تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، فلسفه دین، فلسفه یونان، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

با شرور خاصّ تطبیق دهیم و اساساً انجام این کار اشتباه است. با توجه به موارد شرور در طول تاریخ ، جای هیچ شکی باقی نمیماند که شر یک امر واقعی است. برخی معتقدند این امور یک روی دیگر دارند که آن شر نیست. واقعیت اینست که هر یک از این نظریهها با یک خطای بزرگ فکری خلط میشوند. ما باید بین این نظریهها و نظریه خیر بزرگتری که در ورای شرور وجود دارد تمایز قایل شویم. از سویی باید بین نظر قدیس آگوستین که شر را عدمی میدانست و اینها تمایز قایل شد و همینطور باید آن را از وعدههای کتاب مقدس مبنی بر پایان یافتن شرور در نهایت امر جدا کرد. ما نمیتوانیم کسانی را که واقعیت شر را نمیپذیرند متهم به تحقیر اخلاقی کنیم زیرا دلایل خود را دارند. در واقع تحقیر اخلاقی راحتترین و سادهترین راه برای نپرداختن به مسألهای است که آن را نمیپذیریم. گفتیم که خدا هیچ کار اخلاقاً اشتباهی انجام نمیدهد و به لحاظ امکانی نمیتواند هیچ کار اخلاقاً اشتباهی انجام دهد از طرفی دروغگویی و پیمانشکنی اعمالی ذاتاً ممکناند و قادرمطلق میتواند آنها را انجام دهد؛ پس خدا موجودی است که بزرگترین موجود ممکن است و گاهی اشتباهی عمل میکند !!! واین تناقض است.
پیشفرضهای برهان شر آنست که خیر محض و قادر مطلق بودن خدا قابل نقد نیست. برای تفصیل بیشتر به مناظره آرمانی برمیگردیم که ملحد سعی میکند عقیده آگنوستیک را به سمت الحاد تغییر دهد .
مقدمه اول: اگر خدایی وجود دارد، عالم مطلق است یا لااقل به اندازه ما انسانها میداند.
مقدمه دوم: پس او به اندازه ما درباره شرور جهان میداند.
مقدمه سوم: چون خدا اخلاقاً کامل است نباید اجازه دهد شرور وجود داشته باشند.
مقدمه چهارم: خدای قادر مطلق میتواند هر کاری انجام دهد، از جمله اینکه شرور میتواند ذاتاً موجود نباشند
*با اینهمه شرور وجود دارند پس خدا وجود ندارد.
اما اینکه شر وجود ندارد را نمیتوان منطقاً از این مقدمات نتیجه گرفت. اینکه عدمِ وجود شر چیزی است که خدا میخواهد واینکه او قادراست چیزی را که میخواهد پدید آورد. زیرا خدا میتواند منطقاً دلیلی برای جایز دانستن شر داشته باشد. حال اگر ما هم به وجود خدا باور داشته باشیم هم به وجود شر، چگونه میتوانیم این دو امر ناسازگار را توجیه کنیم؟ نویسنده با ذکر مثال جالبی میگوید ما نمیتوانیم وجود شر را توجیه کنیم اما میتوانیم به مخالف خود ثابت کنیم که ممکن است دلایل بسیاری برای وجود شر باشد که ما آنها را نمیشناسیم. فیلسوفانی که به برهان شر پاسخ میدهند با ارائه داستانی، سعی در ایجاد “شک معقول” در اذهان مخاطب خود دارند و مخاطب با شنیدن داستان به این نتیجه میرسد که اگر داستان درست باشد پس دلایل وجود خدا و شر نیز درستند؛ این نوع پاسخ را دفاعیه گویند. در واقع دفاعیه زمانی مطرح میشود که ما بوسیله تئودیسه نمیتوانیم وجود خدا و شر را توجیه کنیم و یا اینکه برای مخاطبی که تئودیسه را نمیپذیرد، دفاعیه را مطرح میکنیم. دفاعیه در پاسخ به این سؤال ارائه میگردد که گرچه ما به وجود خدا و شر اعتقاد داریم اما نمیتوانیم دلایل خدا برای جایزداشتنِ شر چیست؟ در اینجا با ارائه داستانی که مخاطب آن را میپذیرد، به این نتیجه میرسد که اگر داستان درست باشد، پس دلایل خدا هم درست است گرچه ما آنها را نشناسیم. اگر این مطلب صادق است پس برهان شر یک مقدمه کاذب دارد و کذب یکی از مقدمات این برهان را از معتبر بودن آن در مییابیم. (مرسوم است که منتقدان برهان شر، ابتدا درباره مسأله موسوم “منطقی شر” بحث میکنند. اما نویسنده این تمایز را بیمورد میداند.) در نهایت بهترین نتیجهای که از دفاعیه میتوان گرفت اینست که خدا برای فراهم کردن خیری بسیار بزرگتر قادر نبود شرور را نیافریند. اما این میتواند فقط در مورد یک شر خاصّ صادق باشد نه درمورد شری دائمی و فراگیر. حتی نمیتوان آن را در توجیه شر خاصّی که دورهای طولانی ادامه دارد، صادق باشد.
بهترین دفاعیه، دفاعیه اراده آزاد است. مؤلف معتقد است ارده آزاد یک راز است و چرا راز است؟ هرکس که اراده آزاد را پذیرفته در واقع قضیهای کاذب را پذیرفته است. برای فهم اراده آزاد به مناظره برمیگردیم. موحدی را درنظر داریم که معتقد است خدا جهان را ساخت و این خیر محض است. بخشی از این خیر، وجود موجودات عقلانی است که خودآگاهی، استعداد تفکر انتزاعی، عشق و قدرت انتخاب آزاد دارند و این هم خیر است. در اینصورت قادر مطلق هم نمیتواند انتخاب آزاد را کنترل کند. یعنی اگر در انتخاب بین x وy ما به جایx ، y را برگزینیم در واقع از خدا خواستهایم، امری ذاتاً ناممکن را انجام دهد. این انتخاب آزاد باعث میشود برخی انسانها از آن سوءاستفاده کرده، شری خاصّ را پدید آورند. اما اراده آزاد خیری بسیار بزرگتر از آن شرخاصّ است.
در اصل دفاعیه اراده آزاد پاسخ توماسیها به دکارتیها برسر مفهوم قدرت مطلق است که بر اساس آن موجود قادر مطلق میتواند سبب وقوع امر ذاتاً ناممکن شود. مفهوم قدرت مطلق توماسی کار موحد را سختتر میکند و مفهوم قدرت مطلق دکارتی پاسخ شر را آسان میسازد زیرا میگوید هیچ شری وجود ندارد. برهان دکارت اینست: خدا علت صدق هیچ گزاره خودمتناقضی نبوده است. اما این درست نیست. این شکل ساده دفاعیه اراده آزاد نمیتواند با نمونههایی چون زلزله لیسبون و سونامی 2004 آسیا، کنار بیاید. این شکل فقط با وجود یک شر کنار میآید که منشأ آن انسان است.
باوجود تلاشهای ستایشبرانگیز نویسنده برای تشریح مسأله شر در پایان چهار فصل اول کتاب برجستهترین سؤالی که به ذهن میرسد اینست؛ براستی مسأله شر چیست؟ آیا خدایی وجود دارد؟
بله … مناقشه حل نشده است و مباحث هنوز هم برای مخاطب قانعکننده نیست ! چرا؟؟
مترجم لازم دانست علاوه بر سؤالاتی که با خواندن این فصول به ذهن متبادر میشود، سؤالات و نکاتی را درباره مباحث نویسنده نیز مطرح کند و درحدّ توان به آنها پاسخ گوید.
در فصل اول تأکید بر آنست که مسأله شر، مسأله موحدان است و نه ملحدان. آیا دلایلی که برای اثبات این نظر ارائه میگردد مستند و قابل قبول است؟ خودِ نویسنده در فصل اول سؤالاتی مهم را درباره رابطه مسأله شر و مسیحیت مطرح میکند و بعد در جریان مباحث طوری پاسخ میدهد که گویی مسأله شر برای نخستین بار در متون دینی ارائه گردیده، گرچه مستقیماً این را نمیگوید، اما تلویحاً میتوان به این نتیجه رسید. آلوین پلنتینگا در کتاب خدا، اختیار و شر، پیشینه مسأله شر را به مباحث متافیزیکی ارسطو نسبت میدهد و با توجه به مطالبی که نویسنده در جای جای فصول به زبان متافیزیکی بیان میکند و از آنجا که پیشینه مباحث متافیزیکی به قرنها قبل از مسیحیت برمیگردد، میتوان گفت: پس مسأله شر، فقط مربوط به موحدان نیست. شاید مقصود سوزان نیمن از مسأله فراگیر شر نیز همین بوده است. پس برخلاف آنچه نویسنده میگوید، نیمن اشتباه نکرده است.
دلیل دیگر برای ردّ نظر اینوگن اینکه: حتّی اگرحرف او درست باشد، فقط از بعد نظری صادق است. زیرا همه انسانها چه ملحد، چه موحد و چه آگنوستیک در طول تاریخ عملاً با شر مواجه شدهاند و همین مواجهه سؤالات و چالشهای فکری متعددی برای آنها ایجاد کرده، پاسخهای مختلف را سبب شده است. ما نمیتوانیم صرفِ اینکه در فضایی دینی زندگی میکنیم، مسأله شر را مختص موحدان بدانیم. پس نمیتوانیم بگوییم مسأله شر در مقابل ملحدان قرار نمیگیرد. بنابراین هم طرفداران مکی و هم طرفداران نیمن درست میگویند که مسأله شر هم در مقابل موحدان قرار میگیرد هم در مقابل ملحدان. به علاوه همانطور که خود نویسنده هم میگوید مسأله شر همواره به عنوان یک حمله بیرونی علیه موحدان توسط ملحدان بکار رفته است پس نمیتوان گفت ملحدان با آن درگیر نبودهاند.
در فصل دوم ما با اصطلاحاتی چون امکان منطقی- امکان متافیزیکی- سازگاری منطقی- لوازم منطقی و پارادوکس راسل روبرو میشویم که برای فهم دقیق و واضح مطالب تعریفی از آنها بدست دادیم. نکته مهمی که نویسنده بدان اشاره میکند اینست که اگر اعمال متافیزیکی ممکنی مثل دروغگویی و پیمانشکنی وجود دارد که خدا قادر به انجام آنها نیست، پس خدا قادرمطلق نیست.
در تمام این چهار فصل بویژه در فصل دوم، مؤلف با استفاده از قواعد منطق ریاضی به اثبات مدعیات خود میپردازد.
اکنون به سؤالی برمیگردیم که مترجم در پایان شرح ِ فصول مطرح کرد. مسأله شر چیست ؟
مک کلاسکی معتقد است خداوند میتوانست با تصرفات معجزهآسای خود در این سیستم طبیعی و یا با آفرینش یک سیستم طبیعی کاملاً متفاوت شرور طبیعی را از میان بردارد یا کاهش دهد(300-290pp، 1918)
مسأله شر یکی از اساسیترین سؤالات فلسفه دین است که ریشه آن به زمان باستان برمیگردد. گرچه فلسفه دین به عنوان یک رشته مضاف عمر کوتاهی دارد، اما بسیاری از مسائل فلسفه دین روزگاران مدید از منظر الاهیاتی مطرح بودهاند.
مسیحیت در سرزمینی گسترش یافت که فلسفه در اوج فرهنگِ آن قرارداشت در نتیجه مسیحیت که فرهنگی نو و جدید بود با فرهنگ قدیمی روبرو شد وهمین آغاز مناقشات فلسفی- الاهیاتی گشت. یکی از مسائلی که از فلسفه وارد دین شد همین مسأله شر است. مسألهای که ارائه آن وجود خدا را زیر سؤال برد.
بسیاری از متألّهان مسیحی چون آکوئیناس سعی کردند برای مسائل فلسفی پاسخی الاهیاتی بیابند یا برعکس؛ اما موفق نشدند. شاید اولین کسی که رسماً داعیه جدایی علم از دین را سر داد پولس قدیس بود. وی کسی بود که متوجه شد مسائل فلسفه و الاهیات با هم آشتی ناپذیرند و از اینرو شدیداً فلسفه و فیلسوفان را مورد انتقاد قرار داد. کسان بسیاری این سؤال را مطرح کردهاند که آیا فلسفه و الاهیات باهم ناسازگارند؟ و پاسخهای متعددی به این سؤال داده شده که البته فیصله بخش دعوای همیشگی جدایی علم از دین نبوده است. شاید زمان آن رسیده که این معضل را با طرح پرسش دیگری حل کنیم. پرسش اینست:
چرا فلسفه و دین با هم ناسازگارند؟
گفتیم که آبشخورفلسفه و دین و بسیاری مسائل الاهیاتی در حال حاضر، فلسفه یونان است و فلسفه یونان در بطن خود شکافهایی داشت که هرگز نتوانست برای آنها پاسخی بیابد. نتیجه واضح است. باورود مسائلِ فلسفه به الاهیات، شکافهای بیپاسخ نیز بدان راه یافت. مثل شکاف بین نظر و عمل- ذهنیت و عینیت- هستها و بایدها- عقلانی و غیرعقلانی. به تبع مناقشاتی پیش آمد و تا آنجا پیش رفت که بسیاری برای پایان دادن به اختلافات، ذات فلسفه را مناقشهآمیز دانستند. اما آیا این قانعکننده بود؟ لااقل برای من، خیر. زیرا به نظر من این پاسخ بیانگر خستگی از مناقشهای بیحاصل از یکسو و جستجوگرنبودنِ ما برای یافتن پاسخی قانعکننده از سویی دیگر است.
یکبار دیگر این سؤال را میپرسیم: چرا فلسفه و دین باهم ناسازگارند؟
عمدهترین دلیلی که میتوان ذکر کرد اینست فلسفه دغدغه اثبات وجودِ موجودی به نام خدا را ندارد. اساساً خدا در فلسفه مورد سؤال نیست؛ نه اینکه خدا در ذهن فیلسوفان نبوده، نه. خدا برای فیلسوفان باستان مورد سؤال نبود و در الاهیات که شاخهای از دین است، وجودِ خدا اساس همه سؤالات دیگر است که اگر اثبات شود، پاسخ مسائل دیگر از جمله شر، محرز میگردد. پس اینکه مسأله شر هنوز هم مناقشهآمیز است، بدلیل آنست که با وجود تمام براهینی که برای اثبات وجود خدا بیان شده، وجود خدا اثبات نشده است.
الاهیات تمام پیشفرضهای فلسفی را پذیرفت و بیآنکه در آنها شک کند، با زبانی دینی سعی کرد به آنها پاسخ دهد اما واقعیت چیز دیگری بود. مثلاً یکی از معضلاتی که بوضوح میتوان در فلسفه دین و الاهیات تشخیص داد، بحث معرفت است. در حالیکه فلسفه اکنون به جایی رسیده که تعریف معرفت را مخدوش میداند الاهیات برای توجیه بسیاری از مسائل آن را بکار میبرد و به جای حلّ مسأله، سؤال جدید بیپاسخ دیگری را بوجود میآورد. هنوز هیچ الاهیدانی این سؤال را نپرسیده، آیا معرفت همانست که مثلاً افلاطون تعریف کرد؟ اگر هست چرا نمیتوان مسائل دینی را با توجه به آن توجیه کرد و اگر نیست چرا نیست و چه میتواند باشد و آیا الاهیات تعریف جایگزینی برای آن دارد؟ واقعیت اینست که معرفت از نظر فلسفه فقط عقلانی است و دین با بعد غیرعقلانی

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، مفهوم خدا، نظریه بنیادی، تغییر عقیده Next Entries تحقیق رایگان با موضوع علوم طبیعی، مفهوم خدا، اعتقاد دینی، نظریه بنیادی