود را توجیه کرد. در واقع برهان فراگیر، برهانی نظری است که نمیتواند وقایع و امور بد خاص را که عملاً اتفاق میافتند، توجیه کند. این باعث چالشهای فکری جدیدی میشود که در این فصل بدان میپردازد.
اما

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع ناسازگاری، علوم طبیعی، توماس آکوئیناس، اعتقادات دینی Next Entries تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، مفهوم خدا، نظریه بنیادی، تغییر عقیده