تحقیق رایگان با موضوع اراده آزاد، اوصاف الهی، قضاوت اخلاقی، ساختار فضایی

دانلود پایان نامه ارشد

امتحان آینده قرار میگیرم، راست خواهم گفت. بدین ترتیب چطور میتوانم بین دروغگویی و راستگویی انتخابی آزادانه105 داشته باشم. ( یا بر اساس تعریف دوم :اگریک موجود عالم مطلق وجود دارد آن موجود هم باور دارد وقتی من در معرض امتحان آینده قرار میگیرم دروغ خواهم گفت و هم باور دارد وقتی من در معرض امتحان فردا قرار بگیرم راست خواهم گفت؛ و به لحاظ متافیزیکی ناممکن است که این موجود باور کاذبی داشته باشد. پس چگونه میتوانم بین دروغگویی و راستگویی انتخاب آزادانهای داشته باشم؟) من بحث دربارهی این مسأله را به درس پنجم موکول می کنم، جایی که طبیعتاً مطرح می شود. (که در رابطه با پاسخ مشهور برهان شر به نام دفاعیه ارادهی آزاد مطرح خواهد شد -دفاعیه اراده آزاد با وجود همه مزایا و معایبی که دارد، مسلم است که اگر انسان اراده آزاد نداشته باشد مبادرت به انجام کاری نخواهد کرد.)
علاوه بر موجود قادر مطلق و عالم مطلق گفته میشود خدا:
– اخلاقاً کامل106 (خیرمحض)107 است
یعنی میگوید خدا هیچگونه نقص108 اخلاقی ندارد. در نتیجه او به هیچ وجه مورد نقد اخلاقی احتمالی قرار نمیگیرد. اگر کسی چنین چیزی بگوید “خدا xرا انجام داد و اشتباه بود که خداx را انجام دهد” آن شخص باید اشتباه کرده باشد: در واقع یا خدا x را انجام نداده است، یا در انجام x اشتباه نکرده است. (البته چون خدا با بشرخیلی فرق میکند و روابطی که با موجودات مخلوق دارد با روابطی که انسان با آن موجودات دارد، بسیار متفاوت است، پس آنچه در انسان به عنوان نقص اخلاقی یا عمل اشتباه باشد خود به خود در خدا نقص اخلاقی یا عمل اشتباه نخواهد بود. مثلاً فرض کنید انسان به دیگران – بی آنکه نظر آنها را بخواهد- رنجی وارد کند تا آنچه که به قضاوت او خیری بزرگتراست تحقق یابد. بسیاری از ما این را به عنوان عملی اخلاقاً اشتباه در نظر میگیرد حتی اگر این شخص به طور اتفاقی در یابد نتایج بلندمدت رنجی که آن انسان وارد کرده، واقعاً درست بوده است. فرض کنیم این قضاوت اخلاقی درست است. خاطرنشان میکنم از درستی این قضاوت استنباط نمیشود که رنج رساندن خدا به انسان -یا فرشتگان یا حیوانات -بدون رضایت آنها، برای ایجاد خیری بزرگتر اشتباه باشد. این یک احتمال است؛ لازم است چنین قضاوتی به طور جداگانه و با دقت بررسی شود تا هم روشهایی که در آن خدا شبیه انسان است و هم روشهایی که در آن خدا با انسان فرق میکند، در نظر گرفته شود.)
بعدی، خدا
– ابدی 109است
این صفت اغلب در سرودهای نیایش و مناجاتها ذکرمیشود؛ به نظر میرسد خدایی که این صفت را دارد از نظر عاطفی برای مؤمنان خیلی مهم باشد –احتمالاً بدلیل غمی که از ناپایداری امور بشری برما حاکم است. این قسمتی از مزامیر 90 است. (امیدوارم اهالی کلیسا گذشته از اینکه با خود مزامیر آشناتر میشوند با ترجمه منظوم اسحاق واتز {نیز} آشنا شوند، سرود روحانی که با “اُه، خدا از سالها پیش یاری کننده ماست” شروع میشود):
قبل از آنکه کوهها سربرآورند.یا اصلاً زمین و جهان ساخته شود، تو ای خداوند حکیم از ازل بودی، و جهان بیپایان …برای هزاران سال در مقابل چشمانت بود اما در یک نگاه مثل دیروز است که گذشت.
مشهور است که موحّدان ابدیت110 خدا را به دو طریق فهمیدهاند :او همواره وجود داشته است و همواره وجود خواهد داشت؛ او در مجموع خارج از زمان است. هنگام بحث از اراده آزاد و علم پیشین الهی111 در دفاعیه اراده آزاد، بطور خلاصه به مفاهیمی نظیر ابدیت اشاره خواهم کرد. یک صفت کاملاً مرتبط با {ابدیت} عبارتست از: خدا
– تغییرناپذیر112 است.
یعنی صفات و دیگر اوصافِ مهم او تغییر نمیکند و نمیتواند تغییرکند -به اصطلاح سرود روحانی وات او “سالهای مدید113 همانست”. البته اگر خدا در زمان وجود داشته باشد و اگر از تغییرات جهان آگاه باشد، همانطور که باید باشد، یکی از اوصاف او در وسیعترین معنای وصف یعنی مفهوم “کمبریج” دربردارنده تغییر در گذر زمان خواهد بود: در سال 45 پیش از میلاد او میدانست ژولیوس کایسار زنده بود و در سال 43 پیش از میلاد او دیگر این وصف را نداشت. اما به گفته متافیزیکدانان، اوصاف ذاتی114 یا غیراضافی 115او در طی زمان تغییر نمییابد و نمیتواند تغییر یابد: ما بزرگ و پیر میشویم و عاقلتر یا نادانتر میشویم؛ در میانسالی آرمانگرایی جوانیمان جای خود را به بدبینی میدهد یا بیاحتیاطیِ جوانیمان مسیر احتیاط در پیش میگیرد؛ از اعتقاد به بیاعتقادی یا راههای دیگر میرسیم؛ هیچ چیز در ذات خدا با بیثباتی که مشخصه وجود انسان و همه اشیا محسوس است، مطابقت ندارد. (در مورد متونی مثل “و خدا پشیمان شد که انسان را ساخته بود” چطور؟ خب، موضوعِ مورد نظر من تفاسیر مطابق با کتاب مقدس نیست.)
یکی از اوصاف الهی شباهت زیادی به ابدیت دارد: خدا
– حضور محض116 است.
روشن است اینکه میگوییم خدا حضور محض است به معنی آنست که خدا همه جا هست:
آیا من خدایی نزدیک هستم، نزدیک به مسیح، یا نه خدایی دور از دسترس؟
آیا خودش را در مکانی مخفی پنهان کرده طوری که من نباید او را ببینم؟…عیسی مسیح. آیا هفت آسمان و زمین رادر برنگرفتهام؟ (23- 4 23 jer)
احتمالاً چنین متونی بودند که باعث شد هیکلز خدای یهودی –مسیحی را به عنوان” مهرهدارگازی شکل” توصیف کند. درکنار این لطیفه هیکلز سؤالات فلسفی جدیی وجود دارد. خدا به چه طریقی هفت آسمان و زمین را “دربرمیگیرد”- آیا او به طریق یک روان همه فراگیر117، شبیه اثیر118 فیزیک قرن نوزدهم این کار را انجام میدهد؟ به چه معنایی خدا “همه جا حاضر” است؟ من چنین سؤالات مهمی را در این مرحله بیان نخواهم کرد. صفت حضورمحض در بحث ما از این پرسش نمایان میشود (حداقل این سؤال چگونگی شکلگیری آن رانشان داده است) چرا خدا خود را از ما پنهان119 میکند؟- چرا او یک خدای گریزان 120است؟ اگر بحث حضور محض را تا وقتی که این مسأله را در درس آخر بیان میکنم به تعویق اندازم، اهداف توضیحی من بهتر برآورده خواهد شد.
در اینجا فقط به هر آنچه که احتمالاً حاصل حضور محض است توجه خواهم کرد، بدیهی است که با خدایی که هرگونه ساختار فضایی یا فیزیکی داشته باشد ناسازگار است (و از این رو با مرد یا زن بودن ناسازگار است).
و نسبتِ ما با این موجودِ قادرِ مطلق، عالم مطلق، ابدی، تغییرناپذیر، حاضرمطلق چیست؟ البته او خالق ماست و ما همه مثل هفت آسمان و هرچیز دیگر غیر ازخودش، آفریدهی او هستیم:
درآغاز خدا هفت آسمان و زمین را خلق کرد. و زمین فاقد شکل بود و خالی از سکنه. و روح خدا فراز آبها حرکت کرد. و خدا گفت، اجازه داری بدرخشی :و درخشید (23- 1 T1 Gen)
بدین ترتیب بخاطر ِآنچه ارباب121 گفت هفت آسمان خلق شد (او خدا است!) که زمین را شکل داد و آن را ساخت (او آن را بنا نهاد، او آن را از ماده بینظم122 خلق نکرد، او آن را برای سکنی گزیدن شکل داد!) (عیسی. 45: 18، RSV)
من به یک خدا اعتقاد دارم، پدر مطلقاً توانا، سازنده هفت آسمان و زمین، و سازنده همه اشیاء پیدا123 و ناپیدا .124(اعتقادنامه نیقیه، کتاب مناجات عام)
اینکه میگویم خدا خالق همه اشیاء غیرخودش است، بدان معنا نیست که او مانند صانعِ کیهانیِ تیمائوس به مخلوقات یک ماده از پیش موجود، صورت بخشید. اگرخدایی وجود دارد، پس هرگز یک ماده اولیه بینظم وجود نداشت که خارج از قدرت و اراده او موجود باشد، و در طی سالهای مدید منتظر باشد تا شکلی بر آن طبع کند. نمیتواند اینگونه باشد، زیرا اگر او خدا است، هیچ چیز نمیتواند خارج از اراده و قدرت خلاق او بوجود آید. به زبان وجودشناختی خدا اشیاء را از اساس125 آفرید. همانطور که آنها میگویند، خلقِ او از عدم است. و او حتی با وجود قدرت مطلقش نمیتواند چیزی بوجود آورد و سپس کلاً آن را در دستگاه خلقتش رها کند زیرا وجود یک شیئ حتی برای یک آن، خارج از قدرت خلاق خدا غیرممکن است، همانطور که ستون فقرات گازی شکل یا یک جسم ناپیدا که خود را در قالبی پنهان می کند، ناممکن است. این حقیقت -منظور من حقیقت مفهومی126 است –گاهی با این گفته مورد تأکید قرار میگیرد که خدا نه تنها خالق همه چیز است بلکه نگهدارنده همه چیز نیز هست؛ اما این فقط تأکید است، زیرا نگهدارنده– حداقل در متون الاهیاتی- در معنای خالق منطوی است.
با این توضیح، معیار ما برای عضویت در فهرستِ اوصاف الهی ما را ناگزیر با مسأله منطقی کوچکتری روبرو میکند؛ زیرا ما گفتیم در میان اوصاف دیگر، تنها صفتی مشمول این فهرست میشد که صفت ذاتی خدا باشد. و براساس ادیان ابراهیمی موجود خالق بودن، یکی از حوادث الهی است :آن وصفی است که او بدلیل خیر محض خاصی در جهانهای ممکن فاقد آنست– اما خوشبختانه برای ما غیرواقعی است :جهانهایی که او در آن هیچ چیز خلق نمیکند .یهودیان، مسیحیان و مسلمانان اصرار دارند اینکه خدا جهان را خلق میکند -اینکه همه چیز را میآفریند –ذات انتخاب آزادانه اوست. هیچ چیز در ذاتش او را وادار به آفرینش نمیکند. مثلاً او مجبور نبوده است بخاطر کمال اخلاقیاش بیافریند زیرا در اینجا وجود اشیائی که باید خلق میشد بهتر از وجود اشیائی نیست که نباید خلق می شد. آن نمیتوانست بهتر باشد زیرا از قبل دربردارنده همه خوبیهای -مناسب، کامل و تمام- بود (در باب اراده آزادش، او مثل ما که موجودات ناقصی هستیم بین خوبی و شر انتخاب آزادانهای ندارد، با این حال بین گزینههای مختلف خیر انتخاب آزادانهای دارد و بودن اشیا موجود و بودن اشیا ناموجود یکی از دو نوع خیر بدیلی است که او از بین آنها انتخاب میکند.) اما اگرخالق بودن وصف اتفاقی خداست پس با معیار ما نمیتواند در فهرست اوصاف الهی قرارگیرد. حل این مسأله صرفاً برای بیان صفتِ مربوطه ذیل است: خدایی که

– خالق چنین اشیایی است متفاوت با خدایی است که ممکن است باشد
همانطور که فیلسوفان میگویند، خدا متصف به این وصف نامفهوم127در جهانهای ممکنی است که بوجود میآورد و چیزی را خلق نمیکند، و متصف به وصف غیرنامفهوم128 در همه جهانهای ممکن دیگری است که بوجود میآورد ؛ اما او در هر جهانی که بوجود می آورد آن وصف را دارد و بنابراین یکی از اوصافِ ذاتی اوست.
من چند لحظه قبل عبارت “درجهانهای ممکنی که او بوجود می آورد” را بکار بردم؛ اما آیا جهانهای ممکنی که او خلق نکند هم وجود دارد؟ برخوردار بودن او از صفت بعدیِ موجود در فهرست ما مستلزم آنست که آنها وجود ندارند: خدا
– واجب129 است
یعنی او در همه جهانهای ممکن وجود دارد. او هر طور بخواهد وجود دارد. سی یا چهل سال پیش بسیاری از فیلسوفان انکار کردند که مفهومِ وجود واجب معنادار130 باشد. رد کردن آنها آسان است. توجه کنید. احتمالاً من وجود نداشتهام؛ بنابراین به زبان متافیزیکدانان، من یک وجود مشروط131 هستم. و مطمئناً اگر وجود مشروط معنادار باشد، مفهوم وجود نامشروط132 هم معنادار است. اگر مفهومی قابل فهم است پس مفهوم شیئی که تحت آن مفهوم قرار نمیگیرد لااقل درنگاه اول قابل فهم است: (من میگویم “حداقل درنگاه اول قابل فهم” زیرا پارادوکس راسل این نظریه عام را تهدید میکند. اما به نظر میرسد تردیدِ راسلیها به سختی مربوط به موضوع مورد نظر باشد. نظریه “اگر مفهوم موجود مشروط قابل فهم است پس مفهوم موجود نامشروط هم قابل فهم است” نامعقولتر از این نظریه که” اگر مفهوم موجود متفکر قابل فهم است پس مفهوم موجود غیرمتفکر نیز قابل فهم است” به نظر نمیرسد.) البته طبق این حقیقت که مفهوم معنا را میسازد

پایان نامه
Previous Entries تحقیق رایگان با موضوع جهان های ممکن، مفهوم خدا Next Entries پایان نامه رایگان با موضوع شخص ثالث، اعتراض ثالث، اشخاص ثالث، حقوق اشخاص